eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
850 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 173 کمیل خنده‌اش را می‌‌خورد. دوباره صدای ناله لولاهای در می‌آید و بعد بسته شدنش. کمیل زمزمه می‌کند: فکر کنم همون که منتظرش بودی اومد! خوش بگذره! کاش دستانم باز بود و یکی می‌زدم پس کله‌اش. ته دلم می‌گویم: کوفت. و گوش تیز می‌کنم. صدای قدم زدن می‌آید. یک نفر است یا دو نفر؟ تمام بدنم نبض می‌زند؛ از ترس نیست. بیشتر هیجان است؛ هیجان این که بفهمم بالاخره با کی طرفم و چرا الان این‌جا هستم. الان چه بلایی سرم می‌آید؟ هیچ‌وقت انقدر بلاتکلیف نبوده‌ام. شاید نباید آرزوی آمدنش را می‌کردم. شاید... کمیل آرام می‌گوید: هی! خودتو بزن به بیهوشی. راست می‌گوید. حالم واقعاً خوب نیست، هنوز سرگیجه دارم. اگر خودم را بزنم به بیهوشی شاید بتوانم برای خودم زمان بخرم، شاید بفهمم قضیه چیست؟ صدای قدم زدن می‌آید، صدای پایین آمدن از پله. سعی می‌کنم بفهمم یک نفر است یا دو نفر؟ تق تق، تق تق. دونفرند. خدا رحم کند. چراغی کم‌نور و سفید روشن می‌شود؛ خیلی کم‌نور. سایه دونفر مبهم می‌افتد روی دیوار روبه‌رویی. چشمانم را نیمه‌باز نگه می‌دارم، طوری که از میان مژه‌هایم کمی ببینم. نفر اولی را می‌بینم که وارد فضای زیرزمین می‌شود. نمی‌شناسمش، صورتش را هم نمی‌بینم. هیکل متوسط و نسبتا پُری دارد و ریش کم‌پشت. یک کلاش دستش است و سرنیزه‌ای که سر کلاشش نصب کرده، زیر نورِ کمِ چراغ برق می‌زند. نفر دومی که پشت سرش می‌آید اما آشناست. خودش است؛ خود نامردش: سعد! سرم تیر می‌کشد. چطور توانست ما را بفروشد؟ دوست دارم بلند شوم و خرخره‌اش را بجوم. سعد فقط به من خیانت نکرد، به کشورش خیانت کرد. مرد اولی می‌پرسد: وین؟(کجاست؟) سعد با دست به سمت من که با دست بسته مثلاً بیهوش شده‌ام اشاره می‌کند. مرد می‌آید به سمت من. نگاهم روی برقِ سرنیزه‌اش مانده. یعنی با این سرنیزه سرم را می‌برد یا سینه‌ام را می‌شکافد؟ 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 174 کمیل می‌خندد: خب اگه از من بپرسی، ترجیح می‌دم سینه‌ت رو بشکافم! عجب رفیقی دارم! معلوم نیست طرف من است یا او؟ کمیل می‌گوید: من طرف حقم، حق هم همیشه با کسیه که اسلحه دستشه. آ‌دم‌فروش! این را ته دلم به کمیل می‌گویم. کمیل زمزمه می‌کند: هیچ‌کاری نکن! فقط بیهوش باش. راستش واقعاً هم دارم از حال می‌روم؛ شدیداً احساس ضعف دارم. مرد می‌آید نزدیکم و دستش را می‌گیرد مقابل بینی‌ام که مطمئن شود هنوز نفس می‌کشم. می‌گوید: ما زال تحت التخدير؟(هنوز بیهوشه؟) سعد می‌نشیند کنارم و سرش را به صورتم نزدیک می‌کند. نفس‌های داغ و مضطربش می‌خورد به صورتم. انگار با این که فکر می‌کند من بیهوشم، باز هم از من خجالت می‌کشد یا شاید می‌ترسد. مرد می‌پرسد: شو اسمه؟ -سیدحیدر. -ایرانی؟ -اي.(آره.) - لماذا تعتقد أن هذا يهمنا؟(چرا فکر می‌کنی برامون مهمه؟) -انه قائد مهم. هو ایرانی. أعلم أنه من الحرس الثوري.(فرمانده مهمیه. ایرانیه. من می‌دونم یکی از اعضای سپاه پاسدارانه.) این حرفش امیدوارکننده بود. این یعنی دقیقاً نمی‌دانند من چکاره‌ام و حساب‌شده عمل نکرده‌اند؛ تیری در تاریکی انداخته‌اند. پس می‌توانم امیدوار باشم لو نرفته‌ام. سعد از کنارم بلند می‌شود. این بار لحنش کمی کلافه است: أوفت بوعدي. دفع الأجر.(به قولم عمل کردم. پولم رو بدین!) یعنی من را برای چند لیره فروخته است؟ اصلا به لیره حساب کرده یا دلار؟ 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
دوستان واقعا بنده رو بخاطر تاخیر حلال کنید و ببخشید که بین ارسال قسمت‌ها فاصله افتاد امروز واقعاً سرم شلوغ بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام ناراحت نباشید، آخرش در دهان مردم رو نمی‌شه بست و از این تهمت‌ها زیاد میزنن. توجه نکنید. درباره رفاقت با شهدا، این که یه نفر فقط بخاطر چشم و ابروی یه شهید باهاش رفیق بشه و فقط به عکس‌هاش نگاه کنه و تصورات غلط درباره ش داشته باشه قطعا اشتباهه. ولی اگه فقط بخاطر معنویت بالای شهید باهاش رفیق بشیم و تلاش کنیم شبیهش باشیم، بهش توسل کنیم و گاهی باهاش درد و دل کنیم، اشکالی نداره. منم قبلا برام سوال بود و حکم شرعی ش رو پرسیدم. این مدلی اشکال نداره.
سلام یعنی افرادی که بین مردم خودی هستند ولی با دشمن همکاری می‌کنند و به خودی‌ها ضربه می‌زنند
سلام لینک ناشناس هم در بیوی کانال هست و هم در پیام سنجاق شده🙂
سلام بله همینطوره شاید اگر سفارت انگلیس هم بسته می‌شد، ما خیلی از مشکلاتی که الان داریم رو نداشتیم.
سلام ان‌شاءالله اگر توفیقی باشه چشم