eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ فلسفی، نماینده مجلس: دولت برای رفع فیلترینگ لایحه دهد/ فضای مجازی و فیلترینگ باید قانونمند شود 🔸پیمان فلسفی، نماینده مردم تهران: فضای مجازی باید با در نظر گرفتن تمام جوانب قانونمند شود. موضوع فیلترینگ هم به عنوان یکی از مباحث فضای مجازی باید در چارچوب مناسبی تعریف و در عین حال متناسب با نیازهای روز کشور طراحی و قانومند شود 🔸برای این منظور در قالب یک لایحه مشخص با پیشنهاداتی از طرف دولت‌ و با در نظر گرفتن نظرات تمام ذینفعان از متولیان این فضا اعم از وزارت ارتباطات فناوری اطلاعات، بخش خصوصی، اتحادیه ها و تشکل‌هایی که در این زمینه وجود دارندو با کمک از تشکل‌های مردمی و غیر دولتی باید اقدام شود.مجلس منتظر پیگیری قانونمندی فضای مجازی توسط دولت است. 📌 خبر ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357
📸 تصویر منتشر شده در کانال اطلاع رسانی سید محمود نبویان که تحت عنوان "چادر آوارگان صهیونیستی" منتشر شده توسط هوش مصنوعی ساخته شده و فیک است؛ انتظار می‌رود نمایندگان محترم مجلس روی مسائل فضای مجازی اشراف داشته باشند! 📌 خبر ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357
جوجه کبوتر و مرغ از مثلهای عربی در باره ی حیوانات آمده است: مرغی خانگی، کبوتری را سرزنش کرد که نسل وی زیاد است و جوجه بسیار دارد، ولی کبوتر در سال بر بیش از تخم دو جوجه نمی نشیند. کبوتر گفت: تو زحمتی برای جوجه هایت نمی کشی، و از راه دور آذوقه نمی آوری، وقتی بچه هایت از تخم خارج شدند، دانه ی آنها حاضر است. من مجبورم از راه دور دانه جمع کنم و بیاورم، اگر تو مانند من بودی یک بچه هم نداشتی چه برسد به دو تا. ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357
14.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ دیده نشده مادر بر بالین تنها فرزند شهیدش ...( شهید لطف اله شکری/ آمل ۱۳۶۱) 🌹واقعاً زبان در برابر بصیرت و معرفت این مادر شهید بزرگوار قاصر است... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌹🌹 ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357
🍂 🔻 ۲۱۰ خاطرات سردار گرجی‌زاده بقلم، دکتر مهدی بهداروند [خلبان کرد عراقی] از بس با تألم و غصه حرف می زد که اشک ما را در آورد. فقط اکبر بود که گفت: «نامرد، حقت است. نفت کش های ما را غرق می کنی؟ حالا اعدام را بچش.» هر چه گفتم: «اکبر ساکت! به هر حال او رفتنی است.» گفت: «به درک که رفتنی است. کاش زودتر اعدام شود.» حرف اکبر را قطع کردم و بلند گفتم: «ابراهیم، صدای من را می شنوی؟» - بله! - می خواهم از این به بعد به تو کاک ابراهیم بگویم. عیبی ندارد؟ - چه عیبی دارد. بگو. راستی اسم شماها چیست؟ - اسم من، علی، و باقی دوستانم اکبر، محمد، رستم، و عباس هستند. - موفق باشید. شما خیلی مردید. اکبر دوباره گفت: «نامرد، حالا یادت افتاد ما مردیم؟ وقتی از آن بالا به نفت کش های ما موشک میزدی و آنها را غرق می‌کردی یادت نمی آمد ما مردیم؟» هم او و هم من خسته شده بودیم، به او گفتم: «بقیه حرفهایمان بماند برای فردا شب. خوب است؟» - بله. من هم خسته ام. صبح روز بعد، وقتی برای هواخوری رفتم، کنار سلول او ایستادم و گفتم: «کاک ابراهیم، چقدر اسلام را میشناسی؟» - صفر در صد. - یعنی چه؟ - یعنی هیچ. - چرا؟ - چون در منطقه ما کسی حرف از خدا و پیامبر نمی زند. خواستم کمی درباره دین با او حرف بزنم دیدم اصلا مال این حرفها نیست و آماده رفتن است. گفتم: «از ارتش عراق برایمان بگو.» - از چه چیز آنها؟ - از اعتقادات آنها. - خب، معلوم است. آنها مسلمان اند. - منظورم تفکر آنهاست. - ارتش عراق از اسم سپاه و پاسدار تنفر دارد. - مگر از ما چه شنیده اند؟ - شما را آدم های خشن و خونخواری معرفی کرده اند که به هیچ کس رحم نمی کنید، عراقی ها از اسم شما می ترسند و دعا می کنند هیچ وقت به دست شما نیفتند. من به خلاف خیلی از نظامی های عراقی اطلاعات خوبی درباره شما دارم. - مثلا چه اطلاعاتی؟ - اینکه شما آموزش نظامی را در هیچ دانشکده نظامی ندیده اید. - دیگر چه؟ به اینکه شما تخصص نظامی ندارید ولی سر نترسی دارید. از عراقی ها، بازجویی، شکنجه، تهدید و ... نمیترسید. نمی دانم شما چه کرده اید که این قدر قوی هستیدا - کاک ابراهیم، به قول تو قوی بودن به خاطر آموزش های کلاسیک نیست. چون ما هیچ دانشکده نظامی ای نرفته ایم. ولی این قدرت را خدا به ما داده است. پاسدارها به خدا ایمان و اعتقاد دارند و خدا هم کمکشان می‌کند. ما با دعا و گریه و توسل پدر صاحب شما را در آورده ایم و در عملیات ها پیروز شده ایم. - این حرف تو را قبول ندارم. تو نمی‌خواهی علت اصلی موفقیت‌تان را بگویی - به خدا چیزی غیر از این حرفها نیست. - قبول ندارم بحث من با ابراهیم تمام زمان هواخوری را گرفت. بعد از آنکه بچه ها از هواخوری برگشتند، با هم به سلولمان رفتیم. ادامه حرف های من و ابراهیم ساعت دوازده شب شروع شد و تا نزدیکی اذان صبح طول کشید. همراه باشید ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357