eitaa logo
کانون خادمین گمنام شهدا
1.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
145 ویدیو
7 فایل
کانون خادمین گمنام شهدا: کانونی مستقل ومردمی کانونی بدون وابستگی به نهاد یا ارگانی کانونی که وابسته به #شهداست وبس کانونی که #گمنامی را پرورش میدهد خدایا اخلاصی ازجنس #شهدا عنایت کن با #ما همراه باشید مکان:مشهدخیابان امام رضا ادمین: @Khgshohada_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
همان اوایل صحبتمان بود و حرف از خواستگاری ؛ مادرِ همسرش میگفت همیشه میخواستم دامادم مردِ ایمان باشد. مسجد برود و مومن واقعی باشد؛ میگفت که ازدواج را چقدر ساده گرفته بودند؛ از خصوصیات که برایمان گفتند ایمان، صداقت، شوخ‌طبعی و شان خیلی پررنگ بود؛ گاهی که همسرشان میگفتند کمی استراحت کند، تکیه کلام همیشگی اش رو میگفت: ! از اولین اعزامشان که پرسیدیم بیشتر سکوت شنیدیم! با خیلی صمیمی شده بودند و بعد از شهادتشان، حالشان خیلی عوض شد ولی هیچ راهی برای رفتن نبود؛ ! خبر شهادت را هم مادرِ به خانوادشان داده بودند؛ : چند روز قبل از شهادتش در سوریه بودیم. به زیارت که رفتم نمیدانم چرا... اما سلامتِ همسرم را، یا به کنارم برگشتنش را از حضرت نخواستم... فقط گفتم تنها قطره‌ای از صبرشان را به من بدهند تا هر چه پیش آمد بتوانم بایستم؛ روز دوم محرم بود که خبر شهادتش را آوردند! آن هم مادرِ ! 🆔 @KHGShohada_ir
🔰 بعضی حرفہا را ڪه از مادرها میشنوی، همینڪه از یڪ شنیده‌ای لذتے مضاعف دارد، مخصوصا اگر آن مادر، باشد و آن شهید، ! 😍 ، برایمان از حسن‌آقا میگفت و خوابهای پس از رفتنش؛ که هر بار دلشان را گرم میکرده و راه را نشانشان میداده؛ از هیئتے بودنش. از اینکه میگفت پول ڪه چیزے ‌نیست، آدم باید برای همه‌ وجودش را بدهد... از خصوصیات اخلاقیِ که پرسیدیم میگفت در همه‌ی جوانها این خصوصیات دیده میشود اما حسن آقا به طور ویژه‌ تری بود و‌ بسیار ! و میگفت که بعد از شهادتش چه مهربانی هایی را در وصف پسرش شنیده... میگفت خیلی دستِ دهنده‌اے داشت و دست رد به سینه‌ی ڪسی نمیزد. اما پُر رنگ‌ترین ویژگی‌اش بود؛ این یکی را فقط از مادرش نشنیدیم، هر که او را میشناخته اول همین را گفته! از دوستانِ شهیدی که با به او شهادتشان را گرفتند تا آنها که بعد از شهادتش آمدند و از محبت هایش گفتند.. آخرِ صحبت شد و من چقــــــدر همیشه از این آخرِ صحبت میترسم! از اینکه بغض یک مادر دیگر را ببینم و... میگفت حسن من خیلـــــــــــی با معرفت بود! روزی که داشت نگذاشت صورتش را ببوسم و حالا بر خلاف تصورات نگران کننده‌ام با صورتی سالم برگشته بود تا بوسه بارانش کنم... بعد هم... ... و شکرِ این که پسرش به آرزویش رسید و شهادت آخرِ کارش شد! 🗓 🆔 @KhGShohada_ir