eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
843 ویدیو
95 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 241 حامد دست از بستن موشک می‌کشد و هردو به انتحاری نگاه می‌کنیم که با سر افتاده است توی شکاف خندق و چرخ‌های عقبش هنوز می‌چرخند. تایرهای جلوی انتحاری هم دارند تقلا می‌کنند برای خروج از مخمصه؛ اما کاری از پیش نمی‌برند و فقط خاک به هوا می‌پاشند. حامد دهانش را باز و بست می‌کند تا گوش‌هایش که بعد از صدای شلیک موشک کیپ شده‌اند، به حالت اول برگردد و همزمان می‌خندد: - نگاهش کن! عین خر توی گل مونده! - با این وزنی که داره ابدا نمی‌تونه خودش رو بکشه بیرون. کمیل خودش را از خاکریز بالا می‌کشد. می‌گویم: - ببین، انتحاری که می‌گن اینه. ترس داره به نظرت؟ کمیل که هنوز رنگ‌پریده است، با دیدن تقلای انتحاری می‌پرسد: - نمی‌‌تونه بیاد بیرون؟ - نه. لبخند لرزانی روی لبش می‌نشیند: - ای‌ول! کمیلِ شهید می‌گوید: - می‌تونست بیاد هم ترس نداشت. تهش اینه که شهید می‌شین دیگه! ترس نداره! رو می‌کنم به کمیلِ جوان: - یه رفیق داشتم، همیشه وقتی توی موقعیت‌های خطرناک بودیم می‌گفت تهش اینه که شهید می‌شیم، ترس نداره! و بعد از چند لحظه مکث، جمله‌ام را تکمیل می‌کنم: - اسمش کمیل بود. شهید شد. چهره کمیل جوان سرخ می‌شود و سرش را پایین می‌اندازد. حامد می‌گوید: - نمی‌شه بریم طرفش، چون ممکنه خودشو منفجر کنه. - همین الان هم احتمالاً همین کار رو می‌کنه. بخوابید روی زمین. و دوباره دستانم را دور دهانم حلقه می‌کنم و داد می‌زنم: - بخوابید روی زمین! همه با شنیدن صدای فریادم هرجا که هستند دراز می‌کشند روی زمین. یقه کمیل را می‌گیرم و همراه خودم روی زمین می‌خوابانمش. 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 242 حامد که سرش را میان بازوهایش گرفته، همچنان نگاهش به انتحاری ست و با هم کرکر به تلاش مذبوحانه راننده انتحاری می‌خندیم. صدای داد و فریاد راننده‌اش را می‌توان به سختی شنید که دارد به عربی بد و بیراه نثارمان می‌کند و گاز می‌دهد تا خودش را از خندق بیرون بکشد. وضعیت انتحاری به کنار، حامد انقدر بامزه می‌خندد که من بیشتر خنده‌ام می‌گیرد. فکر کن بعد از یک درگیری مفصل با داعش، درحالی که یک انتحاری در چندمتری‌ات ایستاده، روی خاک بیان‌های شرقی سوریه به خنده بیوفتی و نتوانی کنترلش کنی! ظاهرش این است که خندیدن در شرایط سخت باید سخت باشد؛ اما دقیقاً برعکس است. در چنین شرایطی هر چیز کوچکی می‌تواند بهانه خندیدن بشود تا یادت برود کجایی و در چه وضعیتی هستی. حامد که هنوز نگاهش روی انتحاری ست، صدای آهنگ پت و مت را با دهانش تقلید می‌کند: - دیریم دیم... دیریم دیم... دیری دیری دیری دیری دیریم ریم... صدای خنده‌ی خفه و خُرخُر مانند بچه‌هایی که دور و برمان دراز کشیده‌اند را می‌شنوم؛ خودم هم دستم را روی دهانم می‌گیرم که صدای خنده‌ام بلند نشود. حامد از خنده سرخ شده. بی‌صدا می‌خندیم و داریم کم‌کم به شکم‌درد می‌افتیم. به حامد می‌گویم: - برادر شما دو دقیقه پیش داشتی مداحی می‌کردی! صدای خُرخُر خنده‌ها شدیدتر و بلندتر می‌شود. حامد میان خنده‌هایش بریده‌بریده می‌گوید: - این... نشاط... بعد از... روضه‌س... برادر! در همان حالِ خوابیده بر زمین، دستانش را بالا می‌گیرد و بلند می‌گوید: - خدایا این خوشی‌ها رو از ما نگیر! و من پشت سرش می‌گویم: - آمینش رو بلند بگو! کسانی که صدایمان را شنیده‌اند، با صدای بلند می‌گویند: - آااااامیــــــن! خنده‌ام را به زحمت جمع می‌کنم و با آرنج به پهلوی حامد می‌زنم: - این چرا هیچ کاری نمی‌کنه؟ تا کی باید بخوابیم این‌جا؟ 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
حاج قاسم.attheme
حجم: 384.9K
💚 این تم طراحی خودم هست... می‌خواستم شب جمعه تقدیم‌تون کنم. ان‌شاءالله نگاه مهربان حاج قاسم همراهتون باشه همیشه... http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام متاسفانه بنده بیشتر از این نمی‌تونم. هرشب حدود ۲ صفحه و نیم در اختیار شما قرار می‌گیره. چشم، ان‌شاءالله سپاسگزارم.
سلام فعلا برنامه‌ای براش نداریم. ان‌شاءالله اگر لازم شد عضوگیری هم می‌کنیم‌
سلام ان‌شاءالله مه‌شکن رو هم دوست خواهید داشت🙂🌿
💠 💠 💞 سلام‌الله‌علیها💞 يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ. السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللّٰهِ،السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِياءِ اللّٰهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللّٰهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّٰهِ؛ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْراءُ الْإِنْسِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكِ وَعَلَىٰ رُوحِكِ وَبَدَنِكِ؛ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَأَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ آذاكِ فَقَدْ آذىٰ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَمَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لِأَنَّكِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ ، أُشْهِدُ اللّٰهَ وَرُسُلَهُ وَمَلائِكَتَهُ أَنِّي راضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلَىٰ مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، مَتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ، مُعادٍ لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَكَفَىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جازِياً وَ مُثِيباً. 🌱به نیابت از: شهید حاج قاسم سلیمانی شهید مریم فرهانیان شهید جواد قربانی شهید ابراهیم هادی http://eitaa.com/istadegi
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران...💚😢 🌱گوشه‌ای از خصوصیات حاج قاسم را از زبان سردار قاآنی بشنوید... http://eitaa.com/istadegi
بسم رب الشهداء 🔸 🔸 🌷 🌷 (خواهر شهید مهدی فرهانیان) 🔸تولد: ۲۴ دی ۱۳۴۲، آبادان، خوزستان 🔸شهادت: ۱۳ مرداد ۱۳۶۳، گلستان شهدای آبادان، خوزستان https://eitaa.com/istadegi
بسم رب الشهداء 🔸 🔸 🌷 🌷 (خواهر شهید مهدی فرهانیان) 🔸تولد: ۲۴ دی ۱۳۴۲، آبادان، خوزستان 🔸شهادت: ۱۳ مرداد ۱۳۶۳، گلستان شهدای آبادان، خوزستان مریم در همان سن کم که گویا ۱۴ سال بیشتر نداشت، با کمک برادرش شهید مهدی فرهانیان در جریان انقلاب اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی‌ مردمی علیه حکومت شاهنشاهی شرکت می‌کرد. با ورود مریم به شبکه پخش اعلامیه از عراق تا شهرها و کوچه‌ها و حتی روستاهای کشور، مریم نیز عملا وارد فعالیت‌های انقلابی شده بود و این چیزی بود که مهدی تعمداً به آن دست زده بود. مهدی با شناخت کاملی که از روحیات، جسارت و توانمندی‌های خواهرش داشت، تصمیم گرفته بود که او را نیز وارد فعالیت های انقلابی نماید. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران، مریم هم به جمع این خیل عاشق پیوست و دوره‌های آموزشی را با موفقیت به پایان رساند. عاشق سوره قیامت بود و آن را زیاد می‌خواند. بسیار اهل مطالعه بود؛ بین کتاب‌ها، کتاب "گناهان کبیره" از شهید دستغیب را بارها خوانده بود. مریم علي‌رغم فعاليت زيادي كه داشت روزه می‌گرفت و تنها با نان و آب افطار می‌كرد. مریم همواره می‌گفت برخی سکوت‌ها و حرف‌های نابه‌جا، گناهان کوچکی هستند که تکرار می‌کنیم و برایمان عادت می‌شود، گناهان بزرگ را اگر انسان خیلی آلوده نشده باشد متوجه می‌شود، این گناهان کوچک هستند که متوجه نمی‌شویم. رمز موفقیت مریم این بود که هیچ‌گاه دلبسته دنیا نشد و دنیا و زرق و‌ برقش را نمی‌دید. روحی پویا داشت و سکون و یک‌جا ماندن را نمی‌توانست تحمل کند و اگر می‌دید در جای دیگری می‌تواند خدمت کند خود را به آنجا می‌رساند. با شروع جنگ، مهدی برادر بزرگ مریم که به تازگی لباس سبز سپاه را بر تن کرده بود با دست خالی همراه دیگر هم شهری‌هایش مقابل دشمن ایستادند و او درست ۲۰ روز بعد از جنگ در ۱۵ کیلومتری آبادان، خرمشهر شهید شد. مریم نیز به مدت سه سال به کار امدادگری و پرستاری از مجروحان جنگ در بیمارستان‌های مختلف آبادان مانند بیمارستان امام خمینی(ره) و طالقانی مشغول بود. بیمارستان امام خمینی‌(ره) در نقطه مرزی صفر شرکت نفت آبادان قرار داشت و گلوله دشمن مستقیم به دیواره بیمارستان اصابت می‌کرد. ولی مریم با دیگر خواهران امدادگر که بسیجی بودند در این بیمارستان به صورت شبانه‌روز مستقر شدند و زینب‌وار به مجروحان کمک می‌کردند. آنان حتی حاضر نمی‌شدند که تقسیم‌بندی در ساعت کاری داشته باشند بلکه به صورت آتش به اختیار در مقابل حجم سنگین کارها خدمت‌رسانی می‌کردند. بیشتر اوقات مریم از فرط خستگی می‌نشست و خودش تاول‌های پایش را التیام می‌داد. مریم در حین رسیدگی به مجروحان در بیمارستان امام خمینی(ره) ترکش می‌خورد و از ترس اینکه اگر از شهر خارج شود و دیگر شرایط جور نشود مجدداً برگردد، حاضر نمی‌شود برای مداوای خودش آبادان را ترک کند. ایشان پس از آزادی خرمشهر به ‌منظور رسیدگی به خانواده شهدا در واحد فرهنگی بنیاد شهید آبادان مشغول فعالیت می‌شود. خانواده شهدایی بودند که در روستاهای آبادان زندگی می‌کردند و در وضع خوبی به سر نمی‌بردند. مریم با تن نحیفی که داشت کیلومترها مسافت را طی می‌کرد تا خودش را به خانواده شهدا برساند تا به وضع زندگی و درس بچه‌های خانواده شهدا رسیدگی کند. در مرداد سال ۱۳۶۰، مادر شهید رزمنده‌ای به نام «مرزوق ابراهیمی» که جنگ‌زده بود، با شرایط سختی می‌آید تا پسرش را ملاقات کند. پسر او در اروندکنار بر اثر اصابت ترکش به شهادت می‌رسد و مادر با شنیدن این خبر در شرایط افسردگی قرار می‌گیرد. مادر شهید به شهید مریم فرهانیان وصیت می‌کند که من قبل از چهلم پسرم فوت می‌کنم (که دقیقاً ۳۷ روز بعد از شهادت پسرش از دنیا می‌رود). ایشان از مریم تقاضا می‌کند که در چهلم و سالگرد پسرش در حدی که برایشان امکان دارد به مزار شهید سر بزند. مریم و خواهران امدادگر به خاطر عهدی که با این مادر بسته بودند هر سال سالگرد شهادت مرزوق به مزارش می‌رفتند. سال ۶۳ در حالی که راهی گلستان شهدای آبادان شده بودند، در محله احمدآباد مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار می‌گیرند و مریم فرهانیان در سن ۲۱ سالگی به شهادت می‌رسد. لحظه‌ای که پیکر شهیده را به بیمارستان می‌بردند و با آن که ترکش به قلب شهیده اصابت کرده بود و تنی نیمه‌جان داشت، سعی می‌کرد حجاب خودش را کامل حفظ کند. چادر مریم به عنوان نماد زن مسلمان در موزه شهدای خیابان طالقانی نگهداری می‌شود. سالروز شهادت وی، در تقویم جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان روز بسیج جامعه زنان نامگذاری شده است. کتاب «دختری کنار شط»، درباره زندگی‌نامه این شهید و توسط عبدالرضا سالمی‌نژاد نوشته و توسط نشر فاتحان به چاپ رسیده است. https://eitaa.com/istadegi