🔰 امام خامنه ای :
بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار.
📎 ۲۲ اسفندماه روز #شهیــد گرامی باد.🌷
🌺🌹🌺🌷
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ
ว໐iภ ↬ https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO
❣#سلام_امام_زمانم❣
امسال هم #بدون_تو مهدي تمام شد
باز اين دلم گرفته💔 و
#غمها مدام شد
هرجا كه بنگرم گل و گلزار🌺 ديدنيست
اما نگاه بر #گل_زهرا
حرام شد😔
مرغ دلم كه برسر #كوي_تو پركشيد🕊
چون تو #نيامدي پر بسته
به دام شد
مردم ز شوق آمدن #عيد در خوشی
من را بدون تو👤 #غم_عالم
به كام شد
اقا چه روزهاوچه شبها به #عشق_تو
من نوحه خواندم🎤 و دم من
بر مشام شد
من #افتخار بر دوجهان ميكنم شها
زيرا كه نام من📝 سر كويت
#غلام شد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🌸🍃
🌹🍃🌹🍃
https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO
8.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید | #کلیپ
🔻درد کشیدی ولی آخ نگفتی
قسمتی از سختی ها و مجاهده شهدا، نوجوانی 15 ساله که داغ بر دل بعثی ها گذاشت
🎙حاج حسین یکتا
💠 #ﺷﻬﺪاﺷﺮﻣﻨﺪﻩ_ﺷﻤﺎﻳﻴﻢ....
🌺🌹🌺
➕ ﻣﺒﻠﻎ ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪا ﺑﺎﺷﻴﻢ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
مستانههایم
شروع می شود ؛
آنگاه که تو نگاهم میکنی . . .
📎 ﻭﺻﻴﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻬﻴﺪ
👆ﻋﻜﺲ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻴﺪ🌺
#ﺷﻬﻴﺪﺣﻤﻴﺪﺭﺿﺎﺭاﺳﺦ
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﻓﺎﺭﺱ
ﻳﺎﺩﺷﻬﺪا ﺑﺎ ﺻﻠﻮات
🌺🌷🌺🌷
ว໐iภ ↬ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#زندگینامه_شهید_فرهاد_شاهچراغی
#نویسنده_مجید_خادم
#قسمت_سی_و_هفتم
#منبع_کتاب_کدامین_گل
مادر نامه را از دست فرزاد گرفت و تا کرد. از لب حوض بلند شد و همانطور که دستی را به کمرش زده بود و توی دست دیگرش تسبیح و انگشتر را میفشرد، به سمت داخل خانه رفت .توی راه زیرلب و با بغض برای خودش می خواند:
«سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند»
تا چهارشنبه هر روز ورد زبان مادر همین شعر بود وقت و بی وقت با خودش می خواند و می گفت:« کاش بچه ام یک زنگی میزد»
چهارشنبه در راشهین باز کرد .دو تا از همکارهایش بودند و یک خانم دیگر .کارمندهای بنیاد شهید بودند. یکی شان پروانه آشنای خانوادگی بود و اضطراب از چهرهاش معلوم بود ما در هر چه اصرار کرد داخل نمیآمدند.
«فقط آمدیم یه احوالپرسی کنیم از شما, مسیرمون هم این طرف بود»
پروانه جمله اش را نصفه گذاشت و لبش را دندان گرفت و سرش را انداخت پایین.
_پروانه خانم درست بگو شما یه چیزی تو نه!
_نه چیزی نیست.
_چرا یه چیزی تون هست از فرهاد خبری آوردین؟
_آقا فرهاد زخمی شدند!
_الان کجاست؟
_شیراز .گمونم بیمارستان شیراز آوردنش!
مادر دوید داخل جورابش را پوشید و چادر سر کرد و برگشت جلوی در.
_خانوم کجا میخواین برین حالا؟
_مگه نمیگی بیمارستان شیرازه؟
_نه .نیاوردند که! من گفتم قراره بیارن شما کجا میخواین برین؟!
مادر ناراحت شد و رویش را برگرداند همان موقع از داخل خانه صدای جیغ و گریه شهین بلند شد .دوید آنجا.
شهین توی اتاق آخری داشت صورت خودش را چنگ می زد..
فردایش تمام خانواده رفتن به دیدن فرهاد .میدان ستاد. ساختمان خانه شهید.
عبدالحمید گوشه ایستاده بود و اشک می ریخت.مادر که رسید بالای سر فرهاد خم شد صورتش را بوسید با خودش انگار ولی رو به بقیه گفت:
«من همان روز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به کف شیرین داد»
فرهاد داشت مثل همیشه لبخند میزد .عبدالحمید آنقدر گریه کرد که از هوش رفت.
وقتی می شستندش روی مچ دست های فرهاد، سرخی جای بسته شدن طناب ها بعد از ۵ روز هنوز مانده بود. هنگامی که غلتاندندش روی دست چپ، فرزاد نقطه فلزی براقی را که روی کمر فرهاد دید نزدیک آمد و دست روی آن کشید و بعد با انگشت دو طرف فلز را گرفت و کشید. مرمی که افتاد روی سنگ و صدای خفه ای داد باریکه خونی از جایش جاری شد.
سنگ غسالخانه را از نو اب زدند و دوباره غسلش دادند .مقداری هم پنبه چپاندند جای گلوله که دیگر خون نیاید .پنبه سرخ سرخ شد.
مراسم فردا بود بعد از نماز جمعه فرهاد که به سردخانه می رفت شهناز مادر را چسبیده بود و زار میزد و التماس میکرد:
«مامان ببریمش خونه پیش خودمون نذاریم امشب اینجا باشه»
_نمیشه مامان نمیزارن.
🌷 🌷 🌷 🌷
در واتس آپ 👇
https://chat.whatsapp.com/F4LSvAcL2g99PP58OICsAO
در ایتا 👇
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#جانبازان_قرنطینه😔
💯یادمون باشه این روزا که حوصلمون سر رفته بس که خونه🏡 موندیم،
یه عده #۳۵ساله خونه نشین شدند و بیرون نرفتند یا بیرون رفتن براشون طاقت فرسا شده، چون مشکل #تنفسی دارند، دست و پا ندارند و...😔
💯یه عده هم لحظه ی بمباران شیمیایی☠ از نفَس نفَسشون مایه میذاشتند و #ماسک هاشون رو به مردم میدادند، قابل توجه بعضیها که تا دیدند این روزها نیاز به ماسک زیاد شده دست به سوء استفاده زدند.
#جانبازان_مظلوم💔
#مدیون_و_شرمنده_ایم
🌹🍃🌹🍃
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﻧﺸﺮﺩﻫﻴﺪ
❂○° #وصیٺـــ_نامہ °○❂
🔹به خدا قسم هنگامی که به مرخصی میآیم و چشمم به خانواده شهدا میافتد آنقدر پیش این خانوادهها شرمنده میشوم که از خدا میخواهم که مرا در این عملیات سرنوشتساز از این همه درد و رنج نجات دهد و شهادت را نصیب این بنده حقیر بکند.
🔹اگر پاهایم از پیکرم جدا نشده بود آنها را به حالت دو بگذارند تا ببینند چگونه با جهش سریع و حرکت شتابد از به سوی معشوق روان بودم و اگر شهید گمنام شدم روزهای پنج شنبه(شب های جمعه) که می آئید گلزار شهدا رو به سوی کربلا کنید و برایم فاتحه بخوانید.خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) همه ما را به مقام رفیع شهادت اعطا بفرما.
📎معاون گردان انصارالرسول لشگر۲۷محمدرسولالله (ص)
#سردارشهید_داود_تهمتن🌷
#سالروز_شهادت
#شهدای_فارس 🌷
ولادت : ۱۳۳۸ فسا ، شیراز
شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۲۳ شرق دجله ، عملیات بدر
🌺🌹🌺🌹
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
***
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🚩📷 فرازی از وصیتنامه شهید خدمت دکتر موسی فتح آبادی: همیشه آرزوی شهادت داشتم...
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﻣﺪاﻓﻊ_ﺳﻼﻣﺖ
🌺🌷🌺🌷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﻟﺒﺨﻨﺪ جبهه 🌷❤️
شهيد بديعي: ❤️
نصفه شب کوفته از راه رسيد ديد تو چادر جا نيست بخوابه.
شروع کرد سر و صدا، مگه اينجا جاي خوابه؟ پاشيد نماز شب بخونيد، دعا بخونيد😡
ما هم تحت تاثير حرفاش بلند شديم و اجبارا مشغول عبادت شديم،....
خودش راحت گرفت خوابيد😄
🌺🌸☘🌸🌺
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
📎کلام_شهید؛
#شهیدابراهیم_هادی
رفیق حتی اگر احساس بینیازی
داشتی دستت رابه سوی اهلبیت بگیر...
اگر مشکل نداشتی همیشه
وصل باش مخصوصا به مادرت زهرا(س)
فرزند نباید بی خیال مادر باشد
یادشهدا با صلوات🌹
👆
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
اينگونه لبخنـدها ست ...
كه ما را دلبسته تان نموده
دلبسته ای بی قـرار ...
📎 #صبـحتون شهـدایـی🌷
🌺🌷🌺🌷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌹همسر شهید: يك روز با دو تا از همرزماش آمده بود خانه. آن وقتها هنوز كوی طلاب مینشستيم. خانه كوچک بود و تا دلت بخواهد #گرم. فصل #تابستان بود و عرق همينطور شُرشُر از سرو رويمان میريخت. رفتم آشپزخانه. يک پارچ آب يخ درست كردم و آوردم برايشان. یكی از دوستهای عبدالحسين گفت:"ببخشيد حاج آقا." اگر جسارت نباشد میخواستم بگويم كولری را كه داديد به آن بنده خدا، برای خانه خودتان واجبتر بود. يكی ديگر به تاييد حرف او گفت: آره بابا، بچههای شما اينجا خيلي بيشتر گرما میخورند.
🌹كنجكاو شدم. با خودم گفتم: پس شوهر ما #كولر هم تقسيم میكند! منتظر بودم ببينم عبدالحسين چه میگويد. خندهای كرد و گفت: اين حرفها چيه شما میزنيد؟ رفيقش گفت: جدی میگويم حاج آقا. باز خنديد و گفت: شوخی نكن بابا جلوی اين زنها! الان خانم ما باورش میشود و فكر میكند اجازه تقسيم كولرهای دنيا، دست ماست. انگار فهميدند عبدالحسين دوست ندارد راجع به اين موضوع صحبت شود؛ ديگر چيزی نگفتند. من هم خيال كولر را از سرم بيرون كردم. میدانستم كاری كه نبايد بكند، نمیكند. از اتاق آمدم بيرون.
🌹 بعد از شهادتش، همان رفيقش میگفت: آن روزها وقتی شما از اتاق رفتيد بيرون، حاج آقا گفت: میشود آن خانوادهای كه شهيد دادند، آن #مادر شهيدی كه جگرش داغ دار است، توی گرما باشد و بچه های من زير كولر؟! كولر سهم مادر شهيد است، خانواده من گرما را میتوانند تحمل كنند.
📚منبع: برگرفته از کتاب خاکهای نرم کوشک(ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮﻭﻧﺴﻲ)
🌹🌺
➕ ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺷﻬﺪا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75