من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم
من و شب هردو حال درهم آشفته ای داریم
پریشانیم، دلتنگیم
هوا: دم کرده، خون آلود، آتش خیز، آتش ریز،
به جان این فرو غلتیده در خون، آتش تب تیز!
تنی اینجا به خاک افتاده، پرپر میزند در پیش چشم من
وگر باور توانی کرد دست دوست با دشمن!
جهان بی مهر میماند که میمیرد مسیحایی
نگاهی میشود ویران که می ارزد به دنیایی
من این را نیک میدانم، که شب را ساعتی دیگر
فروزان آفتابی هست، چون لبخند گل پیروز
شب آیا هیچ میداند ر این بدحال
نماند تا سحرگاهان زبانم لال،
جهان با صدهزاران آفتاب و گل
دگر در چشم من تاریک تاریک است چون امروز...
۱۳۵۷
#مشیری
اتاقکسیگار؛
@Naj7la
صرفا چون "من این را نیک میدانم، که شب را ساعتی دیگر
فروزان آفتابی هست، چون لبخند گل پیروز"
اتاقکسیگار؛
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم من و شب هردو حال درهم آشفته ای داریم پریشانیم، دلتنگیم هوا:
وای من عاشق مشیریم :)))))))))))))))))))