☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 86 قبل از این که
بالاخره حضور آرسن بیدلیل نبوده...
احمق نیست؛ ولی خب ضریب هوشی آدما با هم متفاوته!
باید ببینیم چی میشه...
پ.ن: انگار آریل واقعا دختر عباسه...✨
شهید سلیمانی.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
🎧بشنوید/ یک جهان کفر از او هراسان بود...
🌿به یاد سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی...🇮🇷
✍🏻شاعر: م.الحمدلله(گمنام)
🎙️گویندگان: آقایان امین اخگر و میرمهدی
🌱کاری از درختان سخنگوی باغ انار ✨
#جان_فدا #حاج_قاسم
http://eitaa.com/istadegi
✨مقام معظم رهبری:
شما دانشجویان که متأسّفانه کتاب نمیخوانید، خیلی اهل کتاب نیستید؛ بنده کتابخوانم، من خیلی کتاب میخوانم، دلم میخواهد شما بچّهها، جوانها واقعاً کتاب بخوانید. ۱۳۹۷/۰۳/۰۷
📚طرح مطالعاتی«راهگشا»
ویژه دانشجویان
ثبت نام: تا آخر دی ماه
🗓بازه زمانی بخش اول:
بعد از امتحانات ترم تا اواخر خرداد
کتابهای مورد مطالعه:
📗بدان ایدک الله(توصیههای اخلاقی مقام معظم رهبری به طلاب و جوانان)
📙تحلیل سیاسی(روش تحلیل سیاسی و دشمنشناسی از مقام معظم رهبری)
📘بیانیه گام دوم انقلاب (بیانیه رهبری در ۴٠سالگی انقلاب)
نحوه برگزاری:
به صورت آنلاین، هر روز یک صفحه همراه با خلاصهنویسی.
آخر هر هفته در حد یک ساعت جلسه مباحثاتی.
💰هزینه دوره: ۱۵هزارتومان
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به آیدی زیر در پیام رسان ایتا پیام دهید:
@Ya_emam_hasanjanam
روبیکا:
@Yaemamhasanjanam
🔺کاری از معاونت سیاستورزی و گفتمانسازی ناحیه بسیج دانشجویی
#تبیین
#راه_گشا
#مثبت_چالش
#معاونت_سیاستورزی_گفتمانسازی
#دانشجویی_استان_اصفهان
https://rubika.ir/mosbate_chalesh
🔰🇮🇷بسیج دانشجویی سردار شهید حسین آقادادی دانشگاه معارف قرآن و عترت (ع)
https://eitaa.com/basij_icqtUni
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨مقام معظم رهبری: شما دانشجویان که متأسّفانه کتاب نمیخوانید، خیلی اهل کتاب نیستید؛ بنده کتابخوان
این طرح با همت خانم صدرزاده برگزار شده.
شرکت کنید انشاءالله برکت خواهد داشت.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 86 قبل از این که
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 87
دوباره دست میگذارم روی گلویش؛ اینبار به قصد کشتن و خفه کردن: نمیدونی. تو اصلا نمیدونی چی به سرم اومد. تو اصلا نمیدونی...
نفسش به شماره افتاده زیر فشار دستم. بیصدا لب میجنباند: آریل... آریل...
و من رهایش نمیکنم. واقعا میخواهم بکشمش. من که چند قدمیِ مرگم، بگذار با آرسن با هم برویم آن دنیا. آن وقت فرصت دارم آن دنیا هم تا میخورَد بزنمش.
فشار دستم را بیشتر میکنم و آرسن بیشتر تقلا میکند. میگویم: همهتون وقتی نیاز داشتم ولم کردین...
بغضی که در گلویم بود، میترکد و دستم ضعف میرود. نمیتوانم گلوی آرسن را نگه دارم. دستم شل میشود و آرسن که داشت خفه میشد، خودش را از دستم میرهاند.
هوا را با ولع میبلعد و سرفه میکند. سریع اشکهایم را پاک میکنم و دوباره یقه آرسن را میگیرم. آرسن گیج است و هنوز دارد سرفه میکند.
میگویم: این بار دومه که دارم بهت میگم دور و بر من پیدات نشه. دفعه بعد مطمئن باش میکشمت.
آرسن به خودش میپیچد و به دیوار تکیه میدهد. از جا بلند میشوم: شنیدی چی گفتم یا نه؟
سرش را تکان میدهد و با صدای خشدارش زمزمه میکند: نه! میخوام... جبران کنم.
-دیگه نمیتونی کاری بکنی. اون موقع که باید میبودی نبودی. الان فقط مزاحمی.
از اتاق میروم بیرون؛ با شکی که به جانم افتاده. نکند مسعود همهچیز را میداند و به آرسن گفته باشد؟
نه... حماقت است. آرسن هیچکاری نمیتواند بکند. فقط گند میزند به هر برنامهای که نیروهای امنیتی ایران دارند؛ مگر این که نقشهای غیر از آنچه من فکر میکنم در ذهن داشته باشند و این تنم را میلرزاند.
-آریل...
صدای شکسته آرسن است که هنوز دست از سرم برنمیدارد. روی برآمدگی یکی از سنگ قبرها، سکندری میخورم و به سختی تعادلم را حفظ میکنم. برمیگردم و جیغ میکشم: چی میگی؟
آرسن که به در مقبره تکیه کرده و هنوز نفس میزند، از جیغم جا میخورد و نگاه ترسانش را اطرافمان میچرخاند. هیچکس نیست. با این حال، انگشت اشارهاش را روی بینی میگذارد: هیس...
میخواهم بروم که دوباره صدایم میزند: میدونم کم گذاشتم؛ ولی حالا که میتونم، نمیخوام مثل قبل بشه.
پوزخند میزنم به سادگی و بچگیاش. چند قدم عقب میروم: نه تو، نه خدای تو، نه هیچکس دیگه نمیتونه کمکم کنه.
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi