☀️۲) در منابع اهل سنت از سعد بن جبیر به صورت مرفوع روایت شده است* که:
در آتش شخصی است در شعبهای از شعبههای آن که به مدت هزار سال ندا میدهد که «یا حنان و یا منان» [= ای بسیار مهربان و ای بسیار منتگذارنده]. خدا به جبرئیل میگوید: برو آن بندهام را بیاور. به سراغش میرود و مییابد در جایی است که دربش را فروبستهاند. برمیگردد و میگوید: پروردگارا! «همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است» (همزه/۸)
خداوند میفرماید: جبرئیل! آن را باز کن و بندهام را از آتش بیرون آور.
پس او را رها میکنند و او همانند شبحی [یا: در حالی که ذغال شده] بیرون میآید و او را در ساحل بهشت میاندازند تا خداوند دوباره برایش مو و گوشت و خون میرویاند.
📚تفسير الطبري، ج24، ص623
📚الهداية الى بلوغ النهاية (مکی بن ابی طالب)، ج12، ص8433
📚الدر المنثور، ج6، ص393
حدثنا ابن حميدٍ، قال: ثنا يعقوب، عن جعفرٍ، عن سعيد بن جبير، قال:
في النارِ رجلٌ، في شِعْبٍ من شعابها، ينادى مقدار ألف عام: يا حَنَّانُ يا مَنَّانُ. فيقولُ ربُّ العزَّة لجبريل: أخرج عبدى من النار.
فيأتيها فيجدها مطبقةً، فيرجعُ فيقولُ: يا ربِّ، «إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّوْصَدَةٌ».
فيقولُ: يا جبريل، فُكَّها وأخرج عبدى من النار.
فيفكُّها، ويخرج مثل الخيال [/الجبل/ الفحم]، فيطرحه على ساحل الجنة حتى يُنبتَ اللهُ له شعرًا ولحما ودمًا»
✳️*پینوشت:
سعید بن جبیر از اصحاب خاص امیرالمومنین ع است که به علت شدت تقیهای که داشته، در میان اهل سنت نیز بسیار معتبر است. وی نهایتا به دست حجاج به شهادت رسید و شهادت وی کابوسی برای حجاج رقم زد که همان را عامل به درک واصل شدن وی میدانند.
از آنجا که مضمون مطلب از مطالبی است که علیالقاعده در حوزه اطلاعات معصوم است احتمال زیاد آنچه وی در اینجا گفته مضمون حدیثی است که مستقیم یا باواسطه از پیامبر ص ویا اهل بیت ع شنیده است.
@yekaye
یک آیه در روز
. ۱۱۷۲) 📖 إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ 📖 ترجمه 💢همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است [فرا
.
1️⃣ «إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ»
مرجع ضمیر «ها» هم میتواند به «حطمة» برگردد و هم به «نار الله»؛
و تفاوتی هم ندارد؛
زیرا «نار الله» توضیح و بیان همان «حطمة» بود.
در واقع، این سومین آیهای است که به توضیح «حطمة» اختصاص یافته است.
«حطمة» که عذابی است که برای افراد عیبجوی طعنهزنی که همّ و غمشان انباشت ثروت است آماده شده، آتش برافروخته الهی است که بر دلها سر میکشد و در عین حال همچون درپوشی است که بر دیگی بگذارند و تنها راه خروج و ارتباط داخل آن دیگ و بیرون آن را مسدود کند.
و این کنایه از این است که هیچ راه خروج و نجاتی از آن ندارند (الميزان، ج20، ص360)
و شدت تأکید است بر اینکه از هرگونه امکانی برای خروج مأیوس میشوند (مجمع البيان، ج10، ص818 ).
▪️گزینه دیگر برای ضمیر «ها» این است که به آخرین کلمه قبل از خویش، یعنی «الْأَفْئِدَة» برگردد، که در این صورت این آیه نزدیک میشود به آیاتی همچون «طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِم» (توبه/۸۷ ؛ منافقون/۳) یا «أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمد/24)، یعنی این آیه نه ناظر به عذابی جدید، بلکه ناظر به فلسفه و علت این عذاب آنهاست و مقصود از این آیه آن خواهد بود که این دلهایشان بر آنان بسته شده و قفل زده شده است، که مبتلا به چنین عذابی میشوند که آتش بر دلهایشان مشرف میشود.
@yekaye
#همزه_۸
یک آیه در روز
. ۱۱۷۲) 📖 إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ 📖 ترجمه 💢همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است [فرا
.
2️⃣ «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ... إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ»
شخصی که اهل عیبجویی و طعنهزدن به دیگران است ظاهرش این است که با زخم زبان خود دیگران را میسوزاند، اما باطنش این است چنان حصاری از آتش دور خود میکشد و در را بر خویش میبندد که کاملا در آن گرفتار میشود و از سوزش خویش که در درجه اول بر دل وی سرمیکشد هیچ راه رهایی ندارد.
@yekaye
#همزه_۸
یک آیه در روز
. ۱۱۷۲) 📖 إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ 📖 ترجمه 💢همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است [فرا
.
3️⃣ «إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ / مُطْبَقة»
چنانکه در اختلاف قراءات اشاره شد، کلمه آخر این آیه به صورت «مُطْبَقة» هم آمده است.
اغلب گفتهاند که این دو مترادفند و هر دو به معنای سربسته و دربسته بودن هستند؛
اما از حسن بصری نقل شده تعبیر «مؤصدة» در جایی به کار میرود که مکان به صورتی باشد که درب خروجی داشته باشد و آن در بسته شده باشد؛ در حالی که «مطبقة» چنین دلالتی ندارد. (به نقل از مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج32، ص286 ).
با توجه به اینکه مطبقه از ماده «طبق» به معنای چیزی است که روی چیز دیگر میگذارند به طوری که کاملا روی آن را بپوشاند، اگر سخن وی درست باشد مناسب است که تعبیر «مؤصده» را به «دربسته» و تعبیر «مطبقة» را به سربسته ترجمه کرد.
@yekaye
#همزه_۸
یک آیه در روز
. ۱۱۷۲) 📖 إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ 📖 ترجمه 💢همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است [فرا
.
4️⃣ «كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ... إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ»
تعبیر «مؤصدة» وقتی در ادامه تعبیر «لَيُنْبَذَنَّ» آمده است مبالغه در عذاب از جهات گوناگون را میرساند؛ زیرا:
🔥الف. اقتضای تعبیر «لَيُنْبَذَنَّ» این است که موضعی که قرار است عذاب در آن صورت بگیرد قعر عمیقی داشته باشد همچون چاهی عمیق؛
🔥ب. اگر این محل عمیق هیچ راه خروجیای فرض نداشته باشد کسی که در آن افتاده خیالش راحت است که امکان گریزی ندارد؛ اما استفاده از کلمه «مؤصدة» که برای جایی به کار میرود که اقتضای اولیهاش وجود درب است (تدبر۳) نشان میدهد که این محل، دربی دارد و خود وجود درب، حسرت آزاد و رها شدن را در شخص تقویت میکند؛ ولی:
🔥ج. در همین حال تأکید میشود که این درب خروج و تنها راه فرار «مؤصدة» و بسته شده است؛
☄️یعنی وی در گودال بسیار عمیقی از عذاب افتاده که به او اطلاع داده میشود که این گودال یک درب خروج دارد اما آن را بر وی بستهاند؛ و این حسرت و عذاب وداغ مضاعفی را بر دل شخص مینهد.
📚مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج32، ص286
@yekaye
#همزه_۸
یک آیه در روز
. ۱۱۷۲) 📖 إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ 📖 ترجمه 💢همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است [فرا
🔹عَمَدٍ
◾️درباره ماده «عمد» علیرغم تنوعی که در کاربردهایش وجود دارد عموما بر این باورند که بر یک نحوه شدت و استقامت در چیزی که میتواند آن را تکیهگاه امور دیگر قرار دهد دلالت دارد:
▪️ابن فارس اصل این ماده را استقامت در چیزی، در حالی که راست ایستاده یا امتداد دارد، و همین طور است در خصوص رأی و اراده چیزی؛ که تعبیر از روی عمد انجام دادن هم از این باب است که اراده انسان در آن امر کاملا جدی و پابرجاست (معجم مقاييس اللغه، ج4، ص137 )؛
▪️راغب کلمه «عَمد» را به معنای قصد کاری کردن و بدان تکیه نمودن میداند و «عماد» را چیزی که بدان تکیه میکنند معرفی کرده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص585) و
▪️مرحوم مصطفوی اصل این ماده را تمایلی همراه با تکیه کردن به چیزی میداند و از مصادیقش قصد کردنی است که همراه با تکیه به چیزی باشد و اعتماد هم اتکاء نمودن بر چیزی است و ارادهای است با جدیت فراوان و عمود (ستون) هم چیزی است که ساختمان و سقف بدان تکیه میکند (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص263 )؛
▪️از نظر حسن جیل هم معنای محوری این ماده یک امر شدیدی است که در اثنای چیزی امتداد دارد و آن شیء بواسطه این امر راست و پابرجا میشود و خود را نگه میدارد (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۵۲۱ ).
▪️با این توضیحات معلوم میشود که «عماد» به معنای ستون و چیزی است که بدان اعتماد و تکیه میشود: «إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ» (فجر/7) و
▪️«عمود هم ستونی است که خیمه بدان پابرجاست که جمع آن به دو صورت «عُمُد» و «عَمَد» میباشد که دیدیم در آیه «في عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» (همزه/9) هر دو قرائت وجود دارد.
البته کلمه «عُمُد» جمع «عمدة» هم هست و این کلمه به معنای هر چیزی از مال و ... است که بدان اعتماد میشود و برخی همین معنا را در خصوص این آیه مطرح کردهاند (مفردات ألفاظ القرآن، ص585 ).
▫️هرچند برخی «عَمَد» را نیز علاوه بر اینکه جمع «عمود» باشد جمع «عماد» هم دانستهاند و گفتهاند «عماد» اسمی است برای چیزی که مورد تمایل و رکون است و امتدادی که در معنای آن است، نه ناشی از ماده آن بلکه ناشی از وجود حرف «الف» در آن است؛ یعنی عمود و عماد هر چیزی است که مورد تمایل و رکون است و این ثبت در آن ثابت و مستقر میباشد: «اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» (رعد/2)، «خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» (لقمان/۱۰) ( التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص264 ).
▫️مرحوم طبرسی هم بر این باور است که «عَمَد» جمع عمود و عماد است اما «عُمُد» اسمی برای این جمع است (اسم جمع) همانند أفیق و أفق؛ و از ابوعبیده نقل میکند که هردو برای جمع «عماد» به کار میروند (مجمع البيان، ج6، ص420 ؛ ج10، ص734 و ص818-819 و ص816 ).
▫️البته ابن فارس بر این باور است که جمع «عِماد»، «عُمُد» است؛ و جمع «عَمود»، «عَمَد» است، و البته عمود و ستونی که از چوب یا آهن باشد را غالبا به صورت «أعْمِدة» جمع میبندند؛ و البته «عماد» به معنای بلندبالا (طویل) هم به کار رفته است که خصوصا این احتمال در خصوص کاربرد آن در آیه «إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ» (فجر/7) مطرح میکند (معجم مقاييس اللغه، ج4، ص137-139 ).
▪️این ماده وقتی به باب افتعال میرود: «اعتماد»، به معنای این است که تمایل همراه با رکون و تکیه کردن به چیزی را اختیار کرده باشیم
▫️و وقتی به باب تفعل میرود: «تَعَمُّد»، قبول آن اعتماد است که بر جهت وقوع فعل دلالت دارد لذا تعبیر «تعمدت قلوبکم» (وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُم؛ احزاب/۱۵) یا اسم فاعل آن: «مُتَعمِّد» (وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً، نساء/۹۳؛ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً، مائده/۹۵) یعنی آنچه که دلهای شما کاملا از روی جدیت بدان تمایل داشت و آن کار از روی اشتباه و ... از شما سر نزده است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص263 )
▪️و تعبیر «عَمْد» - که از تعابیری است که در فارسی هم به کار میرود - ظاهرا با تعبیر «تَعَمُّد» به یک معنا باشد که هر دو به معنای کاری است که کاملا از روی قصد و نیت انجام شده و نقطه مقابل انجام کار سهوی است (مفردات ألفاظ القرآن، ص585 )
و ابن فارس هم میگوید اساسا «عَمْد» آنجایی است که انسان ستونی را قصد میکند که آن را بگیرد و بدان تکیه دهد و آن چیزی که تکیهگاه قرار میگیرد «عماد» نام میگیرد و در اینکه عمد و تعمد به یک معنا هستند با راغب همنظر است (معجم مقاييس اللغه، ج4، ص137-138 ).
📿ماده «عمد» همین ۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
@yekaye
📖 اختلاف قرائت
فی عَمَدٍ / فی عُمُدٍ / فی عُمْدٍ / فی عَمْدٍ / بعَمَدٍ / بعُمُدٍ
▪️در قرائت اهل مدینه (نافع) و مکه (ابن کثیر) و بصره (ابوعمرو) و شام (ابن عامر) و برخی قراءات اهل کوفه (حفص از عاصم) و برخی قراءات غیرمشهور (ابن مسعود و ابوعبید و ابوحاتم و نیز روایت سليمان بن أرقم از قرائت حسن [از قراء اربعه عشر]) به صورت «عَمَدٍ» قرائت شده است که آن را اسم جمع برای «عمود» ویا جمع «عماد» دانستهاند؛ و این احتمال هم هست که جمع عامد باشد شبیه حَرَس و حارس و خَدَم و خادم، هرچند گفتهاند که این گونه جمع در مثل «عَمَد» پیاده نمیشود.
▪️اما در بقیه قراءات اهل کوفه، یعنی حمزه و کسائی ، و عاصم به روایت شعبه و برخی روایات و طرق غیرمشهور از عاصم (مانند روایات حماد بن أبي زياد، و مفضّل، و عِصمة از عاصم؛ و نیز دو طریق (حسین بن علی، و نیز بکار از ابان) از روایت حفص از عاصم) و برخی روایات غیرمشهور دیگر (هارون و خالد بن جَبَلَةَ وَ عَدِيٌّ بن فضل) از قرائت اهل بصره (أبي عمرو) و برخی قراءات عشر (خلف) و اربعه عشر (حسن و اعمش) و برخی قراءات غیرمشهور (يحيى بن وثاب، و زيد بن ثابت، و ابن مسعود، و زيد بن علي، و حمید بن قیس، و طلحة، وابن أبي ليلى، و روایت عمرُو بن هارون از قرائت أيُّوبَ، و روایت إسحاق بن ضمرة از قرائت امام علي ع) به صورت «عُمُدٍ» قرائت شده که جمع «عمود» است؛ همانند زُبُر و زبور.
🔸البته در برخی از طرق دیگری از قراء سبعه و دیگران روایت شده، به صورتهای دیگر هم قرائت شده است؛ چنانکه:
▪️در روایتهای هارون و عیسی بن عمر و ابوجعفر الرواسی از قرائت ابوعمرو [قاری بصره] و نیز روایتهای ابن زیاد و ابراهیم بن اسحاق بن راشد، و صباح بن محارب، و ابن صباح کوفی از قرائت حمزه [از قراء کوفه] و برخی قراءات غیرمشهور (عیسی بن عمر و ابن ابی لیلی) به صورت «عُمْدٍ» قرائت شده است، که این هم جمع «عمود» است شبیه رسول که هم به صورت رُسُل و هم به صورت رُسْل جمع بسته میشود؛
▪️در طریق دیگری از روایت هارون، و نیز روایت أزرق و ابوالعباس احمد بن محمد [= ختن لیث] از قرائت ابوعمرو [قاری بصره] و نیز برخی قراءات غیرمشهور (اعرج و عیسی بن عمر و ابن محارب و ابن صباح) به صورت «عَمْدٍ» قرائت شده است، که آن را جمع «عامد» دانستهاند شبیه صاحب و صَحب؛ و گفتهاند در این حالت اصل بر متحرک بودن میم بوده (یعنی «عَمَد» بوده) که از باب تخفیف در بیان ساکن تلفظ شده است.
🔸همچنین دو قرائت دیگری هست که به جای حرف «فی» از حرف «ب» استفاده شده است:
▪️قرائت به صورت «بعَمَدٍ» توسط اعمش (از قراء اربعه عشر) و ابن مسعود؛
▪️و قرائت به صورت «بعُمُدٍ» توسط اعمش و روایت همدانی از طلحه و نیز قرائت ابن مسعود. البته در قرائتی از أبی بن کعب که کلمه قبل را به صورت «مطبقة» میخواند نیز به همین صورت قرائت شده است؛ و در نقلی توضیح داده شده که قرائت اینچنینی ابن مسعود در جایی بوده که کلمه قبل را به صورت «لَمؤصدة» قرائت میکرده است.
مجمع البيان، ج10، ص816 ؛ معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۱ ؛ المغنی فی القراءات، ص١٩٥6-1957 ؛ جامع القراءات (للروذباري)، ج۳، ص۴۸۹ ؛ الدر المنثور، ج6، ص393
@yekaye