#قربانی_در_قربان
#اطعام_در_غدیر
جهت اطلاع خیرین ارجمند،
قربانی گوسفند به مناسبت عید قربان،
به فضل الهی به نیت سلامتی و رفع بلایا انجام خواهد شد و طبق روال معمول ، بسته های گوشت یا بین خانواده های نیازمند توزیع میگردد و یا در اطعام روز عید غدیر برای نیازمندان حاشيه شهر، استفاده خواهد شد.
(لازم به یادآوریست که سال گذشته 13 گوسفند در روز عید، قربانی و حدود 5000 غذا در روز عیدسعیدغدیر بین نیازمندان توزیع گردید)
دوستانی که تمایل به شرکت در این خیر جمعی دارند، لطفا پس از هر نوع واریزی حتما موضوع واریز را اطلاع دهند.
شماره کارت خیریه شهدای نوفللوشاتو:
6273811167799631
@ghalamzann
تلاش استاد برای احیای یک ناامید:
[سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
اعظم مخلوقات پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند"یاعلی اگریک نفربدست تو هدایت شودبالاتراست ازانچه خورشیدوماه بران میتابد"
ماوظیفه خودرادرحدتوان انجام میدهیم هدایت ازجانب خداونداست هرکس پذیرفت هدایت میشود"ان تطیعوه تهتدوا"
مگرخروجی پیامبران چندنفربودندبعضی اوقات درحدانگشتان دست...]
@ghalamzann
چندسالی هست که افتخار آشناشدن با او را پیدا کردهام، اما اسمش را نمیآورم تا بماند برای دوستانی که اورا میشناسند،
مظهر اراده، تلاش و خستگیناپذیری،
از آنها که از ایده تا عملشان
فاصلهای نیست و شعار نمیشناسند،
به گمانم 32 ساله باشد و پنجمین فرزندش را به دنیا آورده،
اما او فقط مادر 5 فرزند نیست،
اهل قلم است آنقدر خوب مینویسد که بارها میخوانمش و نوشتههایش آنقدر از دل برمیآید که عمیقا بر جان مینشیند،
اهل نشستن نیست، توقف را نمیشناسد،
کارآفرینی میکند
لازم باشد ازین منطقه به آن منطقه ازین شهر به آن شهر خانه اش را میکشاند و میبرد و برای اهدافش جان میدهد،
زنان حاشیه شهر را احیا کرده
راهشان انداخته
تولید میکنند برایشان بازار ایجاد میکند
پای کار میآوردشان
انگیزه میدهد امید ایجاد میکند
و فقط اینها نیست
فیلم خوب که اکران میشود برایش نذر فرهنگی جور میکند بلیط میفروشد
آدمها را ترغیب میکند که بروند و ببینند
و همه اینها بخش کوچکی از کارهای او هستند،
و مادری هم میکند، خوب و متفاوت،
آنقدر که فرزند 12 سالهاش برای خودش مردی شده و بازار میگرداند
چندروز قبل مهمان برنامه خانواده بود
ساده و بی غل و غش و بدون شعار،
و هیچکس نفهمید پشت چهره این مادر راضی و آرام چه رزومه عریض و طویلی وجود دارد و شاید هم صلاحش در همین بود که درست معرفی نشود
همیشه به احوالاتش غبطه خوردم
و خیلی زیاد برایش احترام قائلم
و میدانم که بقول دوستان
او شهید خواهد شد🌷
ف. حاجی وثوق
@ghalamzann
#زیر_پوست_شهر
زن با دو فرزند کوچکش هرازگاهی به مسجد میآید و مینشیند تا نمازگزاران شاید کمکی کنند
از راه دور میآید جایی در حاشیه شهر،
لکنت زبان دارد و سخت حرف میزند با گویشی که نمیدانم دقیقا متعلق به کجاست
پسر بزرگترش که در عکس میبینید، کرولال است اما به غایت اهل شیطنت،
مادرش میگوید خیلی هم بیتربیت است!
این بارهم آمدند و اجازه گرفت تا بقچهاش را در دفتر خیریه بگذارد و برود جلوی درب مسجد سائلیاش را بکند!
اما دو بچه جان به سرمان کردند،
یکی دستمال کاغذیها را بیرون میکشید آن یکی وسایل روی میز را میخواست...
شکلات که گرفتند رفتند پیش مادرشان،
اما این یکی که بزرگتر بود،
بیخیال نمیشد،
طوری محبت شکلات و لبخند زیر زبانش مزه کرده بود که از در بیرونش میکردی از همان در باز میآمد و جلویت میایستاد،
حالا دیگر لباسش را درآورده بود و بدون لباس رفت و آمد میکرد،
عکس که گرفتم اشاره کرد نشانم بده
وقتی دید با صدای بلند خندید،
بعد هم کاغذی آورد که رویش مثلا چیزی نوشته بود و تحویلمان داد،
زن میگفت شوهرش کتکش میزند
و زیر سرش بلند شده!
و میگفت که یک بچه دیگر داشته گمش کرده تا برود بهزیستی
و حالا در بهزیستی است
و میگفت این پسر خیلی بیتربیت است. هنگام گفتن این جملات چند کلمه خیلی زشت و بیادبانه نثار بچه کرد!
و با ناامیدی گفت وقتی این بیتربیت باشد کوچکتره هم بیتربیت خواهد شد
و رفت...
پسرک اما فارغ از رفتارهای بیادبانه که البته فقط شامل مادرش میشد،
سخت محتاج توجه بود و محبت
و حتی یک نگاه کوچک!
(و نزد خداوند مقدس ترین نهاد،
"خانواده" است...)
ف. حاجی وثوق
@ghalamzann
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#حبالوطن_منالایمان
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
از تب سرد موجهای خزر
تا خلیجی که فارس بوده و است
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست
@ghalamzann
نوجوانان و جوانان گروه جهادی شهیدمحرابی،
همچنان با امید و تلاش
برای حاشیه شهر زحمت میکشند،
صفای وجودشان و خلوص نیتشان موجب کارهای بزرگی شده است.
تنهایشان تگذاریم:
🔻امام رضا(علیه السلام):
کسی که مؤمنی را در روز غدیر اطعام کند،
مانند فردی است که تمام پیامبران و صدیقین را طعام داده است.🌸🍃
(بحارالانوار، ج۹۵، ص۳۲۲ )
با مشارکت در این طرح،
از برکت بی کران #اطعام_روز_غدیر بهره مند میشویم و لبخند را مهمان لب های خانواده های آبرومند شهرمان، میکنیم...💐💫
🔻شمارهکارتجهتکمکهایمهربانانهشما
5892_1012_1972_2721
(بانک سپه، خانم سارا تنها)
@ghalamzann
#روزنوشت
#شیرینترینها
دخترک 7 ساله است وتازه به جمع بچهها پیوسته و اولین بار است که به مسجد میآید و یکدیگر را میبینیم،
بچههای کوچک غالبا سخت ارتباط میگیرند و چون هنوز مدرسه را درست تجربه نکردند،
ارتباط با غریبهها برایشان پیچیدهتر است.
علیایحال تلاشم این است که بچه غریبی نکند، اما همچنان سخت جواب دیالوگها را میدهد
ماسک هم طبق معمول یک مانع ارتباطی جدی است، آن هم در قبال کودک که به شدت نیاز به دیدن لبخند دارد.
(در یکسال و نیم اخیر
تعامل با بچهها از پشت ماسک
سختترین کار ممکن بوده
بچههایی که لبخند مربی را نمیبینند و باید همه تلاشت با نگاه باشد و حرارت کلام و هیجان صدا
و حتی محدودیت نوازش و موارد دیگر
هم وجود دارد!)
دخترک گوشهگیری میکند و خیلی وارد جمع نمیشود،
من هم فقط چشمانش را دیدهام و چون طبق معمول طاقت نمیآورم
از او میخواهم که ماسکش را پایین بکشد تا صورتش را ببینم
بعد فاصله میگیرم و خودم همینکار را میکنم تا خنده و محبت را واقعیتر ببیند و باور کند...
با کوچکترها که مشغول بازی میشود به سراغ بقیه میروم
چنددقیقه نمیگذرد که کوچکترها میآیند و با سروصدا میگویند
خانوم فلانی دلش درد میکند!
دخترک تازهوارد را میگویند،
میروم کنارش
روی صندلی نشسته و خودش را جمع کرده، با اینکه ماسک دارد اما بغضش را حس میکنم،
آرام میپرسم کجای دلت درد میکند،
دستش را روی شکمش میگذارد،
دستم را میگذارم و میپرسم همینجا؟
سرش را با بغض تکان میدهد،
کوچکترها ایستادهاند و انتظار معجزه دارند،
طبق عادت میخواهم حمد بخوانم اما برای یک لحظه تردید به جانم میافتد که اگر خوب نشد تکلیف احساس بچهها با سوره حمد چه میشود؟!
خیلی زود بیخیال این وسوسه میشوم،
تو در این عالم چکاره هستی
وقتی دخترک خدایی دارد که هوای دل و احساسش با اوست!
قوت میگیرم،
دستم را آرام روی دلش میگذارم،
میپرسم سوره حمد را بلدی؟
سر تکان میدهد
از 6 سالهها و 7 سالهها و تنها 8 سالهای که دورش را گرفتهاند، میپرسم بلدید؟
همه میگویند بله
8 ساله میگوید بلد نیستم!
میگویم همه با هم برایش حمد میخوانیم و دعا میکنیم که خوب شود
شروع میکنم آرام و شمرده،
بچهها هم میخوانند
خودش هم دارد زمزمه میکند،
بغضش را فراموش کرده!
تمام که میشود نوازشش میکنم
و میگویم همینجا بشین و بازی نکن
بهتر که شدی خبرم کن...
و میروم سراغ بقیه،
چند دقیقه بعد کسی لباسم را میکشد
دخترک است با چشمانی که غریبگی نمیکنند
"دلم خوب شد خاله جون"
و خدا میداند با شنیدن این جمله که با صدای کاملا آهسته بیان میشود،
چقدر آباد میشوم...
ف. حاجی وثوق
@ghalamzann
باران میبارد
به حرمت کدامتان
نمیدانم
همینقدر میدانم که باران
صدای پای اجابت است...
@ghalamzann
#حال_خوب
امام جماعت صحن قدس
در حرم آقا
همه نمازگزاران را یک صف عقب برده
تا خودش هم
کنار مردم در آفتاب باشد...
@ghalamzann
#اطعام_در_غدیر
#هدایای_کودکانه
#شکلات
عید اعظم در راه است
عیدی که اطعام کردن و هدیه دادن در آن در بیان دوستداشتنی اولیاء معصوم خداوند
(که سلام و درود الهی برآنان باد)
بسیار موکد سفارش شده است،
خانوادههایی که قرار است در روز عید اطعام شوند، فرزندانی دارند که یک بسته شکلات یا هدایای کوچک،
دل منتظرشان را شاد میکند،
شما در کدام مورد سهم خواهید داشت؟
تهیه شکلات؟
تهیه هدایای کوچک؟
تهیه غذا؟
لطفا تا روز سه شنبه برای هر موردی اطلاع دهید.
یک "یاعلی"ویژه میخواهد اینهمراهی!
🍀عکس مربوط به اتفاقات خوب غدیر سال گذشته است🍀
@ghalamzann
#کتابخوانی
#اسارت
گعده کتابخوانی داریم
بچه ها دور هم نشستهاند و قرار است
برایشان از یک کتاب بگویم
و دربارهاش حرف بزنیم
کتاب ماجرای یک کبوتر خانگی است
که در قفس زندگی میکند
گاهی کار نمایشی برای صاحبش انجام میدهد و او هم آب و دانهاش را بهوقت تأمین میکند،
کار به نقد "کفتربازی" کشیده میشود!
و قبل از به حاشیه رفتن بیشتر ،
موضوع اصلی را مطرح میکنم
کبوتر قصه با کبوتران آزاد آشنا میشود و درگیر چالش انتخاب بین آب و دانه خوب در اسارت و زندگی آزاد اما با زحمت میشود...
بحث شکل میگیرد
بچهها در این چالش آزادی را انتخاب میکنند،
حتی وقتی بجای آب و دانه مصادیق پرجلوه و جذاب را روی دایره میآورم،
قاطعانه میگویم میدانید گاهی ما هم اسیر هستیم و یک ارباب واقعی داریم؟
مغرورانه میگویند اصلا و هرگز،
اما وقتی اصرار و جدیت مرا میبینند
میگویند خانوم کی؟ اسیر کی هستیم؟
میگویم جوابش را خودتان پیدا کنید
دخترک شلوغ کلاس با صدای بلند میگوید شوهر! شوهرها ارباب هستند،
چپ نگاهش میکنم و میپرسم شما مگر شوهر داری؟!
غمزهای میکند و میگوید حالا که نه بعدا... اما خانوم شوهرها خیلی ارباببازی درمیارند!
بچهها هو میکشند و میخندند،
ادامه میدهم بچهها جدی باشید و جواب را پیدا کنید
عدهای که حال فکرکردن ندارند
طبق معمول اصرار دارند که جواب را بگویم و قال قضیه کنده شود،
اما چندنفری مسلسل وار گزینههای مختلف را روی میز میآورند که همه را رد میکنم،
یکی از بچهها که همیشه مادربزرگش با زور و تهدید در نماز مینشاندش،
میآید و درگوشی میگوید خانوم خدا،
ما اسیر خدا هستیم و هرچی میگه مجبوریم گوش کنیم!
یکی با صدای بلند داد میزند پدرومادرامون ارباب ما هستند مارو اسیر کردند!
یکی از کلاس سومیها خیلی فیلسوفانه میگوید خانوم حضرت آدم مارو اسیر کرد!
جواب و جملهاش به سن و سالش نميخورد!
هرکسی چیزی میگوید و همه را رد میکنم
دوز کنجکاوی بچهها به حداکثر رسیده
اما وقت تمام است،
میگویم فکر کنید تا جلسه بعد،
اصرار میکنند اما میگذارم بماند
و جلسه را تمام میکنم...
ف. حاجی وثوق
@ghalamzann