روزی شوم مخیر اگر بر سه آرزو
اول تویی
دوباره تویی
باز هم تویی...
#سعیده_اسماعیلی
#ابومهدی_جان ♥️
🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊
#کانال_بسیجی_بمانیم
#قرارگاه_بسوی_ظهور
༻﷽༺
پدرا دیده به سویت نگران است هنوز
غم نا دیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
💐ولادت امام علی(ع)
و روز پدر مبارک باد
🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊
#کانال_بسیجی_بمانیم
#قرارگاه_بسوی_ظهور
4_5884454780088093297.mp3
3.09M
هوای نجف تو سر دارم
ایوون طلاش دوست دارم
🎙حاج حسین سیبسرخی
#روز_پدر
🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊
#کانال_بسیجی_بمانیم
#قرارگاه_بسوی_ظهور
4_5889003064555211307.mp3
7.41M
🎧 نواهنگ فوقالعاده شهریارانه
#تنظیم_استودیویی
☑️ ویژه ولادت 🌙🎈🪅🎊
#حضرت_علی_علیه_السلام
❣🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊
#کانال_بسیجی_بمانیم
#قرارگاه_بسوی_ظهور
کانال ســـرבار בلها
~🕊 📙|#سلیمانی_عزیز 🔮|#قسمت بیست ونهم 🌴تلفن را برداشتم📞. محمودرضا پشت خط بود. پرسید: میای مراسم؟ _ار
~🕊
📙|#سلیمانی_عزیز
🔮|#قسمت سی ام
موصل سقوط کرد.
🟥خبر که پخش شد همه بهتشان برد😳. یک زمانی اولین ارتش قوی منطقه را داشتیم. امکانات و تجهیزات هم کم نداشتیم اما همین که داعش از مرز رد شد مثل آب خوردن آمد و موصل را گرفت☹️😞.
🟪بوی خیانت می آمد🧐. بد ماجرا این بود که اصلیترین انبارهای مهمات و امکانات ارتش توی موصل بود😰. و انبار و و صلاح الدین🤦🏼♂. همگی بی دردسر افتاده بودند دست داعش😬😤.
🟥اوضاع اصلاً تعریفی نداشت😩. ارتش با دست خالی کاری نمی توانست بکند😔. نخست وزیر رفت سراغ آمریکاییها. گفته بودند وظیفه داریم کمک کنیم ولی باید موضوع بررسی بشود🙄.
خودشان داعش را پرورش داده بودند و انداخته بودند به جان منطقه😑. معلوم بود میخواهند وقتکشی کنند👌.
بعد از بررسی گفته بودند اول مذاکره، اگر نشد بعد عملیات نظامی😐.
🟪نوری المالکی که دید اگر دست دست کند بغداد هم سقوط کرده، معطل نکرد و از ایران کمک خواست🙌🏻. دو روز بعد هواپیمایی در فرودگاه بغداد به زمین نشست. حاج قاسم سلیمانی آمده بود عراق😍؛ با چند نفر فرمانده نظامی ایرانی و لبنانی😌.
✍🏻راوی: حجت الاسلام سید حامد جزایری، جانشین فرمانده سرایا الخراسانی و فرمانده تیپ۱۸ نشد الشعبی عراق
📚منبع: خبرگزاری فارس
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
📗راننده از توی آینه زل زده بود به صورت حاجی👀. حاج قاسم پرسید: چیه؟ آشنا به نظرت میرسم☺️؟
خوب نگاه کرد که درست بشناسدش🧐. آخر سر گفت: شما با سردار سلیمانی نسبتی داری🤔؟ برادرش نیستی؟ پسرخالش چی🙄؟
حاجی جواب داد: من سردار سلیمانی ام🙃✋🏻.
📘جوان لب هایش باز شد به خندیدن😂. گفت: میخوای من رو رنگ کنی🤥؟ خودم این کارهم😏.
حاجی باخندهاش خندید😄 و دوباره گفت: من سردار سلیمانیام🙂. جوان دودل و مردد گفت: بگو به خدا😲.
_به خدا من سردار سلیمانی ام☺️.
📗زبانش بند آمده بود😶. دیگر حرفی نزد. گاز ماشین را گرفت و رفت. چند دقیقه که گذشت حاجی سکوت را شکست و پرسید: زندگی چطوره؟ با گرانی چه میکنی؟ مشکلی نداری🙃🙂؟
📘جوان چشمهایش را از آینه دوخت به حاجی👀.
_اگه تو سردار سلیمانی هستی من هیچ مشکلی ندارم🙆🏼♂.
✍🏻راوی: حجت الاسلام کاظمی کیاسری
📚منبع: برنامه رادیویی شهید مقاومت، پخش شده از رادیو معارف
#ادامه دارد
کانال ســـرבار בلها
~🕊 📙|#سلیمانی_عزیز 🔮|#قسمت سی ام موصل سقوط کرد. 🟥خبر که پخش شد همه بهتشان برد😳. یک زمانی اولین ار
~🕊
📙|#سلیمانی_عزیز
🔮|#قسمت سی ویکم
💠سفره بزرگی پهن میکنند، از این سر حسینیه تا آن سر😋. نیروهای افغانستانی، ایرانی، پاکستانی نشستهاند کنار هم🤛🏻🤜🏻. جمعشان وقتی جمع میشود که فرمانده هم میآید و با آنها هم غذا میشود😯.
دست همه توی یک سفره می رود، از فرمانده گرفته تا نیروهای بسیجی🙌🏻🥰. فرمانده سلیمانی ترجیح میدهد غذایش را کنار نیروهایش نوش جان کند تا اینکه سر سفره رنگین و خلوتی بنشیند🙃.
💠یک سینی🥘 گذاشته بودیم وسط، حلقه زده بودیم دورش😋. داشتیم جمعیتی غذا می خوریم که حاجی سلیمانی هم آمد🤩. جا باز کردیم نشست. لقمه لقمه🌮 با ما از همان سینی غذا برداشت و خورد😌👌🏻.
کنار سینی یک بطری کوچک آب معدنی بود. تا نیمه آب داشت. بطری را برداشت. درش را باز کرد و تا جرعه آخر خورد. انگار نه انگار که یکی قبلا از آن خورده😁.
💠ما رزمنده عراقی بودیم حاجی هم فرمانده ایرانیمان، همه کنار هم یک نوع غذا خوردیم؛ عرب و عجم، رزمنده و فرمانده☺.
📚منابع: خاطرات سردار جعفر جهروتی زاده در برنامه تلویزیونی شب روایت، پخش شده از شبکه چهارم سیما/ مستند شهیدزنده کاری از شبکه اینترنتی نصرTV
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🔆چه فکر ها که نمی کردم🤔. با خودم می گفتم کم مقامی که ندارد بالاخره فرمانده است. لابد به این راحتی ها با کسی هم کلام نمی شود😕. لابد با ما زمین تا آسمان فرق دارد🙄، لابد...🙆🏻♂️
🔆دیدمش👀. آمده بود خط مقدم آمرلی🤭. دوربین به دست داشت منطقه را رصد می کرد🧐.
جاخوردم😮.
🔆مثل خودمان بود؛ ساده ساده🥰. دمپایی پلاستیکی ساده پا کرده بود؛ مثل ما. چفیه سیاه و سفید ساده دور گردن داشت؛ مثل ما😉.
🔆چه فکر هایی که نمی کردم، چه چیزهایی که ندیدم😐😅.
✍🏻راوی: ابوعزرائیل
📚منبع: مستند شهیدزنده کاریاز شبکه اینترنتی نصرTV
#ادامه دارد