🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
هوالشاهد🌷
#شهدا 🌷 چند صباحیست که جای خالی تان در #کوچه پس کوچه های روزمرگی ام نمایان است !
👈#خشاب ایمانم خالی شده و سقف #سنگرم چکه می کند !
🍁دیگر در برابر #گناه ایمن نیستم!
🍁عطش #نفس ، امانم را بریده...
🍁قادر به تحمل #نفس کشیدن در هوای،بی هوای گناه نیستم...
👀کمی #نگاه شهدا 🌷آی شهدا باشمایم !
😔نیروهای #جامانده در #خاکریز دنیا،از نفس افتاده اند...
🕊شهیدان نامه گلگون نوشتند
❣شهادٺ نامه را #باخون نوشتند
❣بنازم این همه #ایمان وایثار
🕊به تاریخ جهان قانون نوشتند
🌷#شهید_مهدی_زین_الدین:
🌷هرگاه شهدارادر شب جمعه یاد کردید، آنها شمارا نزد اباعبدالله الحسین (ع) یاد می کنند...
🌷#یاد_شهدا_با_صلوات🌺
🌷#شبتون_شهدایی
🌷#شهدا_دعا_بفرمایید
🌷اللّهُمَّصَلِّعَلی مُحَمَّدوَآلِمُحَمَّد
🌷اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدالله🌷
🌷 أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج 🌷
🌸
🍃🌸
🌸🍃🌸
و سراغ استیشن را گرفت. بهش گفتم کجاست.گفت: «دیشب اون جارو با آرپی جی زدن ، برو ماشینوبردار ببر پادگان پیرانشهر، صبح با #کاظمی برگرد بیا.»
✨با ماشین های گذری به «پادگان قلموت آباد» ارتش رفتم. استیشن را برداشتم و آمدم پادگان «پیرانشهر». ماشین را جلوی ساختمان فرماندهی گذاشتم و رفتم داخل.
✨لحظاتی بعد «#ولی-نژاد» وارد شد. حال #دگرگونی داشت. بدون مقدمه گفت: «#دیدی-کاظمی-هم #شهید-شد!»
✨گفتم: «چی؟» گفت: «#کاظمی-شهید شد. مغزم قفل کرده و چیزی جز این نتوانستم بپرسم: «شما که جلوتر از من راه افتادین. کجا #شهید شد؟» جواب داد: «یه کم که از شما دور شدیم، سر#سه-راهی-نمینچه، نرسیده به جاده اصلی پیرانشهر - سردشت از لابه لای درخت های سپیدار، یه #خشاب رومون خالی شد، یه تیر #مستقیم خورد توسر#کاظمی، یه تیر هم خورد به #مقدم.» گفتم: «الان کجان؟» گفت: «بیمارستان پیرانشهر.»
✨سریع به اتفاق او به طرف بیمارستان حرکت کردیم. رفتم بالای سر #کاظمی، هنوز #زنده بود و #نفس داشت. داد زدم: «این که هنوز زنده ست. پس چرا کاری نمیکنین؟» یکی از عوامل بیمارستان گفت: «این جا کاری نمیشه کرد.» تماس گرفتیم هلیکوپتر بیاد. آن شب #هلیکوپتر-نیامد و#ناصر-کاظمی» #فرمانده-تیپ-ویژه-شهدا» به همراه «#سبقت-الله-مقدم » مسئول واحد #مخابرات #تیپ به #شهادت رسیدند.
✨شبانه آمدیم پادگان، ولی به «#کاوه» حرفی نزدیم. فردا صبح، من و #مهدی- اصغرزاده» مأمور شدیم تا خبر #شهادت «#کاظمی» را به #کاوه بدهیم. کار بسیار سختی بود. «#کاوه» و «#کاظمی، مانند دو روح در يك بدن بودند. علاقه ی به #خصوصی به هم داشتند و همین، کار ما را سخت تر می کرد.
✨به «اصغرزاده» گفتم: «هرچی فکر میکنم، توی خودم نمی بینم بتونم از پس این کار بر بیام ،کار، کار خودتان، من نمی تونم،!! اصغر زاده هم قبول کرد به روستای بادین آباد منگوره که رسیدیم، «#کاوه» تا چشمش به ما افتاد، پرسید: کو #کاظمی؟» #اصغرزاده» دست گذاشت روی شانه «#کاوه» و
🌷 #شهدا
🍃🌷چند صباحیست که
جای خالی تان در #کوچه پس کوچه های روزمرگی ام نمایان است !
👈 #خشاب ایمانم خالی شده و سقف #سنگرم چکه می کند !
🍁دیگر در برابر #گناه ایمن نیستم!
🍁عطش #نفس ، امانم را بریده...
🍁قادر به تحمل #نفس کشیدن در هوای،بی هوای گناه نیستم...
🌷👀کمی #نگاه شهدا !
🌷آی شهدا با شمایم !
😔نیروهای #جامانده در #خاکریز دنیا،از نفس افتاده اند...
🕊شهیدان نامہ گلگون نوشتند
❣شهادٺ نامہ را #باخون نوشتند
❣بنازم این همہ #ایمان وایثار
🕊بہ تاریخ جهان قانون نوشتند
🌷 #شهید_مهدی_زین_الدین:
🌷هرگاه شهدارادر شب جمعه یاد کردید، آنها شمارا نزد اباعبدالله الحسین (ع) یاد می کنند...
🌷 #یاد_شهدا_با_صلوات🌺
🌷 #شبتون_شهدایی
🌷#شهدا_دعا_بفرمایید🌷😊✋
🌷اللّهُمَّصَلِّعَلی مُحَمَّدوَآلِمُحَمَّد🌷
🌷 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدالله 🌷
🌷 أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج 🌷