eitaa logo
آیه گرافـی 🇵🇸
9.6هزار دنبال‌کننده
28.8هزار عکس
20.9هزار ویدیو
283 فایل
﷽ آشتی با قرآن به سبک »آیه گرافی« تفسیر مختصر برخی آیات شاخص قرآن و احادیث ناب 🍃قرآن را جهانی معرفی کنیم! تبلیغات‌ ارزان با بازدهی عالی :👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1735000081Ce431fec0ab 💞حضور شما مایه دلگرمی ماست😊
مشاهده در ایتا
دانلود
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 🔶همانا ا
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ -------------------
📌نکته ها 🏷ياد خدا به ذكر نيست، اگر چه يكى از روشن ياد خداست، زيرا مهم است خدا بودن در تمام حالات در وقت گناه است. 🏷ياد خداوند بسيار دارد، از جمله: 🔖الف: ياد نعمت‌هاى او، عامل شكر اوست. 🔖ب: ياد قدرت او، سبب توكّل بر اوست. 🔖ج: ياد الطاف او، مايه محبّت اوست. 🔖د: ياد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست 🔖ه: ياد عظمت و بزرگى او، سبب خشيت در مقابل اوست. 🔖و: ياد علم او به پنهان و آشكار، مايه حيا و پاكدامنى ماست. 🔖ز: ياد عفو و كرم او، مايه اميد و توبه است. 🔖ح: ياد عدل او، عامل تقوا و پرهيزكارى است. ------------------------------------------------- 📬 پیام ها 1📤- ياد با زبان نمى‌كند، قلبى هم مى‌خواهد. «تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ» 2📤- تنها ياد ، مايه‌ى دل مى‌شود. «بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 💠امروزه دارندگان زر و زور و تزوير بسيارند، ولى از آرامش لازم خبرى نيست. 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 ---------
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 ---------
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 ---------
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 ---------
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
آیه گرافـی 🇵🇸
●❥ ﷽ ❥● 🌺هم نشینی آیات و تصاویر🌺 🔷إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ🔷 ---------
📌نکته ها ✨جمله‌ى‌ «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» را دو گونه مى‌توان معنا كرد: 💠الف: قرآن به شيوه هدايت مى‌كند. 💠ب: قرآن ملّت‌ها و امّت‌ها را هدايت مى‌كند. 📬پیام ها 📤1- خرافات و در استوار راه ندارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 📤2- قرآن كتابى است كه ابدى و دارد. «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» 🆔 @ayegeraphy
😍💖 😔قرار بود صبح اعزام شود سوریه. شب قبلش با هم رفتیم . تا بخواهیم برسیم گلزار ، توی ماشین فقط گریه میکردم و اشک میریختم. دیگر نفسم بالا نمی آمد.😢 بهم می گفت: "صبور باش زهرا. صبور باش خانم." میگفتم: "نمیتونم محسن. نمیتونم."😭 به گلزار که رسیدیم، رفتیم سر مزار "علیرضا نوری" و "روح الله کافی زاده". بعد از مقداری محسن پاشد و رفت طرف سنگ شهدای . گفت: "میخوام ازشون اجازه رفتن بگیرم."😌 دنبالش میرفتم و برای خودم میکردم و زار میزدم. برگشت. بازویم را گرفت و گفت: "زهرا توروخدا گریه نکن. دارم میمیرم."😭 گفتم: "چیکار کنم محسن. ناآرومم. تو که نباشی انگار منم نیستم. انگار هیچ و پوچم. نمیتونم بهت بگم نرو. اما بگو با چیکار کنم؟"😩 رفتیم خانه. تا رسیدیم کاغذ و خودکاری برداشت و رفت توی اتاق. بهم گفت: "میخوام باشم." فهمیدم میخواهد اش را بنویسد. مقداری بعد از اتاق آمد بیرون. نگاه کردم به . سرخ بود و پف کرده بود. معلوم بود حسابی گریه کرده. 😭😭 ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ روز اعزام بود. موقع خداحافظی. به پدر و مادرش گفت: "نذر کرده بودم اگر دوباره قسمتم شد و رفتم سوریه پاتون رو ببوسم."😍 افتاد و پای و ش را بوسید. بعد هم خواهرهاش رو توی بغل گرفت و ازشان خداحافظی کرد. همه میکردند.😭 همه بودند. رو کرد بهشان و گفت: "یاد بی بی حضرت زینب علیها السلام کنید. یاد اسیریش.😔یاد غم ها و مصیبت هاش.😭اینجور آروم میشید. خداحافظ." ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ رفتیم برای بدرقه اش. پدر و مادرم بودند و مامان خودش و آبجی هاش. علی کوچولو هم که بغل من بود. تک تک مان را بوسید و ازمان خداحافظی کرد. پایش را که توی اتوبوس گذاشت، یک لحظه برگشت. 😌 نگاهمان کرد و گفت: "جوانان ، داره می ره! " همه زدیم زیر گریه. 😭😭😭 . 🍃💕💕💕💕💕💕💕🍃 هر روز محسن با می رفت به آن شش سر میزد. نیروها را خوب توجیه میکرد، ساعت ها به آن ها آموزش می داد و وضعیت زرهی شان را چک میکرد.😇👌🏻 چون توی ، دوره ی تانک تی ٩٠ روسی را گذرانده بود و به جز این تانک، از هر تانک دیگری هم خوب و دقیق سر در می آورد، نیرو ها رویش حساب ویژه ای باز میکردند.🙋🏻‍♂️ به چشم یک نگاهش میکردند.😲 بچه های و به غیر از کاربلدی و مهارت محسن، شیفته اخلاق و رفتارش هم بودند.😍💙 یک میگفتند، صد بار جابر از زبانش می ریخت. خیلی از عصرها که محسن می رفت به پایگاه هایشان سر بزند، دیگر نمی گذاشتند شب برگردد.😑😄 او را پیش خودشان نگه می داشتند. می‌گفتند: "جابر هم ماست و هم توی این بیابان ، ماست."😍😇 ✱✿✱✿✱✿✱✿✱ یکبار که توی خط بودیم، بهش گفتم: "محسن. هر بلایی بخواد اینجا سرمون بیاد. ولی خیلی ترسناکه که بخوایم بشیم، بعدش بشیم."😖 نگاهم کرد. یک حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را برایم خواند: "مرگ برای مثل بوییدن یک خوشبو است."😌👌🏻 خندید و گفت: "یعنی انقد راحت و آرام." بعد نگاهی دوباره بهم کرد و گفت: "مطمئن باش اسارت هم همینه. و !"😉 ✱✿✱✿✱✿✱✿✱✿ شهدای نجف آباد را زده بود گوشه چادر. پشت سر هم. 🤗 بین آن عکس ها، یک جای خالی گذاشته بود. بچه های که میرفتند توی چادر، محسن آن جای خالی را نشان می داد و با دست و پا شکسته به آن ها میگفت: "اینجا جای منه. دعا کنید. دعا کنید هر چه زودتر پر بشه."😌 بچه های حیدریون با تعجب نگاهش میکردند. می‌گفتند:"این دارد چه می گوید؟"😳 ...♥ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
‌‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‌‌‌‌‌ ... گفت: "من غم و اندوهم را به خدا می‌گویم و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید! " 🌼سوره یوسف آیه 86 💚 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
خواب می دیدم شب من است، فصل پاییز گل و برگ من است، کردند و کفن پوشاندنم، در میان خود خواباندنم، زیر تل خاک ناپیدا شدم، همرهان رفتند و من شدم... •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
❤️🍃 من غم واندوهم را به خــــــدا می گویم سوره یوسف آیه86 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
خواب می دیدم شب من است، فصل پاییز گل و برگ من است، کردند و کفن پوشاندنم، در میان خود خواباندنم، زیر تل خاک ناپیدا شدم، همرهان رفتند و من شدم... •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•