eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسن مجتبی ع هرکه احسانهای خود را برشمرد، بخشندگی خویش را ازبین برده است. ➥ @hedye110
1_898400391.mp3
1.82M
تجدید عهد روزانه با امام زمان (عج) 🤍 ❤️ با صدای استاد : 👤فرهمند 🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤 @hedye110
┄┅─✵💝✵─┅┄ ✨صبحتان متبرك بہ اسماء اللہ یا اللہ و یا ڪریم یا رحمن و یا رحیم یا غفار و یا مجید یا سبحان و یا حمید ‌ سلاااام الهی به امیدتو💖 ➥ @hedye110 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
اے ڪہ از برق نگاهت عالمے شیـــدا شود ڪے شود دیدار روے تو نصـیب ما شــود @emame_mehraban           🕊🕊🕊🕊
🪴 🪴 🌿﷽🌿 از اتاق بیرون آمدیم و به زینب خانم که جلوی در نشسته بود، گفتیم: ما داریم میریم خونه مون. نیم خیز شد و گفت: می خواید منم باهاتون بیام؟ گفتم: نه زود برمی گردیم توی راه تا خانه با لیلا هر خاطره ای از بابا به ذهنمان می رسید، برای هم می گفتیم. به در خانه رسیدیم. کلید نداشتیم. به سر و ته کوچه نگاهی انداختم. هیچکی نبود. پایم را دور باغچه پیاده رو گذاشتم و بعد لبه دیوار را گرفتم و خودم را بالا کشیدم. از آن طرف هم از فلس بلندی که بابا برای محصور کردن مرغ و خروس ها دور باغچه کشیده بود کمک گرفتم و توی حیاط پریدم این اولین بار بود که بعد از شهادت بابا پایم را در خانه می گذاشتم. به لیلا گفته بودم دلم هوای خانه را کرده ولی در اصل می خواستم بیایم خانه تا عکس های بابا را که به دیوار اتاق خوابه و پذیرایی زده بودیم نگاه کنم فکر میکردم شاید دیدن این عکس ها کمی از التهاب درونم را تسکین بدهد، در حیاط را باز کردم و لیلا آمد تو هر دو کنجکاوانه به گوشه گوشه حیاط نگاه کردیم. انگار چند سال بود که از این خانه دور بوده ایم. به باغچه نگاه کردم، تمام بوته های گوجه فرنگی و بامیه خشک شده بودند. چقدر بابا به این باغچه رسیدگی می کرد حالا به چه روزی افتاده بود. بابا موقعی که توی باغچه مشغول کار می شد مویه ایی گردی زمزمه می کرد. توی این مویه ها از مرگ پدر و مادرش و سختی هایی که کشیده بود می خواند. صدایش آن قدر حزین بود که هم خودش گریه می کرد هم اشک ما را در می آورد. خیلی وقتها همسایه مانه آقای گروهی، صدای بابا را می شنید در می زد و می آمد تو، بعد از آنجا که با بابا دوست بود مجبورش می کرد، برایش کردی بخواند. بابا اول طفره می رفت ولی بعد مثل یک خواننده محلی که در کارش تبحر دارد می خواند نگاهم رفت به سمت شهر آبهه رفتم شیر را باز کردم. آب نمی آمد. فقط سر و صدای هوا از داخل آن به گوش می رسید. با با هر وقت از راه می رسید دست و رویش را که میشست اگر ما حیاط را نشسته بودیم، خودش دست به کار می شد. می خواست وقتی بساط شام توی ایوان پهن می شود، حیاط تمیز باشد. همان طور که با نگاهم حیاط را می کاویدم، دیدم لیلا به سمت ابزار آلاتی که بابا با آنها کار لوله کشی و جوشکاری برای مردم انجام می داد، رفت، وسایل گوشه ایران بودند. دنبال لیلا راه افتادم. به وسایل بابا که رسیدم، خم شدم برشان داشتم، جای دستش را روی تک تک وسایل بوسیدم. احساس می کردم هنوز گرمای دست بابا را در خودشان دارند. همین طور که چهره بابا را هنگام کار با این وسایل به خاطر می آوردم، چشمم به وان پلاستیکی که ماهی های مردمان را توی آن نگه می داشتیم، افتاد. و زیر طارمه بود. به لیلا گفتم: لیلا ماهی ها دوتایی به طرف وان دویدیم. روی آب وان لایه سپاهی از چربی و درد ایستاده بود، این درد ناشی از سوختن نفت خام پالايشگاه آبادان بود که هنوز مهار نشده بود. بین دود و خاک و خاشاک سطح آب جسد ماهی های قرمز عیدمان شناور بود. دستم را در آب فرو بردم و آن را هم زدم. به لیلا نگاه کردم. چشمش به ماهی ها بود و بی صدا اشک می ریخت. می دانستم به چه چیزی فکر می کند؛ سفره هفت سین نوروز ۱۳۵۹ یعنی همین شش ماه پیش این دومین بار بود که توی خانه مان سفره عید پهن می کردیم. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
🪴 🪴 🌿﷽🌿 بابا فیل آن چندان راضی به این کار نبود و حالا که رضایت داده بود ما با ذوق و شوق وسایل سفره را خریدیم و آماده کردیم. روز عید، سفره را توی پذیرایی انداختیم و هر کدام چیزی در آن گذاشتیم، دا کلوچه های زنجبیلی، کنجدی و دارچینی را که خمیرش را آماده کرده، به نانوایی سر کوچه داده بود تا در نور کی بپزد، توی ظرف در داری چید و سر سفره گذاشت. بعد رفت حنا خیس کرد تا دست و پای ما را برای عید حنا بگیرد. بابا همان طور که قرآن می خوانده پول هایی را که می خواسته به عنوان عیدی به ما بدهد، لای صفحات قرآن می گذاشت. من و لیلا هم در عین اینکه مواظب بودیم پسرها چیزی از توی سفره کش نروند، میوه ها و آجیل را توی دوری های سرامیک و بلور می بینیم. به زینب سعید، حسن و مصور گفته بودم بیاید هر کدام تخم مرغ های خودشان را رنگ کنند تا بچه ها به این کار مشغول بودند آینه ایی را که قاب چوبی داشت و یادگار خانه مان در بصره بوده پاک کردم و همراها شمعدان های فرهایی که اخیر، بابا خریده بود، سر سفره گذاشتم. آینه را روبروی سنگ قرار دادم تا تصویر ماهی ها که مدام توی تنگ چرخ می خوردند در آینه دیده شود. عود و گلاب پاشی را هم آوردم. دقایقی قبل از تحویل سال شمع ها و عود را روشن کردم. همه دور سفره نشتم، با اینکه کلی حرص خورده بودم، بچه ها لباس های عیدشان را کثیف نکند، ولی کار خودشان را کرده بودند، این دومین سالی بود که برای همه بچه ها لباس عید خریده بودند، کوچک تر که بودم، وقتی عید می شد و توی کوچه بازار بچه های هم سن و سال خودم را می دیدم لباس های رنگی و نو به تن دارند و بازی می کنند، اشکم در می آمد. آخر را برای ما لیام نمی خرید می آمدم به دا میگفتم: دا چرا برای ما بامی نمی خری؟ دا می گفت: از کجا بیارم، بابامون پول نداره. بعد دستی به سرم می کشید و می گفت: جلوی بابات چیزی نگی ها، ناراحت میشه حالا هر وقت پول دستش اومد براتون لباس میخرم من هم می نشستم به امید روزی که پول دستشان بیاید، در رویاهایم به خودم می گفتم: وقتی بزرگ شدم هر طور شده برای بچه هایم لباسی عید میخرم در عالم بازی هایم همیشه باباها به مامانها پول زیادی می دادند و بچه هایشان را پارک می بردند. دخترها با بلوزهای توری و دامن های چین دار سوار وسایل بازی می شدند و همه در خوشبختی به سر می بردند 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
دوستان عزيز سلام طبق قرارمون شب جمعه تا جمعه غروب ختم صلوات داریم 🌹 به نیت سلامتی و ظهور امام زمان عجل الله و پیروزی رزمندگان غزه نجات همه ي مظلومان عالم و شفای مریض ها هدایت و عاقبت بخیری همه جوان ها و همه ی اعضای کانال و حاجت روائی همه ي اعضای کانال و ثواب صلوات ها هدیه به ۱۴ معصوم،امام رضا علیه‌السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها...... و شهدای سانحه بالگرد رئیس‌جمهور شهید... 🌹🌹🌹🌹 تعداد صلوات هاتون رو به آیدی زیر ارسال کنید بسم الله ⤵️⤵️ @Yare_mahdii313
یاد خدا ۳۸.mp3
12.71M
مجموعه ۳۸ | √ چرا فعالیت‌های جهادی من، اونطور که باید رشد نمی‌کنند؟ چرا من با اینهمه سابقه‌ی کار هیئتی و جهادی و فرهنگی، اصلاً با خدا احساس صمیمیت نمی‌کنم؟ @hedye110
🌷 امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) : ✍ لا يَخرُجِ الرَّجُلُ في سَفَرٍ يَخافُ فيهِ على دِينِهِ وصَلاتِهِ. 🖌 انسان نباید به سفری رود که می‌ترسد در آن به دین و نمازش لطمه‌ای وارد آید. 📓 بحار الأنوار ، 10/108/1 ➥ @hedye110
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هنگام گرفتاری، پاداش بزرگ می گردد. و هر گاه خداوند قومی را دوست بدارد، گرفتارشان می کند. نهج الفصاحه ➥ @hedye110
7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏👺سحر و طلسم و بسته شدن بخت رو این شکلی دفع کن😴 @hedye110