eitaa logo
دانشگاه حجاب
13.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
188 فایل
نظرات 🍒 @t_haghgoo پاسخ به شبهات 🍒 @abdeelah تبلیغ کانال شما (تبادل نداریم) 🍒 eitaa.com/joinchat/3166830978C8ce4b3ce18 فروشگاه کانال 🍒 @hejabuni_forooshgah کمک به ترویج حجاب 6037997750001183
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
151.4K
سوال و جواب ۱۳ ❌چه اصراری است که محجبه باشیم ؟ 🔺آنقدر از ما بی حجابتر هستند که جامعه را خراب می‌کنند 🎵حجه الاسلام مختاری 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
دانشگاه حجاب
🔰چادر ؛ دین و تاریخ ملی 🔰 قسمت چهارم ب) كاركرد جلباب: براي فهميدن كاركرد جلباب و كيفيت پوششي آن
🔰 چادر، دین و تاریخ ملی 🔰قسمت پنجم: ⬅️ادعاي دوم: حجاب در شكل و قالب چادر مربوط به زمان قاجاريه است. پاسخ👇 1⃣⬅️: اثبات اين ادعا، نيازمند ارائه‌ي سند و مدارك معتبر تاريخي است ⏺اما ايشان مدركي براي سخن خود ارائه نكرده‌اند؛ بنابراين، كلام ايشان مدعايي بدون دليل ومدرك و در نتيجه، فاقد ارزش و اعتبار علمي است. 2⃣⬅️: فرض مي‌كنيم ايشان با ارائه ي سند و مدارك تاريخي اثبات مي‌كردند كه چادر در زمان قاجار در ايران رسم شده است⬇️ 💠پس از اثبات ارتباط محكم چادر با قرآن در نقد ادعاي اول و اين كه به هر حال، چادر يكي از مصاديق پوششي است كه تأمين كننده ي حجاب بيش تر و بهتر زنان و لذا مطلوب اسلام نيز هست ⏪زنان ايراني به خاطر استفاده از چادر به عنوان الگوي پوشش مناسب در رویارویی با نامحرم به خود مي‌بالند، نه اين كه از آن گلايه مند باشند.👌 3⃣⬅️:بر مبنای گواهي منابع حجاب و لباس، اسناد و مدارك تاريخي زير مبين آن است كه پيشينه ي تاريخي كه حجاب در شكل چادر، به صدها سال قبل از پيدايش قاجار در ايران بر مي‌گردد.👇 ❇️الف) در زمان ايران باستان به تصاويري از بانوان ايراني بر مي‌خوريم كه علاوه بر لباس، بدن خود را با چادري كه شبيه به چادر زن امروز ايران است ميپوشاندند؛ (1) ❇️ب) زنان عهد هخامنشي و اشكاني، اکثرا چادر بر سر داشته و پيراهن‌هاي بلندي كه تا مچ پاي آنان را مي‌پوشانده به تن مي‌كرده اند. (2) ❇️ج) زنان عهد ساساني، گاهي چادر گشاد و پُرچين به سر مي‌كردند كه تا وسط ساق پا مي‌رسيده است. نقوشي از بانوان ساساني در بشقاب‌هاي نقره ساخته شده است كه در آن هر يك از بانوان، چادري به خود پيچيده دارند. (3) ⬅️به اين ترتيب، ادعاي دوم گوينده ي محترم نيز ابطال گرديد و روشن شد كه ⏬ 🧕حجاب در شكل چادر، ✅علاوه بر ريشه ي عميق ديني، ✅داراي ريشه ي عميق تاريخي و ملي نيز هست ✅و صدها سال قبل از پيدايش قاجار از آن استفاده مي‌شده است. ................ 📚منبع کتاب حجاب شناسی چالش ها وکاوش های جدید (حسین مهدی زاده ) ➖➖➖➖➖➖ (1). مهدي قانع، «انسان پوشش و ريشه‌هاي تاريخي» پيام زن، شماره ۱۹، ص ۶۹. (2). غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص ۲۵. (3). مهدي مهريزي، حجاب، ص ۴۶. 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رابطه حجاب و دین _پوشش باید چگونه باشد؟؟ 🚫 امیرالمومنین می فرمایند:لباسی که بدنماست وساتر نیست....... دکتر 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
♨️ در تفڪر اومانیسم و فمینیسم یڪ "انسان" میگوید "زن" ڪیست! 🔻میشود گفت؛ اومانیسم محور تمام مکاتب فلسفی در غرب است. در اومانیسم انسان اصالت دارد و انسان محور ھمہ چیز است. زن را در مکتب غرب، یک "انسان" تعریف میکند انسانی کہ محدود است، انسانی کہ زن را باتمام عظمتش بر اساس تمایلات خود، محدود بہ جذابیت ھای زنانہ اش میکند. در مکتب اومانیسم زن تا زمانی کہ زیباست قابل استفادہ است درمکتب اسلام اما.. 🔹خالقِ زن، زن را ریحانہ خلقت می نامد. زنی کہ از نظر آثار نیمی از جمعیت و ازنظر آثار مادرِ کرہ ی زمین است..! @clad_girls 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
دانشگاه حجاب
🔴به روز باشیم 🎥 اگر رضاشاه قره سو رو به آتاتورک و ترکیه نبخشیده بود!!! 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب
🔴به روز باشیم 👈مطالبه گری و انقلاب ستیزی 🔹بعضی از دوستان انقلابی فرق این دو را نمی دانند و به جای اینکه علم مطالبه گری را در دست بگیرند تا دشمن با سواستفاده از ضعفها در عملکرد مسئولین، اسلام و انقلاب را از ریشه نزند؛ خودشان آنقدر بی مهابا و بدون انصاف و بی پایه و منطق همه جا را میکوبند که انگار مشکل فقط این بود که به جای یک کراواتی لندن نشین یک تسبیح به دست قم نشین، بیاید و لجن پراکنی کند!!!! 🔸آقا، خانم اگر منافقی که این نوع عملکردت نوش جانت. اما اگر نه نمی توانی فرق مطالبه گری و انقلاب ستیزی را تشخیص دهی لطفا ساکت باش تا صدای فهمیده ها شنیده شود. 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانشگاه حجاب
✍️ #تنها_میان_داعش #قسمت_بیست_و_دوم 💠 در حیاط بیمارستان چند تخت گذاشته و #رزمندگان غرق خون را همان
✍️ 💠 هول انفجاری که دوباره خانه را زیر و رو کرده بود، گریه را در گلویم خفه کرد و تنها آرزو می‌کردم این فرشته مرگم باشند، اما نه! من به حیدر قول داده بودم هر اتفاقی افتاد مقاوم باشم و نمی‌دانستم این به عذاب حیدر ختم می‌شود که حالا مرگ تنها رؤیایم شده بود. 💠 زن‌عمو با صدای بلند اسمم را تکرار می‌کرد و مرا در تاریکی نمی‌دید، عمو با نور موبایلش وارد اتاق شد، خیال می‌کردند دوباره کابووس دیده‌ام و نمی‌دانستند اینبار در بیداری شاهد عشقم هستم. زن‌عمو شانه‌هایم را در آغوشش گرفته بود تا آرامم کند، عمو دوباره می‌خواست ما را کنج آشپزخانه جمع کند و جنازه من از روی بستر تکان نمی‌خورد. 💠 همین حمله و تاریکی محض خانه، فرصت خوبی به دلم داده بود تا مقابل چشم همه از داغ حیدرم ذره ذره بسوزم و دم نزنم. چطور می‌توانستم دم بزنم وقتی می‌دیدم در همین مدت عمو و زن‌عمو چقدر شکسته شده و امشب دیگر قلب عمو نمی‌کشید که دستش را روی سینه گرفته و با همان حال می‌خواست مراقب ما باشد. 💠 حلیه یوسف را در آغوشش محکم گرفته بود تا کمتر بی‌تابی کند و زهرا وحشتزده پرسید :«برق چرا رفته؟» عمو نور موبایلش را در حیاط انداخت و پس از چند لحظه پاسخ داد :«موتور برق رو زدن.» شاید خمپاره‌باران کور می‌کردند، اما ما حقیقتاً کور شدیم که دیگر نه خبری از برق بود، نه پنکه نه شارژ موبایل. 💠 گرمای هوا به‌حدی بود که همین چند دقیقه از کار افتادن پنکه، نفس یوسف را بند آورده و در نور موبایل می‌دیدم موهایش خیس از عرق به سرش چسبیده و صورت کوچکش گل انداخته است. البته این گرما، خنکای نیمه شب بود، می‌دانستم تن لطیفش طاقت گرمای روز تابستان آمرلی را ندارد و می‌ترسیدم از اینکه علی‌اصغر آمرلی، یوسف باشد. 💠 تنها راه پیش پای حلیه، بردن یوسف به خانه همسایه‌ها بود، اما سوخت موتور برق خانه‌ها هم یکی پس از دیگری تمام شد. تنها چند روز طول کشید تا خانه‌های تبدیل به کوره‌هایی شوند که بی‌رحمانه تن‌مان را کباب می‌کرد و اگر می‌خواستیم از خانه خارج شویم، آفتاب داغ تابستان آتش‌مان می‌زد. 💠 ماه تمام شده و ما همچنان روزه بودیم که غذای چندانی در خانه نبود و هر یک برای دیگری می‌کرد. اگر عدنان تهدید به زجرکش کردن حیدر کرده بود، داعش هم مردم آمرلی را با تیغ و گرسنگی سر می‌برید. 💠 دیگر زنده ماندن مردم تنها وابسته به آذوقه و دارویی بود که هرازگاهی هلی‌کوپترها در آتش شدید داعش برای شهر می‌آوردند. گرمای هوا و شوره‌آب چاه کار خودش را کرده و یوسف مرتب حالش به هم می‌خورد، در درمانگاه دارویی پیدا نمی‌شد و حلیه پا به پای طفلش جان می‌داد. 💠 موبایل‌ها همه خاموش شده، برقی برای شارژ کردن نبود و من آخرین خبری که از حیدر داشتم همان پیکر بود که روی زمین در خون دست و پا می‌زد. همه با آرزوی رسیدن نیروهای مردمی و شکست مقاومت می‌کردند و من از رازی خبر داشتم که آرزویم مرگ در محاصره بود. 💠 چطور می‌توانستم شهر را ببینم وقتی ناله حیدر را شنیده بودم، چند لحظه زجرکشیدنش را دیده بودم و دیگر از این زندگی سیر بودم. روزها زخم دلم را پشت پرده و سکوت پنهان می‌کردم و فقط منتظر شب بودم تا در تنهایی بستر، بی‌خبر از حال حیدر خون گریه کنم، اما امشب حتی قسمت نبود با خاطره باشم که داعش دوباره با خمپاره بر سرمان خراب شد. 💠 در تاریکی و گرمایی که خانه را به دلگیری قبر کرده بود، گوش‌مان به غرّش خمپاره‌ها بود و چشم‌مان هر لحظه منتظر نور انفجار که صبح در آسمان شهر پیچید. دیگر داعشی‌ها مطمئن شد‌ه بودند امشب هم خواب را حرام‌مان کرده‌اند که دست سر از شهر برداشته و با خیال راحت در لانه‌هایشان خزیدند. 💠 با فروکش کردن حملات، حلیه بلاخره توانست یوسف را بخواباند و گریه یوسف که ساکت شد، بقیه هم خواب‌شان برد، اما چشمان من خمار خیال حیدر بود و خوابشان نمی‌برد. پشت پنجره‌های بدون شیشه، به حیاط و درختانی که از بی‌آبی مرده بودند، نگاه می‌کردم و حضور حیدر در همین خانه را می‌خوردم که عباس از در حیاط وارد شد با لباس خاکی و خونی که از سرِ انگشتانش می‌چکید. 💠 دستش را با چفیه‌ای بسته بود، اما خونش می‌رفت و رنگ صورتش به سپیدی ماه می‌زد که کاسه صبر از دست دلم افتاد و پابرهنه از اتاق بیرون دویدم. دلش نمی‌خواست کسی او را با این وضعیت ببیند که همانجا پای ایوان روی زمین نشسته بود، از ضعف خونریزی و خستگی سرش را از پشت به دیوار تکیه داده و چشمانش را بسته بود... ✍️نویسنده: 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💥 جامع ترین وبینار رایگان 💥 روز یکشنبه 2 آبان ماه ساعت 16 قطعا متفاوت ترین یکشنبه زندگیت خواهد بود جهت شرکت مشخصات خودرا به این آیدی ارسال کنید 👇👇👇 @emadi_help8 🛑 ظرفیت محدود 🛑 دانشگاه مجازی متخصص شو 👇 https://eitaa.com/joinchat/1563492481C28e01194a2