eitaa logo
دلبرکده
18هزار دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
3.6هزار ویدیو
23 فایل
🏡💞دلبرکده یک کلبه مهربانی ست آموزش صفر تا صد برای هر چه که یک بانو، نیاز دارد💎 🌺روش های دلبری کردن ملکه از پادشاهِ خود برای داشتن یک زندگیِ سراسر عاشقانه💑 آیدی ارتباط: @admin_delbarkade 🚨تبادل، تبلیغات نداریم.
مشاهده در ایتا
دانلود
توبه نصوح نصوح مردی بود شبیه زنها، صدایش نازک بود، صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت. او با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار دلاکی میکرد و کسی از وضع او خبر نداشت. او از این راه، هم امرار معاش میکرد و هم برایش لذت بخش بود. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. روزی دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهایش همانجا مفقود شد. دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه را تفتیش کنند. وقتی نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایی، خود را در خزینه حمام پنهان کرد. وقتی دید مأمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند، به خدای تعالی رو آورد و از روی اخلاص و به صورت قلبی همانجا توبه کرد. ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد و مأموران او را رها کردند. و نصوح خسته و نالان شکر خدا را به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت. او عنایت پروردگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و از گناه کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد و نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم و دیگر هم به حمام نرفت. هر مقدار مالی که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و از شهر خارج شد و در کوهی که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید. در یکی از روزها همانطور که مشغول کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از آن کیست? عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعا از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود. لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود، پس از مدتی میش زاد و ولد کرد و نصوح از شیر آنها بهره مند میشد. روزی کاروانی راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر داد، به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. او راهی نزدیک به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانی کردند و او در آنجا قلعه ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا می آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می نگریستند. رفته رفته آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه رسید که پدر همان دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیزفت و گفت: من کاری دارم و از رفتن به نزد سلطان عذر خواست. مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت: حال که او نزد ما نمی آید ما میرویم او را ببینیم. با درباریانش به سوی نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد. بنا بر رسم آن روزگار و به خاطر از بین رفتن شاه در اقبال دیدار نصوح، نصوح را بر تخت سلطنت بنشاندند. نصوح چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و با همان دختر پادشاه ازدواج کرد. روزی در بارگاهش نشسته بود، شخصی بر او وارد شد و گفت: چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را از عدالت تو طالبم. نصوح گفت: میش تو پیش من است و هر چه دارم از آن میش توست. وی دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند. 🕊 آن شخص به دستور خدا گفت: بدان ای نصوح! نه من شبانم و نه آن، یک میش بوده است، بلکه ما دو فرشته، برای آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت، اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد. و از نظر غایب شد. به همین دلیل به توبه واقعی و راستین، (توبه نصوح) گویند. 🇮🇷@delbarkade
عزیزان دل ❣ امروز به چند تا از سوالات ان شاءالله پاسخ میدیم ... منتظر باشید ⏱ سوالاتی که فکر میکنم مبتلا به باشه ..🧐 .
⁉️ بچه هام خیلی با هم دعوا میکنند ... و اهل مسخره کردن دیگران هستند ... چکار کنم !؟ 👇🏻
سلام عزیزم اول از همه آرامش‌تونو حفظ کنید؛ این رفتارا تا یه حدی بین بچه‌ها طبیعیه، مخصوصاً وقتی سه تا بچه با فاصله سنی نزدیک با هم بزرگ میشن، اما مسخره کردن، تحقیر، و اذیت کلامی، اگه مدیریت نشه، کم‌کم تبدیل به عادت شخصیتی میشه! چند تا مسئله باعث این رفتارها میشه: ۱. شاید دارن رقابت می‌کنند که توجه شمای مادر رو جلب کنند! ۲. نداشتن قانون تو خونه ! ۳. یا اینکه مهارت دعوا کردن رو بلد نیستن ! پسر بزرگ‌تر وقتی خال پیشونی برادرشو مسخره می‌کنه، واقعیت اینه که فقط درباره خال حرف نمی‌زنه؛ داره قدرت‌نمایی می‌کنه و می‌خواد خودش رو بالاتر نشون بده.💪 پسر کوچک هم وقتی زبونی اذیتش می‌کنه، احتمالاً چون زور بدنی یا جایگاه بزرگ‌تر رو نداره، از زبونش برای دفاع استفاده می‌کنه .. دختر کوچیک هم چون سنش کمتره، در واقع هر دفعه با یکی متحد میشه تا خودش تنها نمونه و بازی رو ببَره. پس هرکدوم دارن با دعوا دنبال جایگاه خودشون توی خونه می‌گردن. اولین قانون خونه باید این باشه که شوخی با بدن، چهره، ضعف، ترس، لکنت، خال، قد، وزن و ظاهر همدیگه ممنوع باشه. این قانون باید خیلی کوتاه و جدی گفته بشه؛ نه با داد و سخنرانی. مثلاً وقتی پسر بزرگتون میگه خالت زشته، همون لحظه آروم اما قاطع بگید «تو خونه ما کسی ظاهر کسیو مسخره نمی‌کنه.» بعد هم سریع بحث رو نبرید سمت نصیحت طولانی! مثلاً بگید «الان پنج دقیقه از بازی کنار می‌ری تا یادمون بمونه زبون برای زخمی کردن نیست!!» اگر هر بار فقط داد بزنید اما پیامتون مشخص نباشه، بچه یاد نمی‌گیره. نکته دوم اینه که شما باید از نقش «قاضی دعوا» کم‌کم خارج بشید. اگر هر دفعه بچه‌ها دعوا کنن و شما وارد بشید که کی شروع کرد، کی مقصر بود، کی بیشتر زد، خودتون تبدیل می‌شید به میدون رقابت. به‌جاش قانون بذارید که «هرکس مسخره کنه، هرکس داد بزنه، هرکس دست بلند کنه، از بازی خارج میشه یا از یه نعمت کوچیک محروم میشه مثلا اکه قراره بستنی بخرید، برای اونی که مسخره کرده یا رفتار بدی داشته بستنی خریده نمیشه»؛ پس دنبال مقصر اصلی نگردید، جلوی رفتار غلط رو بگیرید. نکته سوم اینه که هر بچه باید به اندازه سهم خودش از محبت مادر بهره مند بشه اگر دخترتون بیشتر با شماست و براش خرید بیشتر می‌کنید، حتی اگر نیت شما فرق گذاشتن نباشه، پسرا ممکنه حس کنن مادر بیشتر او رو می‌بینه. پس برای هرکدوم وقت بذارید؛ حتی روزی ده دقیقه. ده دقیقه فقط با پسر بزرگ، ده دقیقه فقط با پسر کوچک، ده دقیقه فقط با دختر. نه موبایل، نه نصیحت، نه سؤال درسی؛ فقط ارتباط گرم. با پسر بزرگ درباره مسئولیت و بزرگی حرف بزنید، نه اینکه مدام بگید تو بزرگی کوتاه بیا. چون این جمله برای بچه ی بزرگ‌تر گاهی تلخ میشه و حس می‌کنه همیشه حق با کوچک‌تره. بهش بگو «تو بزرگ‌تری یعنی می‌تونی قوی‌تر مهربونی کنی، نه اینکه مجبور باشی همیشه ببازی.» با پسر کوچک هم جداگونه کار کنید که با زبونش نیش نزنه. بهش یاد بدید وقتی ناراحته بگه «من ناراحت شدم، مسخره‌ام نکن» نه اینکه او هم زبونی حمله کنه. به دخترتون هم بگید «تو می‌تونی با هرکدوم بازی کنی، اما حق نداری با یکی علیه اون یکی گروه درست کنی! برای بیرون رفتن و مسخره کردن دیگران هم قبل از اینکه از خونه بیرون برید قانون بذارید، نه وسط مهمونی که خجالت‌زده بشید ! قبل از مهمونی بگید :«امروز قانون ما اینه که درباره ظاهر و لباس و حرف زدن هیچ‌کس نظر بد ندیم.» اگر توی جمع کسی رو مسخره کردن، جلوی مردم دعوای سنگین نکنید؛ فقط کنار گوششون کوتاه بگید «یادت رفت قانونمون چی بود!؟ اگه ادامه بدی یعنی رفیق خوبی نیستی و مجبور میشیم بریم بیرون !» بعد اگر تکرار شد واقعاً چند دقیقه از جمع فرزندتون رو بیرون ببرید. اینکار باید واقعی باشه، نه تهدیدی که اجرا نمیشه. تو خونه هم «جلسه خانوادگی کوتاه» بذارید. هفته‌ای دو بار، ده دقیقه، همه بگن این هفته از کدوم رفتار هم ناراحت شدن و از کدوم رفتار هم خوشحال شدن. این کار به بچه‌ها یاد میده احساساتشون رو بدون دعوا بیان کنند . یک بازی تربیتی هم انجام بدید به اسم «سه تا خوبی». هر شب هر بچه باید درباره یکی از خواهر و برادرها سه تا خوبی بگه. (کاری که ما خودمون معمولا انجام میدیم 😄👍🏻) اولش شاید مسخره کنن، اما بعد از مدتی ذهنشون از عیب‌دیدن به خوبی‌دیدن عادت می‌کنه. شما هم مراقب باشید تو دعواها به یکی برچسب نزنید؛ نگید تو همیشه اذیت می‌کنی، تو حسودی، تو زبون‌درازی. به‌جاش رفتارش رو بگید: «این حرفت زشت بود و اذیت کرد ..» از نظر تربیت اسلامی، منزل باید جایی برای تمرین محبت، ادب و بخشش باشه؛ اما این با نصیحت زیاد درست نمیشه، با قانون و رفتار مادر درست میشه. 🇮🇷@delbarkade
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@MaddahionlinAUD-20220724-WA0033.mp3
زمان: حجم: 5.9M
. 🌟فضیلت بسیار زیاد روز مباهله یعنی چه !؟ داستانش چی بوده !؟ 👌 بسیار شنیدنی 🎙حجت الاسلام 🇮🇷@delbarkade
🔻در این روز چند عمل وارد شده است: 🔹 غسل 🔹 روزه 🔹 خواندن دعای مباهله 🔹 صدقه دادن به فقرا 🔹خواندن زیارت جامعه کبیره 🔹 زیارت امیرالمومنین علی علیه‌السلام 🔹 دو رکعت نماز و آن مثل روز عید غدیر است (دو رکعت است در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید، ده مرتبه آیة الکرسی و ده مرتبه سوره قدر خوانده می شود و بهتر است پیش از اذان ظهر خوانده شود) 🔖 ویژه 🇮🇷@delbarkade
دلبرکده
. #سوال ⁉️ پرستاری خواندم و این شغل رو خیلی دوست دارم و خیلی دوست دارم سر کار برم و مشغول باشم ، ام
ایشون هم پرستار بودند و تجربه زندگیشون شون رو با ما به اشتراک گذاشتن.. ممنونم 🌹 .
اینم دو تا رضایت دلچسب 😇 الحمدلله 🥰 ان شاءالله که شما هم توی زندگی همیشه شاد و موفق و در کنار خانواده خوشبخت باشید 💐
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ▪️علت این تصادف مرگبار، نه سرعت غیرمجاز بود، نه نقص فنی خودرو و نه شرایط نامساعد جاده؛ بلکه یک مشاجره خانوادگی میان زن و شوهری بود که در حین رانندگی رخ داد. ▪️مشاجره‌ای که با دخالت زن در هدایت خودرو، به واژگونی خودرو و مرگ هردو ختم شد. ▪️اما تلخ‌ترین بخش ماجرا، ۲ کودک خردسالی هستند که در صندلی عقب خودرو حضور داشتند؛ کودکانی که در یک لحظه، پدر و مادر خود را از دست دادند ▪️روایتی از چند ثانیه خشم که سرنوشت یک خانواده را برای همیشه تغییر می‌دهد😔 🇮🇷@delbarkade
⁉️ وقتی با همسرم میریم خونه مادرشون تا نصف شب می‌شینن .. انگار نه انگار که فردا کار داره یا بچه ها باید زود بخوابن ..🙁 خانواده همسرمم خیلی با من بد هستن ... چیکار کنم !؟ 👇🏻👇🏻