🔹الْأَرْضِ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «أرض» در زبان عربی در معانی متعددی به کار رفته است که برخی اینها را به سه معنا برمیگردانند که دوتای آنها در قرآن کریم به کار نرفته است (یکی در معنای زکام و سرماخوردگی؛ دیگری در معنای «رعشه و تزلزل»). اما معنایی که با آن سر و کار داریم به هر چیزی که در موقعیت پست و پایین قرار گرفته، نقطه مقابل سماء و عُلُو باشد.
▪️برخی معتقدند که اصل معنای آن، همین کره زمین در مقابل آسمان بوده و به تَبَعِ آن بر هر چیز پست و پایینی در مقابل بالا اطلاق شده؛ و برخی هم توضیح دادهاند که هرگاه این کلمه در کنار «سماء» قرار بگیرد کاملا بر همین معنای مقابل «سماء» به کار میرود و شامل جمیع موجودات زمینی هم میشود؛ اما وقتی که به صورت مطلق به کار میرود (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ، حجر/۱۹؛ أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً، مرسلات/۲۵) غالبا خود کره زمین مورد نظر است؛ هرچند که گاه به قسمت و منطقه معینی از زمین هم اطلاق میشود (يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ، مائده/۲۱؛ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ، لقمان/۳۴).
▪️البته برخی هم بر این باورند که اصل این ماده دلالت دارد بر جرم متراکمی که درونش با امر لطیفی پر شده که اشیاء به آن و بر آن قائماند؛ یعنی فقط دلالت بر پایین بودن، و اینکه چیزی بر روی باشد ندارد؛ بلکه هم بر تراکم آن جرم و در عین حال اینکه درونش امر لطیفی باشد دلالت دارد، و هم بر اینکه اموری نه فقط بر روی آناند، بلکه بدان قائماند؛ چنانکه گیاهان، نه فقط روی زمیناند بلکه به زمین قائماند؛ و یا به پاهای اسب، در مقایسه با قسمت بالای آن «قوائمه» گویند که فقط نسبت بالا و پایین نیست، بلکه قیام اسب هم بر آن است. همچنین اینکه این ماده بر یک امر متراکم و البته با درونی لطیف دلالت دارد نیز از بسیاری از کاربردهای این ماده قابل استنباط است؛ چنانکه به زمین نرم و طیب «أرض أریضة» گویند؛ ویا «إرَاض» به معنای بساط ضخیمی است که از پشم یا بز یا پشم شتر درست شده باشد و یا «تَأَرَّضَ النَّبْت» یعنی گیاهی که امکان برکندن آن از زمین وجود دارد.
▪️این کلمه، مونث مجازی است (صفات آن مونث میشود مانند همین تعبیر «الأرض المیتة» (یس/۳۳) یا «الأرض المقدّسه» (مائده/۲۱) هرچند جمع آن، علاوه بر «أراضی» به صورت «أَرَضُون» و «أرَضین» هم به کار رفته که تبیین آن معرکه آراء شده است.
▪️به نظر میرسد که همین در مقابل «سماء» بودن ظرفیتی را در این کلمه قرار داده که استعمال آن در قرآن لزوما منحصر به اشاره به زمین جسمانی نباشد؛ چنانکه حتی برخی در توضیح آیه «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» (طلاق/۱۲) و نیز روایاتی که از هفت زمین در قبال هفت آسمان سخن میگوید این احتمال را مطرح کردهاند که مقصود از هر زمینی، آسمانِ تحت آسمان بالاتر است؛ و بدین ترتیب، هفت آسمان و یک زمین داریم که شش آسمانِ آن، هریک زمینی برای آسمان بالاتر از خود است.
▪️در احادیث، این توسعه معنایی «أرض» جدی گرفته شده و تعابیر زمین دل، زمین جان و … – دست کم به طور استعاری – رایج است؛ و برخی روایات، برخی از تعابیر «أرض» در قرآن را بر همین معانی توسعهیافته نیز اطلاق کردهاند.
🔖جلسه ۷۸۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-33/
📖اختلاف قرائت
▪️در اغلب قراءات مشهور به همین صورت مجرور «وَ الْأَرْضِ ذاتِ» قرائت شده است؛ که در این صورت خود کلمه «زمین» محل مورد سوگند واقع شده است و «ذاتِ الصدع» صفت آن است.
▪️اما در برخی قراءات غیرمشهور به صورت مرفوع «وَ الْأَرْضُ ذاتُ» قرائت شده است که در این صورت «زمین» مبتدا و «ذاتُ الصدع» خبر آن میباشد؛ و برخی کل جمله را محل سوگند دانستهاند (اعراب القراءات الشواذ، ج۲، ص۶۹۹ ؛ معجم القراءات، ج۱۰ ، ص381 ).
▫️این قراءت از امام صادق ع هم روایت شده است و البته قرائت این آیه به همان صورت مشهور هم از ایشان روایت شده است که در قسمت احادیث خواهد آمد (کتاب القراءات، ص۱۷۶-177).
▪️همچنین در قرائتی غیرمشهور، حرف «ض»در «ذ» ادغام شده و به صورت «وَ الْأَرْض ذّات» قرائت شده است.
@yekaye
🔹الصَّدْعِ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «صدع» در اصل به معنای شکاف برداشتن چیزی سفت و محکم است و به تعبیر دیگر، شقه کردنی است که چیزی سفت و محکم را از هم جدا کند و بشکافد، چنانکه خود کلمه «الصَّدْعِ» به شکافی که در اجسام صُلب (مانند شیشه و دیوار و …) حاصل آید گویند و به همین مناسبت به گیاهان هم گویند زیرا زمین را میشکافند و بیرون میآیند «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» (طارق/۱۲)؛ وباز به همین مناسبت به کسی که حق را کاملا آشکارا بیان کند میگویند: «صَدَع بالحقِّ» و آیه شریفه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ» (حجر/۹۴) را نیز از همین باب دانستهاند و برخی این تعبیر را به معنای مطلبی را جدا و متمایز کردن و فیصله دادن دانستهاند.
▪️«صُداع» به معنای سردرد را هم برگرفته از همین معنا می داند گویی از شدت درد شکافی در سر شخص ایجاد شده است.
▪️وقتی این ماده به باب تفعل میرود (در حالت مضارع گاه حرف تا در صاد ادغام میشود و یتصدّع به صورت یَصَّدَّع درمیآید) به معنای قبول و پذیرش «صَدع» (جدایی و انشقاق و پراکنده شدن) باشد که مثلا برای متفرق شدن مردم تعبیر «تصدَّع القَوْمُ» به کار میرود: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ» (روم/۴۳) که اسم مفعول آن «متصدع» میشود: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (حشر/۲۱) که میتواند به معنای قبول و پذیرش «صُداع» (سردرد) باشد که بر اساس قرائت مجاهد از آیه که به صورت «لا يُصَّدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ» (واقعه/۱۹) قرائت شده است.
وقتی به باب تفعیل میرود هم به معنای ایجاد «صُداع» (سردرد) در شخص است (که در زبان فارسی هم رایج شده که می گویند مصدع شما نمیشوم” یعنی سرتان را به درد نمیآورم) و هم به معنای متفرق کردن و پراکندن و در خصوص آیه: «لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ» (واقعه/۱۹) اغلب بر این باورند که به معنای این است که از آن شراب سردرد نمی گیرند؛ هرچند برخی هردو معنا را در اینجا نیز محتمل دانسته و گفتهاند میتواند به این معنا باشد که از نوشیدن آن شراب سردرد نمیگیرند ویا اینکه از آن مجلس متفرق نمیشوند.
▪️البته مرحوم مصطفوی بر این باورست که در تمام موارد فوق «تصدّع» و «تصدیع» به معنای انقطاع و تقطّع و جدا شدن و یا قطع کردن است؛ در آیه ۴۳ سوره روم به این معناست که آنان از جمیع تعلقهایشان و از هرگونه یاور و دوست و پشتیبانی جدا می شوند؛ در آیه ۱۹ سوره واقعه به این معناست که آنان هرگز از این نعمتها جدا نمیشوند و در آیه ۲۱ سوره حشر بدین معناست که از شدت اثر پذیرفتن و خشوع، کوه هم متقطّع (تکهتکه) می شود؛ و حتی بر این باورند که در آیه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ» هم میفرماید نفس خویش را از جمیع تعلقات و آنچه ممکن است تو را از انجام ماموریتت به خود مشغول دارد منقطع کن.
🔖جلسه ۹۸۶ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-19/
@yekaye
☀️۱) در ادامه حدیثی که از امام صادق ع ذیل آیه قبل (حدیث۱)روایت شد آمده است که ایشان درباره «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» فرمودند: یعنی دارای گیاه.
📚کتاب القراءات، ص۱۷۷
حدثنی محمد بن جمهور بإسناده عن أبی عبدالله علیه السلام قال:
«السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»، قَالَ: ذَاتُ الْمَطَرِ؛ «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» ذَاتِ النَّبَاتِ.
@yekaye
☀️۲) در ادامه حدیثی که از امام صادق ع ذیل آیه قبل (حدیث۲) روایت شد آمده است که راوی میگوید:
شنیدم که امام صادق ع این آیه را به صورت «وَ الْأَرْضُ ذاتُ الصَّدْعِ» [یعنی به صورت مرفوع؛ که ترجمهاش چنین میشود: سوگند به «اینکه زمین دارای شکاف است»] قرائت کردند.
عرض کردم ما این آیه را به صورت مجرور [= وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ: سوگند به زمین دارای شکاف] قرائت می کنیم.
فرمودید: شما نمیدانید.
✅پینوشت:
با توجه به آنچه در بحث اختلاف قراءات گذشت ظاهرا مقصود حضرت این است که این هم یکی از قراءات صحیح است که به علت عدم رواج گسترده آن، شما غالبا از آن بیاطلاعاید.
📚کتاب القراءات، ص۱۷۶
خلف عن [أبی] أیوب عن أبی بصیر قال: قرأ «وَ السَّماءُ ذاتُ الرَّجْعِ؛ وَ الْأَرْضُ ذاتُ الصَّدْعِ» .
قلت: أنا نقرأها بالخفض.
قال: إنکم لاتدرون.
ابن سیف، عن أخیه عن أبیه عن داود بن فرقد: قال سمعت أباعبدالله علیه السلام مثله.
@yekaye
🔹ذیل آیه «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا» (جلسه۱۱۱۲ https://yekaye.ir/ababsa-80-26/) دو حدیث درباره آفرینش زمین آمده است که با این آیه نیز کاملا تناسب دارد:
☀️۱) از امام حسن عسکری از پدرانشان از امام حسین ع روایت شده است که در مورد این سخن خداوند عز و جل «همان خدايى كه زمين را براى شما گستراند» (بقره/۲۲) فرمودند:
آن را ملايم براى سرشتهاى شما و موافق تنهاى شما قرار داد.آن را نه بسیار گرم و باحرارت شدید كرد، كه شما را بسوزاند؛ ونه شدیدا سرد، كه شما را منجمد كند؛ نه بشدت خوشبو، كه سرهایتان را به درد آورد و نه چنان بدبو كه شما را به هلاكت اندازد؛ نه شدیدا نرم همچون آب، كه شما را در خود فروبرد؛ و نه چنان سفت و سخت كه مانع شما از کشت و ساختن خانه بر روی آن شود و نتوانید مردگانتان را در آن دفن كنيد. و ليكن خداوند را به اندازهاى از استوارى در آن قرار داد تا از آن بهره ببريد و خود را نگاهداريد و بدنها و بنيادهاى شما بر روى آن قرار گيرد و در عین حال به لحاظ نرمی آن را به گونهاى قرار داد كه برای زراعت و خانهسازی و حفر قبرها و بسيارى از منفعتهاى دیگر به کارتان آید؛ و بدین ترتیب بود که زمين را فرشى گسترده براى شما گردانيد…
📚التوحيد (للصدوق)، ص۴۰۴؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج۱، ص۱۳۷؛ التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۱۴۲[۲]؛ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج۲، ص۴۵۶
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْأَسْتَرْآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَيَّارٍ عَنْ أَبَوَيْهِمَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع:
فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً»
قَالَ: جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ، مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُمْ، لَمْ يَجْعَلْهَا شَدِيدَةَ الْحُمَّى وَ الْحَرَارَةِ فَتُحْرِقَكُمْ، وَ لَا شَدِيدَةَ الْبَرْدِ [/الْبُرُودَةِ] فَتُجْمِدَكُمْ، وَ لَا شَدِيدَةَ طِيبِ الرِّيحِ فَتُصَدَّعَ هَامَاتُكُمْ، وَ لَا شَدِيدَةَ النَّتْنِ فَتُعْطِبَكُمْ، وَ لَا شَدِيدَةَ اللِّينِ كَالْمَاءِ فَتُغْرِقَكُمْ، وَ لَا شَدِيدَةَ الصَّلَابَةِ فَتَمْتَنِعَ عَلَيْكُمْ فِي دُورِكُمْ [/حَرْثِكُمْ] وَ أَبْنِيَتِكُمْ، وَ قُبُورِ [/ دَفْنِ] مَوْتَاكُمْ، وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِيهَا مِنَ الْمَتَانَةِ مَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ تَتَمَاسَكُونَ، وَ تَتَمَاسَكُ عَلَيْهَا أَبْدَانُكُمْ وَ بُنْيَانُكُمْ، وَ جَعَلَ فِيهَا [مِنَ اللِّينِ] مَا تَنْقَادُ بِهِ لِدُورِكُمْ [لِحَرْثِكُمْ] وَ قُبُورِكُمْ وَ كَثِيرٍ مِنْ مَنَافِعِكُمْ. فَلِذَلِكَ جَعَلَ الْأَرْضَ فِرَاشاً لَكُمْ… .
☀️۲) در فرازی از حدیث توحید مفضل آمده است:
سپس زمين از حیث آن طبیعتی که خداوند در او قرار داده سرد و خشك است، سنگ نيز اين گونه است؛ ولی فرق بین زمين و سنگ، خشكى بيشتر سنگ است. براستى اگر این خشکی مقداری در خصوص زمین زیادتر میشد که زمین مانند سنگی سخت مىگشت، آيا این گیاهانی که غذای حیوانات هستند بر روی آن مىروييد و آيا شخم زدن و بنا کردن خانه در آن ممكن مىگشت؟؟ آيا نمىبينى كه از خشكى و سختى سنگ، كاسته شده و جاى جاى زمين [به صورت خاك] سست و نرم گشته تا بتوان با آن تکیه کرد و از آن بهره برد؟
📚توحيد المفضل، ص۱۴۴؛ بحار الأنوار، ج۵۷، ص۸۷
قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع:
… ثُمَّ إِنَّ الْأَرْضَ فِي طِبَاعِهَا الَّذِي طَبَعَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَارِدَةٌ يَابِسَةٌ وَ كَذَلِكَ الْحِجَارَةُ وَ إِنَّمَا الْفَرْقُ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الْحِجَارَةِ فَضْلُ يُبْسٍ فِي الْحِجَارَةِ. أَ فَرَأَيْتَ لَوْ أَنَّ الْيُبْسَ أَفْرَطَ عَلَى الْأَرْضِ قَلِيلًا حَتَّى تَكُونَ حَجَراً صَلْداً أَ كَانَتْ تُنْبِتُ هَذَا النَّبَاتَ الَّذِي بِهِ حَيَاةُ الْحَيَوَانِ وَ كَانَ يُمْكِنُ بِهَا حَرْثٌ أَوْ بِنَاءٌ؟ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ نَقَصَتْ عَنْ يُبْسِ الْحِجَارَةِ وَ جُعِلَتْ عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ مِنَ اللِّينِ وَ الرَّخَاوَةِ وَ لِيَتَهَيَّأَ لِلِاعْتِمَادِ.
@yekaye
☀️۳) روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
سه نفر برای سیاحت در زمین از شهر خود بیرون رفتند. در غاری در کوهی مشول عبادت بودند که بناگاه صخرهای از بالای کوه پایین افتاد و در غار را مسدود کرد.
به همدیگر گفتند: بندگان خدا! خداوند شما را از این وضعیتی که بدان گرفتار آمدهاید نجات نخواهد داد مگر اینکه با خداوند صداقت داشته باشید. هرکدامتان عملی که خالصانه انجام دادهاید را پیش آورید چرا که اکنون به خاطر گناهانتان مبتلا شدهاید.
یکیشان گفت: خدایا میدانی که من دنبال زنی بودم به خاطر زیبایی و جذابیتش و مال فراوانی هزینه کردم تا به وی دست یافتم. اما وقتی در موقعیتی قرار گرفتم که دیگر میخواستم با وی آن کاری که مرد بازن انجام میدهد انجام دهم به یاد آتش جهنم افتادم و برخاستم و از او جدا شدم. خدایا تو هم این صخره را از پیش ما بردار. پس شکافی برداشت که همه بدان شکاف نگاه کردند.
سپس دیگری گفت: خدایا میدانی که من برای کار در مزرعهام عدهای را اجیر کردم با این شرط که به هریک نیم درهم بدهم. هنگامی که کارشان تمام شد اجرتشان را پرداخت کردم؛ اما یکی از آنها گفت من به اندازه دو نفر کار کردهام و اجرتی جز یک درهم قبول ندارم و اجرتی که به او داده بودم را نگرفت. من هم با آن بذری تهیه کردم و کاشتم و خداوند روزی فراوانی از آن داد و صاحب نیمدرهم آمد و آن را خواست و من هم به وی هیجده هزار دادم. اگر میدانی که من این کار را از ترس تو انجام دادم این صخره را از پیش روی ما بردار. پس چنان شکاف خورد که دیگر همدیگر را میدیدند.
سپس بعدی گفت: خدایا میدانی که یکبار پدر و مادرم خواب بودند و من یک لیوان شیر برایشان آوردم اما ترسیدم آن را زمین بگذارم مبادا ماری در آن زهری بریزد و دوست نداشتم که آنها از خواب بیدار کنم که مبادا اذیت شوند. بنابراین همچنان ایستادم تا اینکه آنها بیدار شدند و نوشیدند. خدایا، اگر میدانی که این کار را برای خشنودی تو انجام دادم، پس این صخره را از پیش ما بردار. سپس صخره به طور کامل شکافته شد و راه عبور آنها میسر گردید.
سپس پیامبر ص فرمود: کسی که با خداوند صداقت پیشه کند نجات مییابد.
📚المحاسن، ج1، ص253
@yekaye
👇سند و متن حدیث👇
سند و متن حدیث۳
عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
خَرَجَ ثَلَاثُ نَفَرٍ يَسِيحُونَ فِي الْأَرْضِ فَبَيْنَا هُمْ يَعْبُدُونَ اللَّهَ فِي كَهْفٍ فِي قُلَّةِ جَبَلٍ حِينَ بَدَتْ صَخْرَةٌ مِنْ أَعْلَى الْجَبَلِ حَتَّى الْتَقَمَتْ بَابَ الْكَهْفِ.
فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضِ: عِبَادَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا يُنْجِيكُمْ مِمَّا وَقَعْتُمْ إِلَّا أَنْ تَصْدُقُوا اللَّهَ فَهَلُمَّ مَا عَمِلْتُمْ لِلَّهِ خَالِصاً فَإِنَّمَا ابْتُلِيتُمْ بِالذُّنُوبِ.
فَقَالَ أَحَدُهُمْ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي طَلَبْتُ امْرَأَةً لِحُسْنِهَا وَ جَمَالِهَا فَأَعْطَيْتُ فِيهَا مَالًا ضَخْماً حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهَا وَ جَلَسْتُ مِنْهَا مَجْلِسَ الرَّجُلِ مِنَ الْمَرْأَةِ ذَكَرْتُ النَّارَ فَقُمْتُ عَنْهَا فَرَقاً مِنْكَ. اللَّهُمَّ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. فَانْصَدَعَتْ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى الصَّدْعِ.
ثُمَّ قَالَ الْآخَرُ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي اسْتَأْجَرْتُ قَوْماً يَحْرُثُونَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ بِنِصْفِ دِرْهَمٍ فَلَمَّا فَرَغُوا أَعْطَيْتُهُمْ أُجُورَهُمْ فَقَالَ أَحَدُهُمْ قَدْ عَمِلْتُ عَمَلَ اثْنَيْنِ وَ اللَّهِ لَا آخُذُ إِلَّا دِرْهَماً وَاحِداً وَ تَرَكَ مَالَهُ عِنْدِي فَبَذَرْتُ بِذَلِكَ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فِي الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ رِزْقاً وَ جَاءَ صَاحِبُ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فَأَرَادَهُ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ ثَمَانَ عَشْرَةَ أَلْفاً فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّمَا فَعَلْتُهُ مَخَافَةً مِنْكَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. قَالَ: فَانْفَرَجَتْ عَنْهُمْ حَتَّى نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ.
ثُمَّ إِنَّ الْآخَرَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ أَبِي وَ أُمِّي كَانَا نَائِمَيْنِ فَأَتَيْتُهُمَا بِقَعْبٍ مِنْ لَبَنٍ فَخِفْتُ أَنْ إِضَعْهُ أَنْ تَمُجَّ فِيهِ هَامَّةٌ وَ كَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا مِنْ نَوْمِهِمَا فَيَشُقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِمَا فَلَمْ أَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى اسْتَيْقَظَا وَ شَرِبَا اللَّهُمَّ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. فَانْفَرَجَتْ لَهُمْ حَتَّى سَهُلَ لَهُمْ طَرِيقُهُمْ.
ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص: مَنْ صَدَقَ اللَّهَ نَجَا.
📚المحاسن، ج1، ص253
@yekaye
☀️۴) از امام باقر ع روایت شده است که یکبار رسول الله ص از جبرئیل خواست که چگونگی هلاک شدن قوم صالح را برایش حکایت کند. تا بدینجای حکایت رسید که:
صالح بدانها گفت: هرچه میخواهید از من درخواست کنید.
گفتند: با ما کنار این کوه بیا. و کوهی نزدیک آنها بود. پس با صالح آنجا رفتند و گفتند: صالح! پروردگارت را بخوان تا برای ما در این ساعت شتری به رنگ سرخ متمایل به زرد و پشمالو که دهماهه باردار میشود و بسیار بزرگهیکل بیرون آورد.
صالح به آنها گفت: شما از من چیزی خواستید که برای من عظیم، و برای پروردگارم آسان است. پس صالح از خداوند متعال آن را درخواست کرد پس کوه چنان شکافته شد که وقتی صدایش را شنیدند کم مانده بود عقل از سرشان بپرد؛ سپس آن کوه به شدت لرزید، همانند زن در حال زایمان که درد وی را فراگرفته است. سپس در کمال شگفتی سر آن شتر از آن شکاف بیرون آمد و هنوز [بیرون آ«دن] گردنش تمام نشده بود که دهانش شروع به نشخوار کردن نمود؛ سپس بقیه بدنش بیرون آمد و صاف روی زمین ایستاد.
چون آن را دیدند گفتند: ای صالح، پروردگارت چه زود تو را اجابت کرد، از پروردگارت برای ما بخواه که بچه او را برای ما پدید آورد.
پس آن را از خداوند متعال خواست. پس [کوه] آن را هم بیرون انداخت و آن [بچهشتر] شروع به جست و خیز دور آن [ماده شتر] کرد. ...
📚الكافي، ج8، ص185-186
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَأَلَ جَبْرَئِيلَ ع كَيْفَ كَانَ مَهْلَكُ قَوْمِ صَالِحٍ ع؟
فَقَالَ:... فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ ع: سَلُونِي مَا شِئْتُمْ.
فَقَالُوا: تَقَدَّمْ بِنَا إِلَى هَذَا الْجَبَلِ. وَ كَانَ الْجَبَلُ قَرِيباً مِنْهُمْ فَانْطَلَقَ مَعَهُمْ صَالِحٌ. فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَى الْجَبَلِ قَالُوا: يَا صَالِحُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِنْ هَذَا الْجَبَلِ السَّاعَةَ نَاقَةً حَمْرَاءَ شَقْرَاءَ وَبْرَاءَ عُشَرَاءَ بَيْنَ جَنْبَيْهَا مِيلٌ.
فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ: لَقَدْ سَأَلْتُمُونِي شَيْئاً يَعْظُمُ عَلَيَّ وَ يَهُونُ عَلَى رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ. قَالَ: فَسَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى صَالِحٌ ذَلِكَ فَانْصَدَعَ الْجَبَلُ صَدْعاً كَادَتْ تَطِيرُ مِنْهُ عُقُولُهُمْ لَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ. ثُمَّ اضْطَرَبَ ذَلِكَ الْجَبَلُ اضْطِرَاباً شَدِيداً كَالْمَرْأَةِ إِذَا أَخَذَهَا الْمَخَاضُ. ثُمَّ لَمْ يَفْجَأْهُمْ إِلَّا رَأْسُهَا قَدْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ مِنْ ذَلِكَ الصَّدْعِ فَمَا اسْتُتِمَّتْ رَقَبَتُهَا حَتَّى اجْتَرَّتْ. ثُمَّ خَرَجَ سَائِرُ جَسَدِهَا ثُمَّ اسْتَوَتْ قَائِمَةً عَلَى الْأَرْضِ.
فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِكَ قَالُوا: يَا صَالِحُ مَا أَسْرَعَ مَا أَجَابَكَ رَبُّكَ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا فَصِيلَهَا.
فَسَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ فَرَمَتْ بِهِ فَدَبَّ حَوْلَهَا...
@yekaye