eitaa logo
سَرْخَـــطْ
98 دنبال‌کننده
137 عکس
31 ویدیو
0 فایل
سر خط اخبار را با ما دنبال کنید. نکته، نظر، پیشنهاد @admin_sarkhaat
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۶ اسفند ۱۴۰۴ روز هجدهم جنگ _ تبریز چهارشنبه سوری امسال؛ تفاوت شگرفی با سال های قبل داشت؛ امسال دشمن خیال خام فتنه را در این جنگ در سر می پروراند. خداوند عجیب زندگی مان را ساخته؛ در ماه مهمانی اش عزیزترین دارایی مان را به ازای مبعوث شدن در نبرد آخر الزمانی حق و باطل گرفت؛ اینک این میدان و خیابان به دست اوست ! دست کردگار به این سرزمین مدد می رساند و برکت زندگی مان گردیده است. از برکت جمعیت مدافعان حرم خیابان سخن می گویم، که امشب نیز خیل عظیمی از آن ها در ساعاتی مانده به افطار راهی میادین شده بودند؛ آنگاه که هنوز شب به پایان نرسیده بود و روزه داران لب به غذا نگشوده بودند؛ مردم در میادین گرد هم آمده بودند و این است ید واحده در برابر دست آتش افروز دشمن. قرارگاه صاحب الزمان برای امشب در آمادگی کامل بود؛ دوباره تجمع، اما این بار برای دفع فتنه داخلی دشمن در شهرمان بسیار زودهنگام تر از شب های قبل گرد هم آمده بودند؛ دوباره فریادی از جنس انتقام و دوباره ابراز اتحاد... پرچم ها علم شده بودند، عکس های شهیدمان و عکس های کودکان مظلوممان کنار هم گواه مظلومیت تاریخ بود. غذاها برای افطار مردمان جان بر کف در حال آماده سازی بو ؛ نماد بعل، نماد استکبار و رنگ پرچم دشمن برای آتش زده شدن لحظه به لحظه رنگ می باخت؛ صورتی از جنایت بر روی برگ ها برای آتش زده شدن با ظرافتی عجیب طراحی شده بود؛ با آنکه خود قلم بر طرح این عکس برده بودم اما تنفرم برای امشب و به آتش کشیده شدن آن بیشتر بود! وقتی ماه رمضان را شروع کردیم، ذره ای گمان نمی کردیم که در این ماه می شود دوبار یتیم شد؛ گویا حالمان، حال نزار ایتام کوفه است؛ اما در حالی که کفار به دنبال ایجاد شعب ابی طالب اند و در پستوهای موریانه تاریخ پیمان تحریم و فتنه می بندند. آنچه داریم را با تمام توان به میدان می آوریم؛ سه شنبه آخر سال این خیل عظیم مردمان چیزی جز این را نمایش نمی دهد... مردمان شعار هایی از عمق جانشان سر می دادند؛ راستی برایتان از سردمدار این خیل بگویم، کودکی پنج ساله که پدر پاسدار خود را فقط پنج روز هست که از دست داده است؛ غم این فرزند رخنه به جان انسان می افکند اما صدای این فرزند حس غرور را در آدمی زنده می کند و لرزه به تن دشمن می اندازد، به ساعات ملکوتی افطار نزدیک می شودیم؛ مبارزه همچنان ادامه داشت فتنه دشمن برای اغتشاش باز به خاک نشسته شد، این مردم با کشور خود عهد خون بسته اند و این خون گلو؛ ضمانت عهد ماست؛ ما ترکناک یابن الحسین... اذان از بارگاه ملکوتی به اهتزاز درآمد؛ همگی در میدان برای نماز پشت هم ایستادیم. بعد از نماز و دعا، کوچک، بزرگ، پیر و جوان... برای افطار؛ بعد از این پیکار آماده شدند، موکب ها برای توزیع افطاری آماده بودند. رنگ لباس ها متفاوت، اما عشق به وطن و اتحاد، ما را گرد هم آورده بود. آهنگ عارف قزوینی" از خون جوانان وطن لاله دمیده" درحال پخش شدن بود؛ یحتمل او نمی دانست ماجرای خون و لاله به بلندای تاریخ ادامه پیدا کند، همزمان با این کلمات، آتش زدن پرچم دشمن توسط مادران شهدای جنگ رمضان به عنوان اولین نفرات آغاز گردید و لگد مال کردن پرچم و عکس های دشمن نیز توسط دختران سرزمینم به یاد شهدای دانش اموز میناب ادامه یافت. یزیدیان گمان کردند، می توانند فتنه آخر سال را میان این مردم هوشیار بیندازد ، اما نمی دانستند که درخت خون تبار سرزمینم به بیعت امام جوانمان سبز شده. بکشید مارا، ملت ما بیدار تر میشود... این افراد همان مردم بیدار در صحنه هستند که با هر داغ و عذابی که چشیده اند بیعت را فراموش نمی کنند. امشب یزیدیان مکررا در آخرین چهارشنبه سال از وحدت مردم سوختند. آری با این اتحاد دشمن را سوزاندیم. خون ها دیدیم در سالی که گذشت؛ولی باز جوانه زدیم.🇮🇷 ✍🏻 فاطمه خرمی ▪️سرخط @srkhat_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ روز نوزدهم جنگ_ قم ندای اذان مغرب بلند شد. دوباره نوای مردمی برای خروشیدن در خیابان ها به گوش رسید و هرکس با هرچه که داشت از خانه هایش بیرون آمد. یکی پرچم ایران بدست گرفته بود و دیگری یا ابوالفضل به دوش گذاشته بود. یکی یا صاحب الزمان می‌گفت و دیگری عکس رهبرش را روی سینه اش چسبانده بود. رقص پرچم ها چنان غرور و افتخاری به جانم تزریق می‌کرد که ناخودآگاه سبب لبخند زدنم می‌شد. هربار که شعار می‌دادند به آسمان صاف و یکدست شب نگاه می‌کردم و با تمام احساسی که می‌شود در وجود هرکسی غلیان کند همراهی شان می‌کردم. بزرگترین شعار، عظیم ترین ویژگی بارز هر ایرانی مسلمان، همان هیهات منا الذله است که در این ۲۰ شب حتی یکبار هم از زبان مردم نیوفتاد. آری همه یکصدا از جان و دل این را می‌گفتند. ۲۰ شب است که خسته نشدند تا هیهات منا الذله را نشان دهند. ۲۰ شب است که همراه نظامیان غیور، لگد بر پرچم و آبروی صهیون جهانی و آمریکای جهانخوار می‌کوبند و رسوای عالم شان می‌کنند. خروش ملت همچنان در حمایت از ایران بلند و جوشان است. به فدائیان ایران بگویید که تا ما هستیم از هیچ چیز نهراسید و با تمام قوا به سمت شیطان بزرگ مشت هایتان را پی در پی بکوبید که ما پیروزیم ان شاءالله. مشت های گره کرده ی پولادین ما پشت موشک های شماست. ✍🏻 زکیه زحمت کش ▪️سرخط @srkhat_ir
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ روز نوزدهم جنگ _ جاجرم مجری برنامه شب قبل اعلام کرده بود که قرار است مسیر راهپیمایی تغییر کند، همه مردم مانند همیشه پر شور و با احساس غرور به میدان آمده بودند و منتظر حرکت ماشین صوت بودند که راهپیمایی آغاز شود. تعدادی از جمع ما برای آماده کردن موکب فرهنگی، که قرار بود برپا کنیم در دور میدان ماندیم و مشغول آماده سازی موکب شدیم . حس عجیبی داشتیم. بنر هایی که با تصاویر رهبر شهیدمان، شهید اغتشاشات شهرمان و... نقش بسته بود را باز کردیم و داخل موکب وصل کردیم. موشکی بزرگ درست کرده بودیم که آن را هم در اطراف موکب به نمایش گذاشتیم .در روبروی موکب با نیمکت ها و صندلی ها، نمادین مدرسه شجره طیبه میناب را به تصویر کشیدیم. تعدادی برگه که گوشه های آن با تصاویر شهدا و حضرت آقا و رزمندگان تزئین شده بود، برای کودکان چاپ کردیم ، برای رنگ آمیزی. کمی آن طرف تر هم بنری با طرح لی لی آماده کرده بودیم که کودکان از روی تصاویر دشمنان و پرچم آنها عبور کنند. در اطراف مان موکب های پذیرایی هم مانند شب های گذشته حضور داشتند و آماده بخش نذری هایشان بودند. راهپیمایی تمام شد و جمعیت به سمت میدان آمد و برنامه آغاز شد. تعداد زیادی کودک در اطراف موکب مان جمع شدند، عده ای برای طراحی پرچم ایران بر روی دست و صورت خود به گوشه ای از موکب رفتند، عده ای برای نوشتن دل نوشته، بر روی صندلی ها نشستند، عده ای هم برای بازی به سمت لی لی رفتن. بچه ها حال عجیبی داشتند، حس خوشحالی کودکانه ، حس غرور و فخر ملی ، چه احساسات قشنگی! یک مسئله جالبی که برایم پیش آمد این بود: «دختر خانومی که کمی سنش بیشتر بود، به من گفت:« می شود من هم دلنوشته بنویسم؟» با اینکه دوستانش به او گفتند:« این کار را نکن، بزرگ شده ای.» ولی او دوست داشت، من هم به او گفتم:«هیچ اشکالی ندارد و برگه ای به او دادم.» چقدر با احساسات و زیبا نوشت متنش را، متنش برای پدر شهیدمان بود. در آخر که دلنوشته اش را خواندم، اشک هایم جاری شد و رفتم از او تشکر کردم. در آن طرف تر هم مجری با اجرای برنامه ها محفلی همدل و متحد را به خوبی نشانه رسانه های معاند می داد. مردم هم با همراهی خود باعث کوری چشم دشمنان شده بودند. قسم به اون مشت گره کرده ✊🏻 این پرچم زمین نمیمونه 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ✍🏻فاطمه ابراهیمی فرد ▪️سرخط @srkhat_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۸ اسفند۱۴۰۴ روز بیستم جنگ _بروجرد و بعد از ۱۸ روز متمادی در میادین شهر هنوز هم مردم پر قدرت و پر شور حماسه آفرینی می‌کنند. هر روز شهیدی تازه تقدیم می‌کنند و هر روز حمله های ناجوانمردانه آمریکایی صهیونی، در جای جای وطنم و شهرم مداوم تاکید می کند که کثیف ترین دشمن ها کیست . همراه با الله اکبر های کوبنده و نوای حیدر حیدر به تجمع ملحق می‌شویم و جمعیتی را نظاره گر می شوم که ابتدا و انتهای آن معلوم نیست، مردمی که در گوشه گوشه این خیل عظیم حماسه می آفرینند و هر کدام داستان قهرمانانه ای جداگانه دارند. از مادری که عکس شهید جوانش را قاب کرده و به زحمت بالای سرش گرفته و لنگان لنگان راه می‌رود، اما سرو مقابل او قد خم می‌کند تا کودکی که تازه زبان باز کرده و با حیدر حیدر می‌گوید. از دختر جوانی که چتر را با هموطنان بیشتری به اشتراک می‌گذارد، تا از باران سیل آسا در امان بمانند، تا جوانانی که هر چند قدم یکبار گرد هم می آیند و به شیوه سنتی سینه زنی و عزاداری می‌کنند. همه و همه نشان از قلب های تپنده و متحد در برابر ظلمی آشکار دارند، که پیر و جوان و زن و مرد نمی شناسد و هرکسی به شیوه خودش این مقاومت و اتحاد را نشان می‌دهد. کمی جلوتر به موکبی می‌رسیم که چند شبی هست نذر سلامتی رهبر جدیدمان گوسفند قربانی می‌کند و نذر نیازمندان می‌کنند. پیر غلامان قرآن بالای سر مردم گرفته اند و برای سلامتی مردم و کشور و رهبر جدید دعا می‌خوانند. نوای حیدر حیدر همچنان طنین انداز است و مردم با نور و پرچم و مشت های گره کرده به سمت انتهای مسیر می‌روند. و در نهایت دعای فرج است که مردم را با هر نوع پوششی و مشکلات معیشتی یکدل و یکصدا می‌کند و دقایقی فارغ از سایر مشکلات برای تعجیل در فرج ولی امرمان، صاحب عصر و الزمان دعا می‌کنیم. در نهایت این تجمع باشکوه را با سرود ملی همراه با احترام و سلام نظامی خاتمه می‌بخشیم. یکی از اتفاقات جالب که آن شب رخ داد، این بود که زمانی که مردم متفرق می‌شدند، زمانی که دیگر بلندگو و شعار واحدی نبود و عملا برنامه پایان یافته بود، مردم همچنان خودجوش در مسیر برگشت، شعار الله اکبر و مرگ بر اسرائیل سر می‌دادند . و اینجاست که باید به ایرانی بودن خود بالید، به شکوه و عظمتی که در هیچ کجای دنیا نمی شود یافت. این مردم غیرتمند و شریف بی آنکه لحظه ای از تهدیدات پوشالی و صدا و انفجار موشک بترسند، اینگونه پای کار نظام ایستاده اند و حماسه خلق می‌کنند. و بی شک این تفکر الهی و این خروش قدرتمند پیروز است. ▪️سرخط @srkhat_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ روز بیست و یکم جنگ _قم همه ی خانواده روبه روی تلوزیون نشسته بودیم،مانند سال های گذشته با رمضان وارد سال نو می‌شدیم. مثل هر سال، به سالی که گذشت فکر کردم،دستاورد ها،اهداف،خواسته‌ها ولی امسال فرق داشت، نه با سال های گذشته بلکه با بیست سالی که زندگی کرده بودم تفاوت داشت. افکارم به پرواز درآمد. بعد از فروردین، به ۱۶ اردیبهشت و آتش سوزی مهیب بندر شهید رجایی رسیدم. آتشی گسترده که بسیاری از عزیزانمان را در خود بلعید و حتی خاکسترهایشان را تحویلمان نداد. بر بال ققنوس های بندر سوار شدم و به ۲۳ خرداد سفر کردم،به موشک های ویرانگر که از سر کینه در شب عید غدیر بر ضسرمان فرود آمدند رسیدم. زن و بچه و پیر و جوانمان را آماج حمله قرارداد‌ند و سرداران بزرگمان را همنشین سفره ی امام علی(ع) کردند. گمان می‌کردند وقتی که سردار نداشته باشیم کارمان تمام است. نمی‌دانستند شیعیان علی(ع) غیرت دارند،شرف دارند؛وقتی با مولایمان مقابله می‌کنند وارد نبردی می‌شوند که، جز مرگ ثمره ی دیگری برایشان ندارد. سوار بر باله های موشک هایمان شدم تا به آتش سوزی رسیدم این بار در دل جنگل های گیلان،نمی‌دانم خطا سهوی بود یا از روی عمد فقط میدانم درختان و حیوانات بومی در میان آتش سوختند و همراه آنان یک ماه تمام جگرمان‌به آتش کشیده شد. نمیخواستم جلوتر بروم ولی پرنده ی بال و پر سوخته، من را به آتشِ سوزان دیگری برد ،در عمیق دی ماه که اعتراضی درست تبدیل به عنوانی بزرگ در تاریخ ایرانمان شد به نام وطن فروشی، و همه چیز از همین خیانت به وطن آغاز شد، که در روزهای سرد دی ماه آن چنان کشورم را سوزاندند که داغش قلب همه را به آتش کشید و داغ جوانان دی را تا به ابد روی دلمان حک کرد. قلمم نمی‌تواند حرکت کند،دستم می لرزد. همراه قرآن های سوخته ی دی ماه شدم و رسیدم به ۹ اسفند و آه از روزی که پدرمان را از دست دادیم؛پدرمان آن چنان پدری بود که با دختران دانش آموز مینابش پر کشید و از بین ما رفت. این بار جگرمان‌ نسوخت، این بار به یک باره قلبمان را از دست دادیم. سر جنگ افتادیم با کسانی که پدرمان را شهید کردند. نیروهای های نظامی با موشک و ما با نگاه داشتن خیابان ها راه پیشوایمان را ادامه دادیم. اشک ریختیم ولی کم نیاوردیم که پدرمان یاد داده بود، چگونه با وجود درد های دنیا ایستادگی کنیم. به خودم آمدم، مجری سال نو را تبریک گفت. چشمانمان پر از اشک شد که چگونه سال جدیدی را بدون اماممان شروع کنیم؟چگونه به رسم هر ساله پیام نوروزی آقایمان‌ را بعد از سال تحویل نبینیم؟چگونه نماز عید فطر را بدون صدای امیدمان بخوانیم؟صورتمان خیس از اشک بود ولی به هم لبخند می زدیم تا به هم بگوییم که هنوز قوی هستیم. هنوز می‌جنگیم؛چشممان به تلوزیون بود تا اینکه فرزند خلف،امام خامنه ای جوان پیام نوروزی داد. پیامشان پر از امیدواری بود. گرچه پدر نبود ولی پسر دلهایمان را چون کوه استوار کرد که آینده هنوز پیش روی ماست و ایران هنوز پابرجاست ، این پرچم بر زمین نخواهد افتاد . ✍🏻هانیه ابراهیم نیا ▪️سرخط @srkhat_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱,۲ فروردین ۱۴۰۵ روز بیست و دوم,بیست و سوم جنگ _قم ملت شریف ایران با تبریک اعیاد سعید و فرخندهٔ فطر و نوروز، سربازان شما در ارتش و سپاه اولین سیلی آتشین را در ساعت اولیهٔ سال جدید، به دشمن متخاصم وارد کردند ..... و من نصر الا من عندالله العزیز الحکیم» (قسمتی از اولین بیانیهٔ *نیروهای مسلح* در سال جدید و در روز پایانی ماه مبارک رمضان) ماه رمضان امسال ماهی‌ ست که جنگی متجاوزانه را در خود جا داد، اما در تاریخ داستان هایی برای نسل های بعد به جا گذاشت . مهمانی خدا با تمام سختی‌هایش و عزا شدنش در یک لحظه ، به پایانی همچون طوفان غم رسید. امروز نه تنها روز عید فطر، بلکه عید نوروزی عجین با دوری از امامان است. دو عید ما، با شهادت قائد امت و سید شیعیان عالم، امام خامنه ای و جنایت در به شهادت رساندن ۱۷۰ تن کودک بی گناه در میناب، رنگ خون و خاکستر گرفت. مردم داغدار اما با اراده و متحد در سرتا سر لاله‌زارِ ایران، برای نماز عید فطر صف کشیدند. مثل همیشه شجاعانه به میدان آمدند. این اولین نماز عیدی ست که دلمان تنها به حضور معنوی آقای شهیدمان خوش است. دلگرمی ما پس از خدا و امام زمان‌مان، بدست گرفتن سکان کشتی ولایت و فرماندهی کل قوا توسط یادگاری ایشان “حضرت ایت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای” است. این تصمیم لرزه‌ای بر پیکرهٔ پوشالی دشمنان انداخت و با به دست گرفتن پرچم هدایت امت اسلامی، جان تازه ای به جبههٔ مقاومت بخشید. پس از نمازِ عید فطر، تشییع پیکر “شهید خطیب” در اولین روز سال ، همچون هم رزم ایشان در میدان “شهید علی لاریجانی” توسط مردم وفادار و انقلابی قم بدرقه شد. تابوت وزیراطلاعات به همراه خانواده اش در ماشین میان جمعیت حرکت می‌کرد. سربازان با لباس‌ نظامی کمی جلوتر راه می‌رفتند. اینگونه احترام نظامی گذاشته و به شهید تبریک می‌گفتند. شاید‌ آرزوی سربازا نیز همین جمله است : "اللهم ارزقنا شهادت" چهار سربازی که در ۴ گوشه‌ ی ماشین ایستاده بودند. هر چه به سمت‌شان پرتاب میشد متبرک می‌کردند . بعضی‌ از مردم آرام اشک می‌ریختند، اما آنها هم انتقام می‌طلبیدند و شعار می‌دادند. بدون اینکه بدانند به وصیت شهید خطیب عمل می‌کردند : انتخاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هدیه‌‌ی الهی است. که باید با پیروی این نعمت را شکرگذارید. ادامه راه امام شهيدِ رمضان حضرت آيت الله العظمی امام خامنه‌ای به عمل است و پيروی و تبعيت کامل از ولی‌فقيه و نائب بر حق امام زمان  عجل الله تعالی فرجه الشريف چراغ راه و نجات بخش دنيا و آخرت همه است. آخرین لحظات تشیع با زدن مارش( طبل ) نظامی و احترام مضاعف سربازان ایرانِ همیشه پیروز، به بالاترین حد خود رسید. زیبا و مسحور کننده بود، حال مردم را هم عوض کرد، این گونه غم و حماسه‌ی ما دنیا را خواهد گرفت. امسال عیدی های ما بسیار گران قیمت و سنگین بود. ما حتی به مزدوران و جنایت‌کاران هم سنگین‌ترین هدیه ها را دادیم، "قدر ، خرمشهر ، فتاح و حاج قاسم و..." بر سرِ سفره انان هم سجیل، گذاشتیم. آرش های ایران مصمم بر پایان دادن این رژیم به حول قوه‌ی الهی هستند . و اما در این سوی میدان ملت غیور و پهلوان در خیابان ها و میادین شهر ها، حماسه‌ای بی نظیر بر پا کردند. دنیا متحیر از اتحاد و غیرت مردم شده‌اند و تو دهنی ای محکم بر گرگ صفت های خارجی و وطن فروشان مزدور زدند و مى زنند . ان شاء الله ✍🏻فاطمه سادات حسینی المدنی ▪️سرخط @srkhat_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا