eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.2هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
982 ویدیو
74 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌴🌹🌹🌹 🌴🌹🌹🌹 پنجشنبه11فروردین67 و12ماه شعبان ✍🏿✍🏿 راوی : نزدیک غروب بود که با یکی دو تا از بچه ها و شیخ مسعود تاج آبادی با ماشین گردان رفتیم به مقر زیر ارتفاع تیمور ژنان... ماشین تا بالا نمیرفت و مجبور شدیم بقیه راه رو پیاده بریم.هنوز به شیاری که چادر هامون در آن مستقر بود نرسیده بودیم که یک عده میگفتند جلو نرید منطقه آلوده است و زدند. ما توجهی نکردیم و به محوطه مقر که رسیدیم دیدیم اند . بچه های پست امداد گفتند همه را عقب بردند. فکر کنیم بردند ... سوار وانت شدیم و خودمون رو به معراج شهدای جوانرود رسوندیم. دو ساعتی از اذان مغرب گذشته بود .. سراغ بچه ها رو گرفتیم . گفتند یک تعداد شهید برای ما آوردند و داخل سردخونه اند. از اونها خواستیم که اجازه بدهند اونها رو شناسایی کنیم.بچه های معراج گفتند امکانش نیست. من زدم زیر گریه و گفتم برادر ما باید اینها رو ببینیم اینها همسنگران ما هستند .مسوولشون دلش به حال ما سوخت و درب کانکس رو باز کرد...کف کانکس پر بود از شهید که همه رو داخل پلاستیک پیچیده بودند. نه زانوهام جون داشت و نه دستم یاری میکرد که پلاستیک روی صورت بچه ها رو کنار بزنم و از طرفی هم مدام مسوول کانکس میگفت برادر یک خورده زودتر.. اولین شهیدی که پلاستیک رو از صورتش کنار زدم بود. خیلی آروم خوابیده بود دور لب و اطراف گوشهاش یک مقدار کف جمع شده بود. شیخ تاج آبادی بیرون کانکس بود و سوال کرد ..گفتم آره اولیش سید عباس بود و بعد @ابوطالب و بعد و و دیگر بچه ها.... شوخی نبود بدن بی جان یازده تا بچه ها داخل کانکس معراج شهدا بود. صورتهاشون سفید شده بود و آرام خوابیده بودند. مشخصاتشون رو ثبت کردیم و درب کانکس رو بستند. از معراج بیرون اومدیم و به سمت مقرمون راه افتادیم. من عقب وانت نشستم و تا خود مقر گریه کردم توی راه مدام به این جمله سید عباس فکر میکردم که گفت : .. به مقر که رسیدیم بچه ها دور ما رو گرفتند .. شب جمعه بود. اعلام کردیم رفقا برای داخل ساختمون جمع بشند. بچه ها اومدند و من وسط خوندن دعای کمیل رو دادم و غوغایی شد دعا که تموم شد دیگر هم به ما رسید و اون خبر شهادت عزیز ترین یارمون بود. روزهای آغازین سال 67 روزهای سختی برای ما بود 🌴🌹🌹🌹 🌴🌹🌹🌹 🌴🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 : 11 فروردین 67 نوجوان شوخ طبعی بود باید باهاش زندگی میکردی تا به پی ببری نیروی کاری و عملیاتی بود فوق العاده پر تحرک و شلوغ توی هر دسته ای میرفت مسوول دسته در برخورد اول میگفت: این نیرو رو جابجا کنید. اما اگر یه خورده تحملش میکرد دسته اش شاداب ترین بود. همیشه وقتی سر سفره دعا میکرد ... دعاش این بود اللهم زوجنا من الحور العین و همه بچه ها با خنده میگفتند... () 🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 @alvaresinchannel
🌹🥀🌹🥀🌹🥀🌹🥀🌹🥀🌹🥀🌹🥀🌹🥀 🌹🥀🌹🥀 🌹🥀 شهادت 11فروردین 67 دربندیخان ✍️✍️✍️ راوی: بعد از در زمستان 66 با تعدادی از بچه های لشگرده سیدالشهداء(ع) برای ماموریت های تخریب و احیانا مقابل دشمن بر روی ارتفاعات پوشیده از برف که مشرف به عراق اعزام شدند. ارتفاع برف در آن منطقه بیش از دو متر بود وبرای تردد در بعضی از محورها داخل برف ها تونل زده بودند وتردد میکردند. حدود 15 روز بود که به خاطر و ، جاده دسترسی به خط مقدم بسته شده بود و تدارک رزمنده های مستقر در خط با مشکل مواجه بود به طوریکه امکان توزیع غذای گرم وجود نداشت و بچه ها مجبور بودند از کنسرو استفاده کنند. تانکرهای آب برایشان مقدور نبود که به خط آبرسانی کنند و رزمنده های مستقربر روی ارتفاعات مجبور بودند نیاز به آب خود را با برف تامین کنند و این موضوع باعث بیماری خیلی از رزمندگان مستقر در خط و تعدادی از بچه های گردان ما هم شده بود. متاسفانه بچه ها به مبتلا شده بودند و سعی میکردند که بیماریشون را مخفی نگهدارند. وسط های اسفند ماه بود که بچه های از خط مقدم به در در ماووت اومدند... صورت های رنگ پریده وزرد شده شان حکایت از بیماری داشت. اما چون بوی عملیات به مشامشون خورده بود سعی میکردند ضعف وبیماریشون رو کتمان کنند. از جمله این بچه ها بود. وقتی از خط برگشت خیلی ضعیف شده بود لاغر که بود و بیماری هم او رو آب کرده بود. بهش گفتم بچه چته؟؟؟؟ مدام دم در دستشویی ایستادی؟؟؟ گفت: سردیم کرده یک خورده خوب میشم... گفتم بریم بهداری دکترقرص دوا بده خوب بشی... گفت : نه چیزیم نیست.. اما گفت: دروغ میگه...اسهال گرفته .... آنقدر مریض بود که قدرت ایستادن روی پاهاش رو نداشت اما میگفت چیزیم نیست... گرم بشم خوب میشم.. روزهای آخر اسفند بود که ماشین ها اومدند و به برای رفتیم.... در مقر دزلی هم حاضر نبودند به پست امداد مراجعه کنند. چون میدونستن با توجه به وضعیت بیماری قطعا به پشت جبهه اعزام خواهند شد. به لشگرسیدالشهداء(ع) ماموریت تصرف رو دادند و ما به وبعد هم کنار اومدیم. وقتی اسامی رو برای عملیات خوندند وقرار شد من هم با اونها جلوبرم خیلی نگران شدم. چون تعدادی از غواص هایی که باید به خط دشمن میزدند همین بچه هایی بودند که از نظر جسمی مریض بودند. بعضی هاشون رو کنار کشیدم و گفتم درست نیست با این وضعیت شما جلو بیان..اما اونها اصرار داشتند که وضعیت بیماریشون رو ندونه... به گفتم: بچه !!! تو دوسیر استخون جون عملیات نداری!!! حالا که مریض هم هستی چه بدتر... اما او درجواب سعی میکرد با زدن ما رو دلگرم کنه. خلاصه ما حریف اینها نشدیم که نشدیم. من میدیدم که درد میکشند و حتی در تب میسوخت اما خم به ابرو نمی آورد. تا اینکه لب اسکله لشکرده رفتیم تا از نزدیک بچه ها سردی آب رو احساس کنند و مسیر طولانی که باید درآب غواصی میکردند رو ببیند تا شاید به خاطر سختی کار وسردی آب منصرف شوند. اما تعجب این بود که در مسیر برگشت برای آماده شدن برای با هم شوخی میکردند و همدیگر رو برای حمله به دشمن ترغیب میکردند. @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 تخریبچی لشگر10 شهادت 11 فروردین 1367 دربندیخان عراق @alvaresinchannel
🌺🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌺🌹 تخریبچی لشگر10 ✍️✍️✍️ راوی: اون اهل شهریار بود و معلم آموزش و پرورش. متاهل هم بود. دوتا فرزند داشت روزنانه هم بود همیشه یه ساک کوچولو دنبالش بود که توش یه دفترچه چهل برگ کاهی و یک عدد دوربین 135 میلمتری بود که روش برچسب موسسه کیهان خورده بود. عکس هم که میگرفت سیاه سفید بود هرکجا میرفتیم آخر روز مینشست و خاطراتش رو مینوشت. مثل خیلی تند و خرچنگ قورباغه مینوشت که حتی بعد از نوشتن، خط خودش رو به سختی میخوند. سال 67 داشت تحویل میشد و ما داشتیم ازمنطقه وارد عراق میشدیم که کنار آبشاری ساکش رو باز کرد و دفترچه کاهیش رو درآورد و شروع کرد تند تند نوشتن. "الان وارد بیاره عراق شدیم و کنار آبشاری توقف کردیم تا هم ناهار بخوریم و هم دعای سال تحویل رو بخونیم". گفتم برادر بگذار غروب مینوسی. گفت معلوم نیست تا غروب باشیم.. آخه توی مسیر که میومدیم وارد خاک عراق بشیم یه چوپان با گوسفنداش وارد کنار جاده شده بودن و روی مین های رفته بودند وتکه های بدنشون در اطراف جاده پراکنده بود . منظره عجیبی بود و عجیب به ریخت. چند روز به مونده بود که دیدم اخم هاش توهمه.. گفتم برادر چی شده. مگه کشتی هات غرق شده. با عصبانیت گفت : دوربینم توی ساک نیست. گفتم شاید اشتباهی جابجا شده. گفت: برای بیت المال بود از این عصبانیم که در نگهداریش سهل انگاری کردم. گفتم انشاءالله پیدا میشه. مواظب دفترچه ات باش. روز 11فروردین 67 یه تعداد برای مین گذاری مقابل دشمن وارد شدند. و ایشون هم همراهشون بود. اونجا هم دنبال خبر و گزارش بود و خیلی از مسائلی که برای ما عادی بود و از کنارش بی توجه رد میشدیم اون به دقت بررسی میکرد. دشمن از صبح علی الطلوع آتش سنگینی برای پس گرفتن مواضعش از ما میریخت و همه رو کلافه کرده بود به طوریکه جرات خارج شدن از سنگر رو نداشتیم. احتمال تلفات بالا بود و فرمانده هان تصمیم گرفتند بچه های تخریب عقب بیان ودر یک فرصت دیگه ماموریتشون رو انجام بدهند. تازه به مقر عقبه اومده بودند. وقت ظهر بود که هواپیماهای دشمن سر و کله شون پیدا شد. برای بمباران عقبه واحد ها و گردان ها اومده بودند که یه هم نصیب چادرهای لشگر10سیدالشهداء(ع) شد و و. شهید دوم خانواده طحانی پرکشید. بعد از شهادت علی اکبر نه دوربین پیدا شد و نه دفترچه ها چهل برگ که گزارش ها و خاطراتش رو نوشته بود هرکسی از اون دفترچه و دوربین خبر داره به ما اطلاع بده 🌺🌹 🌺🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
آقاسید علی نجفی1.mp3
زمان: حجم: 1.53M
اینقدر شعله محبت فراگیر می شود که تمام اغیار را می سوزاند ... نه فقط خواهش های نفسانی اش می رود، نه فقط محبت های غیر از دلش می رود؛ که عقلش هم می رود، عقلش می رود نه منظور اینکه لایعقل بشود... یعنی من در مقام عقل او می نشینم ... به من تعقل می کند. به من تعقل می کند یعنی چه؟!!... نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند زمان: ۳ دقیقه و ۱۰ ثانیه @alvaresinchannel
آقا سید علی نجفی2.mp3
زمان: حجم: 1.77M
صحو بعد المحو؛ صحو یعنی هوشیاری... یعنی بعد از اینکه عارف محو شد و در محبوب گم شد؛ دوباره به هوش می آید؛ این ولادت ثانی است، پیغمبر فرمود: من زاییده ثانی ام! .... منزه است ساحت مقدس امیرالمومنین که از سالکین راه باشد و از خدا بخواهد: من از تو زیادت در محبت را تقاضا می کنم!... این زیادت بعد از صحو است... سالار شهیدان در مقام انس و در آن گودال، صحوی بعد از محو داشت... زمان: ۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه @alvaresinchannel
آقا سید علی3.mp3
زمان: حجم: 1.45M
در محبت سه اصل باید باشد: محب، محبوب و محبت؛ ولی وقتی زیادت به نهایت رسید دیگر صحبت محبت و محبوب و محب نیست؛ صحبت طالب و مطلوب و طلب نیست؛ .... زمان: ۳ دقیقه @alvaresinchannel
گوش بدهید و لذت ببرید و فاتحه ای نثار این عالم عامل نمایید 👇🏿👇🏿👇🏿
سیدعلی 4.mp3
زمان: حجم: 1.33M
محبت غیر خدا دروغ است دروغ مگر اینکه بالله باشد،... محبت بالله در عرض محبت خدا نیست؛ برای خدا کسی را دوست داشتن متحابون فی الله اند... زمان: ۲ دقیقه و ۴۵ ثانیه @alvaresinchannel