☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 85 اسم افرا را ک
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 86
قبل از این که پای دیگرش را داخل اتاقک بگذارد، پایم را میگیرم پایین چارچوب در.
کفش مرد به پایم گیر میکند و با صورت، میافتد روی قبرها. سریع بهجای او، در آستانه در میایستم تا راهم برای فرار باز باشد و براندازش میکنم.
صدای آه و نالهاش بلند شده. بدبخت. جثه و نیمرخش آشناست. زیر لب میگویم: آرسن؟
با تکیه به دستانش، صورت از زمین برمیدارد و همانجا مینشیند. صورتش از درد جمع شده و از بینیاش خون میآید: چرا اینطوری میکنی؟ منم! آرسن!
-باید حدس میزدم فقط تو میتونی انقدر احمق باشی. چطور پیدام کردی؟
دستش را میگیرد روی بینی و صورت متورمش و نگاهم میکند: نگرانت بودم.
کاش تا در قبرستان هستیم، فرصت زنده به گور کردنش را پیدا کنم. قدمی جلو میروم و آرسن کمی خودش را عقب میکشد. جیغ خفهای میکشم: تو بیخود نگرانم بودی. کی بهت گفت من اینجام؟
-بابای هماتاقیت بهم زنگ زد... گفت که چی شده. نگرانت شدم. ترسیدم حالت بد بشه.
معسودِ فضول... رفته آمارم را کامل درآورده و آرسن را پیدا کرده. آرام به جلو قدم برمیدارم: نگرانم بودی؟ آره؟ نگرانم بودی؟
رسیدهام بالای سرش. کوه آتشی که درونم بود، دوباره گُر گرفته و آماده است که آرسن را خاکستر کند. چشمان آرسن لبریز شدهاند از ترس و دستانش روی صورتش خشک شدهاند. میگویم: اون موقعی که توی لبنان تنها موندم و هیچکس نبود به دادم برسه، نگرانم نشدی؟
چنگ میزنم و یقهاش را میگیرم. دستانش از روی صورتش کنار میروند و آن را به عقب تکیه میدهد. مقاومت نمیکند؛ حتما خودش را مستحق مجازات میداند.
سرش را پایین میاندازد و آرام میگوید: به خدا اگه میتونستم کاری برات بکنم میکردم. همه تلاشمو کردم که یه کاری بکنم... به خدا نتونستم.
-خدا؟ خدا؟ خدا؟
با هربار گفتن، صدایم بالاتر میرود و یقهاش را با ضرب رها میکنم. جیغ میکشم: خدایی که میگی دقیقا کدوم گوریه؟ چرا به دادم نرسید؟ من مسخرهش بودم؟ چرا نشست نابود شدنم رو نگاه کرد؟ من رو آفریده که آرومآروم زجرم بده و نابودم کنه؟ آره؟ خدای تو اینه؟ هرکس که دوست دارم رو ازم میگیره و میذاره توی بدبختیام غرق بشم؟
انقدر بلند سرش جیغ زدهام که چشمانش را بسته و سعی دارد خودش را بیشتر عقب بکشد؛ ولی به دیوار خورده و راه نجات ندارد. آرامتر زمزمه میکند: منو ببخش. میدونم خیلی اذیت شدی. حق داری. تقصیر منه.
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 86 قبل از این که
برای امنیتی بودن خیلی خنگه🙄
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 86 قبل از این که
بالاخره حضور آرسن بیدلیل نبوده...
احمق نیست؛ ولی خب ضریب هوشی آدما با هم متفاوته!
باید ببینیم چی میشه...
پ.ن: انگار آریل واقعا دختر عباسه...✨
شهید سلیمانی.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
🎧بشنوید/ یک جهان کفر از او هراسان بود...
🌿به یاد سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی...🇮🇷
✍🏻شاعر: م.الحمدلله(گمنام)
🎙️گویندگان: آقایان امین اخگر و میرمهدی
🌱کاری از درختان سخنگوی باغ انار ✨
#جان_فدا #حاج_قاسم
http://eitaa.com/istadegi
✨مقام معظم رهبری:
شما دانشجویان که متأسّفانه کتاب نمیخوانید، خیلی اهل کتاب نیستید؛ بنده کتابخوانم، من خیلی کتاب میخوانم، دلم میخواهد شما بچّهها، جوانها واقعاً کتاب بخوانید. ۱۳۹۷/۰۳/۰۷
📚طرح مطالعاتی«راهگشا»
ویژه دانشجویان
ثبت نام: تا آخر دی ماه
🗓بازه زمانی بخش اول:
بعد از امتحانات ترم تا اواخر خرداد
کتابهای مورد مطالعه:
📗بدان ایدک الله(توصیههای اخلاقی مقام معظم رهبری به طلاب و جوانان)
📙تحلیل سیاسی(روش تحلیل سیاسی و دشمنشناسی از مقام معظم رهبری)
📘بیانیه گام دوم انقلاب (بیانیه رهبری در ۴٠سالگی انقلاب)
نحوه برگزاری:
به صورت آنلاین، هر روز یک صفحه همراه با خلاصهنویسی.
آخر هر هفته در حد یک ساعت جلسه مباحثاتی.
💰هزینه دوره: ۱۵هزارتومان
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به آیدی زیر در پیام رسان ایتا پیام دهید:
@Ya_emam_hasanjanam
روبیکا:
@Yaemamhasanjanam
🔺کاری از معاونت سیاستورزی و گفتمانسازی ناحیه بسیج دانشجویی
#تبیین
#راه_گشا
#مثبت_چالش
#معاونت_سیاستورزی_گفتمانسازی
#دانشجویی_استان_اصفهان
https://rubika.ir/mosbate_chalesh
🔰🇮🇷بسیج دانشجویی سردار شهید حسین آقادادی دانشگاه معارف قرآن و عترت (ع)
https://eitaa.com/basij_icqtUni