eitaa logo
"دانستنیهای زیبا"
3.5هزار دنبال‌کننده
16.3هزار عکس
17.6هزار ویدیو
628 فایل
#دانستنی_های_زیبا کانالی برای قشر جوان با بهترین نکات #علمی، #تربیتی، #اخلاقی، #پزشکی و #روانشناسی بهمراه #کلیپ_های زیبای اخلاقی از #سخنرانان_کشوری جهت ارتباط با آدمین از طریق👇👇👇 @alimaola_110 پیام ارسال نمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
مردها میتوانند دربازداشتگاه های جنگی شلاقها را تحمل کنند اما نمیتوانند جریحه دارشدن خود را تحمل نمایند برای مرد از سوی همسر درحکم دریافت اکسیژن است 🏡 http://eitaa.com/cognizable_wan
‌ 🍃🍂روزی، که از خود ناراضی بود و می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران را دید و به حال خود خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است! 🦋🦋هیچ گاه خود را نگیرید🦋🦋 ✾📚 http://eitaa.com/cognizable_wan
"اگـه مـی‌خـوای همسـرت عاشـقت باشـه...!" شما باید خیلی راحت بگویید كه من به دلیل مشكلاتی كه باعث آن شدم، معذرت می‌خواهم... در هر رابطه‌ای، این بهترین شكل معذرت خواهی است. اصلا مهم نیست شما چقدر مقصر هستید. حتی اگر چهارده درصد تقصیرها گردن شماست؛ برای آن قسمت معذرت‌خواهی كنید. ازدواج وقتی خوب پیش می‌رود كه حداقل یك نفر بتواند معذرت‌خواهی كند...! ✅ داشتن در رابطه‌ی زناشویی، اصلا چیز قابل قبولی نیست. در نهایت روح بزرگ شما را نشان و حس بهتری به‌زندگی‌تان می‌دهد. 🧕http://eitaa.com/cognizable_wan
باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد، نه صرفاً به خاطر حفظ او بلکه همچنین به خاطر حراست از شأن و منزلت خود! هیچ چیز به اندازه ی زن شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشا یند نیست، زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می کند شهره ی آفاق است. ، زن را نزد مرد و نزد خودش و ناخوشایند می کند. به زنی باهوش و نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با خشم بلکه با عشق. مردان خصوصیات زنانه را به دلیل و لطافت قبول می کنند و نه به دلیل او. 🧕🌸👇 http://eitaa.com/cognizable_wan
⭕️باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد، نه صرفاً به خاطر حفظ او؛ بلکه به خاطر حراست از شأن و منزلت خود. ⭕️هیچ چیز به اندازه‌ی شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشایند نیست، زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می‌کند شهره‌ی آفاق است. ⭕️جنگیدن، زن را نزد و نزد خودش زشت و ناخوشایند می‌کند. 🎀به زنی باهوش و قوی نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با بلکه با . 💥مردان خصوصیات زنانه را به دلیل نرمی و لطافت زن قبول می‌کنند و نه به دلیل قدرت او... 🧕 🌸👇 http://eitaa.com/cognizable_wan
. 🇮🇷🏴🏴🏴 ✨﷽✨ ✅ داستان کوتاه و پندآموز... ✍ به مقام رسید. هر روز بامداد بر مى‌خاست و كلید بر مى‌داشت و درب خانه پیشین خود باز مى‌كرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مى‌گذراند. سپس از آنجا بیرون مى‌آمد و به نزد امیر مى‌رفت. شاه را خبر دادند كه وزیر هر روز صبح به خلوتى مى‌رود و هیچ كس را از كار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چیست. روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى‌خواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست كه مى‌بینم؟» وزیر گفت: «هر روز بدین جا مى‌آیم تا را نكنم و به نیفتم، كه هر كه روزگار به آرد، در وقت ، به نغلتد.» امیر، خود از انگشت بیرون كرد و گفت: «بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون بودى، اكنون !» «زندگی دنیا شما را نفریبد.».. ‌‌🇮🇷🏴🏴🏴 💠 🇮🇷🌸🌹🌸 بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
⚜در غیاب همسرتان از او کنید... وقتی از مادرش بشنود درباره او چه گفته اید بیشتری میگذارد... ⚜به آقایون بدین تا بهتون عشق و محبت بدن... اونقدر که به دخترامون یاد میدیم!! سیاست یاد نمیدیم... بعد میرن بی تجربگی میکنن به برمیخورن! ‌‌‌ ‌ ⁣⁣‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ⁣⁣‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‎‎‌ 💠 🇮🇷🌸🌹🌸 بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
. 🇮🇷🌸🌹🌸🇮🇷 ▪️ اینجاست، ... میخوری ،چرا اینقدر ، ؟! 🇮🇷🌸🌹🌸🇮🇷💠 🇮🇷🌸🌹🌸 بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
تفاوت بین غرور و عزت نفس : غرور میگه: من قربانی شرایطم... عزت نفس میگه:من مسئول واقعیت زندگی خودمم غرور میگه: من به طور موقت زنده ام و این ترسناکه عزت نفس میگه:من به طور موقت زنده ام و این فوق العادس غرور میگه: من با دنیای اطرافم در رقابتم عزت نفس میگه:من با همه کس و همه چیز در این دنیا درهماهنگی و ارتباطم غرور میگه: زندگی خیلی پیچیدس عزت نفس میگه:زندگی خیلی سادس غرور میگه: چی گیرِ من میاد؟ عزت نفس میگه: من چه چیزی رو میتونم عرضه کنم؟ 💟 💠 🇮🇷🌸🌹🌸 بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
تفاوت بین غرور و عزت نفس : غرور میگه: من قربانی شرایطم... عزت نفس میگه:من مسئول واقعیت زندگی خودمم غرور میگه: من به طور موقت زنده ام و این ترسناکه عزت نفس میگه:من به طور موقت زنده ام و این فوق العادس غرور میگه: من با دنیای اطرافم در رقابتم عزت نفس میگه:من با همه کس و همه چیز در این دنیا درهماهنگی و ارتباطم غرور میگه: زندگی خیلی پیچیدس عزت نفس میگه:زندگی خیلی سادس غرور میگه: چی گیرِ من میاد؟ عزت نفس میگه: من چه چیزی رو میتونم عرضه کنم؟ ─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇💖𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─ بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
✍مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر. ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و در اواسط تونل توقف میکند. پس از آروم شدن اوضاع مسولین و راننده پیاده میشوند. 🔹پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند. یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و ... اما هیچکدام چاره ساز نبود. پسر بچه ای از اتوبوس پیاده شده و گفت که راه حل این مشکل را من میدونم، که یکی از مسوولین اردو بهش گفت که : برو بالا پیش بچه ها و و از دوستات جدا نشو!! 🔸پسر بچه با اطمینان کامل گفت که به خاطر کوچکیم دست کمم نگیر و یادت باشه که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک بزرگ در می آره. مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل از او خواست. بچه گفت که پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چه جوری عبور کنیم. 🔹و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در اینصورت می توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم. مسوول به او گفت که بیشتر توضیح بده. پسر بچه گفت : که اگر بخواهیم این مساله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیکهای اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند . پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد. 🚨خالی کردن درون از هوای و و و ؛ رمز عبور از مسیرهای تنگ است. ─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇💖𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─ بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan
. 🇮🇷🌸🌹🌸🇮🇷 🔹نقل است که روزی «» برای نماز در آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده به او بودند نگاهی از سر انداخت. «» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش کرد که: بی‌دلیل نشو! این‌ها اگر داشتند به تو نمی‌آمدند و «» (علیه السلام) را می‌کردند. 🔹 «» برافروخت. «» قول داد که نماز‌گزاران را ثابت می‌کند. پس از ، بر رفت و در پایان سخنرانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک‌ خود‌ را به نوک برساند، خدا را بر او می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌ کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ را به نوک برسانند تا ببینند یا ؟ «» خواست در کنار منبر جمعیت را به «» نشان دهد، را بر کشیده و دارد خود را می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه برای رساندن نوک به نوک نشود. از منبر پایین آمد در گوش «» نجوا کرد: این جماعت خلیفه چون تو می‌خواهند. «» (علیه السلام) برای این جماعت است. 🔹 در حال است. همیشه در طول بوده و خواهد بود. از به آتش انداختن و... تا به شهادت (علیه السلام) ! همیشه مرز شناخت بوده و هست. تا و شناخته شوند و ها و در به جا بمانند. 👈 🇮🇷🌸🌹🌸🇮🇷 ─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇💖𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─ بجمع ما بپیوندید👇👇👇 @cognizable_wan