eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تـــــو شعرِ ِبلند ِآفتابی ای صبح سرسبزترین نگاه ِنابی ای صبح انگار خــــــــدا بر لبِ تو گــــــل کرده با خنده به هر دلی بتابی ای صبح!
ما يك شرابِ كهنه بدهكار دلبريم گرگيم و سالهاست كسى را نميدريم در دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيم، از ابتدا به فكرِ نفس هاى آخريم مى خواستى كه شرط قُمارم شوى ما آبروى رفته خود را نمى بريم آنقدر خورده ايم كه تَرسم به روز حشر وقتِ حساب يكسره بالا بياوريم هر پِيك، پيكريست به پيكار دَر شده، حالم خراب تر شده بُگذار بگذريم                 🔥
وَه چه مضمون ها که با این چشم‌ها آورده‌ای شاه بیتی از غزل‌های خدا آورده‌ای با همین لبخند شیرینی که درمان من است بر سر دل‌های بسیاری بلا آورده‌ای داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت این همه دیوانگی را از کجا آورده‌ای؟ ای غم شیرین تنهایی کجا با این شتاب؟ بیشتر در خانه‌ام بنشین صفا آورده‌ای ای نسیم عشق ممنونم که در زندان من بار دیگر عطر گیسویی رها آورده‌ای...
بار دیگر هم شبم با نور چشمت صبح شد ای یگانه آفتاب شهر دل صبحت بخیر . . .
از گریه نگو بغض من افشا شدنی نیست بغضی که به تسلیم رسد وا شدنی نیست من چند غزل پیر شوم تا که بفهمی تصویر تو در قاب زمان جا شدنی نیست؟ تلفیق جنون من و آسودگی تو زیبا شدنی نیست که زیبا شدنی نیست همخانگی و عشق قشنگ است ولی خب چیزیست که با منطق دنیا شدنی نیست درباره ی عشق تو همین قدر بگویم روحی است که از کالبدم پا شدنی نیست پرسیدمت از آب، جواب آمد از آتش: درد تو و پروانه مداوا شدنی نیست
بوسه نه... خنده‌ی گرم ازدهنت کافی بود این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟ قفس زلف شکن در شکنت کافی بود می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد یک گل صورتی دشت تنت کافی بود لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای از همان دور مژه هم‌زدنت کافی بود قافیه ریخت به هم، خلوت من خوش‌بو شد گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود... 🌻
هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن تشنگان گر آب جویند از جهان آب جوید هم به عالم تشنگان
خوب ڪــردی       ڪه از آینــــه                   پنهـــان ڪردی هر پریشان نظـــری             لایقِ تو                             نیست! صائب_تبریزی࿇ ‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌🌺🍃
گر یار وفادار، نداریم عجب نیست ما  یار، بجز حضرت جبار، نداریم با جامه صد پاره و با خرقه پشمین بر خاک نشینیم و از آن عار نداریم ❣
من آن پيرم كه شيران را به بازی برنميگيرم تو آهو وش چنان شوخی كه با من ميكنی بازی
. سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او تشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه من