eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
844 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام نظرات شما درباره ۲ قسمت دیشب... ان‌شاءالله قدر نعمت امنیت رو بدونیم...
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 279 کنار دیوار بر زمین می‌گذارمش. دیگر نایی برای جیغ زدن ندارد و آرام ناله می‌کند. مقابلش زانو می‌زنم. از حالات و رفتارهایش پیداست دچار شوک شدیدی شده. بدنش می‌لرزد و دندان‌هایش از ترس بهم می‌خورند. چهار، پنج سال بیشتر ندارد. موهای روشنش درهم ریخته و اشک روی صورتش رد انداخته. سرتا پایش خاکی ست و با چشمانی طوسی و زیبا اما لبریز از ترس، به من نگاه می‌کند. طبیعی ست که از بخاطر لباس نظامی‌ای که به تن دارم، از من بترسد. تابه‌حال دختری نداشته‌ام که بلد باشم یک دختربچه را چطور باید آرام کرد و باید اعتراف کنم واقعاً در موقعیت سختی قرار دارم! مطهره را می‌بینم که کنار دختربچه ایستاده و می‌گوید: - فقط نوازشش کن، همین! دو دستم را دوطرف صورتم می‌گذارم و نوازشش می‌کنم. آرام نمی‌شود و اشک از چشمانش می‌چکد. با دستپاچگی دنبال قمقمه‌ام می‌گردم و آن را مقابل لبان دخترک می‌گیرم: - مای! (آب!) دختر که حتما گلویش از جیغ‌های ممتد خراشیده شده، دهانش را برای نوشیدن آب باز می‌کند. کمی آب در دهانش می‌ریزم و دستش را می‌گیرم. مطهره هم مقابل دختر می‌نشیند و میان موهای وزوزی و بور دخترک دست می‌کشد. دخترک آرام‌تر می‌شود و کم‌کم به من اعتماد می‌کند. می‌نشانمش روی پایم، کمی از آب قمقمه را روی صورتش می‌ریزم و اشک‌هایش را پاک می‌کنم. موهای خاک‌آلودش را نوازش می‌کنم و می‌گویم: - اهدئی روحی. نحنا اصدقا. جئنا لمساعدۀ. لاتخافی عزیزتی.(آروم باش جانم. ما دوستیم. اومدیم کمک کنیم. نترس عزیزم.) صدای جیغ هنوز به گوش می‌رسد. دخترک نفس‌نفس می‌زند. با دستان کوچکش پیراهنم را می‌گیرد و خودش را به سینه‌ام می‌چسباند. دستانش زخمی‌اند و پارچه‌ای که روی زخمش بسته‌اند، کثیف و سیاه شده. می‌پرسم: - شو اسمک روحی؟(اسمت چیه جانم؟) چندثانیه‌ای درنگ می‌کند و جواب نمی‌دهد. سوال دیگری می‌پرسم: - وین ماما؟(مامانت کجاست؟) بازهم جواب نمی‌دهد و اشک چشمانش را پر می‌کند. الان است که گریه بیفتد. مطهره با صدایی نرم و مادرانه می‌گوید: -چه دختر خوشگلی! چه خانومی! عزیز دلم! 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 ✨ https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 280 و به صورت دخترک دست می‌کشد. دخترک لبخند می‌زند و تنفسش به حالت عادی برمی‌گردد. سرش را به سینه من تکیه می‌دهد. دستم را پشت گردنش می‌گذارم و خاک را از میان موهایش می‌تکانم. یعنی دخترک مطهره را می‌بیند؟ می‌ترسم چنین سوالی از او بپرسم. کاش شکلاتی چیزی همراهم بود که بدهم به دخترک؛ اما هیچ ندارم. چشمم به حامد می‌افتد که به سختی از روی تلّ خاک عبور می‌کند و پایین می‌آید. نفس‌نفس می‌زند: - کسی توی این خونه نبود، ولی دیوار خونه کناریش ریخته. مثل این که توی همون خونه، یه خانواده زندگی می‌کردن. تازه انگار متوجه دختربچه‌ای می‌شود که روی زانوهای من نشسته و چشمانش گرد می‌شوند: - این کیه؟ کوتاه توضیح می‌دهم: - از همون خونه دوید بیرون. خیلی ترسیده. دخترک نگاه کوتاه و ترسانی به حامد می‌اندازد و خودش را بیشتر به من می‌چسباند. حامد به دخترک لبخند می‌زند: - شو اسمک عزیزتی؟(اسمت چیه عزیزم؟) دختر باز هم جواب نمی‌دهد. حامد قدم تند می‌کند به سمت همان خانه و می‌گوید: - صدای جیغ‌شون میومد. باید بریم کمک‌شون. یکی دونفر از بچه‌های خودمان که صدای انفجار را شنیده‌اند هم حالا رسیده‌اند به خانه و حامد دارد برایشان شرایط را توضیح می‌دهد. دخترک را بغل می‌گیرم و از جا بلند می‌شوم. کمرم کمی درد می‌گیرد؛ یعنی از آن شب که آن پیرمرد را کول گرفتم، کمرم گاه و بی‌گاه تیر می‌کشد. به سمت خانه‌شان می‌روم و می‌گویم: - هاد بیتک؟ (این خونه شماست؟) با حرکت سر تایید می‌کند. پشت سر حامد که بلند یاالله می‌گوید، وارد خانه می‌شوم. صدای گریه یک نوزاد و جیغ دو زن را واضح‌تر می‌شنویم. سر دختر را روی شانه‌ام می‌گذارم: - لاتخافی روحی.(نترس عزیزم.) 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 ✨ https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام توی چنین محیط‌هایی، بهترین راه برای امر به معروف و نهی از منکر اینه که خانم‌های چادری و محجبه، حضورشون رو در جامعه پررنگ‌تر کنند. صرف حجاب هم خودش یه نوع امر به معروفه. همین که شما با چادر جایی حضور داشته باشید اثر داره. توی اصفهان هم مناطقی هست که خیلی اوضاع حجاب خرابه مثل چهارباغ و... . اخیرا برای حل این مشکل، خیلی از رویدادهای فرهنگی و مذهبی توی این مکان‌ها برگزار میشه و خانم‌های محجبه حضورشون رو بیشتر کردند توی این محیط.
سلام این که حال روح آدم گاهی بد باشه، کاملا طبیعیه. نباید خودتون رو سرزنش کنید. به خودتون اجازه بدید گاهی غمگین باشید؛ حتی بدون دلیل.(البته کوتاه) هرچند ضعف بدن یا تغییرات هورمونی دوران بلوغ معمولاً باعث این حالت می‌شن. پس سعی کنید بدن‌تون رو تقویت کنید. فکر کنم اینجور وقتا راه حل یکم گریه برای امام حسین علیه‌السلام باشه...
سلام گاهی انتقام برای اینه که شما خودت دلت خنک بشه، این انتقام درست نیست چون برای هوای نفسه. ولی گاهی انتقام، یک هدف بالاتر داره... مثلا اجرای حکم الهی قصاص. بهترین مثالش جریان مبارزه امام علی علیه‌السلام با عمرو بن عبدود هست که همه ما خوندیم... امام علی علیه‌السلام اون فرد رو کشتند؛ اما نه بخاطر خشم شخصی خودشون. قصاص هم، یک حکم الهی هست که باعث می‌شه افرادی که قصد انجام جنایت دارند، از انجامش بترسند و کم‌تر مرتکب جنایت بشن. برای همینه که ما می‌خوایم انتقام بگیریم؛ چون با این کار، دشمن می‌فهمه که نمی‌تونه هرکاری دلش خواست انجام بده و بزنه و در بره؛ و از عواقب کارش می‌ترسه. درواقع این انتقام، جلوگیری از جنگه. درباره انتقام از قاتلان امام حسین علیه‌السلام، این انتقام مجازاتی هست که خدا براشون در نظر گرفته و مجازات الهی هست. امام زمان ارواحنا فداه بخاطر لذت شخصی شون این کار رو نمی‌کنند بلکه وسیله تحقق یک امر الهی هستند.
📘کتاب ؛ یک هدیه فوق‌العاده برای هدیه 🎁😍 ✍️نویسنده: نرجس شکوریان‌فرد ☘️برگی از کتاب: 🍃🔹البته من بگویم که اعتقادم این است: روحِ آرامش را هم، آدم‌‌ ها به اجسام می‌‌‌دهند، وگرنه که شیء، شیء است. 😌🔹حتماً ساکنان این خانه یک هوایی داشتند مثل حال‌ وهوای اول صبح که آسمان شعف حضور طلایی خورشید را دارد. ❣️🔹داستان کتاب، همین حال و هوا را دارد… لذتش را می‌‌شود بعدها با چشمان بسته هم در ذهن زمزمه کرد… اگه هنوز هدیه روز مادر رو نخریدید، بنده این کتاب رو برای هدیه پیشنهاد می‌کنم. پارسال این کتاب رو به عنوان هدیه به مادرم دادم و خیلی خوشحال شدند؛ هم خودم و هم مادرم از مطالعه‌ش لذت بردیم.🥰 『سفارش کتـاب‌🛒』 📪- @sefaresh_namaktab تهیه نسخه الکترونیک کتاب 👇 📲 https://b2n.ir/923309 https://eitaa.com/istadegi
🌷✨🌷✨ ✨🌷✨ 🌷✨ ✨ مادر من، عزت زن بود و آرامش‌بخش مهم‌ترین هستۀ جهان؛ خانواده! مادر من، عطر بهشت می‌داد و عطر عبادت! مادرم تعریف عالم خلقت از زن را با صفات خوبی که داشت، تغییر داد! ※ زن شد مخلوقی که خداوند متعال لب به ستایش‌اش گشود که: - یارسول‌الله اگر تو نبودی عالم را خلق نمی‌کردم، اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم، اما یارسول‌الله، اگر فاطمه نبود، نه علی را و نه تو را، هیچ‌کدام را خلق نمی‌کردم! ※ مادر من فاطمه بود! دورکنندۀ دوست‌دارانش از رنج سنگین جهنم؛ ‌‌‌‌‌بریده شده از لذت کوتاه دنیا، وصل‌کنندۀ دل‌های تنگ انسان‌ها به آسمان؛ پناه زن‌های مورد ظلم قرار گرفته در استعمار و استکبار و شهوت! ※ مادر من فاطمۀزهرا بود، نوری که تمام عالم را روشن کرد و وحشت تاریکی را زائل! ※ و من دختر بهترین زن عالم هستی شدم! الحمدالله رب العالمین! 📖¦برشی از کتاب خواهر (زندگانی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها) 🌷 ✍️¦ به قلم نرجس شکوریان‌فرد مه‌شکن✨
🔰 فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها مجمع همه خیرات عالم است 🔻رهبرانقلاب: بشريت يكجا مرهون فاطمه‌ى زهرا است - و اين گزاف نيست؛ حقيقتى است - همچنان كه بشريت مرهون اسلام، مرهون قرآن، مرهون تعليمات انبيا و پيامبر خاتم است... ۱۳۷۰/۱۰/۵ فرارسیدن سالروز ولادت ام‌ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها مبارک باد🌷 http://eitaa.com/istadegi