eitaa logo
شهداءومهدویت
7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
28 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
غروب روز تاسوعا نزديك مى شود. امام در خيمه خود نشسته است. پس از آن همه هياهوى سپاه كوفه، اكنون با پذيرش پيشنهاد امام، سكوت در اين دشت حكم فرماست و همه به فردا مى انديشند. صدايى سكوت صحرا را مى شكند: "كجايند خواهر زادگانم؟". با شنيدن اين صدا، همه از خيمه ها بيرون مى دوند. آنجا را نگاه كن! اين شمر است كه سوار بر اسب و كمى دورتر، رو به خيمه ها ايستاده و فرياد مى زند: "خواهر زادگانم! كجاييد؟ عبّاس كجاست؟ عبدالله و عثمان، فرزندان اُمُّ البَنين كجا هستند؟" شمر نقشه اى در سر دارد. او ساعتى پيش، شاهد شجاعت عبّاس بود و ديد كه او چگونه سپاهى را متوقّف كرد. به همين دليل تصميم دارد اين مرد دلاور، عبّاس را از امام حسين(ع) جدا كند. او مى داند عبّاس به تنهايى نيمى از لشكر امام حسين(ع) است. همه دل ها به او خوش است و آرامش اين جمع به وجود اوست. حتماً مى دانى كه اُم ّالبَنين، مادر عبّاس و همسر حضرت على(ع) و از قبيله بنى كِلاب است. شمر نيز، از همان قبيله است و براى همين، عبّاس را خواهر زاده خود خطاب مى كند. بار ديگر صدا در صحرا مى پيچد: "من مى خواهم عبّاس را ببينم"، امّا عبّاس پشت خيمه ايستاده و جواب او را نمى دهد. او نمى خواهد بدون اجازه امام با شمر هم كلام شود. امام حسين(ع) او را صدا مى زند: "عبّاسم! درست است كه شمر آدم فاسقى است، امّا صدايت مى كند. برو ببين از تو چه مى خواهد؟". اگر امر امام نبود او هرگز جواب شمر را نمى داد. عبّاس سوار بر اسب، خود را به شمر مى رساند و مى گويد: ــ چه مى گويى و چه مى خواهى؟ ــ تو خواهر زاده من هستى. من برايت امان نامه آورده ام و آمده ام تا تو را از كشته شدن نجات دهم. ــ نفرين خدا بر تو و امان نامه ات. ما در امان باشيم و فرزند پيامبر در ناامنى باشد؟ دستانت بريده باد، اى شمر! تو مى خواهى ما برادر خود را رها كنيم، هرگز! پاسخ فرزند على(ع) آن قدر محكم و قاطع بود كه جاى هيچ حرفى نماند. شمر كه مى بيند نقشه اش با شكست روبرو شده خشمگين و خجل به سوى اردوگاه سپاه كوفه برمى گردد. عبّاس هم به سوى خيمه ها مى آيد. چه فكرى كرده بود آن شمر سيه دل؟ عبّاس و جدايى از حسين(ع)؟ عبّاس و بىوفايى و پيمان شكنى؟ هرگز! اكنون عبّاس نزديك خيمه هاست. نگاه كن! همه به استقبالش مى آيند. خيمه نشينان، بار ديگر جان مى گيرند و زنده مى شوند. گويى كلام عبّاس در پشتيبانى از حسين(ع)، نسيم خنكى در صحراى داغ كربلا بود. عبّاس، با ادب و تواضع از اسب پياده مى شود و خدمت امام حسين(ع) مى رسد. تبسمى شيرين بر لب هاى امام نشسته است. آرى! تماشاى قامت رشيد عبّاس چه شوق و لذّتى به قلب امام مى بخشد. امام دست هاى خود را مى گشايد و عبّاس را در آغوش مى گيرد و مى بوسد. <=====●○●○●○=====> eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
✉ 🌹شهــید احــمد ڪشوری: را از خود دور ڪنید در مـــقابل حـــرف های منـــحرف بی تــفاوت نباشــید! فرزندانتان را آگاه ڪنید و تشویق بـه فـــعالیت در الله ڪـــنید‌. 💌 @shohada_vamahdawiat                 
خدايا امروزمان گذشت فردایمان را با گذشتت شیرین کن ما به مهربانیت محتاجیم رهایمان نكن خدایا شب ما را با یادت بخیر کن 💖🌹🌟✨🌙🌹💖
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽❣ ❣﷽ ✨اَلسَّلامُ‌عَلَیکَ‌فی‌آناءِ لَیلِکَ‌وَأطرافِ‌نَهارِکُ✋🏻 سلام‌برتو، درتمام‌لحظہ‌هاےشبانہ‌ات وساعت‌هاےروزت ... سلام‌برتمام‌لحظہ‌هاےانتظارت وتک‌تک‌لحظہ‌هاےنیامدنت ... @shohada_vamahdawiat
┄┅─✵💔✵─┅┄ اِلهی یا حَمیدُ بِحَقِّ مُحَمَد یا عالی بِحَقِّ علی یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطمه یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الحسن یا قدیمَ الاِ حسان بِحَقِّ الحُسَیْن عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجَ صاحبَ العصرِ والزَّمان 💖🌹🦋🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
اصفهان، خیابان احمدآباد، بیست و پنجم آبان ماه سال نود و هشت، ساعت دوی بعد از ظهر هوا سرد است و من لباس گرم نپوشیدهام. از در آزمایشگاه مهدیه که بیرون میآیم، سوز هوای آبان دور بدنم میپیچد. خیابان احمدآباد هوا ابری ست؛ همان مدلی که دوست دارم. در هوای ابری احساس امنیت میکنم. حس میکنم همه چیز آرامتر است. خیابان احمدآباد مثل همیشه نیست. ساعت دوی بعد از ظهر اینجا پر میشد از دخترهای دبیرستانی و سرویسهای مدرسه و اتوبوسهای شلوغ شرکت واحد؛ اما حالا فقط پر است از دخترهای دبیرستانی؛ بدون سرویسهای مدرسه و اتوبوسهای شرکت واحد. دخترهای دبیرستانی سردرگم اند. جلوی در مدرسه شهید مطهری و زندیزاده شلوغ است. دخترها همیشه سرویسهای مدرسه خیابان را بند میآوردند؛ اما حالا اینطور نیست. رفت و آمد در خیابان کمتر از همیشه است. ایستگاههای اتوبوسی که همیشه پر میشدند از دانشآموز، خالی اند. انگار قرار نیست اتوبوسی بیاید. دخترهایی که سرویس داشتهاند، دارند تلاش میکنند با کسی تماس بگیرند یا راهی برای برگشت به خانه پیدا کنند. هر از گاهی هم یک موتورسوار میرسد و یکی از دخترها را سوار میکند. ایستاده ام گوشه خیابان و به ذهنم فشار میآورم تا یادم بیاید چه خبر است. برای کسی مثل من که نه ماشین دارد و نه رانندگی بلد است، و تمام رفت و آمدهایش در اتوبوس و تاکسی و پیاده روی خلاصه میشود، قیمت بنزین چیز چندان مهمی نیست. خب نهایتاً ششصد تومان کارتی که برای اتوبوس میزنم میشود هفتصد تومان؛ یا هزار تومان میرود روی کرایه تاکسی. برای همین بود که چند روز پیش وقتی بحث گران شدن بنزین در فضای مجازی داغ بود توجهی نمیکردم؛ مثل خیلی از بحثهای سیاسی و اقتصادی که از رویشان رد میشوم. یک جورهایی اصلا درجریان قضیه نبودم؛ تا همین امروز صبح که در دفتر بسیج، محدثه را عصبانی دیدم. میخواستم دفترم را بهش بدهم تا عیبهایم را برایم بنویسد. این دفتر را دارم به همه دوست و آشناها میدهم که ببینم چه ایرادهایی دارم؟ محدثه داشت با زهرا حرف میزد و حرص میخورد. حرفهایش را مبهم میشنیدم: چرا بنزین رو اینطوری گرون کردن؟ صبح من داشتم میومدم راننده تاکسیه فقط به آقا و نظام فحش میداد... ☘ 💐☘ 💐💐☘ 💐💐💐☘ 💐💐💐💐☘ @shohada_vamahdawiat                 
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
امشب همراه من باش! امشب، شب جمعه، شب عاشوراست. به چشم هايت التماس كن كه به خواب نرود امشب شورانگيزترين شب تاريخ است. آن طرف را نگاه كن كه چگونه شيطان قهقهه مى زند. صداى پاى كوبى و رقص و شادمانيش در همه جا پيچيده و گويى ابليس امشب و در اين جا، سى و سه هزار دهان باز كرده و مى خندد! اين طرف صداها آرام است. همچون صداى آبى زلال كه مى رود تا به دريا بپيوندد. آيا صداى تپش عشق را مى شنوى؟ همه فرشتگان آمده اند تا اشكِ دوستان خدا را كه بر گونه ها نشسته است ببينند. عدّه اى در سجده اند و عدّه اى در ركوع. زمزمه هاى تلاوت قرآن به گوش مى رسد. عمرسعد نيروهاى گشتى اش را به اطراف خيمه هاى امام فرستاده تا اوضاع اردوگاه امام را، براى او گزارش كنند. يكى از آنها هنگامى كه از نزديكى خيمه ها عبور مى كند، فرياد مى زند: "خدا را شكر، كه ما خوبان از شما گنهكاران جدا شديم!". بُرير اين سخن را مى شنود و با خود مى گويد: عجب! كار به جايى رسيده است كه اين نامردان افتخار مى كنند كه از امام حسين(ع)جدا شده اند؟ يعنى تبليغات عمرسعد با آنها چه كرده است؟ اكنون بُرير با صداى بلند فرياد مى زند: ــ خيال مى كنى كه خدا تو را در گروه خوبان قرار داده است؟ ــ تو كيستى؟ ــ من بُرَير هستم. ــ اى بُرَير! تو را مى شناسم. ــ آيا نمى خواهى توبه كنى و به سوى خدا باز گردى؟ معلوم است كه جواب او منفى است. قلب اين مردم آن قدر سياه شده كه ديگر سخن هيچ كس در آنها اثرى ندارد. به هرحال، اين جا همه مشغول نماز و دعا هستند. البته خيال نكن كه فقط امشب شب دعا و نماز است. اكنون اوّل شب است. بايد منتظر بمانيم تا نگهبانان عمرسعد به خواب بروند، آن گاه كارهاى زيادى هست كه بايد انجام دهيم. امام حسين(ع) براى امشب چند برنامه دارد. <=====●○●○●○=====> eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
‌‌🌷مهدی شناسی ۲۹۰🌷 🌹و نوره🌹 🔸زیارت جامعه کبیره🔸 🌿در تاریکی همه چیز تاریک است.ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ. ﻧﻪ ﭼﺎﻩ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺭﺍﻩ.ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ که ﺷﻤﺎ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﻭﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ، ﻣﯽ‌ﺭﻭﯼ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ، ﭼﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ. 🌿ﯾﮏ ﺗﻌﺒﯿﺮﯼ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﺪ: ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺯﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﻏﯿﺮﯼ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺑﮕﺰﯾﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻋﻠﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ رفتی؟ ﭼﻮﻥ ﺍمام ﺻﺮﺍط است.ﺍﯾشان راه است.چون در تآریکی هستی سراغ چاه رفتی و نه راه. 🌿 ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ:ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﻣﺜﺎﻝِ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﯾﻦ‌ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ. ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ.ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ. ولی ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﻣﺜﺎﻝ ﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﯾﻦ‌ﻫﺎ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭﻝ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺧﺪﺍﺳﺖ. 🌿ﺍمام ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍست.ایشان است ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭش ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ. ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻧﺒﺎﺷﺪ. 🌹و ﺑُﺮﻫَﺎﻧِﻪ🌹 ِ☘به ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ‌ﻫﺎ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ‌ﻫﺎ برهان ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ.ﺩﻟﯿﻠﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﺍﺳﺖ و ﻣﻮ ﻻ‌ﯼ ﺩﺭﺯﺵ ﻧﻤﯽ‌ﺭﻭﺩ. ☘ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺣﻖ،ﺧﻮﺩ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ:" ﻣﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻫﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﻮﺩﻡ. ﭼﻪ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺮ. ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﻡ. ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭﯾﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻫﯿﭻ ﻭ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ؟ﺳﯿﺮﻩ و ﻭﺟﻮﺩ و ﺳﻠﻮﮎ و ﺭﺍﻩ و ﺍﻓﮑﺎﺭ و ﻣﻨﻄﻖ من را ببین.ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺧﻄﺎ ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﯿﻢ؟پس ﻧﺒﺎﯾﺪ خدایی ﺑﺎﺷﺪ؟ ☘ﻭﺟﻮﺩ ﺍمام ﺣﺎﮐﯽ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﺳﺖ. ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﮔﻼ‌ﺏ ﮐﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ‌ﯼ ﺍﻭ ﮔﻮﺍﻩ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ. ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ‌ﯼ ﮔﻼ‌ﺏ ﺷﺎﻫﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﮔﻠﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮔﻼ‌ﺏ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟! ☘ﻣﯽ‌ فرماید:ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﮔﻼ‌ﺏ ﻭ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ.ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯽ‌ﺭﻭﯼ،ﮔﻼ‌ﺏ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﯽ ولی ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﻧﻤﯽ‌ﺑﯿﻨﯽ. ﺍﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ و ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ... 💖🌹🦋💖🌹🦋 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59