هفتهنامه زن روز
#ینگه_دنیا
دندانپزشکی در کانادا
دندانپزشکى در کانادا یکى از هزینه هاى اصلى است. متأسفانه در کانادا، هزینه هاى دندانپزشکى و عینک در پوشش بیمه خدمات درمانى دولتى نیست و باید براى آن ها هزینه پرداخت کرد. هزینه هاى عینک چندان بالا نیست (هر چند به نظر مى رسد که هنوز از ایران بالاتر باشد) اما هزینه هاى دندانپزشکى از هر نمونه که باشد نسبت به ایران بسیار بالاتر است.
بعدا که کار مناسب تمام وقت پیدا کنید یا دانشجوى تمام وقت دانشگاه یا کالج شوید چون تحت پوشش بیمه هاى تکمیلى قرار مى گیرید از این نظر دغدغه زیادى نخواهید داشت اما تا آن زمان اگر مشکلى پیدا کنید باید از جیب هزینه کنید به همین دلیل توصیه این است که حسابى به دندان هاى خود برسید به طورى که مطمئن شوید براى 2 ـ 3 سال مشکل خاص دندانپزشکى نخواهید داشت. البته چون شنیده ام که این روزها براى کاهش هزینه ها یا افزایش سود، استفاده از مواد با کیفیت پایین در میان تعدادى از دندان پزشکان خیلى مرسوم شده توصیه مى کنم که حتما سراغ افراد معتمد و مطمئن بروید و حتى اگر لازم است اندکى بیشتر هزینه کنید اما جنس با کیفیت مصرف کنید تا در ماه هاى اول حضور در کانادا دچار شکستگى یا خالى شدن دندان نشوید.
اما اگر در کانادا مشکل پیدا کردید و پرداخت هزینه ها هم برایتان دشوار بود یک راه حل این است که به کالج ها یا دانشگاه هایى که در آن ها دانشجویان در حال تمرین عملى دندانپزشکى هستند مراجعه کنید. خصوصا اگر زیر دست مهاجران بروید معمولا اوضاع بهتر است، چون اکثر آن ها سابقه کار زیادى داشته اند و تنها به دلیل نیازهاى مجوزى باید این دوره ها را مرور کنند.
به هر حال در آن شرایط باید ببینید کدام یک مناسب تر است: تحمل درد طاقت فرساى دندان، پرداخت هزینه هاى سنگین به جناب دندان پزشک یا نشستن زیر دست دانشجویان و کارآموزان دندانپزشکى!؟
@zane_ruz
#شماوما
دعاى ذوالنون براى اهل طرب
روزى ذوالنون مصرى با اصحابش در کشتى نشسته بودند. کشتى دیگر مى آمد و گروهى از اهل طرب در آن جا عیش و نوش مى کردند. شاگردان ذوالنون گفتند اى شیخ، دعا کن تا کشتى آن ها غرق شود تا شومى آن ها رفع شود. ذوالنون بر پا خاست و دست ها را بلند کرد و گفت بار خدایا، چنان که این گروه را در این جهان، عیش خوش داده اى، اندر آن جهان نیز عیش خوش بده. مریدان متعجب شدند. چون کشتى پیش تر آمد و اهل طرب چشمشان بر ذوالنون افتاد، به گریه افتادند و بساط عیش و نوش را جمع کردند و به خداى بازگشتند. ذوالنون، شاگردان را گفت عیش خوش آن جهان، یعنى توبه در این جهان!
کشف المحجوب، علی بن عثمان هجویري
@zane_ruz
@Panahian_ir1_24009659.mp3
زمان:
حجم:
1.66M
#کلیپ_صوتی
🎙خاطرۀ علیرضا پناهیان از پاسخ غمانگیز استاد مصری دربارۀ غدیر
🔻چرا باید جشن غدیر رو باشکوه برگزار کرد؟
@zane_ruz
#داستان_امدادی
حبیب (۱)
مرضیه ولی حصاری
مریم جهانگیری زرگانی
دو امدادى واژه آشنایى براى بیشتر افراد است، رشته ورزشى که در آن چهار نفر شرکت مى کنند و هر کدام به تنهایى وظایف خود را انجام مى دهند اما هدفشان آن است تا دست به دست هم داده و به یک نتیجه واحد که همان پیروز شدن در مسابقه است برسند. داستان نیز اصولا به صورت انفرادى نوشته مى شود و تقسیم کردن و نوشتن داستان توسط چند نفر کار ساده اى به نظر نمى رسد اما همین ویژگى مى تواند به جذابیت نوشته شدن یک داستان امدادى کمک کند. نویسندگان خوب مجله زن روز هر از گاهى دست به قلم مى شوند و داستانى امدادى خلق مى کنند تا خوانندگان مجله از این شیوه نگارش هم بهره ببرند. داستان «حبیب» یک داستان امدادى است که توسط «مریم جهانگیرى زرگانى» و «مرضیه ولى حصارى» نوشته شده که قرار است چند هفته با آن همراه باشیم. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.
@zane_ruz
#حدیث_امروز
امام رضا علیهالسلام فرمود:
روایت میکنم که جبرئیل علیهالسلام به نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرود آمد و گفت: ای پیامبر خدا! خداوند تو را سلام میرساند و به تو میفرماید: بخوان به نام خدای مهر گسترِ مهربان، «هرگز به آنچه اصنافی از ایشان را از آن برخوردار کردهایم، چشم مدوز، که زیور زندگی دنیاست تا ایشان را بیازماییم. و بدان که روزیِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.» طه، ۱۳۱
پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به کسی فرمود تا جار بزند: هر کس [با عمل به این آیه] به ادب خدا آراسته نگردد، روحش با حسرت از دنیا جدا میشود.
فقه الرضا(ع)، صفحه 364"
@zane_ruz
هفتهنامه زن روز
#سبک_زندگی
آبجی حسرت
گلاب بانو
شاید من آن قدر بى کس و کار باشم که اصلا به حساب نیایم. من توى یتیم خانه بزرگ شدم. کنج یک امام زاده توى یک زنبیل پیدایم کردند حال بعدش کى آورد تحویل یتیم خانه داد، نمى دانم. آن قدر که خودم را شناختم یادم مى آید که نه پدر داشتم و نه مادر و نه برادر و خواهر. اول فکر مى کرد یکى از مردهاى پرورشگاه که خدمه و کار گر و رفتگر است پدرش مى تواند باشد و یکى از پرستارها هم مادرش است. اما به مرور زمان فهمید هر کدام این ها براى خودشان خانه و زندگى دارند و اتفاقا هیچ ربطى به این بچه ها ندارند و بابت خدمت کردن به آن ها پول مى گیرند. خیلى دلش مى خواست بداند پدر و مادرى داشته یا نه و اگر داشته کجا هستند؟ به خودش و حضرت معصومه سلام الله علیها توى دلش که همیشه یار و یاور و مونسش بود قول داده بود که اگر پدر و مادرش را پیدا کرد اصلا نپرسد چرا او را سر راه گذاشته اند؟ چرا بچه نوزاد به آن کوچکى را پشت امامزاده رها کرده اند و رفته اند؟ چرا فکر نکرده اند ممکن است گربه اى، سگى، چیزى بچه را بخورد؟ قول داده بود اصلا نپرسد و اصلا به رویشان نیاورد. چند بار آگهى داد، چند نفرى را هم دید و شجره نامه شان را بررسى کرد اما هیچ چیز متوجه نشد. شوهرش را همه حاج داداش صدا مى کردند. شوهرش مرد خوبى بود. وقتى او را در ده دوازده سالگى به یک خانواده سپردند شوهرش که بیست سالى داشت توسط یکى از خیرین بازار به خواستگارى اش آمد. گفتند: دختر بچه است باید تا پانزده سالگى صبر کنند و صبر کردند. شوهرش فقط مى خواست اسم کوچکش را همیشه صدا کند. همیشه بگوید: نصرت! نه بیشتر و نه کمتر. اما زن بدجورى دلش برادر مى خواست. مى خواست که یک برادرى، خواهرى، چیزى پیدا کند. به همه مى گفت: آبجى! به همه مى گفت: داداش!یک حاجى فرش فروش هم وسط حجره هاى بازار حجره داشت که دلش مى خواست برادرش باشد. مدت ها پرس و جو کرد. انگار حاجى خواهرى داشته که در بچگى فوت شده است یا گم و گور شده بود. دلش مى خواست برود و بگوید: من خواهرت هستم! و بعد او بگوید: چه خوب! باشد من خواهرى ندارم شما خواهر من باشید و بعد بچه ها و نوه هاى حاجى به این زن بگویند: عمه و او قربان صدقه بچه ها برود. دلش ضعف مى رفت وقتى در و همسایه از بچه هاى خواهر ها و برادرهایشان تعریف مى کردند. وقتى از شیرین زبانى و شیطنت هاى بچه هاى برادرها و خواهرهایشان تعریف مى کردند. خودش چند تا بچه قد و نیم قد آورده بود اما نه نصرت کسى را داشت که بچه ها عمو و عمه داشته باشند و نه این کسى را داشت که بچه ها خاله و دایى داشته باشند. براى همین یک روز عزمش را جزم کرد و وارد حجره حاجى شد و گفت که خواهرش است اما حاجى یک مشت پول بهش داده بود. شبش هم به شوهر خودش گفته بود: داداش و کلى چوب و چماق توى سر و کله اش خورده بود.
متن کامل «سبک زندگی» این هفته را می توانید در مجله زن روز بخوانید.
@zane_ruz
#سلامتی
راه های مؤثر کاهش میزان کلسترول
دو نوع کلسترول LDL (کلسترول بد) و HDL (کلسترول خوب) وجود دارد. کلسترول برای برخی از مهمترین عملکردهای بدن نظیر حفظ رشته های عصبی، تولید برخی هورمون ها، و تشکیل بافت های سلولی مفید است.
تجمع اضافی کلسترول بد در بدن می تواند تاثیرات بدی داشته باشد. می تواند موجب مشکلات قلبی-عروقی نظیر سکته، حمله قلبی، دیابت و غیره شود. همچنین در چاقی نقش داشته و می تواند فرد را در معرض ابتلا به انواع مشکلات سلامت قرار دهد. زمانیکه میزان کلسترول بالا باشد، معمولا علامتی وجود ندارد و به همین دلیل مسئله ای نگران کننده است.
آزمایش خون منظم می تواند به کنترل و پیشگیری از شروع بیماری ها کمک کند. در ادامه به برخی از شیوه های آسان کاهش میزان کلسترول اشاره می شود.
عدم مصرف چربی های ترانس: چربی های ترانس عمدتا چربی های غیراشباع هستند که موجب افزایش کلسترول بد و کاهش کلسترول خوب می شوند. این چربی ها در خوراکی های نظیر آووکادو، روغن های گیاهی و کره بادام زمینی وجود دارند.
مصرف فیبر محلول: مصرف فیبر محلول موجود در مواد خوراکی ای نظیر جو، مغزیجات آجیلی، دانه ها و لوبیا می تواند به کاهش میزان کلسترول بد بدن کمک کند.
ورزش منظم: ورزش های با شدت پایین نظیر پیاده روی برای افزایش میزان کلسترول خوب و ورزش های با شدت زیاد برای کاهش میزان کلسترول بد مفید هستند.
ترک سیگار: سیگار کشیدن موجب افزایش کلسترول بد می شود. همچنین اجازه نمی دهد کلسترول به کبد برای تجزیه بازگردد.
نوشیدن آب: نوشیدن اب موجب دفع کلسترول بد از بدن می شود.
@zane_ruz
#مذهبی
گرایشهای انسان، نگاه او را عوض میکنند؛ بهحدی که گاهی پشه را فیل میبیند!
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان
🔸 گرایشهای انسان روی نگاه و زاویۀ دید او تأثیرگذار هستند، لذا کسی که شجاع نباشد نمیتواند نگاه حماسی پیدا کند؛ حتی اگر حماسه و جهاد و شهادت را خوب برایش توضیح بدهید! چون شجاع نیست، نمیتواند صحنه را درست ببیند و به تصویر بکشد.
🔸 گرایشهای انسان (مثلاً شجاعت یا ترس) یک «دید» به انسان میدهند و نگاه او را تغییر میدهند؛ بهحدی که ممکن است یک پشه را به بزرگیِ فیل ببیند و فرار کند! این نگاهِ غلط، ناشی از ترسهایی است که در دلش وجود دارد.
🔸 امام(ره) فرموده بود اگر ناو آمریکایی وارد خلیج فارس شد، آن را بزنید! بعدها یکی از فرماندهان ارتش آمریکا گفت که اگر ایرانیها یک موشک به ناو ما زده بودند، همۀ ناوهایمان را از خلیج فارس خارج میکردیم و برنمیگشتیم؛ اما خوشبختانه نزدند! حالا چرا نزدند؟ چون آمریکا را بزرگ دیدند.
🔸 در مسائل اقتصادی هم برخی از مسئولین، اصلاً اقتصاد بدون «دلار» به ذهنشان نمیرسد و نمیتوانند آن را تصور کنند، چون دلار را خیلی بزرگ دیدهاند؛ این تأثیر «نگاه» است نه تأثیر علم یا واقعیت!
🔸 خداوند برای حل مسائل اقتصادیِ ما در عین بحران هم راه حل گذاشته است، اما آن کسی که باید ببیند، این راهحلها به چشمش نمیآید، چون نگاهش به مسائل، طورِ دیگری است. کسی که نگاهش درست نباشد، به خلاقیت نمیرسد و راه حل هم پیدا نمیکند.
@zane_ruz