eitaa logo
مهـــارت‌های نویسنــدگی
559 دنبال‌کننده
690 عکس
162 ویدیو
8 فایل
🌱اینجا یک دانشکده‌ است. دانشکده‌ی مهارت‌های جادویی. جادویی از جنس نوشتن! اینجا شما یاد می‌گیرید که چطور با کلمات داستانی سحرآمیز بنویسید. «ویژه دختران نوجوان» 🌱ادمین:
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📝 نویسندگی خلاق 🌴در یک تا سه پاراگراف بهترین و خوشایندترین تجربهٔ خود را از نوشتن بنویسید.» ✍️ بهترین تجربه‌ام... https://eitaa.com/Writingskills
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از آرامش !
Peyman Yazdanianبی‌کلام.mp3
زمان: حجم: 3.75M
صدایم ثانیه به ثانیه تحلیل می‌رود و درد و بغض رمق چشمانم را می‌رباید، به‌گونه‌ای که توان گشودن پلک را ندارم؛ تا نگاهت کنم تا صدایت کنم تا عذابت کنم. کاش بودی و بر سر بالینم مرهم می‌شدی بر قلبِ صدتکه‌ام. کاش خود می‌فهمیدی جراحت این دل را و وخامت حالِ این تن را؛ و تنهایِ تنها در این عصرِ دلهره‌آورِ مهر در این اتاق تاریک بی‌نور و بی‌هیاهو، عیادت می‌کردی من را به عاشقانه‌ترین حالت. ✍🏻 مطهره ناطق
مطهره جان، دختر عزیز جوانه‌ای منه😍 از نویسنده های خوش‌ذوق، شاعر و فعال گروه نوجوان های جریان...❤️ از کانالش دیدن کنید.
📱 لایو استاد معماریانی ❓چرا نسبت به کارهایمان بی‌انگیزه می‌شویم؟ 🔸 موضوع: 📆 یکشنبه ۲۳ مهرماه ساعت ۱۹ 🔸 در کانال نظم فکری در ایتا: 🆔 @nazmefekri ⏱ همین الان گوشی‌تون رو کوک کنید که از دستش ندید⌛️
نویسنده های عزیز! ⁦⁉️⁩شما هم تا بحال بی انگیزه شده اید؟ ⁦⁉️⁩وقتی بی انگیزه می شوید چطور سطح انرژی تان را مجدداً افزایش می دهید؟ ⁦⁉️⁩ وقتی حال و حوصلهٔ نوشتن ندارید، چطور بر این احساس غلبه می کنید؟ برای پاسخ به این سوالات فردا شب، لایو بالا 👆 را از دست ندهید. 🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊 ‌💠 @jaryaniha در جریان باشید! 🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
«کاج‌های زیادی بلند. زاغ‌های زیادی سیاه. آسمانِ به اندازه آبی. سنگچین‌ها، تماشا، تجرد. کوچه‌باغ‌ فرا رفته تا هیچ. ناودان‌ِ مزین به گنجشک. آفتابِ صریح. خاکِ خوشنود. چشم تا کار می‌کرد هوش پاییز بود. ای عجیب قشنگ ! با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ، چشم‌هایی شبیه حیای مشبک، پلک‌های مردد مثل انگشت‌های پریشان خواب مسافر ! زیر بیداری بیدهای لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می‌شد. فکر آهسته بود. آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند. در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد یک دهان مشجر از سفرهای خوب حرف خواهد زد؟‌‌..» ✍سهراب سپهری https://eitaa.com/Writingskills