کتابخانهٔخیابان64
بسمكالله ؛
کتابخانهی خیابان ِشصتوچهار ، اواخر ِکوچهی اِملین. اینجا ، کمی متفاوت از گذشته ، به شهر ِکوچک ِایتا بازگشت و من ، همان الدای قدیمی. و اینجا ؟ چای دممیکنیم با رایحهی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک☕️
جهت ِصحبت با من ؛ 𝓨ou c𝒂n ta𝓵k to m𝒆!
کتابخانهٔخیابان64
بهنام ِخالق تخیل ِانسانها ، به نآم او که قلم را در دستان آنان که لایقشاند قرار داد. بهنآمِخدا.
در تاریخ ِ23 دِیمآه ِسال ِ1401 ، برای اولین بار کتابخانهیخیابان64 تاسیس شد.
به دنبالهی تاسیس آن ، اِلدا متولد شد. دخترک ِکوچکی که هیچ نمیدانست همین کتابخانه آغازیست برای آشناییاش با افرادی ارشمند.
دو سال ِپیش ، زمان زود میگذرد ، کتابخانهی قبلی رفت ، میان خاطرات برخیها گم شد ، الدا تغییر کرد ، گآه اِلوا بود و گاه نامهای دیگر.
اما حالا ، دوباره بازگشتیم ، دوباره کتابخانهی قدیمی به ایتا بازگشت. با اینکه دیگر چیزی از آن ایتای قدیمی باقی نمانده است اما من آمدم ، با اندکی شعر و تهمانده استعدادی از قلم ِقدیمیام.
درود بر تمام ِشما.
کتابخانهٔخیابان64
؛ من از نویسندگآن میترسم! آنها بر قلم حکمرانی میکنند.
آنان میتوانند کاری کنند که کلمآت ، مرواریدها را از چشمانمان بر گونهها بغلتند.
آنان میتوانند کاری کنند که نفهمی که غمگیناند ، عاشقاند و یا خشمگین! نویسندگان خدای ِنهان ساختن ِاحساسات خویشاند.
آنها یک بار میمیرند ، ولی هزاران بار زندگی میکنند ! میان ِسرزمینی فراسوی باورها ، در میان دخترکان شاعر ، میان جنگها و جنگاوان ، میان ِصدای شمشیر و گلولهها ، در وسط ِیک شرکت ِبلندمرتبه ، به جای یک رئیس ، یک شاعر ، یک کتابدار ، یک پرنس ، یک شآهدُخت ، یک عاشق ، یک دیوانه ، یک خسته ، یک روح! ، یک فرشته ، یک شیطان.. آنها به جای تکتک ِاینها زندگی میکنند ، با هربار قلم در دست گرفتن ،با هربار نوشتن و نوشتن و نوشتن.
- کتابخانهیخیابان64 | #handwritten