📖اختلاف قراءات
بُيُوتِهِنَّ / بِيُوتِهِنَّ / بُيُوتِهِنَّه
▪️در قرائت ابوعمرو (اهل بصره) و و روایت ورش از قرائت نافع (اهل مدینه) و روایت حفص از قرائت عاصم (کوفه) و برخی قراءات عشر (ابوجعفر [و یعقوب] ) و برخی قراءات اربعه عشر (ابن محیصن و یزید و حسن) و برخی قراءات غیرمشهور، هم از سایر قراء سبعه (طریق ابن مهران أصبهاني برواية برجمي از شعبه از عاصم، و نیز روایات ابن جماز و اسماعیل بن جعفر و واقدی از نافع) حرف «ب» را به صورت مضموم: «بُيُوتِهِنَّ» یعنی بر وزن فُعُول قرائت کردهاند؛
▪️اما در قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و شام (ابن عامر) و سایر قراءات کوفه (حمزه و کسائی و طرق معروف شعبه از عاصم) و روایت قالون ( و نیز روایات مسیبی و ابوبکر بن ابی أویس) از نافع (مدینه) برخی روایات غیرمشهور (عباس) از ابوعمرو (بصره) و برخی قراءات غیرمشهور دیگر (یحیی بن آدم) حرف «ب» را به صورت مکسور: «بِيُوتهن» قرائت شده است که یا از باب تخفیف است یا برای مناسبت با حرف بعد.
▪️همچنین یعقوب (از قراء عشره) در هنگام وقف هاء سکت اضافه میکند به صورت «بُيُوتِهِنَّه»
📚معجم القراءات، ج۹، ص ٤٩٩ ؛ الکامل المفصل فی القراءات الاربعه عشر، ص۵۵۸
@yekaye
🔹فَاحِشَةٍ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «فحش» (با کلماتی همچون فُحْشُ و فَحْشَاءُ و فَاحِشَةُ) در اصل دلالت بر زشتی و قبح و شناعت در چیزی میکند، به طوری که در مورد هر چیزی که از حد خودش تجاوز کند (که به نحوی موجب کراهت شود) «فاحش» گفته میشود؛ و تفاوتش با «قبح» در این است که اولا «فحش» قبحش شدیدتر است و ثانیا «قبح» را در مورد صورت و ظاهر هم به کار میبرند، مثلا می گویند فلانی «قبیح المنظر» است، در حالی که فحش را غالبا فقط در مورد سخن ویا فعل قبیح به کار میبرند.
▪️بدین ترتیب «فاحشة» (الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ؛ بقره/۲۶۸) عملی است که زشتی آن شدید است؛ و کلمه «فحشاء» (إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ؛ بقره/۱۶۹) به خاطر «مد»ی که در کلام دارد، مفهومش شدیدتر از «فاحِشَة» است و «فواحش» هم جمع «فاحشة» است «وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن» (انعام/۱۵۱)
▪️این کلمه بسیاری از اوقات به طور خاص در مورد «روابط جنسی نامشروع» (اعم از زنا و لواط) به کار میرود: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَة» (طلاق/۱) ، «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً» (اسراء/۳۲) ، «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ» (اعراف/۸۰)
🔖جلسه ۲۴۸ https://yekaye.ir/al-aaraf-7-28/
📖اختلاف قراءات
▪️در قراءات مشهور و موافق مصحف عثمانی به همین صورت «إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ» قرائت شده است؛
▪️اما در برخی قراءات غیرمشهور (ابن مسعود و جَناحُ بنُ حُبَيش و روایت ابن غزوان از قرائت طلحه) به صورت «إلا أن يَفْحَشْنَ» قرائت شده است؛
▪️و در برخی قراءات غیرمشهور دیگر (أبي بن كعب و ابن عباس و عكرمة) به صورت «إلا أن يَفْحَشْنَ عليكم» قرائت شده است؛
همچنین قرائت أبیّ به صورت «إلا أن يَفْحُشْنَ عليكم» (به ضم حاء) نیز روایت شده است؛
▪️و در قرائت غیرمشهور دیگری که قاریش را نام نبردهاند به صورت باب افعال «إلا أن يُفْحِشْنَ عليكم» نیز قرائت شده است
📚معجم القراءات، ج۹، ص۵۰۰ ؛ المغني في القراءات، ص۱۸۰۱
@yekaye
🔹مُبَيِّنَةٍ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «بین» به معنای آشکار کردن بعد از ابهام و اجمال است و به کلام از این جهت «بیان» میگویند که در آن انسان باید با جدا کردن کلمات و سپس اتصال برقرار کردن بین آنها مراد مبهم خود را آشکار کند ویا از این جهت که آشکارکننده مافیالضمیر است.
▪️«بیِّنه» [= دلیل] هم به معنای چیزی است که دلالت کاملا آشکار داشته باشد.
▪️کلمه «بین» (که در زبان فارسی هم رایج است) از کلماتی است که اصطلاحا از اضداد است؛ یعنی هم به معنای «فصل» (فاصله و جدایی) به کار میرود و هم به معنای «وصل» (اتصال و به هم رسیدن).
🔖جلسه ۱۱۴ http://yekaye.ir/ash-shuara-026-195/
📖اختلاف قراءات
▪️در قرائت اهل مدینه (نافع) و بصره (ابوعمرو) و شام (ابن عامر) و اغلب قراءات کوفه (حمزه و کسائی و روایت حفص از عاصم) و بقیه قراء عشره (خلف وأبو جعفر ويعقوب) و برخی قراءات اربعه عشر (یزیدی و اعمش) به صورت «مُّبَيِّنَةٍ» یعنی اسم فاعل در باب تفعیل (به معنای چیزی که فی نفسه آشکار و واضح است) قرائت شده است؛
▪️اما در قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و برخی قراءات کوفی (شعبه از عاصم) و برخی قراءات اربعه عشر (ابن محیصن و حسن) و برخی قراءات غیرمشهور (مكي و حمَّاد و أبان) به صورت «مُبَيَّنة»، یعنی اسم مفعول در باب تفعیل (یعنی چیزی که کسی که ادعایش را میکند آن را واضح میگرداند) قرائت شده است.
▪️همچنین در قرائت غیرمشهور دیگری (ابن عابس) به صورت «مُبِينة» یعنی اسم مفعول در باب افعال آمده است.
📚معجم القراءات، ج۹، ص۵۰۰ ؛ المغني في القراءات، ص۱۸۰۱
@yekaye
🔹حُدُود
قبلا بیان شد که
▪️ماده «حدد» را برخی در اصل ناظر به حدّت و شدت دانستهاند و برخی معنای اصلی این ماده را «مرز شیء (حد و مرز) که دو چیز را از همدیگر جدا میکند» معرفی کردهاند و برخی هم مدعیاند که اساسا این ماده در دو معنای مختلف «منع کردن» [شبیه شدت و حدت] و «طرف و انتهای شیء» [شبیه مرز] به کار رفته است؛ اما به نظر میرسد که در اغلب مشتقات این ماده هردو معنا اشراب شده باشد.
▪️«حدّ» شرعی (مجازاتهای شرعی) را از این جهت «حدّ» (جمع آن: حدود) گفتهاند که مرز دینداری و بیدینی را معلوم ساخته ویا اینکه اجرای آن، مانع ارتکاب مجدد گناه و تخطی از دین میشود (مثلا ْ: يُقيما حُدُودَ اللَّه، بقره/۲۳۰)؛
▪️«حدید» را از این جهت درباره آهن به کار میبرند که سخت و مقاوم است و مانع از آن میشود که براحتی بتوان تغییری در آن داد. همچنین از آنجا که حد به معنای مرز هر چیز است، به لبه تیز اشیاء و به تبع آن، به شیء تیز و برنده، و بلکه به هر چیز دقیق و ظریفی هم «حدید» (جمع آن: «حداد») گفتهاند (مثلا «بَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديد» ق/۲۲) (شبیه تیزبین در فارسی) و تعبیر «لسان حدید» (أَلْسِنَةٍ حِدادٍ) یا از این جهت تشبیه آن به تیزی و آزاری است که ایجاد میکند؛ یا از جهت تشبیه آن به آهن که همچون ضربه آهن (گرز آهنین) بر سر مخاطب خود فرود میآید و او را آزار میدهد.
▪️«محادّه» (الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه؛ مجادله/۵ و ۲۰) نیز به معنای ممانعت و مخالفت کردن است، که میتواند ناظر به این نکته هم باشد که با مخالفت و ممانعت خویش، بین خود با طرف مقابل حدی و مرزی قرار داده است.
🔖جلسه ۴۳۸ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-19/
@yekaye
🔹يَتَعَدَّ
قبلا در خصوص ماده «عدو» بیان شد که تقریبا عموم اهل لغت اتفاق نظر دارند که این ماده در اصل دلالت دارد بر یک نحوه تجاوز از حد؛ مثلا:
▪️مرحوم مصطفوی هم اصل معنای این ماده را تجاوز به حقوق دیگران میداند؛
▪️خلیل میگوید فعل «عَدَا يَعْدُو عَدْواً و عُدُوّاً» به معنای تعدی در امر است یعنی تجاوز از حدی که باید بدان حد بسنده شود، و حتی تعبیر «ما عدا» یا «عدا» را هم که برای استثنا کردن میآید (مانند: «ما رأيت أحدا ما عَدَا زيدا» یا «ما رأيت أحدا عَدَا زيد») بدین معنا میداند که این مستثنی منه از آن امر مورد استثناء تجاوز و عبور کرده است؛
▪️ابن فارس نیر تاکید میکند همه کاربردهای این ماده به همین معنای تجاوز و گذر کردن از حد خود و پیشی گرفتن در جایی که سزاوار است بدانجا بسنده شود دلالت دارد؛
▪️راغب توضیح میدهد که «عَدْو» تجاوز و نقطه مقابل التیام یافتن است، که گاهی در دل است که همان عداوت و دشمنی میشود، و گاهی در راه رفتن است که «عَدْو» (دویدن) میباشد و و گاهی به خاطر اجزای آن محل است چنانکه به مکانی که پستی و بلندی داشته باشد و اجزایش متلائم نباشند ذوعداء گفته میشود؛
عسگری نیز با اینکه با توجه به کاربرد این ماده به صورت «عُدوَة» در خصوص لبه و حاشیه یک سرزمین (إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوی؛ أنفال/۴۲)، یک نحوه میل و انحراف یا دور شدن از جای اصلی را در این ماده پررنگ میکند اما این را هم به همان معنای تجاوز مرتبط میکند و توضیح میدهد گویی کسی که تجاوز میکند گویی از حد وسط خویش دور میشود گویی کسی که تعدی میکند، به سمت لبه حق خود میرود و از آن گذر میکند.
▪️فعل ثلاثی مجرد این ماده به صورت «عَدَا يَعْدُو» میباشد: «وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» (کهف/۲۸) یا «قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ» (نساء/۱۵۴) یا «الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْت» (اعراف/۱۶۳) ...
▪️اما در ابواب ثلاثی مزید این ماده در قرآن کریم در بابهای افتعال (فَمَنِ اعْتَدی عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَيْكُم؛بقره/۱۹۴) و مفاعله (يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّة؛ ممتحنه/۷) و تفعّل (مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ طلاق/۱) به کار رفته است؛ که در باب مفاعله که واضح است که دلالت بر دشمنی طرفینی دارد؛ اما درباره دو مورد دیگر توضیح خاصی ندادهاند و ظاهرا در این دو مورد نیز مطاوعهای در کار نباشد بلکه باز تعدی کردن به دیگران مد نظر است چنانکه برخی اشاره کردهاند که «اعتداء» تجاوز از حق است؛ که از آن اسم فاعل هم استفاده شده است: «وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُ الْمُعْتَدِينَ» (بقرة/۱۹۰) و فعل «تعدّی» هم علاوه بر کاربردهای قرآنیاش، در نحو هم معروف است (فعل متعدی) و برخی بر این باورند که این تعبیر ابتدا برای فعلی که از مفعول خود به مفعول دیگر تجاوز میکرده (افعال دو مفعولی مانند «ظن» در جمله ظن عمرو بكرا خالدا) به کار میرفته و احتمالا به همین مناسبت در مورد هر فعلی که از فاعل تجاوز کند و دارای مفعول باشد به کار رفته است.
▪️این ماده به لحاظ معنایی به کلماتی همچون تجاوز و عتوّ (سرکشی) و طغیان و جور (ستم) و ظلم و بغی و بغض و شنآن و مخاصمه و مناواة نزدیک است؛ که تفاوت اینها در همانجا به تفصیل بیان شد، فقط با توجه به اینکه کلمه «ظلم» در ادامه همین آیه آمده اشاره میکنیم که از نظر مرحوم مصطفوی در ماده «عدو» دو معنای «تجاوز کردن» و «ناظر به حق دیگران بودن» لحاظ شده ولی در «ظلم» ضایع کردن حق و مطلق عدم ادای آنچه حق است.
🔖جلسه ۱۱۳۱ https://yekaye.ir/al-mumtahanah-60-01-2/
@yekaye
🔹ظَلَمَ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «ظلم» در اصل بر دو معنا دلالت میکند:
▫️یکی ظلمت و تاریکی در مقابل نور و روشنایی؛ و
▫️دیگری قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اصلی خود، که ظلم و ستم از این معنای دوم است.
▪️برخی معتقدند معنای اول هم به این معنای دوم برمیگردد، با این توجیه که اصل در عالم بر نور و روشنایی است و ظلمت و تاریکی، نبودن این اصل در جایگاه خود است.
این معنای دوم (قرار ندادن چیزی در جای خود) بقدری عام است که حتی در مورد زمینی که در محصول مناسب نمیدهد هم به کار رفته است: «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً» (کهف/۳۳) ...
🔖جلسه ۷۲۰ http://yekaye.ir/al-fater-35-20/
📖اختلاف قراءت
🔹فَقَدْ ظَلَمَ / فَقَد ظَّلَمَ
▪️در قراءات اهل مکه (ابن کثیر) و برخی از اهل کوفه (عاصم) و روایتی (قالون) از قرائت اهل مدینه (نافع) و برخی از قراءات عشر (أبو جعفر ويعقوب) به همین صورت «فَقَدْ ظَلَمَ» (اظهار حرف «د») قرائت شده است؛
▪️اما در قراءات اهل بصره (ابوعمرو) و شام (ابن عامر) و سایر قراء کوفه (حمزه و کسائی) و روایت دیگر (ورش) از قرائت اهل مدینه (نافع) و برخی قراءات عشر (خلف، و طریقی از روایت روح از یعقوب) حرف «د» در حرف «ظ» ادغام شده است به صورت «فَقَد ظَّلَمَ»
📚معجم القراءات، ج۹، ص ٥٠١
@yekaye
🔹لَاتَدْرِي
▪️درباره ماده «دری» (مصدر معروفش: درایه) قبلا بیان شد که این ماده به معنای «علم» میباشد؛ و چون به باب إفعال رفته، متعدی، و به معنای «أعلم» (آگاه کرد، مطلع کرد) شده است.
برای توضیح بیشتر ر.ک:
🔖جلسه ۹۸ http://yekaye.ir/al-qadr-097-02/
🔖و جلسه ۵۵۱ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-63/
که گزارش ترکیبی این دو جلسه را میتوانید در
🔖جلسه ۱۰۸۸ https://yekaye.ir/ababsa-80-03/
ملاحظه کنید.
@yekaye
🔹يُحْدِثُ
▪️درباره ماده «حدث» قبلا بیان شد که ظاهرا دو معنای «آشکار کردن» و «پدید آمدن» لحاظ شده، چنانکه به جوان تازه پا به سن گذاشته «شاب حدث» گویند و به هر شیء جدیدی، «حدیث» گفته میشود و «حَدَث» هم به معنای آشکار کردن به کار رفته
و اغلب اهل لغت یکی از این دو را محور قرار داده و دیگری را به آن برگرداندهاند؛ مثلا
▪️برخی گفتهاند که این ماده در اصل به معنای پیدایش چیزی در زمانی متاخر، اعم از اینکه این تکون در ذات چیزی باشد یا در صفات و اعراض و افعال و اقوال؛ و به تعبیر دیگر عبارت است از «بودن چیزی بعد از اینکه قبلا نبوده» (پدید آمدن).
اینان حدیث به معنای «کلام» و سخن و گفتار را هم از این باب دانستهاند که در سخن گفتن دائما مطلبی بعد از مطلب دیگر پدید میآید.
▪️در مقابل، برخی بر این باورند که معنای محوری این ماده پردهبرداری (کشف) از روی چیزی و آشکار کردن آن است با تراشیدن یا کندن یا سایر اموری که به یک نحوه بریدن برمیگردد، چنانکه به تبر یک سر که با آن زمین را میشکافند «حَدَث» گفته میشود؛ و تعبیر «حدیث» به معنای خبر هم به مناسبت همین معنای پردهبرداری و کشف است، چرا که خبر از درون شخص پرده برمیدارد؛ و از همین آشکار کردن معنای ایجاد هم آمده است و «حدث الامر» به معنای واقع شدن و رخ دادن به کار رفته و «حَدَث» به معنای امر حادث و واقع شده به کار رفته است. ...
▪️این ماده وقتی به ابواب افعال و تفعیل میرود متعدی میشود؛ در تفاوت این دو گفتهاند که وقتی به باب تفعیل میرود (تحدیث) تاکید بر جهت وقوع وانتساب به مفهول است: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱) یا «قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ» (بقره/۷۶) «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» (زلزله/۴) و «محدِّث» به معنای کسی که حدیث میگوید هم از همین باب است؛
و وقتی به باب افعال میرود (إحداث) تاکید بر جهت صدور و انتساب به فاعل است: «فَلا تَسْئَلْني عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً» (کهف/۷۰) «صَرَّفْنا فيهِ مِنَ الْوَعيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً» (طه/۱۱۳) «لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً» (طلاق/۱)؛
و اسم مفعول آن (مُحْدَثُ) هم به معنای آن چیزی است که بعد از اینکه نبود پدید آمده است؛ خواه از حیث خودش یا حیث حصولش نزد دیگران: «ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ» (أنبياء/۲) و «وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلاَّ كانُوا عَنْهُ مُعْرِضينَ» (شعراء/۵)
و نیز گفته شده که «محدث» هر آن چیزی است که قریب العهد باشد عملا یا قولا.
🔖جلسه ۱۰۴۸ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-81/
@yekaye
🔹أَمْرًا
درباره اینکه ماده «أمر» در اصل به چه معناست، بین اهل لغت اختلاف است:
▪️ابن فارس بر این باور است که این ماده در پنج معنای اصلی مستقلا به کار رفته است:
«شأن و حال» (که جمعش «امور» است و در فارسی هم کاربرد دارد)،
«دستور» (ضد «نهی»)، که «إمارة» (حکمرانی) و «أمیر» را هم از همین باب دانستهاند؛
«رویش» (نماء) و «برکت»، که به صورت «أمَر» تلفظ میشود، و «إمرأة» از همین باب است و از این جهت به زن «إمرأة» گفتهاند که بر همسرش مبارک است، و «أَمِرَ الشَّئُ» هم به معنای «زیاد شد» (كَثُرَ) میباشد؛
علامت و محل قرار (أماره)؛
و «چیز عجیب» (إمر؛ کهف/۷۱)
▪️برخی همچون فیومی با توجه به اینکه دو جمع «أُمُور» و « أَوَامِر» داریم، دو معنای اول را به عنوان معانی اصلی برای این ماده دانستهاند، و البته در ادامه، معنای سوم را هم به عنوان معنای دیگری برای این ماده قبول کرده، ولی از دو معنای اخیر هیچ سخنی به میان نیاوردهاند.
🔸و برخی هم سعی کردهاند همه اینها را به یک معنا برگردانند؛ و اغلب معنای «دستور» را اصل قرار دادهاند؛ مثلا:
▪️مرحوم مصطفوی چنین توضیح داده که اصل معنای این ماده «طلب کردن ویا مکلف ساختن» است همراه با استعلاء (برتری جویی) است و سپس به هر چیزی که مطلوب و مورد توجه دستوردهنده یا خود شخص، به طور صریح یا غیر صریح قرار بگیرد، اطلاق شده است؛ و با بهرهمندی از دو مولفه «طلب» و «استعلا» است که این ماده در معانی گفته شده، با کلمات مشابه خود متفاوت میشود: «امارة» از این جهت «علامت» است که انسان را به مطلوبی میرساند؛
▪️برخی همچون راغب و مرحوم طبرسی درباره معنای «أمر» گفتهاند آن مطلب و کاری است که «باید» انجام و واقع شود و یا در شأن آن این است که در مورد آن دستوری صادر شود، و در واقع یک لفظ عامی است که شامل جمیع سخنان و افعال میشود، و اینکه برای زیاد شدن تعداد یک گروه تعبیر «أَمِرَ القومُ» به کار میرود بدین جهت است که آنان نیازمند امیری میشوند که آنان را مدیریت کند؛ و «إمر» به معنای امر مُنکَر و عجیب هم از باب این تعبیر است که وقتی میگویند «أَمِرَ الإمْرُ» یعنی مطلب خیلی بزرگ و متکثر شده است (كَبُرَ و كَثُرَ)؛
هرچند مرحوم طبرسی وجه آن را این دانسته که مطلب فاسدی است که نیازمند آن است که به ترک آن «دستور» داده شود ...
🔖جلسه ۶۵۲ https://yekaye.ir/al-kahf-18-71/
@yekaye
🔹درباره این آیه چند شأن نزول ذکر شده ، معروفترینش که مورد قبول اکثر مفسران است و در صحیح بخاری و مسلم هم روایت شده، این است که:
📜۱) الف. این آیه ناظر به عبدالله بن عمر نازل شد و قضیه از این قرار بود که وی همسرش را در حالی که در ایام عادت ماهیانه بود طلاق داد، و آیه نازل شد و پدرش عمر بن خطاب این را به رسول الله ص خبر داد و رسول الله ص فرمود که این طلاق درست نیست؛ بلکه وی باید به زنش رجوع کند و او را نگه دارد؛ و اگر قصد طلاق دادن دارد باید صبر کند تا زمانی که وی دوباره وارد عادت ماهیانه شود و سپس پاک شود. وقتی پاک شد تا پیش از اینکه با همدیگر نزدیکی کنند میتواند وی را طلاق دهد؛ و این ابتدای «عدّه»ای است که خداوند به آن دستور داده است
📚صحيح مسلم، ج2، ص1098 ؛ اسباب نزول القرآن، ص456-457 ؛ الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج9، ص332 ؛ مجمع البيان، ج10، ص457 ؛ التحرير و التنوير، ج28، ص263 ؛ الميزان، ج19، ص318
📚این واقعه در صحيح البخاري (ج4، ص1864 ؛ ج۵، ص۲۰۱۱؛ ج۶، ص۲۶۱۷) و دهها منابع دیگر از اهل سنت آمده است؛ و مواردی که در بالا نقل شد برخی از مواردی است که در آنها تصریح شده که این واقعه ناظر به این آیه بوده است.
📜ب. البته در نقل های متعددی آمده است که مشکل طلاق ابن عمر، علاوه بر اجرای صیغه طلاق در ایام عادت ماهیانه همسرش، سه طلاقه کردن در یک مجلس هم بود؛ که در برخی نقل های این واقعه، تأکید پیامبر بر مخالفت با سهطلاقه شدن هم هست؛ مثلا از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
طلاق جز بر اساس سنت نداریم؛ همانا عبدالله بن عمر در یک مجلس زنش را سهطلاقه کرد در حالی که زنش در ایام عادت ماهیانه بود؛ پس رسول الله ص طلاق وی را رد کرد و فرمود: آنچه برخلاف کتاب الله است به کتاب الله رد میشود.
📚من لا يحضره الفقيه، ج3، ص496
📜ج. و این مطلبی است که در نقلی که از ابن سیرین درباره طلاق ابن عمر شده، نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ هرچند که وی میگوید بعد از بیست سال که مطلب را بدین صورت شنیده بودم، کسی گفت که فقط یک طلاق بوده و مساله فقط همان در ایام عادت ماهیانه بودن است.
📚صحيح مسلم، ج2، ص1095
@yekaye
📜۲) از برخی از قدما نقل شده که
این آیه در خصوص عبدالله بن عمروعاص و عمرو بن سعید بن عاص و طفیل بن حرق و عتبة بن غزوان نازل شده است که گفتهاند خبر رسید که پیامبر از دست این افراد ناراحت است. علت را جویا شدند. فرمودند: شنیدهام شما روالتان این است که میگویید ازدواج کردم؛ طلاق دادم؛ در حالی که این روال مسلمانان نیست؛ زمانی میتوانید زن را طلاق دهید که در ابتدای زمان عِدِّهاش باشد.
📚الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج9، ص333
@yekaye