💠اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا صَاحِبَالزَّمَان.
🌹امروزمون در پناه خدا و ائمه و شهدا پر از خیر و برکت و رحمت و سلامتی ان شاءالله
التماس دعا🤲🏻
#جوشن_کبیر
🥀 @yaade_shohadaa
12.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀شهادت جانسوز نهمین نور ولایت، جوادالائمه علیه السلام تسلیت باد.
🖤زِ روضه های کربلا
🖤غمِ تو را نشانه بود
🖤تنت غریب و بی کفن
🖤به رویِ بام خانه بود💔
«التماس دعا»
#امام_زمان
#شهادت_امام_جواد
#امام_رضا
🥀 @yaade_shohadaa
#عروج_عاشقانه
🥀«۱۸ خرداد ماه»
🌹زندگی زیباست؛ شهادت زیباتر🌹
💔یکی از حافظان قرآن کریم خوزستانی و طلبه مدرسه علمیه امام رضا (ع) قم بود که در سن ۲۱ سالگی و بعد از تحمل پنج روز جراحت در روز اول ماه مبارک رمضان در سوریه به فیض عظیم شهادت نائل شد.
از رزمندگان لشکر فاطمیون بود و به همین خاطر وصیت کرده در کنار همرزمان افغانستانی خود در قطعه ۳۱ مدافعان حرم بهشت معصومه (س) به خاک سپرده شود.
♦️هدیه به روح شهید بزرگوار احمد مکیان «صلوات»
#شهید_مدافع_حرم
🥀 @yaade_shohadaa
🥀محمد نبودی ببینی، شهر آزاد گشت...
❤️🔥شهیدِ والامقام «ظاهر درستکار»
💔شهید ظاهر درستکار در تاريخ ۱۳۳۹/۵/۱۶ در روستای غیاث آباد از توابع شهرستان فسا، در خانواده ای مؤمن، مذهبی و مقید به اسلام چشم به جهان گشود. او از همان کودکی با کار و تلاش در کنار پدر، دوران تحصیلات ابتدایی خود را سپری نمود و سپس برای تحصیل در مقطع راهنمایی مجبور شد که به روستای نوبندگان برود و در آنجا ادامه تحصیل دهد.
در همان دوران تحصیل بود که همراه عده ای از دوستان و همکلاسان خود در مساجد و حسینیه ها با هدف حمایت از امام و انقلاب گرد هم می آمدند و اعلامیه و شعارهایی را بر ضد طاغوت منتشر می کردند. بعد از اتمام دوره راهنمایی به شهرستان فسا رفت و در دبیرستان در رشته مدیریت بازرگانی مشغول به تحصیل شد. پس از پیروزی انقلاب بلافاصله به استخدام ارتش در آمد و ازدواج کرد و در سال ۱۳۶۰ دارای یک فرزند پسر شد.
با شروع جنگ تحمیلی رهسپار جبهههای حق علیه گرديد و سرانجام در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۲۵ در موقع آزاد سازی خرمشهر و در عملیات بیت المقدس از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به دیار حق شتافت. پیکر مطهرش طی مراسم با شکوهی در گلزار شهدای فسا آرام گرفت.
♦️تلاوت «سورهی مبارکهی فجر» هدیه به روح پاک و مطهرش.
#شهدای_آزادسازی_خرمشهر
#چهاردهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز شانزدهم
🥀 @yaade_shohadaa
🍃🌾🍃🌾🍃🌾🍃
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَالْفَجْرِ ﴿١﴾
سوگند به سپیده دم
وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿٢﴾
و به شب های ده گانه
وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿٣﴾
و به زوج و فرد
وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ ﴿٤﴾
و به شب هنگامی که می گذرد.
هَلْ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ﴿٥﴾
آیا در آنچه گفته شد، سوگندی برای خردمند هست؟
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿٦﴾
آیا ندانسته ای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿٧﴾
و [با آن شهر] اِرم که دارای کاخ های باعظمت و ساختمان های بلند بود؟
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ ﴿٨﴾
همان که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟
وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿٩﴾
و با قوم ثمود آنان که در آن وادی [برای ساختن بناهای استوار و محکم] تخته سنگ ها را می بریدند؟
وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ﴿١٠﴾
و با فرعون نیرومند که دارای میخ های شکنجه بود؟
الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ﴿١١﴾
همانان که در شهرها، طغیان وسرکشی کردند؟
فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿١٢﴾
و در آنها فساد وتباه کاری فراوانی به بار آوردند؟
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿١٣﴾
پس پروردگارت تازیانه عذاب های گوناگون را بر آنان فرو ریخت.
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿١٤﴾
بی تردید پروردگارت در کمین گاه است؛
فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿١٥﴾
اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و گرامی داردش و نعمتش بخشد، می گوید: پروردگارم [چون شایسته و سزاوار بودم] مرا گرامی داشت،
وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿١٦﴾
و اما چون او را بیازماید، پس روزی اش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد.
كَلَّا ۖ بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ﴿١٧﴾
این چنین نیست که می پندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمی دارید
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿١٨﴾
و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمی کنید
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا ﴿١٩﴾
و میراث خود را [با میراث دیگران بی توجه به حلال وحرام بودنش] یک جا و کامل می خورید
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿٢٠﴾
وثروت را بسیار دوست دارید.
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ﴿٢١﴾
این چنین نیست که می پندارید، هنگامی که زمین را به شدت درهم کوبند
وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ﴿٢٢﴾
و [فرمان] پروردگارت برسد، وفرشتگان صف اندر صف حاضر شوند،
وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّىٰ لَهُ الذِّكْرَىٰ ﴿٢٣﴾
در آن روز دوزخ را بیاورند، در آن روز انسان متذکّر شود و کجا این تذکر برای او سودمند افتد؟!
يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي ﴿٢٤﴾
می گوید: ای کاش برای این زندگی ام [عبادت خالصانه و کار نیک] پیش فرستاده بودم.
فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿٢٥﴾
پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند،
وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿٢٦﴾
و هیچ کس چون به بند کشیدن او به بند نکشد.
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!
ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾
به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.
فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾
پس در میان بندگانم درآی
وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾
و در بهشتم وارد شو.
#شهدای_آزادسازی_خرمشهر
#چهاردهمینچلهتوسلبهشهدا
#سوره_فجر
🥀 @yaade_shohadaa
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️🔥یا جوادالائمه (ع)
تو جنس غربتـت؛
از جنس غربت حسن است!
آخر میانِ خانه و غربـت؟!
امان زِ همسـرتان...
بمیرم برایتان آقاجان💔
🎙️محمدحسین حدادیان
#شهادت_امام_جواد
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
#معرفی_کتاب
📚فرنگیس: خاطرات فرنگیس حیدرپور
کتاب "فرنگیس: خاطرات فرنگیس حیدرپور" اثر برگزیده جایزه کتاب سال دفاع مقدس به قلم مهناز فتاحی است که به روایت خاطرات زنی شجاع که در مقام دفاع توانست سرباز دشمن را اسیر کند و نیروی دشمن را به خاک و خون بکشاند، میپردازد.
رهبر انقلاب در سفرشان به کرمانشاه به این بانوی بزرگ اشاره کرده بودند و بر ثبت خاطراتش تاکید داشتند.
فرنگیس حیدرپور زنی کرمانشاهی است که از قضا در روستایی نزدیک غرب گیلان زندگی میکند، رفتارش پر ابهتتر از تندیس تبر به دستش در کرمانشاه و دلی مهربان دارد. فرنگیس برای سالیان سال خسته و کلافه از دوربین و مصاحبه زیر بار تعریف خاطراتش نمیرفت تا این که بالاخره در این کتاب حاضر به روایت بخشی از حوادثی شد که در طی سالیان جنگ بر وی گذشته است.
در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به روستای اوازین، مردم به درههای اطراف فرار میکنند. فرنگیس که در آن زمان ۱۸ سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز میگردند. اما در طول راه پدر و برادر فرنگیس ضمن درگیری با عوامل عراقی کشته میشوند و فرنگیس در پی برخورد با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر میکند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل میدهد.
کتاب فرنگیس در ۱۲ فصل تنظیم شده که با یک مقدمه شروع میشود و پایان بخش آن «کلام آخر» است.
#شهید_جمهور
#رئیسی_عزیز
#خادم_الرضا
🥀 @yaade_shohadaa
#برشی_از_یک_کتاب
#فرنگیس_خاطرات_فرنگیس_حیدرپور
🥀وقتی به کوه برگشتم، هنوز مادرم و لیلا با ناراحتی به من نگاه میکردند. با خودم گفتم: «اشکال ندارد. بالاخره میفهمند کار من درست بوده.»
آوهزین دست عراقیها بود و زنها مرتب از هم میپرسیدند چه کنیم؟ برویم عقب یا بمانیم؟ یک بار که حرف و حدیثها بالا گرفت، با تندی گفتم: «عقب نمیرویم. همینجا میمانیم. نیروهای خودی بالاخره روستا را آزاد میکنند و به روستا برمیگردیم. باید تحمل کنیم. زیاد طول نمیکشد، فوقش دو سه روز.»
اما آن دو سه روز، شد دوازده روز! دوازده شب در کوهها بودیم؛ در کوههای آوهزین و چغالوند. فقط آب داشتیم و گاهی پنهانی به روستا میرفتیم و آرد برمیداشتیم، میآوردیم و با آن نان درست میکردیم. در آن روزها که توی کوه بودیم، گاهی وقتها نیروهای خودمان میآمدند، بهمان سری میزدند و میرفتند.
یک بار داشتم روی سنگ صافی نان میپختم که چند نظامی از دور نزدیک شدند. تندی از جا بلند شدم. دستم از آرد سفید بود. وقتی رسیدند، سردستۀ نظامیها پرسید: «شماها اینجا چه کار میکنید؟ اینجا دیگر خط مقدم است. برگردید بروید گیلانغرب، یا روستاهای دورتر. اینجا بمانید، کشته میشوید. ما خودمان هم به سختی اینجا میمانیم، شما چطور ماندهاید؟»
باورشان نمیشد مردم روستا، با این وضعیت، توی منطقۀ جنگی مانده باشند. نظامیها از شهرهای شمالی و تهران بودند. با خنده به آنها گفتم: «نکند میترسید؟!»
یکیشان با تمسخر گفت: «یعنی میخواهی بگویی تو نمیترسی؟»
مستقیم نگاهش کردم؛ چشم دوختم توی تخم چشمهایش و گفتم: «نه، نمیترسم. آنجا را که میبینی، خانۀ من است.»
#شهید_جمهور
#رئیسی_عزیز
#خادم_الرضا
🥀 @yaade_shohadaa