eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
5.7هزار دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
2.9هزار ویدیو
73 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ ادمین: @Jahanimoghadam @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است.
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستان عزیز، از اینکه امروز پیام‌های پی‌درپی و لحظه‌ای درباره عملیات کربلای ۴ را تحمل کردید، صمیمانه پوزش می‌خواهیم. آنچه تقدیم شد، حاصل نشست‌های متعدد تاریخ شفاهی این عملیات بود؛ روایت‌هایی که تا بعدازظهر روز عملیات و همچنین خاطرات اسرا و ماجرای اعدام‌های ناموفق ادامه خواهد داشت. با توجه به حجم بالای مطالب امروز، فعلاً ارسال‌ها را متوقف می‌کنیم تا فرصتی برای آرامش و مرور داشته باشید. روایت جریانات امشب را نیز در ابتدای صبح با شما عزیزان در میان خواهیم گذاشت. سپاس از همراهی شما 🌹
🍂 روایت لحظه‌ها ۲۰ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ چند ساعت پس از آغاز عملیات، با دیدن پیشروی‌های اولیه، خود را در اوج پیروزی می‌دیدیم و لحظه‌شماری می‌کردیم برای شنیدن خبر موفقیت نهایی. از وضعیت دیگر یگان‌ها بی‌اطلاع بودیم و تصورمان این بود که در همه جبهه‌ها پیشروی خوبی صورت گرفته است؛ بی‌خبر از اینکه تنها یگانی که توانسته وارد دل دشمن شود ما هستیم و جناحین حتی نتوانسته‌اند خط مقدم را بشکنند. تنها شاهد پیوستن گروهی ده تا پانزده نفره از نیروهای لشکر المهدی شیراز بودیم که از معبر ما عبور کرده و بخشی از کار را در دست گرفته بودند. هیچ خبری از فرماندهی لشکر به ما نمی‌رسید و همچنان مشغول تقویت استحکامات خود بودیم. در همان ابتدای عملیات تعدادی از مجروحان را با یکی دو قایق به عقب فرستاده بودیم. ای کاش می‌دانستیم دشمن چه نقشه‌ای برای اروند دارد و سرنوشت آن قایق‌ها در ساعات آینده چه خواهد شد. عراقی‌ها در چپ و راست منطقه قبضه‌های چهارلول مستقر کرده بودند و با آتش ضربدری، عقبه ما را کاملاً بسته بودند. هیچ قایقی دیگر توان نزدیک شدن برای کمک یا انتقال مجروحان را نداشت. مجروحانی که در سنگر ۱۰۶ جای داده بودیم، یکی پس از دیگری مظلومانه به شهادت می‌رسیدند و ما بی‌قرار در جست‌وجوی راهی برای نجاتشان بودیم. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها ۲۱ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ امروز همزمان با گرگ و میش هوا، گروهی نظامی و با لباس بسیجی، از گوشه ای وارد صحنه نبرد شدند و راست راست بطرف ما می آمدند. مردد شده بودیم که دشمن هستند یا خودی! یکی می گفت شلیک نکنید که نیروهای کمکی هستند و دیگری می گفت امان ندید که دشمن هستند. صادق نوری، معاون دوم حاج اسماعیل برای شناسایی آنها بر روی خاکریزی آمد تا بررسی خود را انجام دهد که تیری به سینه او اصابت کرد و بر زمین افتاد و بچه های بهداری نتوانستند برای او کاری انجام دهند و همانجا بال شهادت گشود و پرواز کرد. ورق برگشته بود و نظم نیروها بهم ریخته بود. تعدادی در خطوط جلوتر مقاومت سختی می کردند و عده برای عقب نشینی بطرف اروند در حرکت بودند. همه یگان ها از منطقه خارج شده بودند ولی ما هنوز دستوری برای اینکار نگرفته بودیم و اطلاعی هم از دیگر جبهه ها نداشتیم. صدای امیر صالح زاده، فرمانده گروهان قدس از بیسیم به سختی شنیده می شد و شدت رد و بدل کردن تیر و انفجار اجازه شنیدن واضح صدای او را بما نمی داد @defae_moghadas
🍂 شهید حسین‌قلی، رضا جوادی و شهید ظهراب در حال انتقال مجروح و عقب نشینی @defae_moghadas
🍂 🍂 روایت لحظه‌ها ۲۲ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ چند ساعت بعد از شروع عملیات، با دیدن پیشروی‌های اولیه، خودمون رو در اوج پیروزی می‌دیدیم. همه منتظر بودیم لحظه‌ای برسه که اعلام موفقیت نهایی عملیات رو بشنویم. از وضعیت یگان‌های دیگه هیچ خبری نداشتیم. فکر می‌کردیم همه‌جا مثل ما پیشروی کرده‌ن، بی‌خبر از اینکه فقط ما تونسته بودیم وارد دل دشمن بشیم و جناحین حتی خط رو هم نشکسته بودن. تنها چیزی که دیدیم، پیوستن یه دسته ده‌پانزده نفری از بچه‌های لشکر المهدی شیراز بود که از معبر ما رد شده بودن و گوشه‌ای از کار رو گرفتن. هیچ خبری از فرماندهی لشکر نمی‌رسید و ما همچنان مشغول محکم کردن استحکامات خودمون بودیم. اوایل عملیات چندتا از مجروح‌ها رو با یکی‌دو قایق فرستاده بودیم عقب. کاش می‌دونستیم دشمن چه نقشه‌ای برای اروند داره و سرنوشت اون قایق‌ها توی ساعت‌های بعدی چی می‌شه. عراقی‌ها در چپ و راست منطقه، قبضه‌های چهارلول گذاشته بودن و با آتش ضربدری، عقبه ما رو کامل بسته بودن. هیچ قایقی دیگه نمی‌تونست برای کمک یا انتقال مجروح‌ها به سمت ما بیاد. مجروح‌هایی که توی سنگر ۱۰۶ گذاشته بودیم، یکی‌یکی مظلومانه شهید می‌شدن و ما بی‌تاب دنبال راهی . @defae_moghadas
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۳ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ فشار دشمن لحظه به لحظه بیشتر می شد. هزاران نفر در برابر پانصد نفر که عمده مجروح و خسته بودند وارد منطقه شده بودند. عقبه هم برای عقب نشینی توسط چهارلول ها بسته شده و هیچ قایقی برای انتقال نیروها نمی توانست بیاید. بچه ها در محاصره عجیبی افتاده بودند. تنها راه نجات، ریسک گذشتن از آب بود که در حال انجام بود. هر کس یک لایف ژاکت پیدا می کرد و به آب میزد. جز مجروحان که نمی توانستیم برای آنها کار خاصی کنیم، تقریبا همه کنار ساحل و در ترافیک معبر باز شده شب قبل، معطل شده بودند و دشمن لحظه به لحظه جلوتر می آمد. کاری باید می کردیم تا تلفات به حداقل برسد و بچه‌ها فرصت طی کردن عرض اروند را پیدا می کردند. دو نفر از جانشینان گردان به‌همراه یکی دو نفر از نیروها تصمیم به ایستادن کردند تا زیر خط آتش انها، دشمن معطل شود. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۴ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ قبل از ظهر بود که بالاخره بیسیم لشکر اعلام عقب نشینی کرد و از برادر معینیان خواست تا نیروهایش را به عقب هدایت کند. بين جانشینان گردان مشورت کوتاهی صورت گرفت که چه باید کرد؟ همراه مجروحین باید ایستاد یا به عقب رفت؟ یکی می گفت باید طبق فرمان لشکر عمل کرد و به عقب رفت، دیگری می گفت باید ایستاد و مجروحین را تنها نگذاشت و.... نهایتا هر کس به نظر خود عمل کرد. و چه اتفاق جالبی در این بین رقم خورد. آقای معینیان بعنوان یک فرمانده که می توانست باز هم در خدمت جنگ و جهاد باشد و در کربلای ۵ مجددا گردان را وارد عمل کند به عقب آمد و دو نفر دیگر با ماندن کنار مجروحین غیرت فرماندهی را بخوبی به نمایش گذاشتند. و ای کاش این تصمیم گیری ها از قبل آموزش داده می شد که در این شرایط بهترین تصمیم چه خواهد بود و چگونه باید عمل نمود! @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۵ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ گذشتن از عرض اروند با وجود تیربارهای دشمن شرایط را سخت کرده بود. برای رسیدن به ساحل خودی نیاز به زمانی حدود بیست تا سی دقیقه بود خصوصا اینکه نیروهای عراقی برای رسیدن به لبه اروند کمتر از بیست دقیقه وقت نیاز داشتند. جانشین های چهارم و پنجم گردان بهمراه مسعود سفیدگر و یکی از بچه‌های دزفول تصمیم به ماندن و مقاومت کرده بودند. هر چه بیشتر عراقی ها معطل می شدند، تعداد بیشتری از بچه ها به ساحل می رسیدند. خط آتشی با تیربار و کلاش در برابر پیشروی دشمن ایجاد شد و حرکت آنها را کندتر نمود. عراقی ها برای رسیدن به لبه اروند چاره ای جز از پا انداختن این چهار نفر نداشتند. لذا تصمیم گرفتند تا آنها را در محاصره انداخته و ابتدا تیربار را خاموش کنند. دایره محاصره لحظه به لحظه تنگ تر می شد تا اینکه بعد از بیست دقیقه به بالای سنگر آنها رسیدند و بر سر آنها خراب شدند و با قنداق ها به جانشان افتادند. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۶ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ . دقیقا در همین لحظات، با خشونت هر چه تمامتر به عربی چیزهایی می گفتند که متوجه نشدیم ولی ما را به بیرون از سنگر برده و دست هایمان را بستند تا به عقب روانه کنند. تمام فشارها را تحمل می کردیم ولی دلمان خوش بود که تعداد زیادی موفق شده اند خود را به ساحل ایران برسانند و این را از لابلای کلام آنها می فهمیدیم. ابتدا رفتار آنها با ما عادی بود ولی با مشاهده کشته های دیشب خود در گودالی که نزدیک ما بود رفتارشان خشن تر شد و برای اعدام ما دست بکار شدند. ما را سینه خاکریز در کنار هم قرار دادند و یکی که از همه خشمگین تر بود به عربی خطبه ای حماسی و غرایی خواند و گلنگدن کشید و به طرفمان شلیک کرد. بقیه داستان از زبان آزاده عزیز مسعود سفیدگر .....👇 @defae_moghadas
PTT-20211225-WA0011.opus
زمان: حجم: 308.8K
🍂 روایت مسعود سفیدگر (غواص) از لحظات بعد از ورود عراق به منطقه 1⃣ @defae_moghadas
PTT-20211225-WA0012.opus
زمان: حجم: 212.8K
🍂 روایت مسعود سفیدگر (غواص) از لحظات بعد از ورود عراق به منطقه 2⃣ @defae_moghadas
PTT-20211225-WA0014.opus
زمان: حجم: 408.3K
🍂 روایت مسعود سفیدگر (غواص) از لحظات بعد از اسارت 3⃣ @defae_moghadas