eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️آرمینه‌آرمین: باید بدانیم که آیا در زمان شاه دانشجو شده یا نه؟ دانشجویی‌اش تا کجا کش آمده است... تمام نکات بالا کمک کننده هستند زیرا بر فضا و حس داستان و همین طور همذات پنداری خواننده با داستان تاثیر گذار است. همین طور راجع به عقاید و قوانین درون گروهی گروهکهای مورد اشاره در داستان نیاز به تحقیق داریم‌..چرا؟ 💟_مخفیانه کارایی می‌کردن نامه می‌بردن بعدا شرایط اماده بشه برا اومدن امام سخنرانی‌ها 💟_من ترجیح میدم بعد انقلاب باشه و درگیر مجاهدین خلق شده باشه چون دستم بازتره 💟_تا علی معلولی درست پیش بره؟ 💟_زمان شاه تحصیل در دانشگاه ها سخت بود 💟_دانشجوها در دانشگاه اعلامیه امام خمینی رو پخش می کردند . ⭕️آرمینه‌آرمین: سبدتان را از میوه‌های باغ پر کنید. حواستان باشد بعضی میوه‌ها برای زمان شما نیست. از آنها دوری کنید. 💟_بعد از کشمکش بین مردم و شاه مرگ برشاه می گفتند 💟_دانشگاها تعطیل شد اوضاع ایران اشفته شد 💟دانشگاه دولتی بوده شهر مهران روستا بوده فرسنها فاصله داشته ⭕️آرمینه‌آرمین: مهران اسم کاراکتر ما بود 💟_خب کسایی بودن که عقیده نداشتن ولی بیشتریا عقیده شون به امام بوده ⭕️آرمینه‌آرمین: همین طور راجع به عقاید و قوانین درون گروهی گروهکهای مورد اشاره در داستان نیاز به تحقیق داریم‌..چرا؟ گام بعد👆😁 ⭕️آرمینه‌آرمین: اگر متناسب با واقعیت، داستان را پیش نبریم اولین عکس العمل خواننده‌ای که در آن زمان گرفتاری مشابه داشته و یا از کسی شنیده، برو بابا و بستن کتاب خواهد بود ۲_مثلا ما نمی توانیم بگوییم خودکار نبود یا ما را در دانشگاه راه نمی دادند. ۳_ولی می‌توانیم مهران را به شهری ببریم که دانشگاه نداشته و شریف به دانشگاه رفته. یا دانشگاه تهران یا مشهد... بالاخره دانشگاه آزاد و ... نبوده. ۴_یا اینکه رییس را فردی قرار بدیم که خودش قانونی گذاشته.‌ یا خواسته خودش را به مهران تحمیل کرده ۵_گروهکها را بشناسیم و مناسب فضای داستانمان انتخاب کنیم
م خانم عطر نرگس است دیگر ماندنش روی زمین فایده ندارد همه را به دردسر انداخته هرروز یک ایده و یک نظریه فقط هم کار راه اندازاست،کار را راه که انداخت میرود سراغ بعدی اصلا این بشر خستگی ندارد درگوشی بگویم انگار نه انگار که یک خانم است خدا برکتش بدهد بچه هایش از خودش هزار پله دردسر ترند آتش پاره ها از دیوار راست بالا می‌روند خدا به دادت رسید آقا آمد، چطور بااین بنده خدا سر میکردی در باغ؟ همه شان را معرفی میکنم برای فرستادن بیرون زمین من هم خوبم میدانی که ریاست کل قلمداران و انارداران زمین را به من دادند. همه اینها را برای کار انار داری به مکانهای گفته شده فرستادم. وگرنه از جانب آقا مسئولیتهای دیگری هم دارند بندگان خدا دیگر بروم دارند صدایم می‌کنند. گزارش کار یادت نرود. یادم بینداز از مسئولیت جدید آیت الله خمینی و خامنه ای هم برایت در نامه بعدی بگویم خدا نگه دار *** 💟سلام ده سال پیش راه گم کرده. باغستانی را یافتم آباد... از دیوار کاهگلیش که نگاه انداختم پر بود از درختان جوانه زده... باغستان ها را یکی پس از دیگری رد کردم و رسیدم به باغستان انار واقفی،باغبان باغ را میگویم عمرانی بود واقف به امور باغبانی ... این را مدتها بعد فهمیدم. ابتداً فکر میکردم مالکیست در پی آباد کردن باغهایش و کسب سود . اما باغبانی بود که خود دانه دانه انارها را میکاشت و چکه چکه معرفت پای هر کدام میریخت یک به یک انارهایش را هم می شناخت،به طعم ترش و شیرین وملس هر کدام واقف بود... در این بین من تنها گمشده آن باغستان نبودم آنجا بود که باغبان عمران ،تصمیم گرفت به هر کدام از ما اصول باغبانی بیاموزد تا قبل از آمدن صاحب اصلی باغ وقتی که قرار است باغ را تحویلش دهد ،سرسبز و شاداب باشد،به ما هم گفته بود هر کجا خاک حاصلخیزی هست اناری بکارید و رشد دهید، "باغبان باشید" باغبانی که آخر روزی باید باغ را به صاحب باغ تحویل دهد . ❌البته فکر نکنم نامه حساب بشه بیشتر روایت آشنایی بود و شاید بشه گفت سرانجام باغ انار.❌ *** 💟سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار از این که چندسالی را در خدمت شما شاگردی کردم بسیار خوشحالم و انشالله از این به بعد نیز در محضر شما شاگردی خواهم کرد. اگر من امروز میتوانم دستی به قلم ببرم و چیز هایی سر هم کنم به خاطر زحمات صادقانه و بی مزد و مواجه شما و دیگر اساتید است. راستی آخرین کتابتان را خواندم فوق العاده بود قلم جادویی شما حرف ندارد.👌 و انشالله شما و گروهک هایتان در گوشه و کنار جهان بیشتر بدرخشید و خدمات ارزنده تری را ارائه بدهید. و به آنچه در سر دارید به حول قوه الهی دست یابید. شاگرد و دوستار شما علی مهدی @ANARSTORY
زهراسادات هاشمی: - خونه دار رو بچه دار زنبیل رو وردار و بیار...تخم مرغ داریم به شرط چاقو! شبنم.: _نه به اون برق نگاهت نه به این تیزی کلامت.! _یک کلام‌میگفتی دوربر من‌نیا .! _د لا مروت آخه چرا...؟ تاوان عشق من مرگ‌ رفقام بود.؟ 💙ĂMĨŘ ĤÕŜŜÊĨŇ💙: _من که عاشقت بودم. واسه چی اینکارو با من کردی؟ +هنوزم عاشقتم. _پس اینا چی میگن؟ اینا مگه بچه هات نیستن؟ تو عاشق من بودی، ولی رفتی با یکی دیگه عروسی کردی. +باور کن اینا خواهر برادرم هستن. _دیگه مهم نیست. اصلاً حالا که فکر میکنم، خوب کاری کردی. از قدیم گفتن تخم مرغ با تخم مرغ، چاقو با چاقو. زاااااارررررررت! 🕊🌺💫یا حضرت مادر سلام الله علیها💫🌺🕊: _ خوب انگار کشفم بی فایده بود، این تخم مرغ _ها که فاسد بودند. _یعنی میگی داخل من هم فاسد شده؟! _میخوای امتحان کنم؟ _نه لطفا، اجازه بده با ذات خودم تنها باشم. _حالا چرا گریه میکنی؟! طبیعت چاقو بریدنِ همه ی مواد غذایی است. _حالا بیا اینبار از من بگذر. وقتی منو پختند، منو آروم از وسط جدا کن، دیگه دردها تا اون موقع یادم رفته، و دلم میخواد به دست یک بچه کوچک گرسنه که دو روز بدون غذا مونده برسم. _ باید خیلی تمرین کنم. دست خود من نیست که بی رحمم. دستی که منو به دست می گیره بی رحمه. @anarstory
سپهر: _جوجوها ببینین دندونام چه خوشگل شده... اولی: اَییییییی، عین پرچم هابسبورگ شده! دومی: واه واه، بلا به دور.... سومی: فقط بذاریننن برررررم مننننن.... 💙ĂMĨŘ ĤÕŜŜÊĨŇ💙: +جوووون. چه لبخندی. _لبخند؟ دهنش اندازه ی غارِ علیصدره. +ولی چشماش باهام حرف می‌زنه. _آره. میگه می‌خوام بخورمت. +چقدر بدبینی! _باشه. خوشبین میشم. اصلاً چه دماغ خوشگلی! +نه. من از دماغش خوشم نمیاد. انگار یه تریلی از روش رد شده و تبدیل به کتلت شده. _چه عجب! بالاخره چشمات باز شد و یه ایرادش رو دیدی. +هه! چی فکر کردی؟! شبنم.: اولی_واه واه اینو نگاه با اون چشمای ورقلومبیدش دومی_میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر،خواهر. سومی_اِواه خواهر نگاش نکن ..رو بچت تاثیر میذاره زشت میشه ها با اون دندونای زردش. م.م: اوری 1: این کیه دیگه چرا این شکلیه اوری 2:وای منو بیاد جنگل آمازون می اندازه اوری3:درسته. سیاه .مثل آفریقا اوری1:ببین کی اینجاست آوری 2:بد نگاه می کنه آوری 3:راه بیفت بابا اون خودش یاری داره که تو انگشت کوچیکشم نمیشی اوری1:ببین کی اینجاست اوری 2:نگاهش چقدر قشنگ است گویا داردبا چشمانش نیایش می کند اوری 3:درسته. زیبا شناسه همانطور که من از دیدنش لذت میبرم و خدا را در او می بینم . او نیز خدا را در ما می بیند. @anarstory