eitaa logo
دانلود
City of stαrs
وقتی داشتم این عکس و می‌گرفتم با خودم گفتم نجلا واقعا به این موضوع معتقدی ؟ یعنی امروزت قراره مثل آسمونِ گرفته‌ی دم طلوعش همینقدر سیاه باشه ؟ و خب زندگی شروع کرد به له کردنم ، از وقتی چشمامو باز کردم. و دوباره پرده‌ رو می‌کشم تا اشکام توی نورش برق نزنه .
مگه چی کم گذاشته بود که لایقِ این بود ؟
این فکر واقعاً من و می‌کشه
حس کردنِ دردای آدما واقعا منو آب می‌کنه
هدایت شده از 𝖬𝖺𝗋𝗌𝗁𝖺𝗅𝗅
نجلا هرچیزی رو که میخواد تعریف کنه یا سکرتی رو جواب بده اولش میگه "سایه می‌گفت..." و این خیلی منُ یاد خودم و ورلی میندازه. هرکس از من توی چیزی نظر میخواد همیشه اینطوریم که "داداش بزرگه بهم گفت..." یا "یادمه ورلی تعریف میکرد..."
City of stαrs
خیلی دلم می‌خواست راجب امروز بنویسم ولی مهارت نوشتنم واقعا قاصر بود ، امروز سه نفر بودیم و هزار و پونصد تا جزئیاتِ جالب که از خیر هیچکدومشون نمی‌شه گذشت. پس از بین ناقص نوشتن یا ننوشتن ، دومی رو انتخاب کردم و امیدوارم که هیچ‌کدوم از جزئیات امروز رو فراموش نکنم.
" همه‌چیز خوب بنظر میاد ولی زخم‌هایی که بهم زدی رو قایم کردم. هم از خودم و هم از آدما "