🌱چقدر زیباست این متن✌️
🌼سه چیز، زن را ملکه می کند...
۱- وقتی لباس سفید عروسی
برای عشقش بپوشد.
۲- وقتی اولین بار مادر شود
۳- وقتی از لحاظ مالی وابسته نباشد
🌼سه چیز زن را به گریه می اندازد
۱- حرفی که احساسش را جریحه دار کند.
۲- از دست دادن کسی را که دوست دارد.
۳- مرور خاطرات خوبی که از دست داده.
🌼سه چیز که زن به آنها محتاج است...
۱- آغوش گرم وبا محبت.
۲- تایید شدن،
که انگیزه اش را هم، بالا می برد.
۳- زمان برای رسیدگی به ظاهرش.
🌼سه چیز که زن را می کشد...
۱- تعریف و تمجید همسرش، از زنی دیگر
۲- مبهم بودن آینده اش
۳- ازدست دادن پدر و مادر، و فرزندش...
🌼سه چیز که زن به آنها افتخار می کند...
۱- زیبائیش
۲- اصل و نصبش
۳- نجابتش...
🌼سه چیز که زن را وادار می کند،
از زندگی شخصی، برود...
۱- خیانت به او.
۲- عیب جویی از او
۳- عدم احساس امنیت...
🌼سه چیز راز یک زن را فاش می کند...
۱- نگاهش. ۲- نگاهش. ۳- نگاهش...
🤍زن گرانبهاترین اعجاز خداوند است
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی خان بابا رفت تو حیاط و یکم بعد برگشت از چهرش چیزی نمیشد فهمید خودشم حر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زنعمو به تکاپو افتاده بود واسه تمیز کردن عمارت به کارگرا دستور میداد همه جارو برق بندازن سکینه بانو که حسابی مریض شده بود و در بستر بیماری بود واسه همین زنعمو شده بود همه کاره عمارت حتی یک درصدم نمیخواستن احتمال بدن که خاستگارا واسه من بیان و باورشون شده بود واسه سیمین یا سوسن میان سیمین هم خوشحال بود و با غر ور به من نگاه میکرد اعصابم ضعیف شده بود و ترسیده بودم خودمم داشت باورم میشد که نکنه واقعا منظورشون من نبودم از فرهادم خبری نبود دوبار تا ته باغ رفتم ولی نیومده بود استرس و نگرانی همه وجودمو گرفته بود بد تر از اون نگاه های خشمگین مازیار بهم بود یجوری نگام میکرد انگار بهش خیاننت کردم تا روز خاستگاری برسه من مردم و زنده شدم بالاخره روز خاستگاری رسید مهمونخونه رو اماده کرده بودن و زنعمو لباس گرون قیمتی تنش کرده بود هیچکس دنبال مادرم نیومد تا خان بابا اومد فرستاد دنبال مادرم گفت محض احتیاط داخل مجلس باشه زنعمو میگفت نیازی نیس خان بابا ولی خان بابا اهمیتی نداد دست و پام یخ کرده بود همش میترسیدم سیمین و الکی الکی عقد فرهاد کنن اون زمان رسم نبود دختر تو مجلس خاستگاری باشه از شیشه پنجره اتاقمون حیاطو نگاه میکردم که مش رحیم بالاخره خبر از اومدنشون داد اول از همه مردی میانسال که خیلی با ابهت به نظر میرسید داخل شد بعد از اون یک مرد دیگه که اونم میانسال بود و من نمیشناختمش و فرهاد وارد شدن کت شلوار زیبایی به تن کرده بود و موهاشو به یک طرف شونه کرده بود گلی با دیدن فرهاد گفت ولی خیلی خوش تیپ ها آخ که چقدرر سیمین حرصش بگیره بفهمه واسه تو اومدن پشت سر مردا دو تا خانوم وارد شدن که یکیشون همون خانمی بود که تو جشن مازیار دیده بودم حدس میزدم مادر فرهاد باشه فرهاد بهم گفته بود دوتاخواهرم داره که انگار نیومده بودن کلا ۵ نفر بودن همگی داخل مهمونخونه رفتن
#سیاستهای_زنانه
🍂خوش خلقی در خانه🍂
✅وقتی که شوهر از سرکارش بر می گردد و از چشم هایش پیداست که خستگی در عمق جانش نشسته،
سزاوار است که همسر او به استقبالش برود و با چهره باز و نشاط و آکنده از محبت، او را بپذیرد،
🌹رسول اکرم (ص) فرمودند:
👌🏼وظیفه زن این است که تا درِ خانه به پیشواز شوهرش برود
و به وی خوش آمد بگوید.
مقام زن
....زنی سوال کرد: ای جناب شیخ
چرا اسلام ما را به اطاعت همسر
خودمقید کرده است؟
ولی مرد را به اطاعت زن مجبور نکرده است؟
شیخ گفت :چند بچه داری
زن گفت : سه تا پسر
شیخ در جواب سوالش گفت:
اللهﷻ تو را به اطاعت یک مرد امر کرده ولی از آن طرف 3 مرد را به اطاعت و فرمانبرداری تو در آورده
وآنان داخل جنت نمیشوند الا با اطاعت شان از تو....
پس برتری بر کیست؟؟
زن در جواب گفت:حمد وستایش از آن اوست که نعمت اسلام را نصیبمان کرد
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 آنهایی که بحث ازدواج را جدی میگیرند نباید با یکدیگر چت کنند!
دکتر_سعید_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
.
بانوی محترم؛
🔴 مواظب باش دیگران آن قدر همسرت
را تحسین و تشویق نکنند
که جای تو را بگیرند !!
یک مرد برای تشویق و تحسین بیش از هر
کسی به همسرش نیاز دارد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی زنعمو به تکاپو افتاده بود واسه تمیز کردن عمارت به کارگرا دستور میداد هم
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
لحظه ها خیلی سخت میگذشت پشت پنجره نشسته بودم و از شدت اس ترس همه ناخونامو جویده بودم زیور با کمک یکی از خدمتکارا براشون چایی برد و ازشون پذیرایی کرد یکم که گذشت زنعمو با عص بانیت اومد بیرون و به سمت اتاقشون رفت گلی با خوشحالی گفت منظورشون تو بوده بهار دیدی زنعمو چه حالی داشت یه نفس راحت کشیدم و آروم گرفتم حدود یکساعت بعدش مهمونا رفتن و مادرم اومد اتاقمون منو گلی هر دو منتظر بودیم ببینیم چیشده مادرم لبخندی بهم زد و گفت پسر موجهی بود من خیلی خوشم اومد ازش مادر و پدرشم ادمای خوبی بودن با عموش و زنعموش اومده بودن گلی گفت واسه بهار اومده بودن؟ مادرم نگاهی به من کرد و گفت اره دختر به نظر من که خانواده خوبی بودن سفید بخت بشی کاش باباتم اینجا بود و عروسی تورو میدید نم اشک تو چشمای مادرم منو گلی رو هم غ مگین کرد گلی پرسید مامان زنعمو چیشد مادرم نشست رو زمین و گفت چی بگم مادر یکسره داشت از سیمین و هنرای نداشتش تعریف میکرد وقتی ماشالله خان گفت واسه نوه بزرگ اومدن بازم زنعموت کوتاه نیومد و گفت سیمین از نظر هیکلی از بقیه نوه ها بزرگ تره واسه همین شما فکر میکنین که نوه بزرگه بعد رو به زن خان کرد و گفت اونشب تو جشن فک کنن شما سیمین منو دیدین درسته؟ مادرم ادامه داد خان و زنش و فرهاد خان یه نگاهی بهم کردن و ماشالله خان گفت فکر میکنم اشتباهی پیش اومده واسه دختری که اگه اشتباه نکنم اسمش بهار نارنجه اومدیم وای مادر اگه اون لحظه قیافه زنعموتو میدیدی تا گوشاش قرمز شده بود عموت و خان بابا هم انقدر بد نگاش کردن همون موقع بلند شد از مجلس رفت بیرون خیلی هم جلوی ماشالله خان بد شد خدا بعدشو بخیر کنه آخ که چقدر منو گلی دلمون خنک شد از کنف شدن زنعمو و کلی خندیدیم اونشب با گلی تا صبح از فرهاد و عروسی و عمارت جدیدی که قرار بود برم حرف زدیم مادرم میگفت قراره یک بار دیگه بیان واسه گرفتن جواب و تعیین زمان عروسی اون موقع منم باید تو مجلس باشم پس باید یه لباس مرتب و قشنگ میدوختم چه روهایی در سر داشتم اونشب...
📝یکی از دلایل استحباب سحری خوردن روایت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی وَ مَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی الْمُتَسَحِّرِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ فَلْیتَسَحَّرْ أَحَدُکمْ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ؛ خدا و فرشتگانش بر سحری خواران و استغفار کنندگان در سحرها درود میفرستند، پس هر کدام از شما سحری بخورد، اگرچه با یک جرعه آب باشد.»
📚وسائل الشیعه، ج۱۰، صص ۱۴۵ـ۱۴۶، ابواب آداب الصائم، باب ۴، ح۹
#ماه_رمضان
#روزه
#غذا
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*♦️مهربانی را اگر قسمت کنيم...*/دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe