داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘شیخ مرتضی انصاری (۶) #تشرفات روزی معظم له در مجلس درس نشسته بود و شاگردان هم اطرافش نش
#احسن_القصص
☘شیخ مرتضی انصاری (۷)
💥يكى از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری رضوان الله تعالی علیه نقل مىكند:
نيمه شبى در كربلاى معلاّ از خانه بيرون آمدم، در حالى كه كوچه ها گلآلود و تاريك بودند و من چراغى با خود برداشته بودم. از دور شخصى را مشاهده كردم، چون به او نزديك شدم ديدم، استادم شيخ انصارى (ره) است، با ديدن ايشان به فكر فرو رفتم و از خود پرسيدم، كه آن بزرگوار در اين موقع از شب، در اين كوچه هاى گل آلود با چشم ضعيف به كجا مىروند؟
⚡️⚡️⚡️
از بيم آنكه مبادا كسى در كمين ايشان باشد، آهسته به دنبالش حركت كردم، شيخ آمد و آمد تا در كنار خانه اى ايستاد و در كنار در آن خانه «زيارت جامعه» را با يك توجّه خاصّى خواند، سپس داخل آن منزل گرديد من ديگر چيزى نمىديدم امّا صداى شيخ را مىشنيدم كه با كسى سخن مىگفت. ساعتى بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شيخ را در آنجا ديدم. بعدها كه به خدمت آن جناب رسيدم و داستان آن شب را جويا شدم.
⚡️⚡️⚡️
پس از اصرار زياد، به من فرمودند: گاهى براى رسيدن به خدمت «امام عصر»عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف اجازه پيدا مىكنم و در كنار آن خانه كه تو آن را پيدا نخواهى كرد مىروم و «زيارت جامعه» را مىخوانم، چنانچه اجازه ثانوى برسد. خدمت آن حضرت شرفياب مىشوم و مطالب لازم را از آن سرور مىپرسم و يارى مىخواهم و بر مىگردم! سپس شيخ از من پيمان گرفت كه تا هنگام حياتش اين مطلب را براى كسى اظهار نكنم.
📗ملاقات با امام زمان ص 135
#شرح_حال_اولیاء_خدا
@Manavi_2
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شفا
#بیمار
شفای همه بیماری ها
🌺هر کس آیه نهم سوره یس :
🍃وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ🍃
👈🏼را با این حروف :
《 کهیعص طه حمعسق طسم طس یس ق ن》
👈🏼 بر نگین انگشتر نقش کند و آن انگشتر را در آب باران فرو ببرد هر بیماری که از آن آب بخورد شفا یابد .
📚گلهای ارغوان جلد3 صفحه 22
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت پنجم): #امام_زمانﷻ من آمدم سر جاده، دیدم ماشین راه افتاده است. آن جوانها
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت ششم):
#امام_زمان ﷻ
نماز خواندم و به سرعت به تهران برگشتم. یکی از علما تهران بعد از آنکه از خصوصیات پرسید گفت: خود حضرت بوده اند، حالا صبر کن اگر آنجا مسجد شد، درست است. مدتی بعد برای دفن پدر یکی از دوستانم به قم رفته بودم به آن محل که رسیدم دیدم در آن زمین دو پایه خیلی بلند، بالا رفته است. پرسیدم اینجا چه می سازند؟ گفتند: این مسجدی است به نام امام حسن مجتبی علیه السلام و حاج 'یدالله رجبیان' مسجد را می سازد.
✨💫✨
تا گفت: «یدالله» قلبم به تپش افتاد. نشستم خیس عرق شدم، با خود گفتم: «یدالله فوق ایدیهم » حاج یدالله را هم که تا آن موقع نمی شناختم، دیدم. برگشتم به تهران به آن عالم جریان را گفتم. فرمود: برو سراغش درست است. من چهارصد جلد کتاب خریداری کردم رفتم قم منزل حاج آقا. ایشان گفت: من اینطور قبول نمی کنم جریان را بگو. جریان را گفتم و کتابها را تقدیم کردم.
✨💫✨
رفتم درمسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم. مسجد و حسینیه را طبق نقشه ای که حضرت کشیده بودند حاج یدالله به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد، تو به عهدت وفا کردی. آقای یدالله رجبیان حکایت جالبی نقل کردند. گفتند: شب جمعه ای استاد اکبر، بنّای مسجد برای حساب و گرفتن مزد کارگرها آمده بود گفت: امروز یک نفر آقا سیّد تشریف آوردند در ساختمان مسجد و ...
ادامه دارد...
@Manavi_2
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا