بدون شرح ...
🔴شبکه اسرائیل فارسی: رای ندید
🔴شبکهصهیونیستیاینترنشنال:رای ندید
🔴شبکه بهایی منو تو: رای ندید
🔴شبکه رادیو فردای آمریکا: رای ندید
🔴شبکه سازمان مجاهدین: رای ندید
🔴شبکه سلطنت طلب خارج نشین: رای ندید
🔴شبکه تروریستی کوموله: رای ندید
🔴شبکه وهابی جدایی طلبان بلوچ: رای ندید
🔴شبکه جدایی طلب پان ترک: رای ندید
🔴شبکه پان کرد ها : رای ندید
🔴شبکه نفاق بی بی سی: رای ندید
🔴شبکه ووآ فارسی: رای ندید
👈 شهید همت: هر وقت در مناطق جنگی راه را گم کردید، به آتش دشمن نگاه کنید که کجا را می کوبد؛ همانجا جبهه ی خودیست!
@Modafeaneharaam
✔️ #استوری
📌 بشارت امام کاظم علیه السلام به منتظران #امام_زمان (عج)؛
📚 منبع: کتاب کمال الدین و تمام النعمه (شیخ صدوق)
@Modafeaneharaam
💠یک روز دیدم شهید باقری با سر و وضع خاکی و گلی داخل اتاق شد. گفتم فرمانده چه خبر؟ کجا بودید که اینطور خاکی و گلی شدید؟
لبخند ملیحی زد و نشست. میدانستم از گفتن موضوع خودداری می کند.
چند روزی این ماجرا تکرار شد تا اینکه یک شب که شیفت بودم گاه و بی گاه خوابم می برد و چرت می زدم که یک لحظه متوجه شدم سایه ای از جلوی چشمانم رد شد وسوسه شدم و سایه را تعقیب کردم تا بفهمم چه خبر است.
دنبالش رفتم دیدم حجت مشغول نظافت حیاط و سرویس های بهداشتی است.
خجالت کشیدم و دویدم سمتش، خواستم ادامه کار را به من بسپارد، گفتم شما فرماندهی این کارها وظیفه ماست که نیروی شما هستیم، جواب داد کاری که برای رضای خدا باشد جایگاه انسان را تغییر نمی دهد من این کار را دوست دارم، چون می دانستم بچه ها اجازه انجامش را نمی دهند قبل از نماز صبح و توی تاریکی انجام می دهم.
از خودم خجالت کشیدم، سرم را پایین انداختم و گفتم به خدا قسم شما خیلی بزرگواری...
#شهید حجت باقری
#شهدای_فارس
@Modafeaneharaam
8.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز قیامت چجوری میخوای جواب بدی؟
داستان جالب امام کاظم و شخص گندمفروش
#شهادت_امام_کاظم
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 #براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی* #نویسنده_غلامرضا_کافی* #قسمت_
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀
#براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی*
#نویسنده_غلامرضا_کافی*
#قسمت_آخر
🎙️به روایت سید کمال الدین غازی
گفتم حالا که خدا
سر مویی ذوق در قلم موی من گذاشته، من هم کاری
خاصه بکنم که همه را در تکاپو میدیدم. هرکس به نحوی دستی میرساند و کاری میکرد و عزت یعنی همین که به گرمای نفست همگان را در یکجا جمع کنی ،جمعی را بشورانی. حرکت و تکاپویی در دلها بیندازی ، شعله ای باشی که برافروزی یا حرارتی باشی که گروهی را پیرامون آن گرد کنی .خورشید وجود شمس دگرباره شوری در خاندان غازی در افکنده بود که آدم را پس هشت نه سال به یاد روزهای گرم جنگ میانداخت.
چه شوری، چه شکوهی! آن همگرایی و همدلی و آن شورو شوق روزهای جنگ را می گویم. اگر امروز روزگار وجود داشت, ما خیلی از مصائب و مشکلات را نداشتیم.
بحران جنگ مدیریت شد ،این مشکلات هم میتواند در پرتو آن جور همراهی چشمگیری حل شود.
باری چه فایده که نیست !بگذریم خلاصه این که آن وجود نازنین ،یعنی برادرزاده ی عزیز و گرامی که در زمان حیات همه ی خانواده را دور هم جمع میکرد و فضایی سرشار از مهر و دوستی پدید میآورد این زمان بعد از شهادتش نیز چنین کرده بود و تلاشها بعد از
مراسم مختلف بر روی چهلم شمس شهید متمرکز بود .من هم به لطف حق و به عنایت خود شمس الدین مشغول نقاشی چهره شدم تا در مراسم چله
رونمایی شود.
فرصت زیاد نبود. دست به کار شدم و شبانه روزی طراحی کردم تا این که کار به انجام رسید و شاید یک روز به مراسم مانده بود که تمام شد. تابلو بر سه پایه استوار بود کمی عقب رفتم و نگاهی اجمالی انداختم .به نظرم اندکی لغزش قلم مو در کار بود ،ولی هر چه می جستم کمتر می یافتم و روشنم نبود که این ایراد کجاست .خسته و کلافه شدم صندلی را گذاشتم و نشستم دستهایم قلاب به پشت سر بود شب هم تقریباً فراگیر شده بود بلکه ساعاتی از آن گذشته بود. فضای آتلیه هم آرام و ساکت بود. در پاییز سایه ی شب سنگین تر است و ورقه ی سرمای آن کوچه و خیابان را زودتر از وجود آدمها جارو میکند. این بود که خستگی چند ساعته ی کار و کلافگی ایراد ،چهره پلکهای مرا همان طور که روی صندلی قلاب دست نشسته بودم به هم آورد.
چشمهایم که گرم شد ،شمس الدین از در وارد شد احساس خواب و رؤیا نداشتم گویی که شمس در حیات است و آمده به عمویش سری بزند. نگاهی به تابلو انداخت و زبانی به تشکر چرخاند. همانطور که چشمش روی نقاشی چهره ی خودش دور میزد خطاب به من کرد که چی شده چرا ناراحتی؟ بعد انگشتش را روی قسمتی از تابلو گذاشت که مشکل داشت و گفت: بیا اینجای گردنش را درست کنی مشکل حل میشود. در همین حال قلاب دستهایم از هم باز شد و بیدار شدم با آن که چرت کوتاهی زده بودم نمی دانستم چه ساعتی از شبانه روز است فقط جای انگشت سید شمس الدین را به خاطر داشتم. با عنایت شهید ایراد کار پیدا شد. قلم مو را برداشتم و آخرین اصلاح را با اشک و اشاره ی او به انجام رساندم.
#قسمت_آخر
@Modafeaneharaam
#حدیث_روز
🔹صدقه در ماه رجب
🖊 امام علے ؏ ؛
هر ڪس به خاطر خدا در ماه
رجب صدقه بدهد ، خداوند وے
را آنچنان اكرام کند كه نه چشمے
ديده و نه گوشى شنيده و نه بر
قلب انسانى خطور كرده باشد
📙فضائل الاشهر۳۸
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یک کودک فلسطینی به دلیل عدم وجود آب آشامیدنی سالم به دلیل محاصره مداوم نوار غزه مجبور به نوشیدن آب گل آلود باران می شود.
@Modafeaneharaam
پایانِ___________/___ دیابت🧨
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
امیرالمؤمنین علیهالسلام»:
ثَوبُ العافِیَةِ أهنأُ المَلابِسِ.
لباس عافیت و سلامتی برای تن انسان گواراترین لباسها است.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
🟣لینک کانال👇
https://eitaa.com/joinchat/753795431C44d20eefb4
🟩برای دریافت ویزیت مشاوره فرم زیر راتکمیل کنید👇
https://app.epoll.pro/34791850
https://app.epoll.pro/34791850
🟢ادمین کانال👈@cliniicaghayanir
☎شماره تماس: 09908918921
💐دعوتید به معراج شهدا
💠وداع با پیکر مطهر شهید القدس سید عیسی علوی
💐شهید لشکر غیور فاطمیون که در جریان حمله شیطان بزرگ آمریکا به پایگاههای جبهه مقاومت به درجه رفیع شهادت نائل گردید
⏰چهارشنبه ۱۸ بهمن از ساعت ۱۳
📍ستاد معراج شهدای تهران
@Modafeaneharaam
📌#روایت_کرمان
☘دوست نداشت هیچوقت بارَش بر دوش کسی باشد.
همیشه زنگ میزد به مادرش و با اصرار میگفت:((لباساتو بیار اینجا خودم میشورم...))
✨عاشق مهمانی دادن بود.
برایشان سنگ تمام میگذاشت، چه یک نفر مهمان چه صد نفر!
یک روز مادرش آمد خانه و گفت:(( تو که تازه کارتن قند خریده بودی، این چند وقت هم که مهمون نداشتی، چجوری اینقدر زود تموم شد؟! ))
🌱با دلسوزی گفت:((مادر، این بنده خدا که همیشه میاد درِ خونه، به دل امیدی اومده...گناه داره... من نمیخواستم دست خالی ردش کنم.))
🥀شهیده طاهره درستکار
@Modafeaneharaam
💠در منطقه ی شیخ نجار سوریه بچه های چند خانواده فقیر و نیازمند می آمدند و غذا می خواستند و محمد که با آنان دوست شده بود مقداری از غذاهای خودشان را جمع می کرد و ظهر و شب به آنان می داد و حتی یک صبح وقتی دید غذا هست، در هوای تاریک و بارانی و پر از خطر راه می افتاد و به خانه های آنان (که شناسایی کرده بود) می رفت و غذا را به آنان می داد.
#شهيد_محمد_مسرور
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﻣﺪاﻓﻊ_ﺣﺮﻡ_اﺳﺘﺎﻥ_ﻓﺎﺭﺱ
#ﻳﺎﺩﺵ ﺑﺎ ﺻﻠﻮاﺕ
@Modafeaneharaam