eitaa logo
حا.میم || حسن مجیدیان
518 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
608 ویدیو
9 فایل
یادداشت ها و انتخابهاي حسن‌ مجیدیان ارتباط از طریق @Hamim1361
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 پسرم قدش بلند است این مجموعه ی داستان کوتاهِ خواندنی را به دختران نوجوان و خانم ها توصیه میکنم. داستان ها کوتاه و آموزنده و البته در خانه های سنتی و حیاط دار می‌گذرد و فوق العاده شیرین و کلمات و عباراتش محکم و هنرمندانه است. کتاب را سوره ی مهر منتشر کرده است
درباره ی حجاب قانون است. همانطور که موتوری بدون ‌کلاه ایمنی را میخوابانید و کسی که کمربند ایمنی نبندد جریمه میکنید و دزد را زندانی میکنید و فروشنده مواد مخدر و متجاوز به عنف را اعدام میکنید و ... باید با که هم قانون شکنی کرده و هم جامعه را تخریب نموده و نهاد را مورد تهدید قرار داده و دین را به سخره گرفته، برخورد شود. البته این ناقض برنامه جامع فرهنگی و تربیتی نیست که متولی خودش را دارد و باید جدی کارش را انجام دهد و به مردم گزارش بدهد که چکار کرده و چه نتایجی حاصل نموده است. در برخورد با اقلیت بی حجاب سهم خود را به درستی ادا کنیم. https://eitaa.com/hamim1377
5.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رخ متفاوتی از مقاومت در خانه و پای صحبت یک مادر یُسرا مادری‌ست که سه فرزند دارد و در غزه به خبرنگاری مشغول است. یسرا صحبت‌های این روزهایشان با فرزندانش را نقل می‌کند: به فرزندانم می‌گوید ممنونم که گرسنگی و تشنگی و ترس را تحمل کردید، بسیاری مواقع تظاهر به سیری کردید وقتی نمی‌توانستم برایتان غذا فراهم کنم. ممنونم که تظاهر به نترسیدن کردید وقتی که من در مراقبت و حمایت از شما ناتوان بودم. اما من یقین دارم همانطور که خدا ما را برای زندگی در غزه برگزید، حتما خدا آن ها را برای آینده‌ای زیباتر برمی‌گزیند. رویایم پیروزی فلسطینیان بر این مرزها و موانعی ست که اسرائیل آن را گذاشته تا ما را از عزیزان‌مان جدا کند، رویایم همین است که بر تمام این تنگناها پیروز می‌شویم و زنده‌ می‌مانیم... 🧷این سخنان دو بخش دارد، یک بخش که همین رد و بدل شدن‌های سخن است. همین که کودکان همپای بزرگترها مسئولیت مقاومت را به دوش می‌کشند و بزرگترهایی که کودکان را در مقاومت‌شان اینطور تکریم می‌کنند.‌ این یکی از وجوه مهم و ناپیدای مقاومت است. یک بخش هم غزه است. اینکه مادری ساده و رسا سرنوشت کودکانش را به سرنوشت غزه گره می‌زند. آنقدر که از لفظ «برگزیده شدن برای زندگی بر این خاک» استفاده می‌کند. یعنی مادری با توجه دادن فرزندانش به آنچه خدا برای آن‌ها مقدر کرده است می‌تواند آن‌ها را لحظه به لحظه همپای حوادث بیاورد. این توجه دادن‌های بی تکلف و جان‌دار از وجود بی واسطه‌ی مادرانه بر‌می‌آید. https://eitaa.com/hamim1377
این بخشی از پیام‌های یکی از اهالی غزه با مادرش است. مادر از پسر می‌پرسد اوضاع نماز و عبادتت چطور است؟ و بعد در حق پسرش دعا می‌کند و می‌گوید خدا تو را با اطاعت و عبادتش کرامت دهد. کسی در شرح این گفتگو نوشت: این‌ها رد و بدل شدن‌های حرف میان مادری‌ست که برای درمان به قطر رفته با پسرش که وسط معرکه‌ی غزه است. می‌پرسید چرا غزه و اهل غزه؟ برای همین که مادر عوض اینکه از خورد و خوراک و خواب فرزندش بپرسد از اوضاع نماز و عبادتش می‌پرسد. هر بار بیشتر مطمئن می‌شوم که این جنگ جنگ دین است بر خلاف آن چیزی که سعی می‌کنند نشان دهند. https://eitaa.com/hamim1377
*خانواده مقاومت* ۱- امشب میهمان جمعی از شیرزنان حزب‌الله بودیم که برای مراسم سالگرد رئیس‌جمهور شهید، سید ابراهیم رئیسی، به مشهد آمده بودند. همه از خانواده شهدا بودند؛ مادر شهید، هم‌سر شهید یا دختر شهید. یک سو آنها نشسته بودند و عکس عزیزانشان را در این مراسم خودمانی و کوچک در دست داشتند. سوی دیگر ما بودیم. ۲- درباره ساختار تربیتی و آموزشی حزب‌الله از مدارس رسمی و تا کشافه المهدی و هیئت‌های بانوان و ... توضیح دادند. دنبال فرصتی بودم تا درباره خانواده‌های حزب‌الله و «مادران مقاومت» بپرسم؛ اینکه زنان حزب‌الله چه می‌کنند؛ شیربچه‌ها را چطور تربیت کنند و چه می‌کنند که بعد از شهادت عزیزشان، خانواده محکم و مقاوم می‌ایستند. فرصت نشد. منتها یکی از دختران شهدا که پدر و مادر مبارزش را در حمله اسرائیل از دست داده بود و الان در بخش حمایتی حزب‌الله فعالیت می‌کرد، گریزی به موضوع زد. می‌گفت برای حمایت مالی از حزب‌الله، صندوق‌هایی را به خانواده شیعیان لبنان می‌دهیم تا کمک‌هایشان را در آن قرار بدهند و بعد از مدتی جمع‌آوری می‌شود. می‌گفت لزوماً خانواده‌های توانمند و غنی فعال‌تر و دست و دل‌بازتر نیستند! اتفاقاً آنهایی که زندگی ساده‌ای دارند، اهتمام بیشتری در کمک دارند. مسئله «دارندگی» نیست، سبک تربیت بچه‌هاست. می‌گفت ما بچه‌هایمان را از همان کودکی طوری بار می‌آوریم که با شوق از حزب‌الله حمایت کنند. از خانواده‌ای گفت که صندوقی داشت و صندوق دیگری طلب کرده بود. وقتی جویا شدیم، مادر خانواده گفته بود دو دختر کوچکم در رقابت‌اند که کدام برای تهیه تیرهای بیشتر برای حزب‌الله کمک می‌کند! ۳- بانوی دیگری، مادر شهید بود. خاطره‌ی عجیبش را چنان محکم تعریف کرد که برایمان هضمش سخت بود: «فرزندم در سوریه مشغول مأموریت جهادی در دفاع از حرم بود. روزی در دانشگاه و کلاس بودم که با من تماس گرفت. پاسخ که دادم، خودش آن سوی خط نبود! غریبه‌ای شروع کرد به حرف زدن؛ از تروریست‌های جبهه النصره آن سوی خط داشت حرف می‌زد: «می‌خواهیم فرزندت را سر ببریم...». مادر مجاهد گفته بود که «من فرزندم را داده‌ام و سرش را پس نمی‌گیرم...» ✍ مجتبی همتی فر https://eitaa.com/hamim1377