۱۸ تیر.
صبح بیدار شدم، خبر مناقشه بود. مثل دیروز استرس نداشتم. اما محض احتیاط فیلمهایی که میخواستم ببینم رو توی مووی باکس سیو کردم. خوناشام شدم. ارتودنسی رو تسویه حساب کردیم، امیدوارم این یعنی پایانش نزدیک باشه. اما به این معنا نیست که قرار نیست تا اونموقع دندون درد نداشته باشم. مارینو گوش دادم. هیچ کتکی بهتر از اونی نیست که از توپ والیبال میخوری. گاردین قبول کرد به خدمهمون بپیونده. هشت ماه قبل نیل ازم قول گرفته بود کاراکتر معیوب خلق کنم، امروز گفت به قولم عمل کردم. موشی شی توی قشنگترین چرخهای که دیده بودم گیر کرد. ظهر والیبال زنان تایلند-ژاپن، شب فرانسه-صربستان(بازی فوق هیجانی). شاهدخت امی بهم گفت خوب میتونم والیبال رو تحلیل کنم. پنجشنبه بود ولی شبیه پنجشنبه نبود.
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم
من و شب هردو حال درهم آشفته ای داریم
پریشانیم، دلتنگیم
هوا: دم کرده، خون آلود، آتش خیز، آتش ریز،
به جان این فرو غلتیده در خون، آتش تب تیز!
تنی اینجا به خاک افتاده، پرپر میزند در پیش چشم من
وگر باور توانی کرد دست دوست با دشمن!
جهان بی مهر میماند که میمیرد مسیحایی
نگاهی میشود ویران که می ارزد به دنیایی
من این را نیک میدانم، که شب را ساعتی دیگر
فروزان آفتابی هست، چون لبخند گل پیروز
شب آیا هیچ میداند ر این بدحال
نماند تا سحرگاهان زبانم لال،
جهان با صدهزاران آفتاب و گل
دگر در چشم من تاریک تاریک است چون امروز...
۱۳۵۷
#مشیری
اتاقکسیگار؛
@Naj7la
صرفا چون "من این را نیک میدانم، که شب را ساعتی دیگر
فروزان آفتابی هست، چون لبخند گل پیروز"
اتاقکسیگار؛
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم من و شب هردو حال درهم آشفته ای داریم پریشانیم، دلتنگیم هوا:
وای من عاشق مشیریم :)))))))))))))))))))