eitaa logo
〖یـٰارانِ آخرالزمانۍ〗
291 دنبال‌کننده
562 عکس
47 ویدیو
2 فایل
﷽ #وقف‌علمدارِارباب :) مَن یَخافُ‌الیلِ و أنتَ القَمَر؟! چه کسی از شب‌ میترسه وقتی که تو ماهی .. #عمیَ‌_العباس♥️ . - مطالب‌هدیه‌به‌‌محضر #حضرت‌صاحب - کپی؟ چرا که نه .
مشاهده در ایتا
دانلود
•🌈• دوسالہ بود کہ اورا همراه خـودم براے نمـازعیدفطـر بہ مسجدمحـل بردم،مسجـددوقدمے خانہ،وسط کوچہ بود.قبل از شروع نمـاز کلے اسباب بازے جلویش گذاشـتم تا مشغـول شـود. در قنوت‌رکعـت‌اول حواسـم بہ سمت کشیده شد،از لاے انگشتان دسـتم نگاهش کردم. بچۂ خوش خوراکے بود،خوراکےهایش را مشـت مےکرد و مےخورد و در همان چند دقیقۂ اول همہ را نوش جان کرده بود. خیالم راحـت بود کہ مشغول است.اواخـررکعت اول بود کہ متوجہ شدم نیست. بانگرانے نمازم را تمام کـردم،از صداے اعتراض نمـازگزاران متوجہ شدم دستہ گلے بہ آب داده است،شرمنده شدم،چادرم را سـرم کشیدم و سریع رفـتم را از صف اول بغل کردم و بہ سرعت از مسجد خارج شدم،حتے کفش هایـم را نپوشیـدم و پابـرهنہ بہ‌خانہ برگشتم. همۂ‌مہرهارا برده در صف اول روے هم سوار کرده بـود و داشت با آنہـا بازے مےکرد. چون بچۂ بازیگوشے بود،کنترلـش سخت بود و من دیگر تا وقتے کہ تشخیص دادم اورا با خودم مسجـدوهیئت نبردم،امـا مسجد و هیئت را بہ خانہ آوردم و روے اعتقادات بچہ‌ها کار کـردم.😌 ـــــــــــــــــــــــــــــــــ شہـادت درفرهنگ‌خانوادگےما وجود داشت و برایمان غریبہ نبود.وقتے دوبرادرم شہـیدشدند،پدرم خیلے محکم و صبور بود. یادم مےآید وقتے پنج‌سال بہ خانۂ پدرےام رفتہ بودیم. مشغول کـاربودم کہ یکباره پنجرۂ آهنے از لـولا خارج شد وافتاد روے سـر کہ زیرپنجـره نشستہ بود. جمجمۂ‌اش شکـستہ بود. وقتے خودم رابہ رساندم،ازسرخے خونے کہ درآن غوطہ ور شده بود،شوکہ شدم و گفتم:چقـدرخون تـو قرمز است.مثـل خون‌شہـید مےماند. همان موقع کہ پدرم هم آنجا بود رو بہ کرد و گفت: ،تو نباید بہ مرگ‌عادے بمیرے.تو هم باید شوے.🌱 یادشون‌باذڪر •☘• •| @yaraneakharozamany |•
•🌈• عموے همسایۂ‌مابودندواز این‌طریق‌بہ‌یکدیگـرمعرفی‌شدیم.کہ منجربہ ازدواج‌شد وهیچ‌شناخت‌قبلے از نداشتم. جلسۂ‌خواستگارےماحقیقتاً۱۵دقیقہ‌بووهیچ‌بحث ‌مفصلی‌انجام نگرفت و دراین دونوبت،متوجہ ایمان،معرفت و حیـاایشان شدم وازظاهـرمہربان دریافتم کہ‌فردے معتقداست. ایشان اعتقادعجیبی‌بہ داشت ودراین موردنیزاز لحاظ‌فکرے بسیار نزدیک‌هستیم وازلحاظ‌اخلاقی درایشان هیچ‌موردمنفی‌ندیدم.💚 باتوکل بہ ائمہ، راانتخاب کردم ودرطول‌دوران زندگے،بہ‌این انتخاب مطمئن‌تر شدم.🙂 وخـداراشکـرمےکنم کہ‌زندگی مرا بااین ‌مـردبزرگ قرارداد. درجلسۂ‌خواستگارے دربارهٔ‌کارخود صحبت‌کردند کہ‌تعدادو مدت‌زمان ماموریت‌هاےایشان زیاداست‌و خارج‌کشورباید بروند و درادامہ‌گفتندکہ خیلی مسافرت می‌روم و ممکن است روزےهم برنگردم. کہ‌ایشان منظورشان بود. ولی‌کلمۂ‌شہادت‌را بہ زبان نیاوردند ودرمورد کارهاےخود صحبت‌کردندو اینکہ ممکن‌است این‌مسیر بہ‌شہادت ختم‌شود؛ کہ‌درجواب ایشان گفتم:آسمانی‌شدن ویژۂ آقایان نیست و خانم‌هانیز می‌توانند آسمانے شوند.😌 و سکوت‌کرد. زمان‌هایی‌کہ‌ازخارج‌کشور تماس می‌گرفتند،متوجہ تاخیرصدا می‌شدم‌و شک می‌کردم. اماروزے زمان‌اذان‌مغرب تماس‌گرفتند و همیشہ مقیدبہ نمازاول‌وقت بود ودراین موقع تمام‌کارهاےخودرا تعطیل می‌کردندوبہ‌همین دلیل از سوال‌کردم کہ‌موقع نماز تماس گرفتید؟! ایشان هل‌شد و گفت‌نمازم روخواندم وبحث‌را عوض‌کردند واین‌موقع بود کہ اطمینان‌یافتم ایشان خار‌ج‌ازکشورهستند. بعداز دوماه‌ایشان برگشت،بازهیچ‌سوالی نکردم.وزمانی‌کہ‌چمدان‌خودشان راباز کردند،بہ‌ایشان گفتم:بوےحرم‌حضرت‌زینب"سلام‌اللہ‌علیہا"بہ‌مشامم مےرسد. لحظہ‌اےسکوت کردوگفت:چـطور؟! بہ‌ایشان گفتم:من‌براےزیارت بہ‌سوریہ رفتہ‌ام،دقیقاچنین‌بویی‌رامی‌دهد.😌 گفت:بلہ,من سوریہ بوده‌ام ولی‌بہ کسی مطلبی‌رابیان‌نکن. ماه‌رمضان‌سال۹۵آخرین‌بار بہ‌سمت‌حرم حضرت‌زینب"سلام‌اللہ‌علیہا"رفتند. قبل‌ا‌زاعزام،منتظرتماس براے رفتن بہ سوریہ بودند،کہ بعدازنمازصبح تماسی‌ازمحل‌کارشان انجام نشد،دوباره خوابیدند.این‌اعزام آخر،یک‌ماه عقب افتادو بسیار کلافہ‌بود. یک‌روزبہ‌من گفتند:کہ‌من‌یک چیزےرا فہمیده‌ام واینکہ‌شما ومادرم بہ‌من دل‌بستہ‌اید.بہ‌همین‌دلیل است کہ‌قسمت بہ‌رفتن‌نمی‌شود. درپاسخ‌بہ گفتم:اصلا اینطورےنیست وتورا براےخودم نگہ‌نمی،دارم وبہ بی‌بی‌حضرت‌زینب"سلام‌اللہ‌علیہا"می‌سپارم.💔 ۱۰صبح‌بود.برادرم ‌با‌من تماس‌گرفت کہ‌می‌خواهم براےخودم و لباس‌نظامی‌بگیرم. درراه‌کہ‌می‌رفتیم،سوالاتی می‌پرسید. لباس‌راکہ‌براے اندازه مےگرفت،یاد تشییع‌جنازۂ‌شہداافتادم کہ فرزندان‌آنہا لباس‌نظامی‌برتن‌مےکنند. بہ‌برادرم‌گفتم‌اتفاقی‌افتاده‌است؟! ومتوجہ‌شدم شہیدشده‌است.😔 دویاسہ‌ساعت بعدازشہادت بازگشت.کہ‌همان۱۰مرداد،ساعت۲۴درمعراج‌شہدابود.ومن۱۰صبح‌فردا متوجہ‌شدم. وپیکرایشان حتی‌قبل‌ازفہمیدن‌من درتہـران‌بود. "یادشون‌باذڪر" •| @yaraneakharozamany |•
•🌈• شہید ازسال۱۳۷۹ فعالیت‌هاے خودرا درپایگاه‌بسیج و مسجد سیدالشہدا آغاز کرده ودرسال۱۳۸۴ بہ‌عنوان عضوفعال بسیج، درابتدا مسئول‌اطلاعات وبعدها مسئول فرهنگے پایگاه‌مقاومت امام‌حسین"علیہ‌السلام"باغملک منصوب‌شد.🌿 درسال۱۳۸۵ هیئت خانگےنورالائمہ را راه‌اندازےنمود.وصدها مراسم مذهبـے درمناطق مختلف استان خوزستان برگزارکرد وبین جوانان ازمحبوبیت‌خاصے برخورداربود.😌 ازسال۱۳۸۶ بہ‌عنوان خادم‌الشہدا در ستادراهیان‌نور خدمت‌مےکرد. ازویژگےهاےاخلاقے و شخصیت معنوے‌خاصے برخورداربوده‌است.🍃 ورعایت‌ادب‌،حفظ‌حرمت‌دوستان،گفتن یازهـرا ویاعلے درابتدا وانتہاےمکالمات تلفنےاش بہ‌جاےسلام‌وخداحافظے واقامۂ‌ نمازاول‌وقت سرزبان‌خاص‌وعام‌بوده‌است.🙂 تعصب‌وعلاقۂ‌خاصے نسبت‌بہ اهل‌بیت"علیہم‌السلام" بہ خصوص حضرت‌زهـرا"سلام‌اللہ‌علیہا"داشتند ودر هرکارے ازایشان کمک مےگرفتند و ذکر را همیشہ برلب‌داشتند.🌷 ایشان ظاهرےدلنشین وباطنے پاک‌داشتند و همیشہ لبخندے زیبا برلبشان بود.😊 شیفتہ و دل‌باختۂ‌مقام‌معظم‌رهبرے بودند وهمیشہ نگران حالات حضرت‌آقا بودندوبہ همین‌دلیل مےتوان‌اورا بہ‌حق ازجوانان نسل‌سوم انقلاب‌نامید.✌️🏻 ایشان طبق‌عادت دیرینۂ‌خود بہ‌دیدار خانواده‌هاےشہدا درروستاهاےمحروم مےرفتند وبرایشان موادغذایـےو... تأمین مےکردند وبسیارے از این‌کارهاے بعدازشہادتشان آشکارشد وبیشترکارهایشان را فےسبیل‌اللّٰہ انجام مےدادند.🙃🌱 درحالےکہ‌تنہا ۶روز تا تولد۲۲سالگےاش باقےمانده‌بود،درساعت ۷:۴۵ صبح مورخ ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ درخرمشہر مقابل پایگاه دژ،زمانےکہ مشغول هدایت اتوبوس کاروان‌راهیان‌نورِ بسیج دانشجویـےلرستان بہ‌سمت یادمان عملیات والفجر۸ درمنطقۂ‌اروند آبادان بود،براثر برخورد یکے از اتوبوس‌هاے راهیان‌نور بہ‌وے از ناحیۂ‌پہلو ماننو مادرش حضرت‌زهرا"سلام‌اللہ‌علیہا" وکبودشدن صورتش بہ‌فیض‌شہادت نائل‌آمدـ♥️😌 ✨یادشون‌باذڪر🌿 •🌹• •| @yaraneakharozamany |•
〖یـٰارانِ آخرالزمانۍ〗
دردست‌داعش #اسیر باشے وبدانےکہ چندلحظۂ‌دیگر شہید‌خواهےشد،اما چنان محکم‌واستوار ‌بایستے کہ‌صلابتت ت
•💔• سہ‌شنبہ‌بودکہ همان عکس‌معروف‌اسارات را درتلگرام‌دیدم. من‌تلگرام را روےگوشےخودم نصب کرده‌بودم. یک‌دفعہ‌دیدم دریکےازگروه‌هایـے کہ‌با دوستانش‌داشت،عکسےرا فرستادندوگفتند: براےآزادےاین‌اسیردعاکنید.😔 عکس‌رابازکردم ودیدم این‌اسیر من است! انتظاراسارتش‌رانداشتم،بہ‌همین‌خاطر شوکہ‌شدم؛ امامےدانستم اول‌وآخر مےشود.چون مسیرش شہادت‌بود وبا تمام وجود شہـادت‌را مےخواست. •| @yaraneakharozamany |•