eitaa logo
حماسه جنوب،شهدا🚩
1.5هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
904 ویدیو
22 فایل
اینجا سرزمین دل است سرزمینی به بزرگی تاریخ از یاسر و سمیه تا دفاع مقدس و تا آخرین شهد عشق گر خواهان درک آنی......... لحظه‌ای با ما بنشین و جرعه ای سرکش ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
5⃣ خاطرات حضور به روایت مقام معظم رهبری ••• 🔹 عزیمت به آبادان دلم میخواست بروم آبادان؛ اما نمی‌شد. تا این که یک وقت گفتم: «هر طور شده من باید بروم آبادان». و این وقتی بود که حصر آبادان شروع شده بود. یعنی دشمن از رودخانه کارون عبور کرده و رفته بود به سمت غرب و یک پل را در آنجا گرفته بود و یواش یواش سر پل را توسعه داده بود. جاده اهواز و آبادان هم بسته شد. مانده بود جاده ماهشهر و آبادان. چون ماهشهر به جزیره آبادان وصل میشود، نه به خود آبادان، آن هم زیر آتش قرار گرفت. یعنی سر پل توسط دشمن توسعه پیدا کرد و جاده سوم هم زیر آتش قرار گرفت و در حقیقت دو، سه راه غیر مطمئن باقی ماند. یکی راه آب بود که البته آن هم خطرناك بود. یکی راه هوایی بود و مشکلش این بود که آقایانی که در ماهشهر نشسته بودند، به آسانی هلیکوپتر به کسی نمی‌دادند. یک راه خاکی هم در پشت جاده ماهشهر بود که بچه‌ها با هزار زحمت درست کرده بودند و با عسرت از آن جا عبور می‌کردند. البته جاهایی از آن هم زیر تیر مستقیم دشمن بود که تلفات بسیاری در آن جا داشتیم و مقداری از این راه از پشت خاکریزها عبور می‌کرد. این غیر از جاده اصلی ماهشهر بود. البته این راه سوم هم خیلی زود بسته شد و همان دو جاده؛ یعنی راه آب و راه هوا باقی ماند. من از طریق هوا، با هلیکوپتر، از ماهشهر به جزیره آبادان رفتم. ••• https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست رحلت رسول اکرم بر شما تسلیت باد
با گل رُخان بگوئید ما را بہ خود پذیرند ... از عاشقـان بیـدل همواره دست گیرند ...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃💠🍃💠🍃 « آرزو » 💥در گرما گرم عملیات والفجر 8 در کانالی که در روی دژ ورودی شهر فاو قرار داشت نشسته بودیم. با اینکه اطرافمان را با گلوله می زدند، اما هیچکس دوست نداشت عراقیها را از سلاحش بی نصیب بگذارد. سه نفری انتهای کانال قرار داشتیم. هرکدام آرزویی می کرد و می گفت : اینهم آرزوی سفارشی من به خدا ... علی حسام وند گفت : دوست دارم با گلوله مستقیم تانک به شهادت برسم، چون تیر مستقیم تانک زدن، خوردن و مردنش یکی است و چیزی متوجه نمی شوی. صحنعلی تاراس هم که در چندین عملیات بارها مجروح شده بود گفت: من از خدا می خواهم این دفعه مجروح نشوم بلکه یکسره به شهادت برسم ... آنروز یادم نیست چه آرزویی کردم ولی فردای آنروز، نزدیک ظهر، علی حسام وند با گلوله مستقیم تانک به همراه محمد حردانی و احمدغلام گازر به شهادت رسیدد. و صحنعلی در عملیات کربلای پنج، بدون اینکه سرو کارش به بیمارستان بیافتد، مستقیم به سوی خدا پرواز کرد راوی : علی عمیره   گردان کربلا اهواز حماسه جنوی، شهدا https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
👈🏽شهيد علی حساموند، شهید صحنعلی تاراس، علی عمیره https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام علیکم و رحمة اللّٰه خوش امدی سردار خوش امدی برادرم خوش امدی یل پر افتخار خوش امدی که یک شهر و هزاران دل به انتظار توست در ایام باز امدی که بگویی ، جان من و حفظ انقلابم که حاصل مظلومیت من و امسال من است خوش امدی که علی و بهروز وکرم منتظر تواند ایذه می رود تا نگینی بززگ در اغوش خود بگیرد پیکر پاک شهید گلگون کفن، سردار رشید اسلام، 🌹شهید اسماعیل لجم اورک🌹 احراز هویت گردید و به زودی به زادگاه ش منتقل خواهد شد. متعاقباً در خصوص زمان و مکان مراسم تشییع این شهید والامقام اطلاع رسانی خواهد شد. عیسی خلیلی اهواز https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حماسه جنوب،شهدا🚩
بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام علیکم و رحمة اللّٰه خوش امدی سردار خوش امدی برادرم خوش امدی یل پر ا
🍂🌱🍂🌱🍂🌱 خوش آمدی که شهر ایذه منتظر توست ومی دانم که امدنت در این ایام حامل پیامهایست واهل دل می فهمند امدی که بگویی که این انقلاب حاصل خون تو ویاران مظلومت هست سالها پیش سرداران عیدی محمد علیپوروعباس عیدی و لاردو در حال گذراندن دوره دافوس بودند ، آن شب مهمان انها بودم؛ اقای علیپور در همان دقایق اولیه از اسماعیل لجم اورک و چگونگی شهادتش گفت ، تو گویی همیشه اسماعیل همراه اوست ؛ چنین گفت : عملیات خیبر بود وگردان ما عمل کرده بود و به شط علی بازگشت ، اسماعیل لجم اورک ان جوان حماسه ساز ایذه ای ،هگالش(چفیه ) را پهن کرده بود ودر حال خوردن نهار بودیم ، در این اثنا یکی از برادران تعاون بنام زندی ، آمد و گفت ؛ اقا اسماعیل لطفا" یک لحظه ، اسماعیل بلند شد وهمراه او به کناری رفت ، دقایقی بعد برگشت گفت ؛ "دوستان کرم هم رفت، گردان به مشکل برخورد باید برگردیم ،در ادامه گفت ، دوستان ، من تاکنون وصینامه ننوشتم و هر که از ما ماند وصیتنامه ماست و وصیت من خواب شهادت من است ، در ادامه خوابش را تعریف کرد؛ "خواب دیدم در حال بالارفتن از تپه های ذلیجان هستم ، نیروهای دشمن مرا به رگبار بستند اما گلوله ها به من اصابت نمی کرد، تا به بالای تپه رسیدم ، همین که به بالای تپه رسیدم تیری به بالای پیشانیم خورد واز تپه به پایین پرت شدم ، همین که به زمین رسیدم اغوشی باز شد ومرا در اغوش گرفت انقدر شیرین بود که هنوز حس شیرینی ان را حس می کنم ... نمی توانم ان را وصف کنم. https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1