eitaa logo
یک آیه در روز
2.2هزار دنبال‌کننده
117 عکس
11 ویدیو
25 فایل
به عنوان یک مسلمان، لازم نیست که روزی حداقل در یک آیه قرآن تدبر کنیم؟! http://eitaa.com/joinchat/603193344C313f67a507 سایت www.yekaye.ir نویسنده (حسین سوزنچی) @souzanchi @HSouzanchi گزیده مطالب: @yekAaye توضیح درباره کانال https://eitaa.com/yekaye/917
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در تفسیر قمی دو حدیث از اهل بیت آمد که ناظر به فرازهای متعددی از این سوره بود. چون در بحثهای قبل تقطیع شد (ذیل آیات ۱ و ۱۰ و ۱۵-۱۷ آمد) کل آن یکجا تقدیم می‌شود. یادآوری می‌شود که ظاهر این است که یک حدیث طولانی بوده که مرحوم قمی در بین آن ناظر به آیات دیگری که در حدیث نیامده توضیحاتی داده است. متن دو حدیث با حذف مطالب مرحوم قمی بدین صورت است:
☀️۱) ابوبصیر روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «وَ السَّمَاءِ وَ الطَّارِقِ» فرمودند: آسمان در اینجا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، و طارق کسی است که از نزد پروردگار، از آنچه در شب و روز اتّفاق می‌افتد، برای ائمّه (علیهم السلام) خبر می‌آورد؛ و آن همان روحی است که همراه ائمّه (علیهم السلام) است و آن‌ها را ثابت‌قدم می گرداند. از ایشان پرسیدم: «وَ النَّجْمُ الثَّاقِبُ» چطور؟ فرمودند: آن رسول الله ص است. درباره آیه «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» فرمود: «او را نیرویی نیست» که وی را در مقابل خداوند تقویت کند و نیز دربرابر خداوند «یاوری ندارد» که اگر خدا بخواهد آسیبی به او برساند او را یاری کند. گفتم: [مقصود از] إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً [چیست]؟ فرمود: در خصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کید ورزیدند و در مورد علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) کید ورزیدند و در مورد فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کید ورزیدند. پس خداوند فرمود: ای محمّد (صلی الله علیه و آله)! همانا به‌یقین آنان چاره‌ها ‌اندیشند، چه چاره‌اندیشیدنی؛ و من هم چاره‌ای کنم، چه چاره‌کردنی؛ پس به کافران مهلت ده» ای محمد «و كمى آنان را به حال خود واگذار» تا وقت برانگیختن قائم ع که انتقام مرا از جبّاران و طاغوتهای قریش و بنی‌امیّه و سایر مردم می‌گیرد. 📚تفسير القمي، ج‏2، ص415-416 حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحُسَيْنِ [الحسن] بْنِ عَلِيٍّ بنِ ابْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ» قَالَ: قَالَ: «السَّمَاءُ» فِي هَذَا الْمَوْضِعِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ «الطَّارِقُ» الَّذِي يَطْرُقُ الْأَئِمَّةَ ع مِنْ عِنْدِ رَبِّهِمْ- مِمَّا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ- وَ هُوَ الرُّوحُ الَّذِي مَعَ الْأَئِمَّةِ ع يُسَدِّدُهُمْ. قُلْتُ: وَ «النَّجْمُ الثَّاقِبُ»؟ قَالَ: ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ ص.... حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ الله بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ فِي قَوْلِهِ: «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» قَالَ: «مَا لَهُ قُوَّةٌ» يَقْوَى بِهَا عَلَى خَالِقِهِ «وَ لَا نَاصِرٌ» مِنَ الله يَنْصُرُهُ إِنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً. قُلْتُ: «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً»؟ قَالَ: كَادُوا رَسُولَ الله (ص) وَ كَادُوا عَلِيّاً ع وَ كَادُوا فَاطِمَةَ ع. فَقَالَ الله: يَا مُحَمَّدُ «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ» يَا مُحَمَّدُ «أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً» لِوَقْتِ بَعْثِ [لو قد بُعِثَ] الْقَائِمِ ع فَيَنْتَقِمُ لِي مِنَ الْجَبَّارِينَ وَ الطَّوَاغِيتِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ بَنِي أُمَيَّةَ وَ سَائِرِ النَّاسِ. @yekaye
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک آیه در روز
۱۱۶۳) جمع‌بندی سوره طارق (۸۶) 📖بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ (1)
. 1️⃣ چنانکه در همان ابتدای سوره معلوم شد (جلسه ۱۱۴۵، محور غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن https://yekaye.ir/at-taariq-0/) عموم مفسران درباره کلیت سوره بیشتر یک سلسله تعابیر کلی‌گویانه داشتند مانند اینکه محتوای این سوره ترغیب به معرفت درباره مبدا و معاد است (مفاتيح الغيب، ج‏31، ص: 117 ) یا انذاری نسبت به معاد است و با مطلق بودن قدرت خداوند بر آن استدلال می‌شود و اشاره‌ای به حقیقت آن روز دارد (الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص258 ) و ... گویی این سوره به چند مطلب پرداخته که عموما نتوانسته‌اند ارتباط جدی‌ای بین مطالب آن بیابند؛ 🤔در نگاه اول هم همین طور به نظر می‌رسد؛ یعنی دست کم به نظر می‌رسد سوره چند مطلب بی‌ربط به هم دارد: ▪️فراز اول (سه آیه اول) توضیحاتی درباره طارق، که یک ستاره درخشان است؛ و در در آیه ۴ می‌فرماید بر هر کسی حافظی هست؛ که شاید بتوان این را هم در همین فراز قرار داد. ▪️فراز دوم (آیات ۵-۱۰) تذکری است که انسان ببیند از چه آفریده شده، و نتیجه می‌گیرد که خداوندی که انسان را این گونه آفریده بر برگرداندن وی تواناست در روزی که هیچکس را توان و یاوری نیست ▪️فراز سوم (آیات ۱۱-۱۲) اشاره‌ای دارد به اینکه آسمان دارای چیست و زمین دارای چه. ▪️فراز چهارم (آیات ۱۳-۱۴) می‌فرماید که آن سخنی فصل است نه بیهوده و شوخی. ▪️و فراز پایانی (آیات۱۵-۱۷) توضیحی است درباره کیدورزی کافران و اینکه خدا هم کیدی می‌کند و از پیامبر می‌خواهد که مهلتی اندک به آنها بده. ❓اما آیا واقعا این فرازها بی‌ربط کنار هم قرار داده شده‌اند؟ 💢آنچه بوضوح پاسخ این سوال را منفی می‌کند این است که دست کم یکی از این فرازها (یعنی فراز دوم، که اتفاقا در نگاه اول جزء بی‌ربط‌ترین فرازها به فراز قبلی‌اش به نظر می‌رسد) با حرف «ف» که برای تفریع (مترتب کردن مطلب، بر مطلب قبلی) است آمده‌ است. ❇️اگرچه در ابتدای سوره یک مروری بر کلیت سوره داشتیم، اما برای اینکه این ربط و به تعبیر دغدغه کلی سوره را دریابیم، اکنون و پس از بحث درباره تک‌تک آیات، بد نیست مرور دوباره‌ای بر کل سوره داشته باشیم: 🔺سوره با سوگندی به آسمان و «طارق» شروع می‌شود؛ و چنانکه دیدم کلمه طارق ظرفیت معانی متعددی داشت که متناسب با هریک، کل سوره معنای جدیدی به خود می‌گیرد. شاید آمدن تعبیر «و ما ادراک ما الطارق» برای این بود که ذهنمان بسرعت در اولین معنایی که در آن خطور می‌کند قفل نشود، که از بقیه معانی این امر محروم شویم. در هر صورت این طارق نسبتی مهم با نجم ثاقب دارد که خود این کلمه هم ظرفیتهای معنایی متعددی داشت؛ که اینها می‌تواند انواعی از ارتباط را با آیات بعدی رقم بزند. 🔺سپس تأکید می‌کند که برای هر انسانی محافظی هست. این آیه اتفاقا هم ظرفیت جدی دارد که آیات قبل را توضیح دهد (خواه از این جهت که اگر طارق و نجم ثاقبی در کار هست محافظی هم در برابر آنها نیاز است و خواه از این جهت که چه‌بسا خود این طارق و نجم ثاقب یک نحوه کار محافظتی دارد انجام می‌دهد) و هم ظرفیت این را دارد که نشان‌دهنده جهت‌گیری و دغدغه آیات بعد باشد (که اگر روند آفرینش و برانگیخته شدن انسان مورد توجه است، همه اینها در یک فضای محافظت‌شده‌ای باید لحاظ شود). 🔺سپس تذکری می‌دهد به روند آفرینش دنیوی انسان؛ آیا احتمال ندارد که این تعبیر زاویه دیگری از تعبیر طارق و نجم ثاقب باشد؛ یعنی می‌دانیم که در ادبیات قرآنی تأکید جدی بر وجود دو حیثیت در انسان هست:‌ یکی حیثیت کاملا آسمانی که با تعبیر نفخ روح از آن یاد شده و دیگری حیثیت کاملا زمینی که با تعبیر آفریده شدن از گل و خاک و نطفه بدان اشاره شده است؛ آیا احتمال ندارد که طارق آن روحی باشد که درب خانه خاکی انسان را می‌زند و آیات ۵-۷ اشاره‌ای به این خانه و مبدا خاکی انسان باشد؟ 🔺در این صورت، آیات ۸-۱۰، نه فقط ناظر به آیات ۵-۷، بلکه ناظر به کل آیات قبل است، با محوریت آیه ۴؛ یعنی ... @yekaye 👇ادامه مطلب👉
ادامه تدبر ۱ (نگاه کلی به سوره) 🔺در این صورت، آیات ۸-۱۰، نه فقط ناظر به آیات ۵-۷، بلکه ناظر به کل آیات قبل است، با محوریت آیه ۴؛ یعنی صرفا نمی‌خواهد بگوید ما که یکبار انسان را از ماء دافقی آفریدیم می‌توانیم دوباره او را زنده کنیم (یعنی شبیه آیاتی همچون «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه؛ بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَه‏» (قیامت/۳-۴))؛ بلکه بیشتر شبیه آیاتی است همچون «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُون‏؛ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏» (سجده/۱۰-۱۱)؛ یعنی چه‌بسا می‌خواهد بفرماید اگر از اول هر چیزی محافظی دارد و خداوند این گونه شروع انسان را در ید قدرت و حفاظت خویش دارد، پس چون تمام حقیقت انسان را تاکنون حفظ کرده، می‌تواند آن را برگرداند؛ و اتفاقا این معنا تناسبی جدی دارد با تأکید بر اینکه روز قیامت روزی است که هر امر مخفی‌ای هم آشکار می‌گردد و هیچ نیرو و یاوری جز خدا نیست (آیات۹-۱۰). 🔺با این وصف، دو آیه بعد، یعنی ذات الرجع بودن آسمان و ذات الصدع بودن زمین، نیز تناسبی تام با آیات قبل پیدا می‌کند، آسمانی که شروع حرکت انسان بود و اصلا طارق از آسمان آمد، محل رجوعش هم هست؛ و زمینی هم در این میان، بستر و محلی است که انسان از آنجا شکوفایی خود را آغاز می‌کند. 🔺آنگاه این مطلب که این سخنی فصل است، می‌تواند ناظر به این شرحی باشد که بر قوس نزول و صعود انسان داده شد؛ که این را سخن نهایی و فیصله‌بخش درباره انسان بدانید؛ همه انسان و آنچه را که مربوط به اوست با این توضیح دهید و آن را شوخی و سرسری نگیرید؛ 🔺و بلافاصله سراغ کافرانی می‌رود که این روند عالم را، روندی که خداوند برای انسان قرار داده و انسان باید آن را بپیماید، جدی نمی‌گیرند؛ چون این سیر انسان در جهان را جدی نمی‌گیرند، شروع به هدف‌گذاریها و برنامه‌ریزی‌ها و حیله‌هایی می‌کنند که نظام عالم را آن گونه که خودشان می‌خواهند بچرخانند، نه بر اساس آن نظم تعریف‌شده مبتنی بر عمیق‌ترین لایه‌های آفرینش (= شریعت) که خداوند مطرح کرده است، و خدا تذکر می‌دهد که هر برنامه‌ریزی‌ای هم که آنها بکنند بیرون از پازل الهی نیست؛ و به پیامبرش می‌گوید که از این برنامه‌ریزی‌های آنها ناراحت و دست‌پاچه نشو؛ که آنها از دست ما خارج نمی‌شوند؛ فعلا مهلتی به کافران بده تا من هم مهلت اندکی به آنان بدهم. @yekaye
🔹در تدبرهای آیه اول اشاره شد که در یک تقسیم کلی، می‌توان تفسیر آفاقی یا انفسی برای هر آیه‌ای داشت؛ و ذیل آیه ۱۱ اضافه کردیم که تفسیر تأویلی را هم می‌توان در عرض این دو مطرح کرد. بر همین اساس در اینجا می‌کوشیم نگاهی به مجموعه‌ای از آیات سوره بر اساس این سه رویکرد داشته باشیم؛ و شاید یادآوری مجدد این نکته بد نباشد که بنا بر قاعده استفاده از یک لفظ در بیش از یک معنا، بعید نیست همه این معانی مد نظر باشد و قبول هریک به معنای نفی دیگری نیست.
یک آیه در روز
۱۱۶۳) جمع‌بندی سوره طارق (۸۶) 📖بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ (1)
. 🔹الف. تفسیر آفاقی 2️⃣ آیه با سوگند به آسمان و طارق، که ظاهرا ستاره نورافشان در آسمان است، آغاز می‌شود. د ر این فضا، تأکید بر حافظی که برای هر انسانی هست می‌تواند ناظر باشد به آنچه از بلایای سماوی می‌تواند متوجه انسان شود، اعم از بلاهای عادی‌ای همچون طوفان و تندبادها و ...، یا بلاهایی که به نحوی با علم تنجیم (ستاره‌شناسی و طالع‌بینی و ...) و سحر و طلسمات گره خورده است. اما انسان اگر به خودش برگردد و ببیند از چه مسیری به دنیا آمده است، یعنی از آبی جهنده که از بین صلب و ترائب بیرون می‌آید، می‌فهمد که حفاظتی که خداوند نسبت به او اعمال می‌کند جدی است؛ و اگر این را جدی بگیرد می‌فهمد که بازگشتی هم در کار است؛ برای روزی که همه چیز آشکار می‌شود. خدایی که نظم همه عالم دست اوست: آسمان را محل ریزش باران قرار داده و زمین را عرصه شکوفا شدن و برآمدن گیاهان، نظم وجودی انسان، که او را وارد دنیا کند و سپس برگرداند را هم در اختیار دارد؛ و روز قیامت است که معلوم می‌شود در قبال خداوند هیچکس هیچ قوت و یاوری ندارد و از کسی کاری ساخته نیست. اینها مطالبی است که اگر کسی در آنها بیندیشد درمی‌یابد که خیلی جدی و قاطع و فیصله‌بخش و غیرقابل مناقشه است، نه سخنی سست و بیهوده و غیر جدی. البته کافران چون خدا و برنامه‌های خدا را جدی نمی‌گیرند انواع کیدها برای رسیدن به اهدافشان و زمین زدن مومنان در پیش می‌گیرند؛ اما این گونه نیست که به حال خود رها شده باشند؛ همان خدایی که همه عالم و اصل آفرینش آنان را این گونه تدبیر کرده بود حتما کیدی در قبال کید آنان قرار می‌دهد که کید آنها عملا خروجی‌اش به ضرر خودشان تمام خواهد شد؛ و از این رو، جای هیچ عجله‌ای نیست؛ بلکه به آنها مهلتی اندک بدهید تا خودشان گور خودشان را بکنند. @yekaye
یک آیه در روز
۱۱۶۳) جمع‌بندی سوره طارق (۸۶) 📖بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ (1)
. 🔹ب. تفسیر انفسی 3️⃣ در حدیث ۲ ذیل آیه ۱ از امیرالمومنین ع روایت شد که درباره «طارق» فرمودند: آن بهترین ستاره در آسمان است ولی مردم آن را نمی‌شناسند و «طارق» نامیده شد چون نورش آسمان به آسمان را می‌پیماید تا هفت آسمان را، سپس این طریق را برمی‌گردد تا به جایگاهش برگردد. آیا تعبیر ستاره‌ای پرنور در آسمان که مردم نمی‌شناسند و اینکه این ستاره هفت آسمان را درمی‌نوردد، نمی‌خواهد ما را متوجه یک معنای غیرمادی و یک معنای انفسی کند؟ همچنین در حدیث۲ ذیل آیه ۳ از امام صادق ع گذشت که بعد از اینکه زحل (کیوان) ‌را ستاره امیرالمومنین ع و اوصیاء معرفی کردند، آن را همان «النجم الثاقب» در قرآن دانستند و وجه ثاقب بودنش را چنین توضیح دادند طلوع و شروع درخشش آن در آسمان هفتم است، و نورش نفوذ می‌کند و تا آسمان دنیا می‌آید. آیا وقتی سخن از آسمان هفتم در برابر آسمان دنیا مطرح می‌شود نمی‌خواهد از تفسیر آفاقی عبور کند؟ ❓آیا اینها نمی‌تواند اشاره‌ای باشد به اینکه چه‌بسا این سوره می‌خواهد مطالبی را هم از زاویه قوس نزول و قوس صعود انسان مطرح کند؟ یعنی چه‌بسا ۴ آیه اول در توضیح قوس نزول است؛ حقیقت انسان، یک حقیقت آسمانی است که نورش این هفت آسمان را پیموده تا به دنیا رسیده است، آن هم تحت یک حفاظتی. ▪️اگر این برداشت درست باشد، آنگاه در خصوص اینکه آیات ۵ تا ۷ چه می‌گوید، دست کم دو گونه تفسیر فرض دارد: ▫️یکی اینکه آیات قبل، آن سویه ماورایی وجود انسان را مد نظر قرار داده بود، و اینک از این سو توضیح داده می‌شود که شروع انسان از نطفه‌ای از آبی جهنده است که از بین صلب و ترائب بیرون می‌آید و آن امر ماورایی که در قوس نزول آمده، حرکتش در قوس صعود را از این منزل آغاز می‌کند؛ ▫️اما شاید معنای بهتر در فضای تفسیر انفسی این باشد که این «ماء دافق»، نه اشاره به منی، بلکه اشاره‌ای باشد که همان «ماء»ای باشد که عرش خدا بر آن است: «كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء» (هود/۷) و هر چیز زنده‌ای از آن قرار داده شده است: «أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَي» (انبیاء/۲۰)؛ و آنگاه، هم صلب و ترائب چه‌بسا اشاره به یک حقایق ملکوتی خواهد بود، و هم آیات بعدی که از ذات رجع آسمان و ذات صدع بودن ‏زمین سخن می‌گویند تناسبی جدی با رتق بودن و سپس فتق شدن آسمانها و زمین خواهد داشت. ▪️اگر چنین باشد آنگاه تعبیر «دافق» (که تعبیری است که تنها همین یک بار در قرآن کریم به کار رفت و قبلا توضیح دادیم که به معنای دفع کردن و راندن چیزی با شدت به سمت جلو است) نیز لزوما به معنای حالت جهندگی منی نخواهد بود؛ بلکه آن حرکت جوهری عمیق در وجود انسان است که قرار است قوس صعود را با شدت و سرعت بپیماید و از این بسترِ دنیایی سخت (صلب) و خاکی (ترائب هم‌خانواده با «تراب» است) بیرون رود؛ ▪️آنگاه چه‌بسا نیاز نباشد، مرجع ضمیر «ه» در آیه «إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِر» را «خدا» قرار دهیم که هیچ در آیات قبل نیامده است؛ بلکه مرجع ضمیر همان «نفس» است که در آیات قبل ذکرش به میان آمد؛ یعنی این نفس چون از آن ماء خاص آفریده شده که ذاتش اقتضای حرکت جوهری دارد، بر این رجوع و حرکت در قوس صعود تواناست؛ تا اینکه این را بپیماید و به روزی برسد که سریره‌ها و باطنها کاملا آزموده و برملا گردد و معلوم شود که همین توانایی هم افاضه خداوند بود و هیچ قوت و یاری‌ای از خودش در کار نبود. ▪️هرچند معنای دیگری که در این فضای انفسی از آیات ۹-۱۰ می‌توان داشت چه‌بسا این باشد که می‌خواهد بفرماید بعد از آن قوس نزول، اینک نیرویی داده شد تا قوس صعود را بپیماید و وقتی به روز قیامت رسید دیگر نیرویی نیست؛ ‌هرچه بود همان بود که قبلا با خود آورده بود. @yekaye 👇ادامه مطلب👉
ادامه تفسیر انفسی از سوره طارق ▪️در این فضا، چنانکه اشاره شد این آسمان که ظرفیت و اقتضای رجوع‌پذیری دارد همان آسمانی است که در کنار طارق از او یاد شد؛ یعنی می‌خواهد بگوید قوس صعود به همانجایی برمی‌گردد که قوس نزول از آن شروع شده بود؛ ▪️و زمین هم اشاره به زمینه وجودی انسان و بستر این شکوفایی است که با تعبیر صلب و ترائب هم از آن یاد شد که انسان با آن حرکت خودش درست است که از این بستر بیرون می‌زند اما این بستر بود که خاصیت صدع و شکفتن و باز شدن داشت که انسان می‌توانست از آن بیرون بزند. ▪️آنگاه در تفسیر انفسی شاید بتوان مرجع ضمیر «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»‌ را به همان «نفس» برگرداند؛ از این جهت که قول، همان «کلمه» است؛ چنانکه در موارد دیگری خداوند متعال برخی از انسانها را صریحا کلمه نامیده است: «إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَم» (نساء/۱۷۱). یعنی این نفسی که قرار است قوس صعود را طی کند یک کلمه فصل و جدی است نه یک امر بیهوده و مسخره؛ و آنگاه تعبیر «ما هو بالهزل» چه‌بسا مضمونی شبیه آیه «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون‏» مومنون/۱۱۵) داشته باشد. ▪️در این سیاق، عبارت «إِنَّهُمْ يَكيدُونَ كَيْداً» چه‌بسا ناظر به هر نفسی باشد که می‌خواهد قوس صعود را با هر نحوی که خودش به نظرش می‌رسد طی کند؛ و آیه بعد تذکر می‌دهد که همه این کیدها و برنامه‌هایی که هرکسی در پیش گرفته درون برنامه الهی است؛ و بر این اساس، «هُم» در این آیه نه‌تنها می‌تواند اعم از «کافرین» در آیه آخر باشد؛ بلکه هر دوی اینها می‌تواند ناظر به حیثیات مختلف درون هر انسانی باشد؛ یعنی هر انسانی ابعاد کفرآلودی دارد؛ و خدا می‌فرماید به هر انسانی در ابعاد مختلفش از جمله در این ابعاد کفرورزیدنش مهلتی بده که کار خود را پیش ببرند و البته من هم به این بعد کفرورزی آنها مهلت اندکی می‌دهم؛ و آنگاه مضمون این آیه چه‌بسا شبیه آیه « كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ» (اسراء/۲۰) باشد. @yekaye
🔹ج. تفسیر تأویلی 4️⃣ در حدیثی که ابتدای بحث گذشت سماء بر امیرالمومنین ع و طارق بر روحی که برای اهل بیت ع پیام می‌آورد و آنان را ثابت‌قدم می کرد و نجم ثاقب بر رسول الله تطبیق شده بود. در حدیثی دیگر که ذیل آیه سوم گذشت (https://yekaye.ir/at-taariq-68-03/) «النجم الثاقب» ستاره امیرالمومنین و اوصیاء ‌معرفی شده که نورش از آسمان هفتم آغاز می‌شود و تا دنیا نفوذ می‌کند، یعنی چه‌بسا همه این آسمانها را در حرکت خویش روشن می‌کند. از طرف دیگر، برخی آیات دیگر که در ظاهر، از مطلق انسان سخن گفته شده، در احادیث بر امیرالمومنین ع تطبیق شده‌اند؛ مثلا نگاه کنید به احادیث ذیل آیه «خَلَقَ الْإِنْسان‏» (الرحمن/۳) (تفسير القمي، ج‏2، ص343 ) یا آیه «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم‏» (علق/۵) (تفسير القمي، ج‏2، ص430 ) یا آیه «وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها» (زلزال/۳) (علل الشرائع، ج‏2، ص556 ) یا آيه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَه: آن انسان کشته شد؛ چه چیزی موجب شد که او را کافر بخوانید و به قتل برسانید»‏ (تفسير القمي، ج‏2، ص: 406 ) یا آیه «وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلا» بر این اساس که جدل به معنای متکلم به حق و صدق باشد (مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص46 ). 🔺آنگاه شاید بتوان احتمال داد در همین معنای تأویلی، انسانی که در آيه ۵ مورد توجه است امیرالمومنین باشد، که خلقت وی به طور خاص مورد توجه است. سپس توجه کنیم که در مورد «ترائب»، «معناى اوّلى "تراب" در آن معتبر است» (قاموس قرآن، ج۱، ص۲۷۱ ) و «رجع» هم چه‌بسا اشاره به رجعت باشد. 🔺آنگاه چه‌بسا یعنی آن امیرالمومنینی که از زاویه‌ای، حقیقت آسمان است و از زاویه‌ای دیگر، همان نجم ثاقب است که در همه آسمانها نورش تجلی می‌کند، 🔺از آبی آفریده شده است (که تناسب کاملی دارد با آن آبی که «کان عرشه علی الماء») که دافق است: حرکت سریع و پیش‌رونده‌ای به سوی جلو دارد؛ که از بین وضعیتی صلب و تراب‌ها رجعت می‌کند؛ 🔺آنگاه این تعابیر تناسب تامی با فرازهای آخر آیه پیدا می‌کند که مهلت کافران با ظهور و رجعت به پایان می‌رسد؛ 🔺و در این فضا چه‌بسا حرف «ما» در «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» نه مای نافیه، بلکه مای تعجب است (شبیه «وَ قالَ الْإِنْسانُ: ما لَها؟!» (زلزال/۳)؛ ‌یعنی وقتی آن رجوع حاصل شد ببینید که چه قوت و ناصری دارد او. پس این آسمان ولایت رجعتی دارد و زمین هم بستر برآمدن مجدد اوست؛ 🔺و همین علی ع است که سخن فصل است و مرز حق و باطل و باطل را فیصله می‌کند؛ و اصلا لغو وبیهودگی‌ای در او نیست. 🔺در این معنا، آن حدیث ابتدای بحث که فراز آخر را هم شرح می‌داد کاملا سازگار است. کیدی که مطرح شده کیدی است که علیه پیامبر ص و امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س رخ داد که به آنان مهلت داده شده تا روز ظهور منتقم؛ که این منتقم نه صرفا امام مهدی ع، بلکه خود امیرالمومنین ع می‌تواند باشد که در رجعت برمی‌گردد و سزای آن غاصبان را می‌دهد. @yekaye
🔹د. برداشت ذوقی- تطبیقی ☀️امام رضا ع از پدرشان روایت کرده‌اند که شخصی از امام صادق ع پرسید:‌ چرا هرچه می‌گذرد و درباره قرآن بحث می‌شود بر تازگی وطراوات بیشتر آن افزوده می‌شود؟ فرمودند: چون خداوند قرآن را برای یک زمان، و نه زمانهای دیگر، و برای یک مردم، و نه مردمی دیگر نازل نکرده است؛ از این رو در هر زمانی جدید، و نزد هر مردمی تر و تازه است، تا روز قیامت. (لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. عيون أخبار الرضا ع، ج‏2، ص87 ؛ الأمالي (للطوسي)، ص۵۸۰-581). اگر چنین است؛ آیا ما حق و بلکه وظیفه نداریم اوضاع و احوال امروز خویش را در قرآن جستجو کنیم و آیات قرآن را با توجه به وضعیتی که در آن بسر می‌بریم بازخوانی کنیم؟ خصوصا اگر توجه کنیم که خداوند خودش فرمود که من در این کتابی که به سوی شما فرستادم حکایت حال خودتان را نوشتم: «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُون‏» (انبیاء/۱۰). 🔺علامه طباطبایی با اشاره به حدیث امام باقر ع که در مقام توضیح «تأویل داشتن قرآن»، توضیح می‌دهند که برخی از این تأویلات رخ داده و برخی رخ نداده و همچون جریان خورشید و ماه، اینها هم جریان دارد ☀️(تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص196 ؛ تفسير العياشي، ج‏1، ص11 ) بر این باور است که بسیاری از آنچه به عنوان شأن نزول آیات مطرح ویا تطبیق بر موارد خاص شده، نه تفسیر بلکه از باب جری و تطبیق است؛ یعنی قرآن همواره جاری است و آیاتش بر وضعیتهای مختلف تطبیق می‌شود(الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص41-42 ). البته در حدیث امام باقر ع اهل بیت را عالم به این تأویلات معرفی کرده‌اند؛ اما قطعا منظورشان این نیست که هیچکس راهی به فهم این تطبیقات ندارد و باب تدبر در این موارد مسدود است. 💢از این رو، این بحث را از بحث قبل (که تأویلات خود اهل بیت ع بود) جدا کردیم و تصریح می‌کنیم که آنچه در ادامه می‌آید نه تفسیر آیات، بلکه یک تطبیق ذوقی این آیات بر اوضاع و احوال امروز است؛ 📜می‌خواهیم ببینیم اگر این آیات را مقابل خود بگذاریم می‌توانیم از باب آیه ۱۰ سوره انبیاء، حکایت خودمان را در آن پیدا کنیم یا خیر؟ @yekaye