🪴🪴🪴🪴🪴
🪴🪴🪴🪴
🪴🪴🪴
🪴🪴
🪴
رمان #ملکهحاجی📿
به نویسندگی #ماندانا💄
#پارت655
مامان با نگاه بدی ازم دور شد و گفت:
_صداتو بیار پایین دنیا و عالم فهمیدن شوهرت بهت زنگ زده.
تو اتاقم رفتم و در رو بستم. عامر از پشت خط نگران گفت:
_خوبی حلما؟ مامانت گفت گوشیتو شکستی.
ببخشید فداتشم! نمیخواستم اینجوری اعصابتو خراب کنم
_تقصیر تو نبود. راست میگی! من کنترل استرس دارم.
میدونی؟ امشب حتی زبونم بند اومده بود
_جلوی کی؟ نکنه با بابات سر من دعوا کردی؟
خندیدم و گفتم:
_نه!! مگه دیوانهام؟ با بابام دعوا کنم سرمو گوش تا گوش میبره که!
جرئت چنین غلطی رو ندارم
نفس راحتی که کشید شنیدم و گفت:
_پس چرا زبونت بند اومده بود؟
شبیه این دخترای فضول همهچیز رو براش گفتم:
_به ریحان زنگ زدم. یعنی خب...
امشب خیلی زیاد بهم زنگ زد و منم یهویی بعد از اون دعوایی که با هم کردیم عصبی شدم.
بهش زنگ زدم تا ثابت کنم مثلاً کنترل استرس ندارم اما بهم ثابت شد که اتفاقاً خیلی خوبم مشکل روانی دارم!!
#کپیممنوعحرام📵
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸 @HAjee79 🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🪴
🪴🪴
🪴🪴🪴
🪴🪴🪴🪴
🪴🪴🪴🪴🪴