تو همچون غنچههای چيده بودی
كه در پرپر شدن خنديده بودی
مگر راه حيات جاودان را
تو از فهميدهها، فهميده بودی
#قيصر_امين_پور
#روزنگار، ۴ خرداد، روز دزفول، روز مقاومت و پایداری
💠 @e_adab 💠
به جانِ تو که اگر بگسلد ز تن جانم
که من ز مهرِ تو پیوند نگسلم ای دوست..
#نزاری_قهستانی
💠 @e_adab 💠
دستهای تو انگار
پرچمهای صلحاند
بر خرابهی روزهای من
که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست
#شمس_لنگرودی
💠 @e_adab 💠
🌸
نه فانوسی کنارِ لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلفِ تاکی بر سَرِ دیوارمان مانده
فقط، اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده!
بپرس از پیشگو های قدیمی این معما را
چقدر از روزهای مثلِ زهر مارمان مانده؟
چقدر از دلخوشی های کم و کوتاهمان رفته
چقدر از داغ های بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است درگوش کرِ جنگل
اگر که قطره خونی گوشه ی منقارمان مانده
تو تقدیر منی ای عشق، اما عقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت!
همین یک کارمان مانده
👤 #حامد_عسکری
💠 @e_adab 💠
در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسی
قبلا هرگز نشدم این همه شیدای کسی
آنچنان در همه جای دل من جا شده ای
که به غیر از تو نباشد دل من جای کسی
همه دنیای مرا برده نگاهت ؛ نکند
بشوی خیره بلرزد دل و دنیای کسی
من تماشاگر تصویر توام ماه منیر
این چنین هیچ نبودم به تماشای کسی
پای تو هستم و پا پس نکشم از دل تو
نگذارم به دلت باز شود پای کسی
تو تمنای من و جان من و یار منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لبهای کسی
من سراپا همه یک جلوه ای از عشق توام
عشق را جز تو ندیدم به سراپای کسی !
#شعر #عاشقانه
💠 @e_adab 💠
اسیرِ کشمکشِ جلوههای تقدیرم
کجاست فرصتِ آنم که کارِ خویش کنم؟
#صائب_تبریزی
💠 @e_adab 💠
گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
گل ز بالیدن رسد تا گوشه دستار ما
وحشتی در طالع کاشانه ما دیده است
می پرد چون رنگ از رخ، سایه از دیوار ما
گوشه گیرانیم و محو پاس ناموس خودیم
آبروی ما گداز جوهر رفتار ما
خسته عجزیم و از ما جز گنه مقبول نیست
تکیه دارد بر شکست توبه استغفار ما
سخت جانیم و قماش خاطر ما نازکست
کارگاه شیشه پنداری بود کهسار ما
می فزاید در سخن رنجی که بر دل می رسد
طوطی آیینه ما می شود، زنگار ما
از گداز یک جهان هستی صبوحی کرده ایم
آفتاب صبح محشر ساغر سرشار ما
سرگرانیم از وفا و شرمساریم از جفا
آه از ناکامی سعی تو در آزار ما
چاک «لا» اندر گریبان جهات افگنده ایم
بی جهت بیرون خرام از پرده پندار ما
ذره جز در روزن دیوار نگشوده ست بار
جنس بی تابی به دزدی برده از بازار ما
از نم باران نشاط گل بدآموز تو شد
گریه ابر بهاری کرده آبی کار ما
غالب از صهبای اخلاق ظهوری سر خوشیم
پارهای بیش است از گفتار ما کردار ما
#غالب_دهلوی
💠 @e_adab 💠
شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
« منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش»
به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی
که جان داروی عمر توست در لبهای میگونش
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسان افسونش!
نوایی تازه از ساز محبت، در جهان سرکن
کزین آوا بیاسایی ز گردشهای گردونش
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
که خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش
غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونش!
غرور حسنش از ره میبرد، ای دل صبوری کن!
به خود باز آورد بار دگر شعر فریدونش
👤 فریدون مشیری
💛🎼
💠 @e_adab 💠