eitaa logo
طنزک
396 دنبال‌کننده
433 عکس
143 ویدیو
4 فایل
محتوای کانال تولیدی است. از این که عضو می‌شوید، عضو می‌مانید و عضو می‌کنید ممنونیم. برای نقد و نظر، تبادل، پیشنهاد و انتقاد: @alibahari1373 نخستین پست کانال: https://eitaa.com/tanzac/1267
مشاهده در ایتا
دانلود
پیشگیری! چند سال پیش تو ماه رمضون نزدیکای مغرب رفته بودم بازارچه خرید کنم. مغازه‌داره نشسته بود رو صندلی، شاگردشم کنارش وایساده بود‌. گفتم: «آقا ببخشید یه دستمال کاغذی بدید.» شاگرده رفت دنبال دستمال کاغذی و یه ذره کشش داد. اوستاش یکهو فریاد زد: «دِ فلان جاس!» بر اثر این فریاد شاگردش بنده خدا چسبید به دیوار مغازه و تعادلشو از دست داد و خورد زمین و خشتکش پاره شد. رو کردم به مغازه‌دار و با لبخند گفتم: «آقا چرا داد می‌زنی. حالا یه خورده دیرتر چیزی نمی‌شه که.» با صدای بلند جواب داد: « آقا شما حرف بیخود نزنی ... » یکهو پریدم تو حرفش: «بله ببخشید حق با شماست!» مبادا یه چیزی هم بار من بکنه که کرد! سریع جنسمو گرفتم برگشتم. خلاصه تو ماه رمضون دم افطار نرید خرید که ملت گرسنه‌اند و می‌درند آدم رو! #محمدحسین_فیض_اخلاقی #رمضان #روزه #سبک_زندگی #کنترل_خشم @tanzac
ارشاد چند روز پیش وسط ظهر رفته بودم سر کوچه. دیدم یه نفر ابروکلفت هیکل‌گنده سیبیل‌کلفت نشسته رو صندلی جلوی مغازه، داره سیب گاز می‌زنه. گفتم برم نهی از منکرش کنم روزه خوری نکنه. رفتم جلو بهش گفتم: «آقا شما مشکل داری؟» چشماش از حدقه بیرون اومد و ابروهاشو کلفت‌تر کرد و گفت: «خودت مشکل داری مردک!» گفتم: «نه! منظورم اینه که مریضی؟» از صندلی بلند شد و با فریاد گفت: «خودت مریضی فلان فلان شده ... . داشتم از ترس می مُردم. آب دهنم رو قورت دادم و با صدای لرزون گفتم: «نه نه نه نه! اصلا... یعنی... ببینید عزیز! من.... یعنی... منظورم اینه که...» گفت: «ها؟» گفتم: «منظورم اینه که آخه وسط ماه رمضون جلوی همه دارید سیب گاز می‌زنید خیلی شاید جالب نباشه!» گفت: «آهان» بعد نشست و بقیه سیبشو گاز زد. منم زود زدم به چاک ولی یک درس بزرگ گرفتم و اونم این بود که تک و تنها با هیکل‌گنده سیبیلوی روزه‌خور طرف نشم. الان دارم یار جمع می‌کنم واسه نهی از منکر بعدی ... @tanzac پ‌ن: عکس، تزیینی است!
آب روی آتیش گزارشگر: با سلام. امروز هم در سطح شهر اومدیم تا با شما صحبت کنیم. در خدمت یکی از شهروندان خوب هستیم. آقا سلام علیکم. نماز روزه‌هاتون قبول باشه. شهروند: با سلام خدمت ملت غیور ایران زمین و درود و سپاس بر تمامی بزرگان و تشکر از مسئولان و ... گزارشگر: حالا بگذریم. شهروند: نه؛ واسه چی بگذریم. از بچگیم آرزوم بوده که جلوی دوربین از این حرفها بزنم. گزارشگر (به فیلم‌بردار اشاره می‌کند که قطع کند): عزیزم لازم نیست ادای کسی را دربیاری و حرف گنده‌ای بزنی. خودت باش. راحت. شهروند: چقدر؟ گزارشگر: چقدر چی؟ شهروند: چقدر راحت باشم؟ گزارشگر: اصلا ولش کن. همینطوری بهتره. خب اگه اجازه بدی بریم سراغ مصاحبه. (و دوباره فیلم‌برداری آغاز می‌شود.) آقا نماز روزه هاتون قبول باشه. شهروند: قبول حق. گزارشگر: خب بریم سراغ موضوع برنامه. تو ماه رمضون انسانها زبون روزه اخلاقشون هم بهتر میشه. ولی بعضا دیده میشه که به خاطر گرما و تشنگی و گرسنگی و فشار کار و خستگی و مشکلات، کنترلشون رو از دست میدن و عصبانی میشن. شهروند: بله. ممکنه. گزارشگر: ممنون بابت تأییدتون. حالا شما وقتی با یک آدم عصبانی روبرو میشید یا خودتون عصبانی بشید چه کار می‌کنید؟ شهروند: چارلز دیکنز میگه: مواظب سه چیز باش که چگونه می‌گذرد: اول دوران جوانی که زود می‌گذرد، دوم عمر انسان که ناغافل می‌گذرد، سوم یک آدم عصبانی که پشت سر شما توی صف نونوایی ایستاده و دعواش میشه، این دیگه تا یک مشت به شما نخوره به این سادگی‌ها نمی‌گذرد. از ما می‌شنوید بی خیال نون بشید و زود محل رو ترک کنید. گزارشگر کمی به شهروند خیره می‌شود و کمی به دوربین. مانده وسط مصاحبه چه کار کند. تصمیم به ماستمالی می‌گیرد و می‌گوید: البته ترک کردن محلی که آدم توش عصبانی شده یکی از راه‌های کنترل خشمه. روانشناس‌ها هم گفتن که اگر کسی عصبانیه، مکانش رو تغییر بده. شهروند: بله. منم کتاب‌های این روانشناسان رو خوندم. گزارشگر: واقعا؟ شهروند: بله. این روانشناسان طرفدار مکتب فلنگیسم هستم. گزارشگر: بله؟ شهروند: چون با اولین دعوایی که می‌بینند زود فلنگ رو می‌بندن. گزارشگر: نه. منظورم اینه که برای فروکش کردن خشم آدم جابجا بشه یا حتی حالتشو تغییر بده. مثلا اگه ایستاده است بشینه یا اگه نشسته بایسته. شهروند: بله. بله. کاملا درسته. من خودم هر کی عصبانی میشه پونصدبار بهش بشین پاشو میدم دیگه عصبانی نمیشه. یعنی جرئتشو نداره. گزارشگر: اصلا اینها رو ول کنید. یک لیوان آب دوای کاهش خشمه. شهروند: گل گفتی. من خودم هر کی عصبانی میشه با یک لیوان ساکتش می‌کنم. گزارشگر: احسنت. فقط با یک لیوان؟ شهروند: دقیقا. دیگه به لیوان دوم نرسیده. همون اولی رو که زدم توی سرش افتاده و آروم شده. گزارشگر از کوره در می‌رود و داد می‌زند: چرا دری وری میگی بابا؟ شهروند: مثل اینکه کنترل خشمتو از دست دادیا. وایستا یک لیوان آب بیارم آرومت کنم. گزارشگر و فیلمبردار پا به فرار می‌گذارند و شهروند وظیفه‌شناس هم لیوان به دست به دنبالشان! @tanzac