eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽ از فڪرگنـاه پـاڪ بودن عشـق است ازهجرتو سینه چاڪ بودن عشق است آن لحظہ ڪہ راه می‌روی آقــا جـان زیر قــدم تو خاڪ بودن عشـق است #اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ #صبحتون_مهدوے 🌼 🍃 ➥ @shohada_vamahdawiat
@Maddahionlinمداحی آنلاین - جانان جانان جانانه - سیب سرخی.mp3
زمان: حجم: 3.04M
🌸 (ع) 💐جانان جانان جانانه 💐آقام حسن شاه کریمانه 🎤 👏 👌بسیار زیبا 🌷گلچین بهترین های روز 🌹 ======👇====== @shohada_vamahdawiat ======🌹======
بعد از چند روز، معاويه به داخل شهر كوفه مى آيد تا در مسجد كوفه مراسم بيعت برگزار شود . قرار بر اين شده است كه همه مردم به مسجد بيايند و با او بيعت كنند . معاويه همراه با اطرافيان خود به سوى كوفه حركت مى كند . نگاه كن ! آن مرد كيست كه جلوتر از معاويه راه مى رود و پرچم او را به دوش گرفته است . او حبيب بن حمّار است، من او را مى شناسم او يكى از ياران حضرتعلى(ع) بوده است چرا اكنون پرچم دار معاويه شده است ؟ مثل اينكه معاويه او را با پول خريده است . همسفر خوبم ! خيلى دلم مى خواهد براى تو خاطره اى را نقل كنم . يك روز حضرتعلى(ع) در مسجد كوفه، بالاى منبر بود و مردم به سخنان او گوش مى دادند . ناگهان، آن حضرت به يكى از درهاى مسجد ] باب الفيل [ اشاره كرد و فرمود : "روزى فرا مى رسد كه معاويه از اين در، وارد اين مسجد مى شود در حالى كه حبيب بن حمّار پرچم او را به دوش گرفته است" . حبيب بن حمّار از پايين منبر گفت : "يا على ! من از شيعيان و ياوران شما هستم، آخر چگونه ممكن است كه پرچم دار معاويه بشوم" . آرى، حبيب بن حمّار آن روز تعجّب مى كرد ; امّا امروز كه معاويه به او پول زيادى داده است پرچم معاويه را بر دوش مى كشد . معاويه از همان درى كه حضرتعلى(ع) پيش بينى كرده است، وارد مسجد كوفه مى شود . نگاه كن، امام حسن(ع) به مسجد آمده است، معاويه از امام حسن(ع)مى خواهد تا برخيزد و از مردم بخواهد تا با او بيعت كنند . امام حسن(ع) از جاى بر مى خيزد و چنين مى گويد : اى مردم ! اگر شما در سرتاسر زمين بگرديد غير از من و برادرم كسى را پيدا نمى كنيد كه جدّ او پيامبر باشد . آگاه باشيد كه خلافت و رهبرى مسلمانان حقّ من بود و معاويه براى رسيدن به آن به جنگ من آمد و من صلاح امّت را در صلح با او يافتم ، اكنون بدانيد كه من با او بيعت كرده ام . 🌷🌷🌷🌷🌷🍃🍃🍃🍃 💐 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان   بسم الله الرحمن الرحیم   اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین.   خدایا روزی کن مرا در آن فرمانبرداری فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت ای امان ترسناکان.  🌹 ======👇====== @shohada_vamahdawiat ======🌹======
شهداءومهدویت
#ملاقات_با_امام_زمان_عج #باغبان هوا تاریک شده بود. همه‌ی افراد قافله نگران بودند. یکی گفت: حالا
ابتدا فکر کردم شوخی می‌کند، اما جدّیت از کلام و صورتش می‌بارید. او طوری صحبت می‌کرد که جای چون و چرا باقی نمی‌گذاشت. سجده‌ی خود را پهن کردم و شروع به خواندن نماز شب کردم. اصلاً احساس غربت و تنهایی نمی‌کردم. احساس می‌کردم که در جایی بهتر از خانه‌ی خود قرار دارم. وقتی نمازم به پایان رسید باغبان نزدیک آمد و آهسته گفت: «حالا جامعه بخوان» شگفت زده پرسیدم: «جامعه!؟» پاسخ داد: «زیارت جامعه، مگر نمی‌خواستی به دوستانت برسی؟» پوزخندی زدم و گفتم: «زیارت جامعه چه ربطی به پیدا کردن قافله دارد؟ زیارت جامعه را باید کنار صحن و سرای امامان خواند!» به یاد فضای روحانی این زیارت افتادم. دلم هوای زیارت کرده بود اما فقط چند جمله‌ی اول آن را حفظ بودم. شروع به خواندن ابتدای زیارت کردم: « السّلام عَلَیْکُم یا اَهل البَیتِ النّبوه و موضع الرسالة...» باغبان گفت: «علیک السلام» زیارت را ادامه دادم: «السلام علی ائمه المهدی و مصابیح الدجی...» دوباره باغبان جواب سلامم را داد. از کارش تعجب کرده بودم اما جای گفت و گویش نبود چرا که با گفتن هر جمله از زیارت جمله‌ی بعد به زبانم می‌آمد. زیارت جامعه با اشک و آه به پایان رسید. باغبان جلو آمد و گفت: «حالا عاشورا را بخوان که دیگر دارد کارت درست می‌شود» من زیارت عاشو را را حفظ نبودم. با خود گفتم: «حالا که توانستم زیارت جامعه را به این بلندی بخوانم شاید بتوانم زیارت عاشورا را هم بخوانم» رو به قبله ایستادم و شروع کردم: «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا بن رسول الله...» دوباره آن نیروی قبلی به سراغم آمده بود. با خواندن هر خط خط دیگر به یادم می‌آمد. هنگام خواندن این زیارت باغبان به شدت گریه می‌کرد و شانه‌هایش به شدت می‌لرزید. زیارت عاشورا هم به پایان رسید. باغبان افسار الاغی را بر دست گرفت و جلو آمد. رو به من کرد و گفت: « بلند شو، می‌خواهم تو را به قافله‌ات برسانم» خنده‌ام گرفت و گفتم: «دو تایی با یک الاغ؟ حتماً خیلی هم زود می‌رسیم» ادامه دارد ⚘⚘⚘⚘⚘⚘🍃🍃🍃🍃 💐 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
4.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وقتی شهید مدافع حرم ارتش زندگی یک پلیس دگرگون میکند 🔹 بیست و یکم فروردین سالروز شهادت شهید مدافع حرم ارتش که با شهادتش باعث دگرگونی در زندگی شهید مدافع وطن شد 🔹 همسر شهید توضیح می‌دهد 🔹شهید بیست و هفتم شهریور ۹۶ در منطقه عملیاتی نیکشهر سیستان و بلوچستان بر اثر درگیری با اشرار به درجه رفیع شهادت نائل گردید ➥ @shohadanaja@shohada_vamahdawiat
‌ 🌷مهدی شناسی ۴۰🌷 🔷دیدید وقتی قندان را جلوی بچه ها می گذاریم،می گردند و می گردند و قند بزرگترش را انتخاب می کنند؟! 🔷اما همین قندان را اگر جلوی بزرگترها بگذاریم،می گردند و کوچکترین را انتخاب می کنند. 🔷چرا بچه آن طور ولی بزرگترها این طور؟! 🔷علتش این است که بزرگترها می دانند که پشت این شیرینی ناچیز و اندک چه تلخی هایی نهفته است. به همین خاطر از آن می گذرند. 🔷در حقیقت این شیرینی نازل را قربانی یک شیرینی برتر که سلامتیست می کنند. 🔷اساسا قرب به هر چیز لازمه اش قربانیست. 🔷گلاب گیرها چطور به گلاب دست پیدا می کنند؟آب زلال و پاک را قربانی گل ها می کنند و به گلاب که برتر است قرب پیدا می کنند. 🔷در عالم معنویت هم همین است،باید قربانی بدهی تا قرب پیدا کنی. 🔷اگر قرب و معرفت به امام مهدی علیه السلام را می خواهیم باید از خیلی از هوس های شیرینمان بگذریم و آن ها را قربانی کنیم... 💐 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
Mahdi Samavati2512870.mp3
زمان: حجم: 24.9M
سالها فکر من این است که تو الزاماً از دعای چه کسی این همه خوبی با من لحظه به لحظه دقیقه به دقیقه هر آن لطف بی حد توشد شامل من اما من جرم کردم عوضش فضل تو را می‌طلبم نرخ تعیین کنم اینجا وسط دعوا من @shohada_vamahdawiat
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽ ♥عشق یعنی‌ ✨هر زمان یادش کنم بی اختیار ♥قطره یِ اشکی ✨فرو ریزد از این چشمانِ تار ♥عشق یعنی ✨لک زده قلبم به دیدارش ♥ولی تا به کِی باشم ✨نمیدانم چُنین چشم انتظار #اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ #صبحتون_مهدوے 🌼 🍃 ➥ @shohada_vamahdawiat
    دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان   بسم الله الرحمن الرحیم   اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِکَ الی دارِ القَرارِبالهِیّتَکِ یا إلَهَ العالَمین.   خدایا توفیقم ده در آن به سازش کردن نیکان ودورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده در آن با مهرت به سوی خانه آرامش به خدایی خودت ای معبـود جهانیان. ❤️❤️❤️🍃🍃 🌹 ======👇====== @shohada_vamahdawiat ======🌹======
آيا عَمْرو عاص را مى شناسى ؟ همان كسى كه براى معاويه نقشه هاى زيركانه مى ريخت، همان كسى كه در جنگ صفّن دستور داد تا قرآن را بر سر نيزه ها بكنند . اكنون او بر مى خيزد و چنين مى گويد : "اى مردم عراق ! ما و شما همه، مسلمان هستيم ; امّا ميان ما اختلاف افتاد و شما در حقّ ما ظلم زيادى نموديد و امروز وقت آن رسيده است كه گذشته را جبران كنيد و با معاويه بيعت كنيد" . مردم با معاويه بيعت مى كنند، ابتدا بزرگان قبيله ها و بعد ريش سفيدان پيش قدم مى شوند . آنجا را نگاه كن ! قَيس كنار امام حسن(ع) ايستاده است، همان فرمانده شجاعى كه با چهار هزار نفر پيمان بسته بودند كه تا پاى جان در راه امام خود شمشير بزنند . اشك در چشمان او حلقه زده است، او باور نمى كرد كه چنين روزى را ببيند . آرى، اگر مردم كوفه بىوفايى نمى كردند، اگر فريب وعده هاى معاويه را نمى خوردند، هيچ وقت كار به اينجا نمى رسيد . او با خود فكر مى كند كه آيا من هم بايد با معاويه بيعت كنم ؟ قَيس در حالى كه اشك در چشمش حلقه زده است رو به امام حسن(ع)مى كند و مى گويد : ــ اى پسر رسول خدا، آيا اجازه مى دهى كه با معاويه بيعت كنم . ــ آرى . ــ ولى من يك قسم مهم خورده ام . ــ چه قسمى ؟ ــ آن روز كه معاويه براى من سكّه هاى طلا فرستاد، مى خواست من از شما جدا شوم من قسم خوردم كه با معاويه روبرو نشوم مگر اينكه بين من و او شمشير و نيزه باشد . امام حسن(ع) با خود فكر مى كند اگر همه ياران من مانند قَيس اين گونه باوفا بودند كار به اينجا كشيده نمى شد . به معاويه خبر مى دهند كه قَيس چنين قسمى خورده است، او خنده اى مى كند و مى گويد : "مگر قَيس قسم نخورده است كه مرا ملاقات نكند مگر اينكه بين من و او شمشير و نيزه ها باشد، اكنون، چند شمشير و نيزه در مقابل من قرار دهيد تا قسم قَيس درست باشد" . اطرافيان معاويه نيزه و شمشيرهايى را مقابل معاويه مى گذارند و قَيس به نزد معاويه مى رود و با او بيعت مى كند . 🌷🌷🌷🌷🌷🍃🍃🍃🍃 💐 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
16. من از میان مسلمین با هیچ کس به طور خصوصی رابطه نداشتم. تنها کسی که با او مانوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش می یافتم و همواره خود را به او نزدیک می ساختم شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. او مرا از کودکی در دامن خود پروراند و در بزرگی منزل و ماوا داد و هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. با وجود او، من از این که در پی یافتن کاری باشم و یا کسبی نمایم، بی نیاز بودم و زندگی خود وخانواده ام بر عهده آن جناب بود. شاگرد خصوصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) 🌹🌹🌹🍃🍃 🌹 ======👇====== @shohada_vamahdawiat ======🌹======