🔹ذَوَيْ عَدْلٍ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «عدل» نیز شبیه ماده «قسط» از مادههایی است که در دو معنای متضاد به کار رفته است: یکی بر استواء و راستی دلالت دارد و دیگری بر اعوجاج و کجی.
▪️در معنای اول، کلمات «عدالت» و «معادله» بسیار رایج است، که هر دو به معنای مساوات و برقراری برابری میباشند؛ چنانکه «عَدل» به عنوان مصدر، حکم کردن به برابری دو چیز است: «ثُمَّ الَّذینَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ» (انعام/۱). و در بسیاری از موارد، «عدل» نقطه مقابل جور و ستم است و یا جبران کردن چیزی به اندازه کاری است که انجام شده: «وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا یؤْخَذْ مِنْها» (انعام/۷۰).
▪️همچنین در مقایسه دو چیز برابر، تعبیر «عَدل» و «عِدل» به کار میرود: «الف، عدل ب است» که به معنای «معادل» میباشد و دو شیء که عدل هم باشند، هریک «عدیل» دیگری است؛ و در تفاوت این دو گفتهاند که «عَدل» در جاهایی است که با بصرت فهمیده میشود (مثلا همسان بودن دو حکم) «أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِیاماً» (مائدة/۹۵) اما «عِدل» در جایی است که با حواس و اندازهگیری حسی به دست میآید (که این مورد در قرآن اخیر به کار نرفته است).
▪️ظاهرا چون «عَدل» به معنای مقدار برابرِ چیزی است، به طور مطلق هم برای «تعیین مقدار» هر چیزی به کار میرود و از این در معنای «قیمت» یک چیز و مابهازایی که با آن چیز قابل معاوضه است نیز به کار میرود: «لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ» (بقره/۴۸) «لا یقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ» (بقره/۱۲۳) «وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا یؤْخَذْ مِنْها» (انعام/۷۰).
▪️اصل «عدل» مصدر است و از این رو در حال طبیعی، شخص متصف به عدل یا با تعبیر اسم فاعل (عادل) اشاره میشود یا با تعبیر «دارای عدل»: «وَ أَشْهِدُوا ذَوَی عَدْلٍ مِنْكُمْ» (طلاق/۲). اما از باب مبالغه گاه مستقیما شخص به عنوان «عدل» توصیف میشود و در این صورت برای واحد و جمع یکسان به کار میرود: «رجلٌ عَدْلٌ» و «رجالٌ عَدْلٌ».
▪️معنای دوم این کلمه منحرف شدن است، که غالبا با حرف اضافه «عن» میآید، و برخی بر این باورند که این ماده فقط همان معنای مثبت را دارد و این اقتضای حرف «عن» است که به آن معنای منفیای مانند اعراض و رویگردانی و منحرف شدن داده است.
🔖جلسه ۹۲۸ https://yekaye.ir/an-nesa-4-3/
@yekaye
🔹يُوعَظُ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «وعظ» را برخی در اصل به معنای ترساندن،
و برخی تذکر دادن به خوبیها به نحوی که دل را نرم کند، دانستهاند.
برخی این گونه جمع کردهاند که «وَعظ» منزجر کردنی است که همراه با ترساندن است و یا گفتهاند این ماده در اصل دلالت دارد بر ارشاد به حق همراه با تذکرات مفید و هشدارهای سازنده، و اموری همچون نرم کردن دل و ترساندن و خیرخواهی و …، از آثار آن است، نه جزء معنای آن.
▪️کاربرد رایج این کلمه در صیغه ثلاثی مجرد فعل «وَعَظَ یَعِظُ» است؛ و اگرچه این ماده در ابواب دیگر هم رفته (مانند باب افتعال: اتّعاظ، به معنای موعظه را پذیرفتن) اما در قرآن فقط از همین باب استفاده شده است: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُم» (اعراف/۱۶۴)، «إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَة» (سبأ/۴۶) ، «ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه» (مجادله/۳).
▪️«وَعْظ» مصدر ثلاثی مجرد این ماده است؛ ولی «مَوْعِظَة» هم به عنوان مصدر و هم اسم مکان میتواند باشد؛ چنانکه چهبسا
▫️قلمداد کردن این کلمه در آیات «فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (بقره/۶۶) ، «آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (مائده/۴۶) و «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (نور/۳۴) به عنوان اسم مکان؛ و
▫️ در آیات «وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ» (بقره/۲۷۵) ، «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْء» (اعراف/۱۴۵) ، «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (یونس/۵۷) و «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵) به عنوان مصدر
مناسبتر باشد.
🔖جلسه ۹۶۲ https://yekaye.ir/an-nesa-4-34/
@yekaye
📜شأن نزول
روایات متعددی درباره شأن نزول عبارت «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» نقل شده که درباره عوف بن مالك اشجعى نازل شده است. جريان مطالب اغلب نقل ها چنين است:
مشركان پسر عوف را به اسيرى گرفتند. عوف نزد رسول اللّه (ص) آمد و از فقر شكايت كرد و سپس گفت: دشمن، فرزند مرا اسير كرده است و مادر او ناآرامى مىكند، چه مىفرمائيد؟
پيامبر خدا فرمود: تقوای الهی در پیش بگیر و صبر باش و دستور داد كه او و همسرش ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه» را زياد بگويند.
عوف به خانه بازگشت و به همسرش گفت: رسول خدا به من و تو امر كرد كه ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه» را زياد بگوئيم.
همسر او گفت: چشم، هر چه پيامبر رحمت امر كرده است بر چشم مینهم. آن دو بر اين ذكر مداومت کردند.
روزى دشمن از فرزند وی غافل شدند، فرزند او گوسفندهایی [و در نقلهای دیگر: بز یا شتری] از آنها را برداشت و نزد پدرش آورد؛ و اين آيه نازل شد.
در برخی نقلها اضافه شده که عوف از پیامبر پرسید که آيا تصرف در آن اموال که از مشرکان به غنیمت گرفته جایز است، حضرت فرمودند بله.
📚
اسباب نزول القرآن، ص457 ؛ مجمع البيان، ج10، ص460 ؛ الدر المنثور، ج6، ص232-۲۳۳
✅البته ابن عباس این جریان را طول و تفصیل بیشتری و البته مقداری متفاوت حکایت کرده است، که چون کل آیه بعد در آن نقل آمده است، ذیل آیه بعد تقدیم خواهد شد.
@yekaye
☀️احادیث مربوط به این آیه را به تناسب فرازهای آیه دسته بندی کردهایم و در میان احادیثی که ذیل آیه قبل گذشت برخی به این آیه نیز مرتبط میباشد که به هرکدام ذیل فراز مربوطه فقط اشاره میشود و مجددا تکرار نمیشود.
حدیث شماره ۱۸ در آنجا را به نحوی ناظر به کل آیه میتوان دانست:
جلسه ۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01/
🔹الف. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ
با توجه به اینکه این فراز آیه بسیار شبیه فراز « الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسان» (بقره/۲۲۹) و «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوف» است و احادیث مربوط به این دوگانه نگهداشتن به معروف یا جدا شدن به معروف و احسان، غالبا ذیل دو آیه مذکور در سوره بقره (یا با تعبیر مذکور) آمده است، ان شاء الله احادیث مربوطه آنجا تقدیم خواهد شد.
فقط تیمنا یکی از احادیث تقدیم میشود:
☀️۱) ابوالقاسم فارسی میگوید: به امام رضا ع عرض کردم: فدایت شوم. خداوند در کتابش میفرماید: «پس یا به شایستگی نگه داشتن و يا به خوشى و احسان رها ساختن.» مقصودش چیست؟
فرمودند: اما «به شایستگی نگه داشتن»، یعنی خودداری کردن از هرگونه آزار وی و نفقه را به طور کامل پرداختن؛ و اما «به خوشى و احسان رها ساختن» یعنی طلاق دادن بر اساس شرایطی که در کتاب خدا نازل شده است.
📚تفسير العياشي، ج1، ص117
عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْفَارِسِيِّ قَالَ:
قُلْتُ لِلرِّضَا ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ». مَا يَعْنِي بِذَلِكَ؟
قَالَ: أَمَّا الْإِمْسَاكُ بِالْمَعْرُوفِ فَكَفُّ الْأَذَى وَ إِجْبَاءُ النَّفَقَةِ؛ وَ أَمَّا التَّسْرِيحُ بِإِحْسَانٍ فَالطَّلَاقُ عَلَى مَا نَزَلَ بِهِ الْكِتَاب.
@yekaye
🔹ب. وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ
بسیاری از احادیث ذیل آیه قبل، بهویژه احادیث شماره ۱۵.ب و ۱۷ و ۱۸ و ۲۰ و ۳۰ ذیل آیه قبل نیز به این فراز مرتبط میباشد.
اما بقیه احادیث:
☀️۲) مرحوم طبرسی از امامان شیعه (بدون اشاره به نام امام ع) روایت کرده که درباره عبارت «وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ» (طلاق/۲) فرمودهاند:
مقصود این است که بر طلاق شاهد بگیرید به خاطر صیانت از دینتان.
📚مجمع البيان، ج10، ص460
فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ» قیلَ:
مَعْنَاهُ: وَ أَشْهِدُوا عَلَى الطَّلَاقِ صِيَانَةً لِدِينِكُمْ. وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنْ أَئِمَّتِنَا ع.
@yekaye
☀️۳) الف. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
کسی که بدون حضور شاهدان طلاق دهد، هیچ اعتباری ندارد [= طلاقش، طلاق محسوب نمیشود].
📚الكافي، ج6، ص60؛ تهذيب الأحكام، ج8، ص48
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَنْ طَلَّقَ بِغَيْرِ شُهُودٍ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.
☀️ب. روایت شده است که مردی در کوفه خدمت امیرالمومنین ع رسید و گفت: من زنم را بعد از اینکه از حیض پاک شد و قبل از اینکه با او نزدیکی کنم [یعنی در زمانی که به لحاظ زمانی طلاق دادن مجاز میشود]، طلاق دادم.
فرمودند: آیا آن گونه که خداوند عز و جل دستور داده بود، دو مرد عادل را گواه گرفتی؟
گفت: نه.
فرمودند: برو که طلاقت هیچی نیست [= طلاق حساب نمیشود].
☀️الكافي، ج6، ص60؛ تهذيب الأحكام، ج8، ص48
سَهْلٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
قَدِمَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالْكُوفَةِ فَقَالَ: إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي بَعْدَ مَا طَهُرَتْ مِنْ مَحِيضِهَا قَبْلَ أَنْ أُجَامِعَهَا.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَشْهَدْتَ رَجُلَيْنِ ذَوَيْ عَدْلٍ كَمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؟
فَقَالَ: لَا.
فَقَالَ: اذْهَبْ فَإِنَّ طَلَاقَكَ لَيْسَ بِشَيْءٍ.
☀️ج. این مطلب از امام باقر ع هم ضمن حدیث مفصلی نقل شده که بدینجا میرسد:
مردی خدمت امیرالمومنین ع آمد و گفت: من زنم را طلاق دادم.
حضرت فرمود: دلیلی [= شاهدی] داری؟
گفت: نه.
فرمود: از من دور شو! [کنایه از اینکه کارت هیچ اعتباری ندارد و شرعا طلاق محسوب نمیشود].
📚الكافي، ج6، ص58؛ تهذيب الأحكام، ج8، ص48
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع:
... وَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي.
قَالَ: أَ لَكَ بَيِّنَةٌ؟
قَالَ: لَا.
فَقَالَ: اعْزُبْ.
☀️د. شیخ صدوق علاوه بر اینکه روایت فوق را به همین صورت آورده است (من لا يحضره الفقيه، ج3، ص498) آن را به صورت زیر هم نقل کرده است:
مردی خدمت امیرالمومنین ع آمد و گفت: من زنم را طلاق دادم با رعایت ایام عده ولی بدون شاهد.
حضرت فرمود: طلاقت طلاق نیست؛ نزد [او که هنوز] خانوادهات [است] برگرد.
📚من لا يحضره الفقيه، ج3، ص497
رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَامَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي لِلْعِدَّةِ بِغَيْرِ شُهُودٍ فَقَالَ لَيْسَ طَلَاقُكَ بِطَلَاقٍ فَارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ.
@yekaye
☀️۵) الف. محمد بن ابی نصر میگوید: از امام کاظم ع درباره مردی سوال کردم که زنش را در پاکیای که در آن نزدیکی رخ نداده بود [یعنی با رعایت شرایط زمانی طلاق] طلاق داد و همان روز یک مرد را شاهد گرفت و سپس پنج روز گذشت و مرد دیگری را شاهد گرفت.
فرمودند: دستور داده شده که از هردو با هم گواه باشند.
📚الكافي، ج6، ص71؛ تهذيب الأحكام، ج8، ص50
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ عَلَى طُهْرٍ مِنْ غَيْرِ جِمَاعٍ وَ أَشْهَدَ الْيَوْمَ رَجُلًا ثُمَّ مَكَثَ خَمْسَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ أَشْهَدَ آخَرَ.
فَقَالَ: إِنَّمَا أُمِرَ أَنْ يُشْهدَا جَمِيعاً.
☀️ب. احمد بن محمد میگوید از امام معصوم ع درباره طلاق سوال کردم.
فرمودند: باید در حالت پاکی زن باشد؛ و علی ع میفرمود: طلاق جز با شاهدان اجرا نمیشود. پس شخصی به ایشان عرض کرد اگر مردی زنش را طلاق داد و شاهد نگرفت سپس بعد از چند روز شاهد گرفت ایام عده از کی آغاز میشود؟ فرمودند: از روزی که بر طلاق شاهد گرفته شد.
📚تهذيب الأحكام، ج8، ص50
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الطَّلَاقِ فَقَالَ: عَلَى طُهْرٍ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ لَا يَكُونُ طَلَاقٌ إِلَّا بِالشُّهُودِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنْ طَلَّقَهَا وَ لَمْ يُشْهِدْ ثُمَّ أَشْهَدَ بَعْدَ ذَلِكَ بِأَيَّامٍ فَمَتَى تَعْتَدُّ فَقَالَ: مِنَ الْيَوْمِ الَّذِي أَشْهَدَ فِيهِ عَلَى الطَّلَاقِ.
☀️ج. از امام رضا ع سوال شد درباره جدایی انداختن بین دو شاهد (جداگانه سراغ شاهدها رفتن) در موضوع طلاق. فرمودند: بله [یعنی اشکالی ندارد] و از اول آن دو شاهد عده را شروع کند؛ و فرمودند: جایز نیست مگر اینکه با هم گواه باشند
📚تهذيب الأحكام، ج8، ص50
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ تَفْرِيقِ الشَّاهِدَيْنِ فِي الطَّلَاقِ فَقَالَ: نَعَمْ وَ تَعْتَدُّ مِنْ أَوَّلِ الشَّاهِدَيْنِ وَ قَالَ: لَا يَجُوزُ حَتَّى يُشْهَدَا جَمِيعاً.
✅شیخ طوسی بعد ذکر این احادیث توضیح داده که منافاتی بین این حدیث و حدیث اول نیست؛ زیرا معلوم نیست که آن جوازی که حضرت درباره جدایی انداختن بین دو شاهد مطرح کرده مربوط به شهادت گرفتن [تقاضا از شاهدان برای مشاهده اجرای طلاق] باشد یا شهادت دادن [تقاضا از شاهدان برای اینکه آ»چه شاهد بودهاند را بازگو کنند]؛ و آنگاه میتوان جواز جداگانه بودن را ناظر به شهادت گرفتن دانست [و عدم جواز را ناظر به شهادت دادن].
@yekaye