eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ اگر دنیا را نیز زیر پای خود گذارید، تمام جهان هستی را بگردید پیدا نخواهید کرد کسی را که پناه باشد بجز حسین'علیه‌السلام' او که دم ِعزایش، نوایش، نامش، چآی روضه‌هایش، حرمش و حتی بیرق سیاهش پناه است، پناهی برای دل های خسته، چشمان ِنگریسته و روح‌های پاره‌پاره. تسکین است برای تک‌تک دردهایی که یک سال پیکرمان را شرحه شرحه کردند و ما ناچاراً و از سر بی‌پناهیِ‌مان، خود را تا مُحرمش رساندیم. و اکنون، هشت ِمحرم ِ ِهزاروچهارصدوچهل‌وهفت، ذکر حسین‌حسین ِهرشب روحمان را التیام بخشید و گریه‌های در روضه، درد اشک های نگریسته‌مان را تسکین داد. گاهی میپرسم، آنان که حسین را به قلب خویش راه نداده‌اند پناه‌شان کیست ؟ مردمانی که می آیند و می‌روند؟ و آنان که چای روضه را نچشیده‌اند، دلبند ِکدام دارو‌اند؟. ‌ ‌ ‌ ای پروردگاری که نام حسین را به گوش ِمردمان جهان رسانید، پناه ما را از ما نگیر که بی او زندگیمان بر باد خواهد رفت و خودمان به نابودی خواهیم کشیده شد. و خدایی که ما را مجنون او نمودی، آنان که مبتلای حسین'علیه‌السلام' نیستند را مجنونشان بنما؛ آمین. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ به روزی که بر زندگی‌ام پای نهادی قسم که چنان سپیده‌دم در پس یک شب بلند حیات بخشیدی به این کالبد خسته و روح ِفرسوده‌ام. ‌ ‌ ‌ آن شب های تا سحر بیدار بودیم بهر شغلی که داشتیم را تو با بودنت زیبایی بخشیدی، طنین خنده‌هایت، نوای شوخی‌هایت گویی خانه را گرم می‌کرد و به اجر اجر ِاین خانه کوچک تو عشق تزریق کرده‌ای و خاطرات با تو بودن چقدر زیبایند، به زیبایی آن قهوه‌ی داغ پس از برف بازی در وسط زمستان به زیبایی عطر کوکی های مادربزرگ در کودکی‌ام به طراوت‌بخشی ِباران های پاییزی، نوای خرد شدن برگ‌های خشک زیر بوت‌های مشکی‌ام و چنان ستارگان آسمان که همه‌ی انها مرا یاد چشمان تو می‌اندازند. اما تو اکنون کجایی ؟ به ستاره ها پیوسته‌ای و تنها می‌نگری ؟ از ستاره ات چه خبر ؟ ندیدمش!‌ گویی آن هم به تو پیوسته است، به تو و آن دخترک خردسال. دیگر هرچقدر اسمان را بنگرم بی فایده‌ست، اکنون نه فقط تو و پاره‌ی جانم، حتی ستاره ات نیز رفته است. حالا من مانده‌ام و دنیایی از خاطراتت، کوچه‌ها را به یاد قدم‌هایمان گذر می‌کنم، اینچ به اینچ دیوار خانه را به یاد تو می‌نگرم گویی خاطراتت را میان انها جای گذاشتی و اسمان را به امید دیدن ستاره‌ات می‌نگرم تا که شاید کورسویی امید از دیدن دوباره‌اش بی‌حاصل نباشد. ‌ ‌ ‌ دوست دار ِتو، من . ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ سکوت دیوانه کرد عقلم را، همان سکوت ارام، کشت هرچه بود درونم را. گشتم و گشتم اندک و بسیار، در میان خاطرات ِخاکستری‌ام، هیچ ندیدم جز اندکی درد و گاه هم خنده های پنهانی ام. گذشت و گذشت، فراموش کردم، هرچه در روح من غم کاشت لیک وای بر جای زخم هایم، که بریدند تکه روحم‌را. کاش دوباره ببینمش او را، خنده های شیرین او را، دنیای مملوء از حرف های او را. دلم تنگ است بهر کودکی که میخندید و هیچ نمی‌دانست از دنیای بزرگسال‌ها، طفلی که اکنون از دیدن یادگاری هایش نفرت دارم چرا که با هربار دیدن آن دخترک خندان و کسانی که ادعا دارند او من است، تمام وجودم از تفرت پر میشود چراکه او من نیست، نه چشمان درخشنده اش را دارم و نه لبهای خندانش را. حالا نشسته ام در گوشه‌ای از تنهایی‌هایم، در محاصره‌ای از افکارم و حالا من کیستم ؟ ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |