eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
735 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
212 ویدیو
21 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با ادمین و سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. منِ بیچاره ی در راه‌‌ مانده ✍طیبه فرید تاسلطان ماشین را توی کوچه پارک کند پیاده می شوم.خورشید ظهر تیر آمده وسط آسمان.بوی آهن آفتاب خوردهٔ ماشین هایی که بغل کوچه پارک شده می زند زیر دماغم وهُرم باد داغ می ریزد توی پک و پهلوی چادر جلابیبم.تابستان دارد با زبان بی زبانی از زمین و آسمان می بارد و انگشتش را می کند توی چشم خلایق.از سر کوچه که می پیچم سر و کله مغازه های پرچم فروشی پیدا می شود.توی باغچه سر کوچه گنجشک ها با بال های نیمه باز ،منقارهای کوچکشان را به قاعده صد و هشتاد درجه باز کرده اند و بین‌علف ها از شدت تشنگی له له می زنند.طفلکی ها جانشان از گرما به‌ نوکشان رسیده.همان مغازه اول می ایستم.چشمم می افتد به مرد زخمی اسب سواری که موهای بلندش روی شانه هایش پخش و پلا شده و دارد درست می رود به دلِ سپاه عمر سعد.حسن روح الامین را تحسین می کنم .از ذهنم می گذرد که بهتر از این نمی توانست نشان بدهد که«برای آنچه اعتقاد دارید ایستادگی کنید حتی اگر هزینه اش تنها ایستادن باشد».چقدر این چند هفته گذشته این جمله را دیدم و شنیدم. مرد پشتش به من است و رویش به دشمن و این یعنی من احتمالا سمت خیمه ها ایستاده ام.دور و برم را نگاه می کنم....اینجا پیاده روی خیابان زند است،روبروی مغازه پرچم فروشی.عابرهای پیاده به سرعت از کنار هم رد می شوند.پیرمردی که صورتش را خال های گوشتی پر کرده و دماغ پت و پهنی دارد از آدم‌ها کمک می خواهد.توی کیفم دنبال پول می گردم!اثری از کیف پولم نیست!یک لحظه هنگ می کنم.یادم می آید امروز صبح با عجله کیفم را عوض کردم و یادم رفته کیف پولم را بردارم.پیرمرد می آید سمت من و اصرار می کند.سر کوچه را می پایم،سلطان هنوز نیامده.دلم برای پیرمرد می سوزد اما راهی ندارم. راست و حسینی می گویم« ببخش پدر پول ندارم». پیرمرد چپ چپ نگاهم می کند اولش می خواهد برود اما بر می گردد و با سماجت می گوید:«ولی خانم به قیافه ت نمیخوره پول نداشته باشی!»خنده ام‌می گیرد.می روم توی مغازه بلکه دست از سرم بردارد.بین پرچم ها قدم می زنم.با خودم فکر می کنم که چقدر خوب شد که قرن یک هجری اثری از صنعت عکاسی و تصویر برداری نبود،هرچند که سید ابن طاووس با آن ادبیات فاخر توی لهوف از عهده نشان دادن آن اتفاقات برآمده.توی دلم به مادرحسن روح‌الامین غبطه میخورم.آنِ حادثه را پسر او روی بوم کشیده تا شنیدن کی بود ماندن دیدنِ شاعر را به رخِ عالم و آدم بکشد.شروع می کنم بین کتیبه ها دنبال حرف جدیدی می گردم.نقاشی سردار زخمی بنی هاشم را نمی شود برد توی خانه و زد روی دیوار .صحنه های کارزار لهوف آینه های دقند!مال وسط روضه اند.باید به اسامی مقدس اکتفا کرد همان ها که حضرت آدم همه اش را بلد بود«و علم آدم الاسما کلها....‌». وسط مغازه کتیبه نوشته ای مخملی چشمم را می گیرد.زمینه‌کرمی با نوشته های مشکی و طرح‌های اسلیمی زرشکی و یراق های نخ نخِ طلایی که جلو باد شرجی پنکه مغازه هروله می کنند.همین‌خوبست‌.«السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین»اشک توی چشم‌هایم پِر می خورد. از مغازه می آیم بیرون تا ببینم سر و کله سلطان پیدا می شود یا نه....هیچ خبری نیست.می خواهم برگردم داخل مغازه که پیرمرد ناغافل جلوام سبز می شود.با خودم می گویم« عجب پیله ای هست ها!!» می آید نزدیک و با دسته عصا می زند روی شانه ام‌و‌می گوید «خانم بیا یه دیقه کارت دارم! _بفرما پدر ؟ _شرمنده بابا یه مبلغ ناچیزی بهت بدم ناراحت نمیشی؟؟؟گفتی پول ندارم دلم برات سوخت..... خنده ام می گیرد.پیرمرد تا همین دو دقیقه پیش از خیر هیچ‌عابری نمی گذشت حالا می خواهد به من بیچاره در راه مانده کمک کند.یادم‌ می افتد به امکان فقری ملاصدرا احتیاجی که سرتاسر عالم را پر کرده.ما همه فقیریم حتی اگر به قیافه‌مان نیاید... _برو پدر دستت درد نکنه،پول دارم فقط همراهم نیست پیرمرد می گوید: _مطمئنی.... _بله خیالت راحت.... پیرمرد می رود و من را با یک دنیا امکان فقری تنها می گذارد.با احساسات درهم و برهم بر می گردم داخل مغازه .مردِ روی اسب هنوز بخاطر عقایدش تنها وسط میدان ایستاده.انگار دارد با زبانِ حالْ می گوید تنها ایستادن اعتراف به امکان فقریست.منتظر توجه‌ِچاره ساز بودن است و یا چیزی شبیه این حرف ها... یک دور دیگر بین پرچم هامی زنم‌. سلطان می رسد. او هم کتیبه را می پسندد.خانم فروشنده کارت را می کشد و پاکت را می دهد دستمان.توی خیابان‌چشم‌چشم می کنم اثری از پیرمرد نیست... همه‌آدم ها فقیرند. @AFKAREHOWZAVI
روایت دلتنگی ✍️فاطمه داودی اهل بیت از کودکان تا بزرگان همگی سرشار از عطوفت محبت و مودت بودند، قصه هایی در مدت سفر کربلا برایشان رقم خورد که تا ظهور ماندگار و الگوی تمام شیعیان خواهد بود، قصه صبر، قصه فراق، قصه شجاعت. دختر ۳ سالهء امام حسین(علیه السلام) روضه مجسم به یادگار مانده از عاشورا در کاروان اُسَرا بود. تازیانه های ظالمان بود که پی در پی بر صورت و بدن کوچک و ناز دردانه امام حسین زده میشد. رقیه ۳ ساله در مسیر رسیدن به شام فقط بی‌تاب پدر بود، از درد ضربات تازیانه قطرات اشکش مانند مروارید به زمین می‌ریخت، خارهای کویر مهمان پاهای کوچکش شده بودند قطرات خون بهشتی‌اش از کنار بند بسته شده به دستانش به زمین می‌ریختند. با رسیدن به خرابه‌های شام خواب از چشمان به رنگ دریای خونش گرفته شده بود، گریه می‌کرد و پدر را صدا می‌زد صدای شیون دردانه ۳ ساله به گوش یزید که لعنت خدا بر او باد رسید. دستور داد سر بریده امام حسین(علیه السلام) را برای کودک ۳ ساله در انتظار پدر بیاورند. اشک خون از کلماتم هنگام نوشتن جاری می‌شود. ۳ ساله امام پس از دیدن امام سر مبارکش را در آغوش گرفت و شروع به صحبت کردن با او کرد و فرمود: پدر چه کسی تو را به خون آغشته؟ چه کسی رگ های گردنت را برید؟ پدر چه کسی در خردسالی یتیمم کرد؟و....، پدرجان کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی‌دیدم.‌در همین لحظه بود که روح مبارکش برای دیدار پدر پرواز کرد. مگر چقدر می‌شود ظالم بود؟ مگر چقدر می‌شود شقی بود؟ مگر چه قدر می‌شود بی‌رحم بود؟.... اَلا لَعنَتُ الله عَلی القَوم الظالمِین @AFKAREHOWZAVI
‌🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️ ‌ ▪️یادداشت‌های مُحرَمانه ✍🏻 زهرا کبیری پور ۱) از دامن زن مرد به معراج می‌رود ۲) نامی که تا معراج رفت ۳) بانوی حاجت روا شده ۴) مردتر از مردان ۵) رضایت مادر ۶) هم‌سر و هم‌راه ۷) خواهرانه ۸) ام‌بنان ۹) مادر علیِ بزرگتر ۱٠) ام‌بنین ۱۱) خواهرِ حسین ۱۲) امِ‌یحیی ۱۳) مادرِ علیِ کوچکتر ۱۴) امِ خلف ۱۵) امِ عمرو ۱۶) گمنام ۱۷) عشق عراقیِ من ۱۸) نعمت روضه ۱۹) هیئت یاوران زینبی ۲٠) سفرت بی‌خطر عزیز مادر ۲۱) حرارة لاتبرد ابداً ۲۲) عرفه که می‌شود ۲۳) امشبی را ۲۴) منتظرِ منتظَر ۲۵) پس از واقعه ۲۶) یزید زمانه‌ات را بشناس ۲۷) در پی یاریِ حسین کنانة بن عتیق ۲۸) در پی یاریِ حسین جبلة بن علی شیبانی ۲۹) در ستایش اشک‌های کودکی‌هامان ۳٠) عقلی بر مدار توحید ۳۱) سنت عزاداری ۳۲) زینب بی‌حسین ۳۳) دیدار بعد از چهل روز ۳۴) سفیر (۱) ۳۵) سفیر (۲) ۳۶) خداوند دوست دارد آن‌ها را اسیر ببیند ۳۷) روضه‌های رنگی ۳۸) او سفینة النجاة است 💠@Delneveshteeee
. عاشورا در تاریخ4⃣ ✍نجمه‌صالحی در سیرۀ عملی اهل بیت علیهم السلام ذکر شده، بارها و در هر زمان، با یاد شهدای عاشورا می‌گریستند و حتی به شاعران دستور می‌دادند که در شهادت سیدالشهدا علیه السلام برای آن‌ها شعر بخوانند. بازماندگان عاشورا، پس از بازگشت به مدینه، به عزاداری بر شهدای واقعه‌ی پرداخته و امام سجاد علیه السلام برای آن‌ها غذا آماده می‌کردند. امام صادق علیه السلام در روز عاشورا، گریان بودند و غم در چهره ایشان نمایان بود. امام کاظم علیه السلام از ابتدای محرم خندان دیده نمی‌شدند و در روز عاشورا ناراحتی ایشان به اوج می‌رسید. امام رضا علیه السلام فرمودند که مصییت روز عاشورا پلک چشمان اهل بیت علیهم السلام را زخم کرده و اشک چشمان ایشان را سرازیر کرده است. به علاوه، اهل بیت علیهم السلام، بارها به شیعیان دستور داده‌اند که در روز عاشورا و حتی در مناسبت‌های دیگر، بر امام حسین علیه السلام گریسته، همواره و در تمامی لحظات ایشان را یاد کرده، به ایشان از راه دور و نزدیک، سلام داده و هرگاه که توانستند ایشان را زیارت کنند. اهل بیت علیهم السلام به شیعیان دستور می‌دادند که در روز عاشورا ژولیده موی بوده، لباس‌ها را به مانند اهل مصیبت پوشیده و در خانه‌های خود عزاداری کنند. برخی از مجالس عزاداری بر امام حسین علیه السلام در حضور خود ائمه علیهم السلام انجام می‌شده است. با این وجود، به دلیل اختناق حاکم در جامعه اسلامی در دوران بنی امیه و بنی عباس، اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ناگزیر بودند که این مجالس را به صورت غیر علنی برگزار کنند. ➖➖➖➖ 📚ابن قولویه، کامل الزیارات، صص۲۰۸_۲۱۱، ر.ک. شبر، ادب الطف، ج ۱ برقی، محاسن، ج ۲،ص۴۲۰ شیخ صدوق، امالی، ص۱۹۱ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۸۶. عاشورا در تاریخ1⃣ عاشورا در تاریخ2⃣ عاشورا در تاریخ3⃣ @AFKAREHOWZAVI
. ✍فهیمه فرشتیان در شب و روز عاشورا کم پای این جمله اشک نریخته ایم که :" یا لَیتَنا کُنّا مَعَک" . بارها با شنیدن این عبارتِ کوتاه، خون مان به غلَیان افتاده و آرزو کرده ایم که ای کاش، ای کاش... بیایید تصور کنیم ما نیز در آن صحنه ای بودیم که امام فرمود: مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ- فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا. (۱) بعد از شنیدن این سخن امام چه حالی داشتیم؟ تردید؟ ترس؟ و یا یقینی استوار؟ آیا ما می خواستیم که خود را آماده دیدار با خدا کنیم؟ آیا میتوانستیم جانمان را در راه حسین ببخشیم؟ همین ما! همین ما که سالهاست اشک ریخته ایم در آرزوی بودن با او، چه سنگ محَکی داریم برای تشخیص صداقت خود؟ حقیقتا از کجا بدانیم؟ بحث مهم است. مهم تر از تمام دنیایمان و مساوی با سرنوشتمان در آخرت. پس ضروری است که شاخصی برای سنجش خود در این موضوع پیدا کنیم. امروز میان قدم زدن های ذهنی ام فکر کردم باید رفته های این راه را بشناسم. آنهایی را که با او هم مسیر شدند. همان ها که بعد از خبر کشته شدن مسلم بن عقیل باز هم عقب نکشیدند، آنها که شب عاشورا از تاریکی برای عبادت بهره برداشتند و نه برای ترک خیمه گاه های اهل بیت. آنها که در برابر زخم نیزه ها و شمشیرها بدنی صبور داشتند . و همین طور کسانی که زخم زبانها را به جان خریدند، اما با حسین ماندند. یاران حسین علیه السلام را چقدر می شناسیم؟ از میان صدها ویژگی که آنها را در رکاب مولایشان نگاه داشت، ما کدام ها را داریم؟ این روزها صدایی مدام در گوشم می پیچد:"فلیرحل معنا،فلیرحل معنا، فلیرحل معنا" و میخواهم گام اول را بردارم. میخواهم اصحابش را بیشتر بشناسم. ........................................ (۱)کسی که میخواهد در راه ما جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند، پس باید با من بیاید. 🔗صفحه‌ی نویسنده @AFKAREHOWZAVI
. اندکی حلاوت ✍ فاطمه وجگانی، کاشان بعد از حادثه بالگرد رئیس جمهور و تیم همراهش که حلاوت زندگی را از ما گرفته بود. بعد از شهادت شهید خدمت که بار اندوه و ملال انگیزی روی قلب‌مان نشسته بود. بعد از پروسه‌ی امتحان سخت و مشارکت انتخابات اول، که خواب شب و خوراک روز را از ما گرفته بود. بعد از تزریق دوگانه‌ی انتخاباتی دوم که ما را در هاله‌ای از ابهام چه شود و چه خواهد شد!! قرار داده بود. بعد از ارسال پیام‌های سمی که قدرت تفکر و جهاد تبیین را گرفته و ایجاد وحدت بین جناح‌های اصولگرا و اصلاح طلب را به مخاطره انداخته بود. اینک با دیدن تعویض نام ساختمان مرکزی دانشگاه کاشان به نام شهید خدمت آیت الله دکتر رئیسی، جان‌مان را آسوده، خاطرمان را آرام، حلاوتی همچون حبه‌ی قند، شیر و شِکر، ذائقه‌مان را شیرین کرده است. نان پدر و شیر مادر حلالتان باد، سپاسگزاریم والسابقون السابقون، اولئک المقربون @AFKAREHOWZAVI
روایت جوانمرد ✍️فاطمه داودی حربن یزید ریاحی یکی از سرداران نظامی کوفه بود که قبل از ورود امام به کوفه دستور یافته بود مانع از ورود کاروان امام به کوفه بشود. از زمانی که به دستور ابن زیاد به سمت کاروان حضرت رفت که مانع از ورود ایشان به کوفه شود تا در روز عاشورا که قصد ابن سعد برای جنگ با حضرت را جدی دید تماماً احترام اهل بیت را رعایت می‌کرد. در روز عاشورا اوج جوانمردی خود را به اثبات رساند هنگام حرکت به سوی لشکر امام حسین (علیه السلام) چهره‌اش سرشار از شرمندگی و مردانگی بود به نزد امام رسید سپر و شمشیرش را بر زمین انداخت؛ هنگام انداختن سپرش ظلم باقی مانده در وجودش به زمین رسید زمین طاقت این درد را نداشت، زمین در حال متلاشی شدن از غم‌واندوه بود. به نزد حضرت رسید و با شرمندگی توبه کرد و توبه‌اش پذیرفته شد. امام حسین (علیه السلام) سر بندی بر سر جناب حر بست، حر اذن جنگ خواست و امام پذیرفت و به میدان رفت و اولین شهید کربلا شد. غیرت را به رخ لشکر پست فطرتان کشید مبارزه تن به تن کرد؛ مردانگی و آزادی‌اش باعث شد اولین شهید کربلا بشود. دلیر مرد جناب حربن یزید ریاحی مصداق این بیت شعر است که: این درگه ما درگه نومیدی نیست صدبار اگر توبه شکستی باز آ @AFKAREHOWZAVI
. انتشار گفتگوی سرکار خانم زهرا مهرجویی در خبرگزاری حوزه https://hawzahnews.com/xcX3f @AFKAREHOWZAVI
نوجوانان حیدری ✍️فاطمه داودی عبدالله بن الحسن، نوجوان قهرمان کربلا که مانند برادرشان حضرت قاسم بن الحسن آخرین قطره خون پاک و معصومشان راهم برای حفاطت از اسلام فدا کردند. ظهر عاشورا هنگامی که تمام یاران امام حسین(علیه السلام) به فیض شهادت نائل شدند، امام حسین(علیه السلام) آماده نبرد شد و به میدان جنگ رفت. آفتاب از آنچه دیده بود هر لحظه سوزان تر می‌شد، ابرهای آسمان اشکی برای گریه نداشتند که عطش اهل بیت را کمی التیام ببخشند. عبدالله بن الحسن که عمو را در محاصره دشمنان دید طاقت نیاورد و از حرم ها خودش را جدا کرد و به دیدار عمو شتافت. امام که متوجه شد عبدالله در حال آمدن به میدان است، به خواهرش حضرت زینب(سلام الله علیها) اشاره کرد مانع از ورود عبدالله به میدان شود اما عبدالله از دست عمه گریخت و به عمه فرمود: وَاللهِ لا اُفارِقُ عَمِّی (محال است از عمویم جدا شوم) و خودش را به امام رساند و در آغوش ایشان افکند. غم بسیار سنگینی بود به خصوص برای امام حسین(علیه السلام)، تمام دلاوران اهل بیت به شهادت رسیده بودند حال نوبت عبدالله یادگار به جا مانده از برادر گرامیشان بود. در این لحظه ناگهان بحربن کعب شمشیر خود را به سوی امام پایین آورد و عبدالله دست خود را برای حفاظت از امام سپر کرد و دستش مانند گل سرخی جدا شد و در نهایت حرمله (لعنة الله) حضرت عبدالله را به شهادت رساند. نوجوانان حسینی همگی مانند پدرانشان مثل ماه، در نبرد با دشمنان می‌درخشیدند، این است نسل حسینی حتی کودک ۶ ماهه‌شان شهید در راه حق می‌شود. اشک پاسخگوی این غم نیست این سرزمین سراسر ماتم شده است حسین(ع) @AFKAREHOWZAVI
. یک پُرس انقلاب ✍طیبه فرید یک پُرس انقلاب با همه مَخَلّفات آقای جلیلی که انتخاب نشد بعضی ها خیلی غصه خوردند.خیلیها گریه کردند.خیلی ها رفتند توی لاک خودشان تا چند ساعت بیرون نیامدند.چرا دروغ من اما گریه نکردم.دلم هم نشکست.نه اینکه خیلی آدم خوبی باشم نه!با اینکه خواب دیده بودم جلیلی با اختلاف پیروز میدان است ونشده بود. حوادث آن یک هفته آخر جوری بود که دلم حسابی قرص و محکم شد.رسیده بودیم به آن مرحله که چه رأی بیاوریم وچه نیاوریم پیروزیم.یک هفته سر خانه و زندگی ام نبودم.صبح شنبه وقتی آقای پزشکیان رئیس جمهور قانونی کشور شد پاشدم فضای خانه را برای محرم آماده کردم.حادثه تمام شده بود و خاطراتش داشت هجوم می آورد به ذهنم که از لای دَرَش منفذی باز کند و هُل بخورد داخل.قیافه آدم ها از پیش چشمم کنار نمی رفت.غالب مردم با روی خوش، درِ خانه هایشان را برویمان باز کرده بودند،حتی آن ها که دلِ خونی داشتند.حتی مخالف های انتخابات. آن پیرزن بالاشهریِ ورشکسته که از تاب بی علاجی آمده بود توی برّ بیابانِ حاشیه، پنجاه متر آلونک‌خریده بود.آن معلم قرآن جنوب شهریِ ساکن کوچه یازده،که کل وسایل آشپزخانه اش دوازده تا بشقاب و کاسه بود‌و با یارانه زندگی می کرد ومن هر چقدر حساب و کتاب کردم نفهمیدم چطوری!یا روستایی هایی که گفته بودند ما آقای خمینی را دوست داریم اما شما می گذارید دم انتخابات یادتان به ما می افتد و من بهشان گفته بودم چه آقای جلیلی انتخاب بشود چه نشود پیامتان را به مسئولین می رسانیم و دوباره بعد انتخابات بهتان سر می زنیم،یا زن جوانی که موهای زردش را ریخته بود دو بر صورتش اما تا اسم حاج قاسم را شنید شروع کرد به لرزیدن وگریه کردن.... اینها یک طرف ماجرا بود.سیل تماس های تلفنی آدم هایی که نمی شناختم اما می گفتند ما را هم برای تبلیغ ببرید،اصلا آدرس روستا را بدهید جا ندارید خودمان می آئیم.آدم هایی که به زور شماره کارت می خواستند هزینه آمد و شد مُبَلِّغ ها را بدهند هزینه شارژ تلفن ها را.پول هایی که چرک کف دست نبود،بخارِ نشسته روی شیشه جلو چشم آدم های عاشقی بود که برای آرمان های انقلاب کنارش می زدند! پول هایی که به جز خرید شیرینی برای روستایی ها هیچکس گردنشان نگرفت.وسط کارهای خانه تا یادم نرفته گوشی ام را بر می دارم ،برای خانمی که آخرین پول ها را به حسابم ریخته پیام می گذارم که لطفا شماره کارت بدهید پولتان را برگردانم.... می خواهم بنویسم مردمی که برای انقلاب اسلامی جانشان را خرج می کنند هزینه اهدایی شما را قبول نکردند.اما نمی نویسم.هر دلی برای انقلاب بتپد هر کجا باشد با انقلاب است.بناگوشم داغ می شود.فکر نمی کنم چیزی بتواند ایمانی که این هفت روز در دل بچه های میدان ایجاد کرد را بشورد و ببرد.مردم نگران آرمان های انقلاب پنجاه و هفت بودند حتی خیلی از آن هایی که نمی خواستند رای بدهند.آرمان هایی که به قول حجه الاسلام قنبریان‌ مردم همه اش را با هم می خواستند،نه تک به تک. آرمان هایی که وسط تبادل میز و صندلی ها گاهی تکه پاره شده بود.همین‌خود ما شده بودیم یومنون ببعض و یکفرون ببعض!وقتی که وحدت اصل بود و بعضی ندیده بودنش! فکر می کردند وحدت تاکتیک است و گاهی هم زمانش نیست و گذاشته بودنش در کوزه!!!! مردم روستا و حاشیه جنوب شهر انقلاب را با همه جزئیاتش می خواستند.با عدالت اجتماعی و اقتصادی اش..... نتیجه انتخابات آن جوری که ما دلمان خواسته بود نشد اما برنده اصلی اش انقلاب بود،انقلابی که حتی بازمانده های پهلوی و ریزه خور های زن زندگی آزادی دست نیاز به طرف صندوق های رأیش دراز کرده بودند.مرد چهل و پنج ساله تنومندی که کلی جان فدا داشت.برای کسی که چیزی جز نشر گفتمان انقلاب اسلامی نمی خواست همه این اتفاق ها دست آورد بزرگی بود. صفحه تلفنم خاموش و روشن می شود.کسی که آخرین هزینه ها را به حساب ریخته گفته پول هایی که برای انقلاب اسلامی دادیم را پس نمی گیریم.برای اردوهای جهادی خرجش کنید‌. @AFKAREHOWZAVI
. ✍ فهیمه فرشتیان. کاروان نزدیک قریه ای ایستاد. مردان، زنان و کودکان می دانستند هر جایی که جمعیتی باشد و توقفی، امام با مردم گفتگو خواهد کرد. پس همه آماده شنیدن بودند. هر چند که صدای امام حسین آشناترین نوای زندگی شان بود، اما هر بار تشنه تر از قبل گوش می سپردند. مردم قریه آرام آرام جمع شدند. در میان هُرم گرما بادی نرم وزید. امام با لحنی رسا و مستحکم شروع کرد: "ای مردم! پیامبر خدا فرمود هرکس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمارد، و پیمان خدا را می شکند، آنگاه با عمل و گفتارش در صدد تغییر اوضاع برنیاید، سزاوار است که خداوند او را به همان جایی از دوزخ ببرد که آن سلطان ستمگر را می برد." و این یعنی بدانید که امام برای چه از بیان احکام و احادیث در میان شما، از رسیدگی به امور نیازمندان، ازتربیت شاگردان نزدیک، و حتی از ادامه حج گذشت. یعنی بدانید مبارزه با ظلم آشکار اَهَم است بر تمام این مهم ها. او برای مردم هدف قیامش را به روشنی توضیح داد. و اکنون هنوز میتوان از این سخن درسها آموخت. و از خود پرسید، آیا من تا به حال در مقابل ظلمی سکوت کرده ام؟ کجا و کِی؟ منبع حدیث: تاریخ الطبری، ج۴،ص۳۰۴. @AFKAREHOWZAVI
« حجاب از دریچه کتاب» ⭐️🧕🏻امسال جزء پرفروش‌ترین کتاب‌هایی بود. که در نمایشگاه کتاب تهران در دست کتاب‌خوانان ایرانی چرخیده است.کتاب «ستاره‌ها چیدنی نیستند» را می‌گویم. بعد از ثبت سفارش چاپ سی و هشتم آن به‌دستم رسید. خط به خط کتاب آموزنده و جذاب است.هر صفحه پُربارتر از صفحه قبل است. جلد روی کتاب با هاله‌ای از حجاب گیپوری مانندکه برجستگی و براقی خاصی دارد پوشانده شده تا عنوان ستاره‌ها چیدنی نیستند را زیباتر کند. ⭐️🧕🏻دو کلید واژه اساسی یعنی «زن و حجاب» متعلق به نقطه خاصی از جهان نیستند، بلکه درطول تاریخ مورد بحث و محور گفتگو بوده‌اند. نویسنده درفصل؛ از خاتون تا بانو اینگونه می‌نویسد: «که منظور از پوشش مناسب، پوششی هست که جذابیت‌های جنسی رو پوشش بده، طوری که افراد جامعه، فقط با نگاهی انسانی یکدیگر را ببینند.» حجاب و پوششی که از اَزل برای آدم و حَوا مقرر شد و به تبع آن تمدن‌های بزرگی هم‌چون یونان باستان، تمدن بین النهرین و تمدن آشوریه، مادها و پارس‌ها و تاکنون ادامه‌دار است. پوشش و حجاب با تغییر شکلی که همواره پیامد تغییر فرهنگ می‌باشد وجود داشته است و درحقیقت انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند نمی‌تواند با لباس خود وداع کند. ⭐️🧕🏻تاریخِ پوشش اما، در ایران بسیار قدیمی و کهنه است.برای مثال؛ لباس زنان اشکانی، پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین دار و‌ یخه راست بوده‌است. و گاهی پوشش‌هایی بر روی سَر و چهره‌ خود نگه می‌داشتند. ویل دورانت؛ جمله‌ای بسیارتأمل برانگیز درباره پوشش زنان ایرانی دارد که بسیار فوق العاده است. او می‌گوید: «نمادها و جلوه‌های پوشش درمیان زنان ایران باستان، چنان زیاد و چشم‌گیر است که از نظر برخی اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران منبع اصلی ترویج حجاب درجهان معرفی شده است.» ⭐️🧕🏻 زنان ایرانی همواره با رعایت حجاب و پوشش، آزادی در زندگی اجتماعی را به خود هدیه کرده‌اند. و همانطور که درقرن معاصر تحول عظیم اجتماعی_سیاسی مانند حادثه گوهرشاد در زمان پهلوی برای خلع حجاب سراسری بی نتیجه ماند. اکنون هم جنگ رسانه‌ای‌علیه سنگر«حجاب» با بصیرت و آگاهی مردم خنثی خواهد شد، تا آزادی و رشد بانوان این سرزمین دربَند و گرو غرب‌زدگی و تقلید کورکورانه نباشد.زیرا این تهاجم فرهنگی و تغییر در شکل و شمایل حجاب ایرانی_اسلامی، حاصلی جز استحاله فرهنگی و برهنگی نخواهد داشت. ✍سیده ناهید موسوی _____________ @AFKAREHOWZAVI