🇮🇷 جمهوری اسلامی حرم است
گاهی با خون...
گاهی با قلم...
و گاهی با انگشت جوهری
مدافعش هستیم.
#انتخابات
#نه_به_دولت_سوم_روحانی
🥀 @yaade_shohadaa
🥀محمد نبودی ببینی، شهر آزاد گشت...
❤️🔥شهیدِ والامقام «حمید (حسین) عربنژاد»
💔شهید حمید (حسین) در سال 1345 در خانوک از توابع کرمان متولد شد. او با شروع جنگ تحمیلی و صدور فرمان بسیج از سوی امام خمینی(ره)، مدرسه را رها کرد و راهی مدرسه عشق شد. پس از مدتی حضور در جبهه حق، به مرخصی آمد و برای بار دوم در حالی که لباس سبز پاسداری را به تن کرده بود مجددا به جمع حماسه سازان دفاع مقدس پیوست.
در عملیات بیت المقدس آرپیجی بر دوش داشت و به شکار تانکهای بعثی پرداخت. او یک شب مانده به آزادی خرمشهر، خودش را از قید دنیا آزاد کرد و به ملکوت اعلا پیوست. این شهید سرافراز در عملیات فتح خرمشهر مفقودالاثر شد و در سال ۱۳۸۵ بر دوش مردم روزه دار محله پامنار تهران تشییع و در مسجد فائق دفن شد.
♦️تلاوت «سورهی مبارکهی فجر» هدیه به روح پاک و مطهرش.
#شهدای_آزادسازی_خرمشهر
#چهاردهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز سی و هفتم
🥀 @yaade_shohadaa
🍃🌾🍃🌾🍃🌾🍃
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَالْفَجْرِ ﴿١﴾
سوگند به سپیده دم
وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿٢﴾
و به شب های ده گانه
وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿٣﴾
و به زوج و فرد
وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ ﴿٤﴾
و به شب هنگامی که می گذرد.
هَلْ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ﴿٥﴾
آیا در آنچه گفته شد، سوگندی برای خردمند هست؟
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿٦﴾
آیا ندانسته ای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿٧﴾
و [با آن شهر] اِرم که دارای کاخ های باعظمت و ساختمان های بلند بود؟
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ ﴿٨﴾
همان که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟
وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿٩﴾
و با قوم ثمود آنان که در آن وادی [برای ساختن بناهای استوار و محکم] تخته سنگ ها را می بریدند؟
وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ﴿١٠﴾
و با فرعون نیرومند که دارای میخ های شکنجه بود؟
الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ﴿١١﴾
همانان که در شهرها، طغیان وسرکشی کردند؟
فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿١٢﴾
و در آنها فساد وتباه کاری فراوانی به بار آوردند؟
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿١٣﴾
پس پروردگارت تازیانه عذاب های گوناگون را بر آنان فرو ریخت.
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿١٤﴾
بی تردید پروردگارت در کمین گاه است؛
فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿١٥﴾
اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و گرامی داردش و نعمتش بخشد، می گوید: پروردگارم [چون شایسته و سزاوار بودم] مرا گرامی داشت،
وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿١٦﴾
و اما چون او را بیازماید، پس روزی اش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد.
كَلَّا ۖ بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ﴿١٧﴾
این چنین نیست که می پندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمی دارید
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿١٨﴾
و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمی کنید
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا ﴿١٩﴾
و میراث خود را [با میراث دیگران بی توجه به حلال وحرام بودنش] یک جا و کامل می خورید
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿٢٠﴾
وثروت را بسیار دوست دارید.
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ﴿٢١﴾
این چنین نیست که می پندارید، هنگامی که زمین را به شدت درهم کوبند
وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ﴿٢٢﴾
و [فرمان] پروردگارت برسد، وفرشتگان صف اندر صف حاضر شوند،
وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّىٰ لَهُ الذِّكْرَىٰ ﴿٢٣﴾
در آن روز دوزخ را بیاورند، در آن روز انسان متذکّر شود و کجا این تذکر برای او سودمند افتد؟!
يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي ﴿٢٤﴾
می گوید: ای کاش برای این زندگی ام [عبادت خالصانه و کار نیک] پیش فرستاده بودم.
فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿٢٥﴾
پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند،
وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿٢٦﴾
و هیچ کس چون به بند کشیدن او به بند نکشد.
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!
ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾
به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.
فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾
پس در میان بندگانم درآی
وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾
و در بهشتم وارد شو.
#شهدای_آزادسازی_خرمشهر
#چهاردهمینچلهتوسلبهشهدا
#سوره_فجر
🥀 @yaade_shohadaa
#معرفی_کتاب
📚موقعیت ننه
"موقعیت ننه" روایتی کمتر دیده شده از جنگ است. روایت هایی که خنده بر لبانتان می آورد و باعث می شود از دریچه لبخند و طنازی رزمندگان به جنگ بنگرید. جنگ با تمام نازیبایی ها و وجه غیر انسانی خود، الهام بخش آثاری انسان باور و زیبا در حوزه ادبیات دفاع مقدس شده است که بی شک "موقعیت ننه" یکی از جذاب ترین آنهاست.
این کتاب شامل ۶۲ خاطره طنز از زبان رزمندگان، جانبازان و آزادگان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. "موقعیت ننه" در حالت های مختلف مخاطب را با شوخ طبعی در جبهه ها، بیمارستان ها و آسایشگاه ها روبه رو می کند و نقش طنز به عنوان یک تقویت کننده روحیه را نمایش می دهد.
«رمضانعلی کاوسی»، از جانبازان قطع نخاعی دفاع مقدس، این خاطرات را گردآوری کرده است. بیشتر این خاطرات از نیروهای رزمندهی اصفهانی است.
نویسندهی کتاب «موقعیت ننه» از نحوهی گردآوری خاطرات موجود در کتاب گفته است: «من چون خودم جانباز قطع نخاع از ناحیهی گردن هستم، با موتور یا با ماشین به اینطرف و آنطرف میرفتم. یک رکوردر همراهم بود و زمانهایی که به بنیاد شهید یا سپاه در اصفهان میرفتم، هنگامیکه رزمندهای به آنجا میآمد، به او میگفتم که من میخواهم یک کتاب بنویسم، با من همکاری میکنید و یکی، دو خاطرهی طنز برای من میگویید؟ درنهایت من ۶۲ خاطره از این دوستان جمعآوری کردم.
#امام_زمان
#حجاب
🥀 @yaade_shohadaa
#برشی_از_یک_کتاب
#موقعیت_ننه
🥀 سال 1361 حدود دو ماه قبل از شروع عملیات محرم، من، حمید یزدی، سعید شوردزی و چند نفر دیگر از دوستانم به شهرک دارخوین آمدیم. از بس برای مرخصی سماجت کردیم که مسئول کارگزینی با مرخصی 48 ساخته ما موافقت کرد و به ما سفارش کرد تا جایی که میشه بقیه از مرخصی ما خبردار نشن.
برگه های مرخصی را در جیبمان گذاشیم و پیاده به سمت دژبانی حرکت کردیم. وانت تویوتایی به ما نزدیک می شد. دو نفر جلو و چند نفر هم در کابین عقب آن نشسته بودند. وقتی ماشین به ما نزدیک شد، از راننده اش پرسیدیم: اخوی این ماشین اهواز نمیره؟ سرعتش را کم کرد و گفت :چرا، بپرین بالا.
سوار شدیم. دم در، دژبان که یک بسیجی کم سن و سال بود جلوی ماشین را گرفت و پرسید: اخویا کجا تشریف می برن؟ یکی از سرنشینان جلو گفت: داریم میریم موقعیت مهدی.
گویا دژبان از قبل او و دوستانش را می شناخت؛ ولی متوجه شد که ما پنج شش نفر با آنها نیستیم. با لهجه شیرین اصفهانی از راننده پرسید: دادا این برادرا هم با شوما هستن؟ -ازخودشون بپرسین.
از ما پرسید: شوما چند نفر کوجا تشریف می برین؟ همان لحظه شیطنتم گل کرد. با قیافه کاملا جدی ای گفتم: من تشریف می برم موقعیت ننه! بقیه رو از خودشون بپرس. بغل دستی ام از حرف من خنده اش گرفت همانطور که می خندید گفت :منم میرم موقعیت ننه.
حمید یزدی که متاهل بود گفت: من نمیرم موقعیت ننه من می خوام برم موقعیت زنه!
دژبان نوجوان با کف دست روی کاپوت ماشین کوبید، اسلحه اش را مسلح کرد و گفت: وایسا ببینم این مسخره بازیا چی چیه س؟ موقعیت ننه دیگه کوجاس؟ من جواب دادم که: اخوی چیچی رو نمیذاری؟ ما باید بریم ور دل ننه هامون.
بعد که ماجرا و حکم مرخصی رو نشون دژبان دادیم گفتم : خدا بگم شما بسیجیارو چی کارتون نکنه که هر کدومتون یه جوری آدم رو می ذارین سرکار! برین خدا پشت و پناهتون.
🥀در اردوگاه موصل ۳ داخل آسایشگاه آب گرم نداشتیم. یکی از بچهها با ۲ تکه حلبی و مقداری سیم برق که از داخل پریزها بیرون کشید، یک هیتر برقی درست کرد. هر وقت نیاز به آب گرم داشتیم، حلبیها را داخل یک پارچ پلاستیکی پر از آب میگذاشتیم و ۲ سر سیم را داخل پریز برق میکردیم.
طبیعی بود که هیتر برق زیادی مصرف کند. قسمتی از گوشه آسایشگاه را با گونی از سالن مجزا کرده و اسم آن را حمام گذاشته بودیم.
بالاخره یک روز عراقیها توسط جاسوسهایشان متوجه شدند که ما با این روش آب گرم میکنیم. موقع داخلباش، پنج نفر از آنها وارد آسایشگاه شدند. داخل کولهها و زیر پتوها را گشتند تا المنت را پیدا کنند، اما موفق نشدند.
فردای آن روز موقع بیرونباش، در محوطه مشغول قدم زدن بودیم. یکی از سربازهای عراقی از در رفاقت با من وارد شد.
پک محکمی به سیگارش زد و با لبخند گفت: تعال قاسم تهرانی. (قاسم تهرانی بیا).
– نعم سیدی. (بله، آقا)
– واحد سؤال عندی ایاک. (یک سؤال از تو دارم)
– تفضل. (بفرما)
– صدق. (راستش را میگویی؟)
– صدق. (راست میگویم)
-هل تعرف هیتر؟ (میدانی هیتر چیست؟)
-نعم! (بله)
– وَن؟ (کجاست؟)
– چان قائد آلمان، مات! (رهبر آلمان بود، مرد)
– قندره علی رأسک! مو هیتلر، هیتر کهربا.(کفش توی سرت بخورد، هیتلر نه ، هیتر)
– لا، أنا اعرف فقط هیتلر قائد آلمان (نه من نمیدانم هیتر چی هست! من فقط میدانم هیتلر رهبر آلمان بوده است)
بچهها که متوجه شدند او را دست انداختهام، از خنده رودهبر شده بودند. سرباز عراقی نگاهی به بچهها کرد و فهمید که سر کار رفته است، چند تا پس گردنی به من زد و گفت: یالا روح ازمال ابن حمار. (یالا برو، کره خر، پسر خر)
#جمعه
🥀 @yaade_shohadaa
💔 میگویند از حاج قاسم سلیمانی پرسیدند که شما در جنگ، نیروی علی هاشمی بودی
محکم جواب داد: "نه" و بعد از مکثی گفت: "من نیروی مجید سیلاوی بودم و مجیدسیلاوی نیروی علی هاشمی بود. مگر نیروی علی هاشمی بودن الکی بود!؟"
❤️🔥 رهبر معظم انقلاب در وصف او میگوید:
در خوزستان جوانهای عرب در مقابل تهاجم رژیم صدّام ایستادند.
آنها هم عرب بودند، اینها هم عرب بودند، امّا این عرب ایستاد. اسم شهید علی هاشمی سردار جوان عرب خوزستانی، اهل اهواز- و اسم اینها فراموش نخواهد شد؛ اینها ایستادند.
او هم عربی حرف می زد، این هم عربی حرف می زد، امّا این حقیقت را فهمید، توطئهی دشمن را شناخت و ایستاد؛ بقیّهی اقوام ایرانی همینجور. ۹۵/۱۱/۲۷
🥀برگرفته از کتاب هوری اثر گروه شهید هادی
#انتخابات
#نه_به_دولت_سوم_روحانی
🥀 @yaade_shohadaa
💔آقای شهید رئیسی!
شما با «رأی دادن» رئیس جمهور شدید نه با رأی ندادن
با وجود شما، ما خوب فهمیدیم: فرق میکنه کی رئیس جمهور باشه...
#مشارکت_حداکثری
#انتخابات
#نه_به_دولت_سوم_روحانی
🥀 @yaade_shohadaa
💔بخوان دعای فرج را؛ دعا اثر دارد...
#دعای_الهی_عظم_البلاء 🥀
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🤲🏻
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa