این دو روزه چون سه ماهِ مادرم لاغر شدی
حضرت خِیبَرشکن، همسطح با بستر شدی
چشمهای نیمه بازت را به روی من نبند
مادرم را خواب میبینی مگر؟ باشد بخند
دور لبهایت زبانت را مچرخان، جان من
شیر آوردم برایت نوش جان مهمان من
بد زده نامرد زخم تو نمیآید به هم
مثل زخم بازوی مادر سَرت کرده وَرَم
آن غلافی که به کوچه بازوی مادر شکست
تیغ آن در کوفه آمد بَر سَر حیدر نشست
قاتلت با طعنه میخندید بر احوال من
گفت: بدجوری زدم بیهوده دست و پا نزن
مادرم ای کاش امشب بود تا کاری کند
مثل ایّام اُحُد از تو پرستاری کند
با تکان دست و پایت دست و پا گم کردهام
آن کفنهایی که مادر داد را آوردهام
میروی از هوش میگویی کلامی بیصدا
کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا
چادرم را از چه میبوسی با گریه چنین؟
با تماشای وقارم، پای میکوبی زمین
مَحرَمان جمعند دور دخترت، گریه نکن
باز هم وا میشود زخم سَرت گریه نکن
تا ابوفاضل کنارم هست در آرامشم
چادرم را روی زخم صورت تو میکشم
از ازل بین حسین و قلب من احساس بود
مادرم هم روی گیسوی حسین حساس بود
هر چه میخواهی بگو بازی نکن با جان من
با تماشای حسین حرف جدایی را مزن
وای اگر روزی ببینم زیر پا افتاده است
زیر زانوهای قاتل از صدا افتاده است
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#شب_قدر
@hadithashk
مرتضی مظهر جود رب بود
بهترین دلخوشی زینب بود
او که از داغ پدر دلهره داشت
مرهم تازه روی زخم گذاشت
فرق، با لخته ی خون، درهم بود
کاش، ابروی علی، سرهم بود
گفت؛ بابا چه سری دیدم من!
دل من را چو سر خود نشکن
شانه بر موی پریشان نزدی
دو شبی سر به یتیمان نزدی
دخترت را غم تو دلخور کرد
چاه را زمزم اشکم، پُر کرد
سخت کردی چقدر کار مرا
خونِ دل کرده ای افطار مرا
داغ آن لاله ی پرپر، بس بود
بستر خونی مادر، بس بود
خاطرات در و دیوار! مرو
کشته ی روضه ی مسمار، مرو
قاتل مادرمان، یادت هست؟
داد می زد سرمان، یادت هست؟
به غرور من و مادر بر خورد
تا ترا در وسط مسجد بُرد
ماند از آنروز غمی بر جگرت
جای شمشیر برهنه به سرت
دیدن یار به بستر، سخت است
بستن زخم روی سر، سخت است
مرو غم، راه مرا می بندد
ابن ملجم به حسن می خندد
اینقدر آه نکش، حرف بزن
بگو از عاقبت کوفه به من
اسمی از کوچه اغیار، مبر
ذهن من را ته بازار، مبر
کاش باشند برادرهایم
نگران غم معجرهایم
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#شب_قدر
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ، وَ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْن ، وَ قَتَلَةَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلَتَهُمْ، وَ زِدْهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ، وَ هَوَاناً فَوْقَ هَوَانٍ، وَ ذُلاً فَوْقَ ذُلٍّ، وَ خِزْياً فَوْقَ خِزْیٍ.
اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَى النَّارِ دَعّاً، وَ أَرْكِسْهُمْ فِی أَلِيمِ عَذَابِكَ رَكْساً، وَ احْشُرْهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً
.
#شب_قدر
#حضرت_امیرالمومنین_ع
@hadithashk
شب قدر است به عشق رخ تو بیدارم
کاش با دیدن رخسار تو جان بسپارم
کاش میشد که ببینم رخ نورانی تو
کاش میشد سر خود بر قدمت بگذارم
خواستم تاکه تو را یار شوم حیف نشد
عفو کن ای گل نرگس که فقط سربارم
منکه سربار توام با همهی جرم و گناه
همه جاو همه دم لطف تو بوده یارم
به امید آمدهام در شب احیا آقا
چه شود تا که نگاهم کنی ای غمخوارم
برکت و لطف تو باشد که در این لیلهی قدر
روزیام روضه و گریه شده ای دلدارم
یوسف فاطمه در این رمضان با گریه
همه شب روی لبم نالهی یا رب دارم
قسمت میدهم آقا بِعلیٍّ بِعَلی
بِعلیٍّ نظری کن تو به حال زارم
به همان لحظه که فرق علی از هم وا شد
یاد پیشانی مجروح علی بیمارم
تا که ضربه به سرش خورد صدا زد زهرا
بین محراب به یاد غم تو میبارم
به سرم ضربه زد و پهلوی من تیر کشید
مثل تو فاطمه محتاج در و دیوارم
#شب_قدر
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
منم و چشم تر و این دل مضطر مانده
تویی و حُرمت این مُصحَفِ بر سر مانده
شب قدر آمده قَدری بغلم کن یا رب
بر سرم دست بکش..،بر سَرِ این درمانده
اگر امشب تو مرا پس بزنی..،میمیرم!
عاشقی پشت در خانه ی دلبر مانده
باغ اعمال مرا آتش غفلت سوزاند
چه کنم! شاخه ی عمرم همه بی بر مانده
چه خطاها که نکردیم و تو جمعش کردی
ای که در بخشش بی حدِّ تو کافر مانده
همه راندند مرا،نیست غمی..،زهرا هست
پُشت این کودک تنها شده ، مادر مانده
در قیامت همگی زیر پرِ فاطمه ایم
محشر مادر ما در صف محشر..،مانده
زیرِ قرآنِ خدا..،ذکر علیجان..،عشق است
لب من در هَوَس گفتن حیدر مانده
دادِ افلاک بلند است: الهی به علی!
نام مولا وسط عرش شناور مانده
جز محبت نچشیده است غلام حیدر
حسرت اخم علی در دل قنبر مانده
شبِ قدری برسانید مرا پیش پدر
ای نجف! آرزویت در دل نوکر مانده
کاسه ی شیر یتیمی ، به زمین خورد..،شکست
کاسه ی او دل ما بود که لبپَر مانده
آخرین ثانیه هاییست که بابا داریم
همه دلگرمی ما در دل بستر مانده
لحظه ها،لحظه ی دیدار علی با زهراست...
کوثری منتظرِ ساقی کوثر مانده
تیغ کوفه به سر شیرخدا رحم نکرد
پدری رفت ولی غصهی دختر ، مانده
در دل کوچه ی کوفه چه به روزش آمد
آه! زینب وسط چند نفر شَر..،مانده
کاش می شد سر بازار بگویند به او
غم مخور چون که به قدر همه معجر مانده
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#شب_قدر
#بردیا_محمدی
@hadithashk
بر تشنه لبان آب بقا را برسان
"منصور علی من اعتدی" را برسان
این زمزمه ی لب عزادار علی ست
یارب بعلی، صاحب ما را برسان
#امام_زمان_عج
#شب_قدر
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
گرچه در عرشی و آنجا سرفرازی می کنی
از گنهکاران، خودت مهمان نوازی می کنی
سومین قدر آمده، دیر آمدم، سرگشته ام
رفتم و با آبروی رفته ام برگشته ام
نیستم دلواپسِ اینکه مرا رسوا کنی
دعوتم کردی، چرا باید مرا دعوا کنی
سختگیری که کنی، جمعی معطّل می شود
یک نفر توبه کند، کار همه حل می شود
برگه ی تضمین سلطان را بگیر و تا مکن
آبروداری کن و پرونده ام را وا مکن
من که گفتم از گنهکاری پشیمانم دگر
پیش چشم دشمن زهرا نسوزانم دگر
آنهمه سرمایه که دادی، ز کف دادم، ببخش
دیگر امشب به علی قول شرف دادم، ببخش
جای غمگین بودن، اظهار ارادت می کنم
باز با ذکر علی امشب عبادت می کنم
گرچه میدانم که فیض تو به عالم می رسد
من فقط دستم به بی دست محرم می رسد
مثل حُر، انداختم پائین، سرم را آمدم
خسته از بیراهه ام! دیدم حرم را آمدم
تشنه ی جام حسینم، کربلا لازم شدم
لنگ لنگان، یا رقیه گفتم و عازم شدم
دست من را دختری که بر زمین خورده گرفت
او گناه نوکرش را باز نشمرده گرفت
گفت بابا خسته ام از حرفهای سرسری
پیر شد عمه! کجا بودی که پُر خاکستری
چشم تارم از دو چشم خون، خجالت می کشد
لکنت من از گلوی تشنه منّت می کشد
کو تن و آن حنجر و انگشترت! حرفی بزن
خورده ام زخم زبان، با دخترت حرفی بزن
من که دندانم شکسته ... وای، دندان ترا!
مو پریشانم ... ولی موی پریشان ترا!
ای سر بالانشین، ویران نشین را ناز کن
عمه مجروح است باباجان، بغل را باز کن
#شعر_مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
شب قدر سرنوشتم ، می بینی دلشوره دارم
نکنه تموم شه امشب، رو زمین بمونه بارم
نکنه که بین خوبا ، دست من خالی بمونه
واسه من دوباره تنها ، بی پرو بالی بمونه
قلم تقدیرم امشب ، توی دستای تو آقاس
تیر آخرم همیشه ، قسم حضرت زهراس
نکنه تو تقدیر من ، کم بشه رزق عبادت
هرچی که نوشتی خیره ، ولی آخرش شهادت
نکنه برا زیارت ، ازقلم بیفتم آقا
اربعین.کربلا حتما ، نگی که نگفتم آقا
نکنه محرم امسال ، زیر خاک خوابیده باشم
بنویس قربون دستت، نوکر تو روضه ها شم
خلاصه هرچی صلاحه، هرچی تو بگی روچشمام
تو اجازه دادی گفتم ، خط به خط از آرزوهام
میدونم چقد تو خوبی ، میدونم که پست و خوارم
درخونه ی خدا و ، شما واسطه میارم
واسطه میارم اونکه ، صبر عالمو ربوده
بسکه مشت و سیلی خورده، سرتاپاش همه کبوده
بارقیه اومدم تا ، تو نگام کنی دوباره
گوش بده به دردو دلهام، توروحق گوش پاره
میخونم یه روضه حالا، میخونم با آه و ناله
دل شب سرو آوردن ، واسه دختر سه ساله...
#شب_قدر
#شعر_مناجات_با_خدا
#امام_زمان_عج
#حسین_رحمانی
@hadithashk
هیچ هیچم، پوچ پوچم من که مقداری ندارم
سکه ی از رونق افتاده که بازاری ندارم
از تمام عالم و آدم به جز تو ناامیدم
غیر تو با هیچکس اصلا سر و کاری ندارم
آنقدر بر من مسلط گشته نفسانیتم که
نای جنگیدن برای هیچ پیکاری ندارم
روی از من برنگردانی که بی حصن حصینت
باغ بیرون از دهی هستم که دیواری ندارم
بار اعمال پریشانم چنان سنگین شده که
خاطر آسوده و قلب سبک باری ندارم
یا ببخش و راحتم کن یا بسوزانم به قهرت
پیش امرت بنده ای تسلیمم اصراری ندارم
هر چه بد کردم به خود کردم،«ظلمت و نفسی» یارب
من برای هیچ کس جز خویش، آزاری ندارم
می تکانم چشم ها را در زلال ماه باران
جز تمنای وصالت، شوق دیداری ندارم
قدری آگاهم کن امشب تا بفهمم قدر خود را
سوخت فرصت هام یارب، وقت بسیاری ندارم
#شعر_مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#منصوره_محمدی_مزینان
@hadithashk
ای مهربان به این دل من هم نگاه کن
حالم بد است ! حال مرا روبراه کن
سویت مُجیر ، از همه جا رانده آمدم
یا رب ! نظر به بنده ی بی تکیه گاه کن
فرصت بده به راه بیایم ، اگر نشد !؟
باشد قبول ، زندگی ام را سیاه کن
بخشندگیت دست مرا در حنا گذاشت !
فکری به حالِ متهم بی گناه کن
دارم شکست می خورم از لشکر گناه
سرباز بی سلاح و سپر را نگاه کن
یا اَیُها العزیز ! مَسَنا و اَهلَنا
رحمی بر این شکسته دلِ بی پناه کن
طفل چموش نفس مرا زودتر بگیر !
با ترکه ی محبت خود سر به راه کن
باید تو را به ذکر "علی جان" قسم دهم
ای مهربان به این دل من هم نگاه کن
#شعر_مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#وحید_قاسمی
@hadithashk
امر کردی، تکه ابری آمد و باران گرفت
بر گل گندم دمیدی، سفره بوی نان گرفت
تک درخت تشنه تا بال دعایش باز شد
با دم خورشید، برف از کوه ها جریان گرفت
اشک از چشمی چکید و چشمه ساری سبز شد
خاک نم برداشت، بوی پونه و ریحان گرفت
غنچه لب وا کرد و زنبوری لب گل را گزید
آدم از شیرینی اش انگشت بر دندان گرفت
بر کویر مرده جان بخشیدن از آیات توست
ای که در روز ازل بر گل دمیدی جان گرفت
#شعر_مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#علی_احدی
@hadithashk
در آتش جهنم مشغول سوختن بود
این حق یک گنهکار یعنی که حق من بود
ممنون که لطف کردی دست مرا گرفتی
گر تو نمیگرفتی پایم ته لجن بود
من خورده ام به بن بست راه نجات من کو
گفتی که گریه کن باش گریه قرق شکن بود
هی توبه کردم و باز هی توبه را شکستم
جنگ من و گناهم یک جنگ تن به تن بود
ای کاش های و هویم قدری به درد میخورد
تا کس نگویدم این تنها لب و دهن بود
نگذار بعد مرگم در آتشم کشانند
جان علی بگو این یک روز سینه زن بود
کلا مرا بسوزان ، قلب مرا ولی نه
این خانهی شکسته جای ابالحسن بود
کشتی دل شکستهم دور از حرم نشستهم
در روضهای که اشکش تنها پناه من بود
گفتی اگر عدا هم باشد قبول دارم
این گریه کمترین کار در حق بی کفن بود
آسایش دو عالم در قتلگه به هم خورد
وقتی که چکمهی شمر بر روی آن بدن بود
در زلف چون کمندش رفتهست پنجهی شمر
خنجر نمیبرید و مشغول کوفتن بود
با ساربان بگویید انگشت را نبرّد
زهرا دلش به رنگ انگشتر یمن بود
در کوی نیک نامان آن زینب شریفه
عصر دهم اسیر یک مشت بد دهن بود
#شعر_مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk