#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
رفتی مرا به وادی غم واگذاشتی
تنهای من! مرا ز چه تنها گذاشتی؟
یادش به خیر باد که نه سال پیش بود
آن شب که تو به خانه ی من پا گذاشتی
حوریه ی بهشت علی! نیمه های شب
رفتی سوی بهشت و مرا جا گذاشتی
یاسین من! چقدر غریبانه از وطن
رفتی و سر به دامن طاها گذاشتی
کردی به هر نفس طلب مرگ از خدا
تا داغ خویش بر جگر ما گذاشتی
گردون به دیده ام چه قدر زشت گشته بود
آن شب که سر به سینه ی صحرا گذاشتی
تا ننگرم چه با تو شده، دست خویش را
هنگام مرگ بر رخ زیبا گذاشتی
هرکس نهد ز خویش نشانی، تو بعد خود
یک قبر بینشانه به دنیا گذاشتی
دار و ندار من همه رفت و برای من
تنها چهار کودک خود را گذاشتی
گفتی ز داغ فاطمه و سینه ی علی
«میثم!» چه داغها که به دلها گذاشتی
#غلامرضا سازگار
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
هدایت شده از کانال متن روضه
|⇦•از چه هراس از چه باک...
#سینه_زنی تقدیم به روحِ ملکوتیِ سردارِ رشیدِ اسلام ، کابوسِ جبهۀ استکبار شهید حاج قاسم سلیمانی با نوای سید مجید بنی فاطمه •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
از چه هراس از چه باک
خونِ حسین اعتبارِ ماست
ذکرِ هم الغالبون آینۀ روزگارِ ماست
شهادت شهادت شهادت ، افتخار ماست
پایِ عهدمون سر میدیم ، این جهادِ ایرانی هاست
وقتشِ بفهمن ایران ، کشورِ #سلیمانی هاست
پایِ عشق میمونیم ، پایِ عشق میمیریم
ما حسین حسین میگیم ، انتقام میگیریم
الموت لاسراییل ، الموت لامریکا
لبیک یا زینب ، لبیک یا زهرا
از چه هراس از چه باک
راهِ علی روبرویِ ماست
از دلِ عرش تا به خاک ، نام علی گفتگویِ ماست
شهادت شهادت شهادت ، آرزویِ ماست
از نفس نخواهیم افتاد ، از علی نفس میگیریم
بعد از قدس ان شاالله ما بقیعُ پس میگیریم
پایِ عشق میمونیم ، پایِ عشق میمیریم
ما حسین حسین میگیم ، انتقام میگیریم
الموت لاسراییل ، الموت لامریکا
لبیک یا زینب ، لبیک یا زهرا
از چه هراس از چه باک
عشقِ علی در سرشتِ ماست
راهِ علی تا ابد راهِ ورودِ بهشتِ ماست
شهادت شهادت شهادت سرنوشتِ ماست
بعدِ این همه سال دشمن خوبه که مارو بشناسِ
راهِ مادرایِ ما هم ، راهِ مادرِ عباسِ
پایِ عشق میمونیم ، پایِ عشق میمیریم
ما حسین حسین میگیم ، انتقام میگیریم
الموت لاسراییل ، الموت لامریکا
لبیک یا زینب ، لبیک یا زهرا
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#اللّٰهُمَّعَجِّللِوَلیِّڪالفَرَج
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#حاج_قاسم_سلیمانی
#راهیان_نور
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net
✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net
✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net
✓ روبیکا ↶
https://rubika.ir/www_babolharam_net
✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
🛒 فروشگاه فرهنگی↶
https://eitaa.com/babolharam_shop
هدایت شده از کانال متن روضه
banifateme_sardar_soleymani.mp3
7.57M
|⇦•از چه هراس از چه باک...
#سینه_زنی تقدیم به روحِ ملکوتیِ سردارِ رشیدِ اسلام ، کابوسِ جبهۀ استکبار شهید حاج قاسم سلیمانی با نوای سید مجید بنی فاطمه •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
رهبر انقلاب:
شهید سلیمانی، هم در زمان زنده بودنش استکبار را شکست داد، هم با شهادتش شکست داد
#سومین_سالگرد
#حاج_قاسم
#جان_فدا
🆔 @babolharam_net
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
جز با زلالِ نورِ الهی نسب نداشت …
ذکری به غیر نام علی روی لب نداشت
دردی به غیرِ غربتِ شاهِ عرب نداشت
هرگز کسی شبیه به این زن ، ادب نداشت
آماده کرده بود سپر های خویش را
تعلیم داده بود پسر های خویش را
تا پاسدار خیمه ی آل عبا شوند …
با راه و رسم عشق و جنون آشنا شوند
هم داستان ماه ترین ماه ها شوند
مردان پاکباخته ی کربلا شوند
ام البنین که چار یل بی قرینه داشت
تنها مدال عشق علی را به سینه داشت
بانوی خانه ای است که هم ایلیایی اند
هم پای تا به سر همگی مصطفی ایند
اهل مدینه اند ولی کربلایی اند
از نسل کوثرند سراپا خدایی اند
عمری است دل به ساحتِ خورشید داده است
سرمایه اش محبتِ این خانواده است
تا روز حشر مکتب او مکتب علیست
لب وا نکرد و دید که جان بر لب علیست
او آشنای تاب و تبِ هر شب علیست
با افتخار ، خادمه ی زینب علیست
بر سفره ای که داشت فقط آب و نان جو
لبریز بود از میِ اِیّاکَ نَعْبُدو …
سر مست بود از خمِ اِیّاکَ نَسْتَعین
بی شک رسیده بود به سرمنزلِ یقین
ام البنین چه کرد زمانی که شاه دین
یعنی عزیزِ فاطمه افتاد بر زمین …
با اینکه بعدِ روزِ دهم یک پسر نداشت
یک لحظه از حسین و حسن دست بر نداشت
آغاز روضه بود نظر کردنش به آب
شرمنده بود مثل ابالفضل از رباب
مثل رباب ماند پس از آن در آفتاب
ای کاش رفته بود علی اصغرش به خواب
هرچند مثل حضرت زینب صبور شد
آنقدر گریه کرد از این غم که کور شد
الحق که جایگاهِ علی را شناخته
در کوره ی محبتِ مولا گداخته
هرگز به زرق و برقِ جهان دل نباخته
با نانِ خشک و خالی این خانه ساخته
ما تشنه ایم تشنه ی لحنِ حماسی اش
صد مرحبا به این همه زهرا شناسی اش
از راه دور ، محو تماشای کربلا است
دلواپسِ عمیق ترین جای کربلا است
آموزگارِ حضرت سقای کربلا است
او مادرِ شهید ترین های کربلا است
این زن که خاک را به نظر کیمیا کند
آیا شود که روزیِ ما کربلا کند
#احمد_علوی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
تقدیم به روح بلند:
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#ای_علمدار_سپاه_قدسیان
#حشمت_اله_افشاری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ای علمـــــــدار ســــپاه قـدســـــیان
قهـــــــرمان لشـــــــکر ایـرانیــــان
ای نمـــاد عشــــق و ایثـــار و وفــا
ای شـــهید راه قــــدس و کــــربلا
ای امیــر ای بهترین سـردار عشـــق
فاتـح بغــداد و بیـــروت و دمشـــق
تو علمـــــداری .. علمــــــــدار ولــی
بهتــــــرین فرمانـــــده ســـید علـی
وجــه تشـــــبیه شــــما را با ولـــی
نقل کردند همچو مالـــک بـــر علی
کس ندیده چـون تو در این روزگار
لایــق نـــام و نشــــان ذوالفقــــــار
کـرده ای کاری به عـــالم بی نظیــر
عــزتی دادی به کشــــور ، ای امیـر
تو چـــه کردی که دوبـاره قدســیان
ســــجده آوردنـــد بر مـا خاکیــــان
هرچه گویـم در مقــام تو کــم است
کشـور از داغ تــو غــرق ماتـم است
اشــکهای مــــا همــه دلــــداری است
اشک رهبـر هـم ز داغت جاری است
مرحبــا بر شـــیر پــاک مـــــادری...!!
که تــو را پــرورده اینســـان مـادری
مــادری بـــودی که دریــایی شــــدی
در جــــوار عشـــق زهــــرایی شـدی
آنقـــدر در عشــق زهــرا سوختی
تا به آتـش همــچو زهــرا سوختـــی
جمــله ای گویــــم بیــــابم مشـــتری
لااقــل مانـــــده ز تـو انگشـــــــــتری
وای مـــن از کـــــربــلا و ســـاربـــان
از هجــوم و ظلـم و جـــور بی امان
وای من از کــربلا و شــــور و شـــین
از هجـــوم صــد هـزار و یک حسین!
یک حسـین و یک هــزار و چنـد زخم
که نکـرده شـــکوه ای حتـــی به اخم
از غـــریبـــــی که کنــــــار پیکــــرش
طعـــنه ها میــزد عــدو برخواهـرش
حال مــــولا را که میــــداند جـــز او
آن دمــی کــه زینبـش را زد عــــــدو
زینـب تو بعد تو چــون جـان ماست
یادگـــار بهتــــرین ســـــردار ماســت
ما که کـــوفـــی بد آییــن نیســــتیم
پـای نــامـــوس شــما می ایســــتیم
**ـ
گرچه دشـــمن قاســـم ی از مـا گرفت
صــد هـــزاران همچو قاسـم پا گرفت
یک سلیـــــمانی اگـــر افتـــــاده است
صد سلیــــمانی بپـــا اســـــتاده است
منتـــظر مانیـــم کـه بـا امـــــر امـــام
خــــون پاکــت را بگیــــریم انتــــقام
التماس دعا ـــــــــــــــــــــ
حشمت اله افشاری(ذاکر)
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
@babollharam
#وفات_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
تا صدا میرسد از ساحتِ خونبارِ بقیع
مرد و زن اشک بریزند ، به دیوارِ بقیع
یک زن و صورتِ قبری ، به دلِ زارِ بقیع
دلِ ما هم ، بخدا گشته گرفتارِ بقیع
مادرِ حضرتِ عبّاس ، پریشانِ توأیم
سال ها در به درِ سفره ی احسانِ توأیم
تو که بودی که خدا همسرِ مولایت کرد
تو چه کردی که چنین غرقِ تَوَلّایت کرد
مادرِ چهار گلِ حضرتِ زهرایت کرد
صدفِ گوهرِ نایاب... چو سقّایت کرد
با تواضع ، به درِ خانه ی مولا رفتی
این چنین بود ، که تا عرش تو بالا رفتی
سائل آمد به درِ خانه ، تفضّل کردی
تو به اولادِ نَبی ، خوب توسّل کردی
زحمتِ حاجتِ دنیا ، که تقبّل کردی
لطف کردی و مرا نیز تحمّل کردی
بابِ حاجاتِ همه ، نامِ شما باشد و بس
چشمِ ما نیز به اکرامِ شما باشد و بس
پسرانت همه رفتند ، تو تنها ماندی
سال ها گریه کنِ بچّه ی زهرا ماندی
مرحمِ زخمِ دلِ زینبِ کبریٰ ماندی
همه رفتند به یاریِ حسین... جا ماندی
پسرت نقشِ زمین شد ، به غمش خندیدند
همه بر مشک و دو دستِ قلمش خندیدند
زینبت گفت «حسین» و... جگرت تیر کشید
تا شنیدی که سرش رفت... سرت تیر کشید
وسطِ کوچه نشستی... کمرت تیر کشید
گفت «انگشتر» و... هی بال و پرت تیر کشید
بخدا سوزِ دلت ، کرده دلم را بی تاب
قدری آرام بخوان روضه برای ارباب
روضه ای از سَرِ احساس... دلت ریخت بهم
رنجِ پرپر شدنِ یاس... دلت ریخت بهم
خنده ی دشمنِ خنّاس... دلت ریخت بهم
روضه ی حضرتِ عبّاس... دلت ریخت بهم
رفتنی گشته ای از بس که بزرگ است غمت
کاش میشد که بسازیم به زودی حَرَمت
بعدِ زهرا تو شدی مادرِ ما نوکرها
سایه ات کم نشود از سَرِ ما نوکرها
تو نظر کن به دلِ مضطرِ ما نوکرها
وقفِ عباسِ تو ، چشمِ تَرِ ما نوکرها
ما همه نوکر و درمانده ی فردای توأیم
تو هنوز امِّ بَنینی و پسر های توأیم
#پوریا باقری
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#وفات_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
خونهی من که خونهی مُراده
خدا بهم اینجا علی رو داده
چار تا غلام آوردم اینجا واسه
دو تا خانوم و دو تا آقا زاده
برا دو خورشیدش یه ماه آوردم
برای خیمه تکیهگاه آوردم
روزی که عباسم و دید علی گفت...
برای دختراش سپاه آوردم
اما زدند آینه رو شکستند
دلای سنگی سرش و شکستند
دلیل داره اگه زمین میخورم
آخه عصای پیریم و شکستند
میگن که خیمهها کفن ها شدند
با سیلی غرقِ خون دهنها شدند
یه چند تا دخترام رسیدن ولی
دیدم شبیهِ پیر زنها شدند
اَمون از این موهای خاکستری
از این همه گُلای نیلوفری
عباسم و حسینم و گرفتند
نه مادرم نه حتی نامادری
دست رو دلم نذار دلم کبابه
شبیه روی سوخته ی ربابه
تا وقت مردنش همش میپرسید...
چرا نذاشتن پسرم بخوابه
ربابه و روضهی ما سه شعبه
میگه زدید ولی چرا سه شعبه؟
فرقی داره شیر خواره با علمدار
فرقی نداره نیزه با سه شعبه؟
دست رو دلم نذار دلم شکسته
رو مشکِ پاره لَختهخون نشسته
خونَش خراب شه خونم و خراب کرد
هرکی به نیزهها سرت رو بسته
غلام آقات شدی ابالفضل
سایه سادات شدی ابالفضل
هرکسی سهمی از تو رو کَند و برد
بد جوری خیرات شدی ابالفضل
تیر و چطور با زانوهات کشیدی
فاطمه رو به قتلگات کشیدی
چطور با دستی که نداشتی مادر
چادرشو و روی چشات کشیدی
عاقبت انتظار تو سر اومد
سرت زمین نخورده مادر اومد
نذاشت که روی نیلی رو ببینی
تیری که از پشت سر تو اومد
#حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#وفات_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
مثل شمعى كنارِ خانهى خود
همه دَم او خدا خدا مىكرد
گريه هايش چه گريه آور بود
تا كه عباس را صدا مى كرد
روضه خوانىِ او كنار بقيع
مىزد آتش همه جگرها را
روضه وقتى از علقمه مىخواند
چون شرر بود رهگذرها را
روضههاى خرابه را مىخواند
تا غمِ شام روضه را مىبُرد
بِينِ بازار خويش را مىديد
سنگ جاى رباب هم مىخورد
آه از لحظهاى كه زينب گفت
قصهى آب و آب آور را
قصه.ى تير و حنجر اصغر
اضطرار حسينِ مضطر را
از خدا خواست تا زِ داغ حسين
قامتش بيشتر هلال كند
ملتمس با سكينه او مىگفت
تا اباالفضل را حلال كند...
من بميرم براى اين خانم
سرِ پيرى چه بى عصا مانده
پسرانش همه شهيد شدند
به دلش داغِ كربلا مانده
كاش همراه با اباالفضلش
راهىِ دشت كربلا مىشد
مثلِ عباسِ خود براىِ حسين
پاسبان بهر خيمهها مىشد
#آرمان صائمی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#وفات_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
کریمان همه مات ام البنین اند
فقیر کرامات ام البنین اند
نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ
اسیر مناجات ام البنین اند
همه ساقیانی که صاحب سبویند
دخیل خرابات ام البنین اند
مریدان عباسِ او در دو عالم
به دنبال خیرات ام البنین اند
پسرهای او یار خون خدایند
دلیل مباهات ام البنین اند
پسرهای نور و تجلی نورند
تجلی آیات ام البنین اند
به خورشید تابان قمرها می آید
به ام البنین این پسرها می آید
گرفتند ماهش... همه تکیه گاهش
گرفتند ابالفضل... پشت و پناهش
عصایی ندارد دم پیری حالا
نشانده زمانه به خاک سیاهش
امان از صبوری... کشیده قبوری
روی خاک و غم مانده در بین آهش
خدای ادب شد، بصیر عرب شد
ولی بوده هر جا به زینب نگاهش
ندیده دو عالم، کسی جز یل او
که دامان زهرا شود قتلگاهش
بشیر از پسرهای او دم نزن تو
بگو از حسینش... چه شد قبله گاهش؟!
پسرهای او نذر راه حسین اند
قمرهای او نذر راه حسین اند
غرورش شکسته ولی بازویش نه
دلش گرچه خون شد ولی پهلویش نه
کسی دیده در بین خانه بیافتد
شراره به جان سر گیسویش... نه
کسی دیده در بین کوچه بیافتد
رد پنجه ی لاله چین بر رویش... نه
شده شوهرش را ببیند که از غم
گذارد سرش بر روی زانویش... نه
شنیده کسی که زن پا به ماهی
در سوخته بیاید سویش... نه
شده زیر در مادری باشد و بعد
کسی با لگد رد شود از رویش... نه
بهار دل آل حیدر خزان شد
قد فاطمه در جوانی کمان شد
#محمد جواد شیرازی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
#وفات_حضرت_ام_ البنین_سلام الله_علیها
روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
باغِ من گُل داشت روزی حیف حالا سوخته
وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند
وای بر دل زندگیام جمله یکجا سوخته
کاروانی که دلم را بُرد روزی با خودش
آمده از گرد و خاکِ راه اما سوخته
هرچه گشتم بِینِشان شاید که بشناسم کسی
هرکه دیدم پیر بود و شمع آسا سوخته
بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بی رمق
شانهها از تازیانه خُرد حتی سوخته
چشمها از فرطِ سیلی سرخ و نابینا شده
چهرهها لبریزِ تاول زیرِ گرما سوخته
گیسوان زردند ، گویا بین آتش ماندهاند
تارِ موهاشان گره خورده است گویا سوخته
تا که پرسیدم امیرِ کاروان حالا که هست
بِینِشان دیدم زنی اما سرا پا سوخته
گفتمش کو گیسوانِ زینبیات گفت : آه
شعلهای بر معجرم اُفتاد آنجا سوخته
گفتمش سالارِ زینب را نمی بینم چرا؟
گفت دیدم چهرهاش بر ریگِ صحرا سوخته
شعله بود کرببلا و دود بود و خیمهها
بِینِ آتش دختری دیدم که تنها سوخته
#حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم