eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
44.9هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
348 ویدیو
28 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
آن شب که عشق بود و خدا بود و هیچ کس قافیه مست چشم شما بود و هیچ کس می‌خواست عارفانه‌ترین شعر گل کند تنها لب تو مرد دعا بود و هیچ کس وقتی خدا زمین کرم را بساط کرد آن‌جا فقط برای تو جا بود و هیچ کس ما بُرده‌ایم بازی مستانه‌‌ی تو را زیرا که عشق در کف ما بود و هیچ کس دارد بهشت می‌وزد امشب ز هرطرف شد هولِ آتش غمت از سینه برطرف ای مقتدای نوح و مسیح و کلیم‌ها با برکت از شما شده دست کریم‌ها تا آن‌که یک نگاه به حاتم کنی حسن زانو بغل گرفته دلش چون یتیم‌ها می‌آورند بوی خدا را برای ما هر روز از حوالی کویت نسیم‌ها مدیون آدمم که شده ذکر توبه‌ام "یا محسن بحق حسن" از قدیم‌ها من مفتخر به نوکری حضرت توأم تو سفره‌دار هستی و من دعوت توأم پهن است زیر پای شما بال جبرئیل می‌خشکد از نبودن اشک تو رود نیل من بر کسی به غیر شما رو نمی‌زنم ای روی تو چراغ شب سوت‌وکور نیل خیرت رسیده بر همه‌‌ی مردم زمین بی‌مزد، بی‌توقع پاداش، بی‌دلیل نه گنبدی، نه صحنی و گلدسته‌ای ولی باغ بهشتِ ماست بقیعت خدا وکیل بی‌اختیار می‌شکند بغض قافیه تبدیل می‌شود غزل تو به مرثیه پیدا نکرده‌ام ز دو چشمت طبیب‌تر ای شاهِ با فقیرترین‌ها حبیب‌تر ای کوه صبر، خاک شده پیش پای تو ای از همه شکستنت آقا عجیب‌تر بی‌خود به سمت روضه کشیده نمی‌شوم ای روضه‌ات همیشه ز هر کس غریب‌تر هرچه نگاه محترم تو نجیب بود چشم پلید همسر تو نانجیب‌تر جانم فدای غصه تلمبار کردنت با پاره‌پاره‌‌ی جگر افطار کردنت ابروی تو اگرچه به محراب می‌خورد دارد شکسته می‌شود و قاب می‌خورد وقتی به داغ کودکی‌ات فکر می‌کنم هفت آسمان به دور سرم تاب می‌خورد خونِ جگر، گرفتگی رخ، سکوت، درد این غصه‌ها ز کوچه فقط آب می‌خورد آقا غریب مانده تنت بین تیرها اینجای روضه‌‌ی تو به ارباب می‌خورد سردار بی‌سپاه! بمیرم برای تو انگار که مدینه شده کربلای تو گفتی خودت مدینه کجا، کربلا کجا؟ تابوت من کجا، کفن از بوریا کجا؟ گفتی هنوز مانده ببینی چه گفته‌ام خون جگر کجا، بدن سرجدا کجا؟ گفتی سرم نخورده زمین پیش این و آن این جسم تیرخورده کجا، نیزه ها کجا؟ دیگر مجال نیست بگویم ز ماتمت آخر تمام می‌شود این ماجرا کجا؟ در کربلا برادر مظلوم، جای من از خون به دست کوچک قاسم حنا بزن ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
پیاله را نفسِ شربتِ طهور شکست نماز آینه‌ها را هبوط نور شکست سکوت نیمه‌ی شب را طنین شور شکست در ازدحام، پَر و بال‌های حور شکست تمام عرشِ برین محو چهره‌ی ماه است لب ملائکه مشغول اَحسَنُ الله... است تبسمش همه‌ی شهر را غزل‌خوان کرد کویر خالی از احساس را، گلستان کرد و آسمان خدا را ستاره باران کرد طراوت رمضان را دَمَش دوچندان کرد ستاره‌ای بدرخشید و بی نقاب آمد دُرُست نیمه‌ی این ماه، آفتاب آمد به روحِ آیه‌ی تطهیرِ خویش، تن بخشید به پیکر غزل خویش پیرهن بخشید به حُسن عاطفه‌ی خویش، ذوالمِنَن بخشید خدا به حیدر کرار خود حسن بخشید به آفتاب بگوئید آمده قمرش هزار جان گرامی فدای گُل‌پسرش شراب عشق به قربان ساغرش رفته هزار رود به دریای اطهرش رفته فرشته وقت تماشاش شهپرش رفته نگاه بنده‌نوازش به مادرش رفته دل مرا بخدا بُرده خوی مادری‌اش چقدر فاطمه‌وار است ذرّه پروری‌اش به نام نامی شاه کرم، به نامِ حسن قیام کرده کرامت به احترام حسن شده‌ست مرغ کرم‌خانه جلد بام حسن هزار حاتم طایی بُوَد غلامِ حسن گدا، یتیم و گرسنه به برکتش سیرند جذامیان مدینه به پاش می‌میرند شکستگیِ پر و بال را شفا دادن مِس وجودی عُشّاق را جلا دادن به سائلان و گدایانِ خود بها داد به دست باکرم خود به سگ غذا دادن تمام این همه یک شمّه از کرامت اوست نمی ز قطره‌ی دریای پُر سخاوت اوست حسن دلاور آلِ نبیِ دادار است میان لشکر حیدر امیر و سردار است اگر که تیغ کِشد،کار دشمنان زار است دُرُست مثل پدرجانِ خود جگردار است یلی که بوسه زده جبرئیل دستش را شترسوار جمل خورده ضرب شصتش را چِقَدر زحمت بی حد کشید و همت کرد هزار بنده‌ی گمراه را هدایت کرد برای دین خداوند استقامت کرد بنای مکتب اسلام را مرمت کرد چه رنج‌های فراوان به پای عشقش دید سه بار مال خودش را برای دین بخشید درخت خشک غمم، کوهساری از دردم شبیه فصل زمستان گرفته و سردم عزا گرفته‌ی این روزگار نامردم برای حِلم حسن آه می‌کشم هر دَم کسی که ماهی دریا به پاش گریه نمود برای غربت بی انتهاش گریه نمود هنوز چشم ترم شورِ عشق کم دارد چِقَدر سینه‌ی تنگم هوای غم دارد غمی که ریشه‌ی دیرینه در دلم دارد "امامزاده‌ی آبادی ام حرم دارد" ولی برادر زینب نه مرقدی دارد نه زائری، نه ضریحی، نه گنبدی دارد قسم به باد که زنگار را ز شیشه زدود قسم به آبی دریا، قسم به چشمه و رود قسم به بال و پر یا کریمِ خاک آلود به کوری همه‌ی آن حرامیان سعود بقیع، مرکز دیدار شیعه‌ها گردد قسم به فاطمه، "صحنِ حسن" بنا گردد ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در معصیت، زابراه کرده مرا پیش تو روسیاه کرده مرا آخرش نفس، کار دستم داد اینچنین بی پناه کرده مرا همچون آتش، میان مخزن کاه ناسپاسی، تباه کرده مرا حسرتِ غفلت از قیامت و قبر پُر از اندوه و آه کرده مرا تا که خواندی مرا، به خود گفتم: باز مادر نگاه کرده مرا فاطمه با دعای خیر خودش عاری از هر گناه کرده مرا میزبانیِ خوبت این شب‌ها بندِ این خیمه‌گاه کرده مرا سربلندم که نور نام علی خارج از قعر چاه کرده مرا به مناجات هر شبش سوگند نجفش سر به راه کرده مرا آرزوی وصال صحن حسین مستِ آن بارگاه کرده مرا عطش روزه‌ام به وقت غروب متوسل به شاه کرده مرا ** خواهرش گفت: دست و پا زدنت زار و بی تکیه گاه کرده مرا قاتلِ مستِ تو، به ضرب لگد... خارج از قتلگاه کرده مرا ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
فقیر آمد سراغش سیر برگشت سفیهِ ساده با تدبیر برگشت کرامت خواست سَر بالا بگیرد حسن را دید و شد تحقیر، برگشت هزاران حیله‌ی آل اُمَیّه برای جنگ، بی تأثیر برگشت خدا تنها خبر دارد که دستش کجاها رفت تا شمشیر، برگشت چه آمد بر سرش در کوچه آن روز که کودک رفت اما پیر برگشت مسیر خانه تا مسجد، کم، اما حسن با مادر خود دیر برگشت نوشتند او میان کوچه دق کرد فقط با معجزه، تقدیر برگشت برای زینب عاشورا شد آغاز چو تابوت حسن با تیر برگشت ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در از بس گناهکاریم، ما مستحق ناریم باید که سوخت ما را؛ زهرا نمی‌‌گذارد ✍ استاد @dobeity_robaey
من کویرم آمدم تا ابر بارانم کنند آتشم اما در این شب‌ها گلستانم کنند شب به شب این در زدن‌ها کار خود را می‌کند هر چه باشم درد، در این ماه درمانم کنند من گناهم هر چه هست از نا امیدی کمتر است غرق عصیانم، الهی غرق غفرانم کنند مست دنیایم ولی این شب‌نشینی‌ها مرا مست ِ مست ِ مست از سبحانَ سبحانم کنند هر چه باشم از محالات است در این بارگاه بی محلی بر من و حال پریشانم کنند چهارده شب من درِ این خانه گدایی کرده‌ام تا که امشب آستان بوسِ حسن جانم کنند ظلمت محضم ولیکن رو به ماه آورده‌ام بر خدای دست و دلبازان پناه آورده‌ام ریخت عالم را بهم، دست عطای مرتضی هر که را دیدم شده امشب گدای مرتضی ثانیه ثانیه امشب به گل روی حسن مرده زنده می‌کند دارالشفای مرتضی آی دنیا بعد از این از فقر دیگر بیمه‌ای آمده مشکل‌گشای بچه‌های مرتضی لشکر باطل چه آید بر سرش، الفاتحه... فاطمه آورده سرلشکر برای مرتضی آمده تا روزهای تلخ را شیرین کند آمده غوغا نماید پابه‌پای مرتضی کار تزویر و نفاق و ظلم و فتنه زار شد عالمی مبهوت این شاه و سپهسالار شد ای مبارک ماه ِ این ماه مبارک یا حسن آمدی و با تو شد جود و کرم معنا حسن آشنا و غیر نشناسد مرام فاطمیت ای دلت دریاتر از دریاتر از دریا حسن ای که بر زهرا تو اول‌بار مادر گفته‌ای ای بزرگ و ای سرآغاز بنی‌الزهرا حسن شیر مرد معرکه، سردار صفین و جمل هر کسی که با تو در افتاد شد رسوا حسن ای که زد صلح تو طعنه تا ابد بر هر چه جنگ هر چه آید پیش، باشد پرچمت بالا حسن اولین شاگرد و شاگرد اول مولا تویی مرشد شیران بی تکرار عاشورا تویی ای همیشه چاره سازم دوستت دارم حسن سرور بنده نوازم دوستت دارم حسن همدمم، سنگ صبورم، ای پناه آخرم محرم هر درد و رازم دوستت دارم حسن مهربان آقای من یک بار هم در خانه‌ات رد نشد دست نیازم دوستت دارم حسن بارها با نام تو در طرفة‌العینی فقط طی شده راه درازم، دوستت دارم حسن هر که خواهد هر چه گوید من مسلمان توأم ای نیازم، ای نمازم، دوستت دارم حسن من به مردم گفته‌ام دارم رفاقت با حسن آبرویم را نبر روز قیامت یا حسن یا معزالمؤمنین ای خسته از کفارها آمده جانت به لب از ظاهر دین دارها آی لعنت تا قیامت بر مرام روزگار هیچ کس یاور نشد بر یاور بی یارها هم به مسجد، هم به خانه، هم میان کل شهر خوب حقت را ادا کردند ای گل، خارها ای شهید ماجراهای مگوی روزگار تا ابد شرمنده‌ی تو کوچه‌ها دیوارها شاهِ افلاکی من، حتی مزار خاکی‌ات می‌زند طعنه به کل کاخ‌ها دربارها ای شهید کوچه‌ها، تنهاتر از مولا حسن چشم ماهی‌های دریا از غمت دریا حسن © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
چقَدَر کار حسن بردنِ دل، دلبری است چقدَر روز جمل معنی جنگاوری است در جمل شمّه‌ای از رزم حسن را دیدند ورنه بازوی حسن مثل پدر حیدری است هرکجا نام حسن آمده زهرا هم هست پسر اولِ زهرا چقدَر مادری است می‌شناسند ملائک همگی روی زمین خانه‌اش را که شب و روز پر از مشتری است جبرئیل آمده هربار به پابوسی او افتخارش درِ این خانه فقط نوکری است دستِ ما نیست اگر عاشقِ نام حسنیم همه‌اش کارِ همان خالقِ بالاسری است ** از شب تیره چه غم، روی حسن را داریم ماه را، صورتِ نیکوی حسن را داریم چه گدایان زیادی که ندارند کریم ما گدایان حسن، کوی حسن را داریم گفته بودی که بگویم به تو از حبل متین باز کن چشم و ببین، موی حسن را داریم مثل بادیم، به هر کوی و گذر می‌گذریم ذکر برداشته هوهوی حسن را داریم مثل شمعیم که در عشقِ حسن ذوب شدیم در دل خود همه سوسوی حسن را داریم شیعیانِ حسنی در همه جا معلومند هرچه باشد همه جا بوی حسن را داریم ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دست کریم اهل حساب و کتاب نیست چشمش به قدر پلک زدن نیز خواب نیست دستی که آمده است درِ خانه‌ی کریم یک لحظه هم معطل حُسن جواب نیست اهل کرم زیاد، ولی در تمام دهر بخشنده‌ای چنان پسر بوتراب نیست تو آسمان جودی و بی وقفه رازقی خالی نگاه مرحمتت از سحاب نیست نور از کجا گرفته چنین تابناک، اگر خاک مسیر رد شدنت آفتاب نیست دریای لطف اگر که تویی ای کریم محض احسان و جودِ غیرِ تو بیش از حباب نیست بیش از نیاز کل وجود است جود تو دربین سائلان تو اصلاً شتاب نیست از هر دری گدا برسد شاه می‌شود در خانه‌ی تو غیر کرم هیچ باب نیست دستش نمی‌رسد به امارت بدون شک بیچاره است هر که برایت خراب نیست فی الجمله عابران همه از حال می‌روند هر جا که بر جمال جلالت نقاب نیست ** از عرش تا به فرش رسد صوت یا حسن با جبرئیل  نغمه زند بلبل چمن هر تار زلف حُسن تو شخصیتی جداست در حال دلبری ز جهانند تن به تن در کارگاه خلقت زیبایی‌اش خدا جاری نموده از سر حُسن تو فوت و فن قطعاً دل بهشت برای تو می‌تپد وقتی که خوانده مادر تو... نَحرِ مِن لَبَن... از خیر مقدمت به همه فیض می‌رسد حتی علی به آمدنت شد ابوالحسن سبز از سیادت تو شده عرصه‌ی فدک سرخ از خجالت تو شده خطه‌ی یمن چیزی کم از ملاحت چشمت نمی‌شود پلکی به هم بزن نظری کن به حال من می‌خواهم از خدا که بمیرم برای تو ای کاش روزی‌ام شود این دست و پا زدن با هم‌کلامی تو قسم می‌خورم خوشم حتی اگر که لعل لبت، تر شود به لن بختم سفید می‌شود ای خوب اگر بود نام تو بر لبم از قنداق تا کفن ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
اگر مقصدت تاخدا رفتن است ز میخانه ایوان طلا رفتن است سحر تا ضریح رضا رفتن است نجف رفتن و کربلا رفتن است در خانه‌ی مرتضی را بزن پس از ربنایت بگو یاحسن از این خاکبوسی به بالا برس به سبحان ربی الاعلا برس به قنبر، به سلمان، به مولا برس به افطار شب‌های زهرا برس فقط بوسه بر روی مصحف بزن نوه‌دار شد مصطفی، کف بزن بیا عیدی‌ات را ز طاها بگیر نخی از عبای حسن را بگیر سرت را در این خانه بالا بگیر از امروز، خرجی فردا بگیر جز اینجا به جایی دگر سر نزن که شد دیگر امشب علی، بوالحسن در این خانه امشب گرفتار باش اگر ناز دارد، خریدار باش گدا باش، اصلاً بدهکار باش بکش دردها را و بیمار باش اگر از جزامی جزامی‌تری به مولا کنارش گرامی‌تری علی را ببین، خیبرش را ببین حَسن را ببین، محشرش را ببین جَمل را ببین، لشکرش را ببین رجزهای یاحیدرش را ببین خدا را ببین در جدالِ حسن بگو شیر مادر حلالِ حسن کریمی که بهر خدا کار کرد پس از مرتضی عزم پیکار کرد زن فتنه را صبر او خوار کرد به حلمش معاویه اقرار کرد امامت اگر پُر بها شد از اوست اگر کربلا کربلا شد از اوست بزودی به زخمم دوا می‌خورد نگاهم به ایوان طلا می‌خورد ضریحش به دست گدا می‌خورد بقیعش به کرببلا می‌خورد اسیری ما را خدا خواسته دلم کربلا رفته ناخواسته منم آنکه از ساغرش غم گرفت از افطار با چای او دم گرفت ز دست حسن، باز پرچم گرفت از او گریه‌های مُحرم گرفت اگر خوانده‌ام با حسن از حسین شنیدم فقط یاحسن از حسین ** به این فکر کردی که جرمش چه هست حسن که روی خاک کوچه نشست خودش دیده با سیلی مرد پست دو تا گوشواره همانجا شکست حسن سوخت اما نگفت آخرش به دیوار خورده سر مادرش... ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
پیغمبران دورِ پیمبر جمعشان جمع است خیلِ ملائک دورِ حیدر جمعشان جمع است مادر شده زهرا و آمد ساره با لبخند حوّا و مریم؛ دورِ مادر جمعشان جمع است نوزاد نه! نورِ کرامت! حُسنِ نامحدود در دست‌هایش درّ و گوهر جمعشان جمع است یامجتبی گفتند و بوسیدند پایش را خورشید و ابر و ماه، دیگر جمعشان جمع است حاتم به بازو بسته حرزِ یاحسن را و در خانه، سائل‌هایِ مضطر جمعشان جمع است لبریزِ روزه‌دارها شد امشب این خانه وقتِ اذان از قبل، بهتر جمعشان جمع است دارند می‌گیرند از چشم ِ حسن حاجت سلمان و مالک، حُجر و قنبر جمعشان جمع است شخص ِ کریم ِ اهل بیت آمد؛ بهشت اینجاست اینجا که اهلِ دل، سراسر جمعشان جمع است وعّاظ، قاری، مستمع، مداح، شاعرها اطرافِ حیدر خیلِ نوکر جمعشان جمع است با، یاحسن دل می‌بریم از پنج تن هرآن روزی که دورِ حوض کوثر جمعِ‌مان جمع است! ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
این حسن کیست که عالم همه خمخانه‌ی اوست هرچه مِی در دو جهان است به پیمانه‌ی اوست در جهان حُسنی اگر هست، به یُمن حسن است در صفا صلحی اگر هست، به شکرانه‌ی اوست این حسن کیست که دربان حریمش عشق است عقل، بی‌واسطه مسکین درِ خانه‌ی اوست عقل و تدبیر به هنگامه‌ی او مجنونند عشق وقتش برسد عاقل و فرزانه‌ی اوست این حسن کیست که جبریل امین سوخته‌بال می‌پرد گِرد در و بامش و پروانه‌ی اوست بخشش و فضل و کرامت یکی از اوصافش عدل و انصاف از اوصاف جداگانه‌ی اوست این حسن کیست که آقای جوانان بهشت هم خود اوست و هم دلبر جانانه‌ی اوست این حسن کیست که آن نوگل شمشیر به دست کز عسل آمده شیرین‌تر، دُردانه‌ی اوست این حسن کیست که با صلح به جنگ آمده است این حسن کیست که این شیوه‌ی رندانه‌ی اوست پیر فرزانه‌ی ما، رهبر عاشق‌پرور شب شعرش، شب میلاد کریمانه‌ی اوست "این حسین کیست" کمی مشکل وزنی دارد! این حسن کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بر شعرِ زلال، شاه بیتی تو حسن اکسیر قریحه‌ی کمیتی تو حسن از درگه تو کسی نگردد مأیوس والله کریم اهل‌بیتی تو حسن تا جامه‌ی عاشقی به تن دارم من با دلبر مه‌لقا سخن دارم من هرکس به کسی بنازد اندر عالم نازم به دو کون، چون حسن دارم من گفتیم که بر دَرِ موالی برویم در ملک ادب حضور والی برویم ای پایه‌گذار کاخ احسان و کرم مارا مگذار دست خالی برویم در مأذنه نغمه‌ی اذان پیدا شد آثار بهار بی خزان پیدا شد آن ماه تمام آسمان علوی در نیمه‌ی ماه رمضان پیدا شد در گلشن حسن جادوان گل حَسن است گلواژه‌ی قاموس تکامل حَسن است هرچند علی پدر بُوَد امت را اما لقب مبارکش بوالحسن است مولای من از نَفْس من اولایی تو معصومی و سروری و آقایی تو من دست عزیز مصر را می‌بوسم او پای تو را، عزیز زهرایی تو ای حجت جاودان تو جان همه‌ای ای فرش‌نشین تو عرش را قائمه‌ای غیر از تو کسی ندارد این نام و نشان فرزند رشید و ارشد فاطمه‌ای ✍ @dobeity_robaey